کد خبر: 471017
تاریخ انتشار: ۱۶ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۶:۴۵
ذبح دموكراسي پاي منافع شركت‌ها
ترجمه آيدا دانشمند
دالاس دارلينگ، مدرس تاريخ سياسي آمريكا: همانند اتفاقي كه در كشورهاي ويتنام، گواتمالا، شيلي و هائيتي و بسياري از كشور‌هاي ديگر افتاد، امريكا با نام امنيت ملي و منافع شركت‌ها عليه قيام‌ها مقاومت كرد و حتي با مداخله نظامي سعي كرد كه از گسترش دموكراسي جلوگيري كند. با توجه به قيام‌هاي عربي كه اخيراً در تونس، مصر، ليبي و اردن اتفاق افتاده و تحت حمايت منافع اقتصادي و سياسي امريكاست، اين پرسش پيش مي‌آيد كه چرا انقلاب اسلامي ايران درسال ۱۹۷۹(۱۳۵۷) دموكراتيك شناخته نشد؟ 

پس از جنگ جهاني دوم، امريكا به طور نظامي ايران را اشغال كرد و يك رژيم نظامي براي آن به وجود آورد. رژيمي كه به شركت‌هاي امريكايي اجازه مي‌داد منافع ايران همچون مواد نفتي و جنگل‌هاي آن را استثمار كنند و از ايران به عنوان قدرتي عليه دو ملت كمونيست روسيه و چين استفاده كنند. 

وضعيت نظامي و استثمار ايران همراه با پيشبرد يك برنامه اقتصادي بازارمحور غيرديني، جمعيت مسلمان ايران را خشمگين كرد. اين شرايط فقر و بيكاري گسترده را نيز موجب شد. بسياري از ايرانيان در اقامتگاه‌هاي شهري غيرقابل سكونت زندگي مي‌كردند كه نه آب داشت و نه فاضلاب و نه نيازهاي ضروري زندگي را شامل مي‌شد.
اواسط دهه ۱۹۷۰ رژيم فاسد و تحت حمايت امريكا در ايران به دردسر افتاد. در اين حين سازمان سيا نه تنها در دستگيري و قتل و شكنجه هزاران فعال سياسي و اصلاح‌طلبان مسلمان يا كمونيست با اين رژيم همكاري داشت بلكه از برپايي انتخابات عادلانه و آزاد نيز در ايران جلوگيري كرد. 

امريكا حتي رهبري را كه آزادانه از طرف مردم انتخاب شده بود، سركوب كرد. در سال ۱۹۷۸ امريكا گاردهايي را آموزش داد كه تظاهركنندگان و كارگران اعتصاب‌كننده ميدان ژاله را ضرب و شتم كنند و آنها را به رگبار ببندند. همچنين با موافقت واشنگتن، پليس مخفي ايران (ساواك) مردم را در خانه‌هايشان دستگير مي‌كرد و سپس آنها را شكنجه مي‌داد و مي‌كشت. 

بنابراين جاي تعجب نداشت، زماني كه رهبر مذهبي ايران به وطن بازگشت، ملت غالباً مسلمان ايران از او به گرمي استقبال كردند. جمهوري جديد كشور ايران از رهبران امريكا درخواست كرد شاه تحت حمايت امريكا را كه به آن كشور گريخته بود به ايران بازگردانند تا براي اعمالي كه عليه مردم ايران مرتكب شده بود محاكمه شود. در آن زمان قابل توجيه بود كه دانشجويان، در برابر ۲۰ هزار ايراني كه توسط شاه ظالم و سازمان سيا شكنجه و كشته شده بودند، ۵۲ امريكايي را براي معاوضه با شاه گروگان بگيرند. 

اما تعداد اندكي در امريكا متوجه جنبش جديد دموكراتيك ايران و دولت جمهوريخواه آن شدند، همچنين به علت سانسورهاي شديد، حتي تعداد بسيار اندكي از امريكايي‌ها فهميدند كه امريكا مسئول قتل و شكنجه مردم در زمان شاه بوده‌اند. امريكا نه تنها براي جبران مداخله‌اش در برانداختن رهبر ملي منتخب ايران در سال ۱۹۵۳ هيچ تلاشي نكرد بلكه رهبران سياسي و دانشمندان آن، تظاهركنندگان و كارگران اعتصاب‌كننده ايران را «جمعيت مجاهدان آشفته» ناميدند، از نظر آنها انقلاب دموكراتيك ايران چيزي بيش از يك سيرك نبود كه به دست ديكتاتورهاي مذهبي رهبري مي‌شد. 

در واقع شايد بتوان گفت كه امريكا مخالف دموكراسي و حتي ديكتاتور نيز بوده است. از زماني كه قدرت را مردم در دست گرفتند و امور را به طور مستقيم يا از طريق نمايندگان منتخب خود هدايت مي‌كردند امريكا قدرت دموكراتيك خود را از دست داد. پس از آن نه تنها رهبران امريكا به مردم خود جنگ‌هاي غيرمردمي را تحميل كردند بلكه در امريكا اقليتي قدرتمند از نظر سياسي و اقتصادي به مردم حكومت مي‌كردند و قوانين را وضع مي‌كردند و همچنان حقوق افراد از جمله حق كار و تحصيل و نيازهاي درماني را ناديده مي‌گرفتند. 

از آنجا كه قانون اساسي امريكا پذيرفت كه گروهي محدود را به رسميت بشناسند و نهادهاي فريبكارانه آنها را نيز قبول كند، اغلب امريكايي‌ها نيز مجبور شدند كه باور كنند كه اين دموكراسي محدود تنها دموكراسي مطلق در جهان است. در نتيجه باري ديگر دموكراسي‌هاي هدايتگر صنعتي، ليبرال، ملي، ائتلافي، اجتماعي، اسلامي، مسيحي و يهودي و نظام‌هاي آنها تقبيح شدند و حتي توسط جمهوري شركتي- صنعتي - نظامي امريكا سركوب شدند. جنگ‌هاي غيردموكراتيك امريكا، دموكراسي محدود آن كشور و سازمان‌هاي ملي فعال آن را از نظر رواني، مذهبي و مدني از پاي درآورد. 

همانند بسياري از ايده‌هاي بزرگ، دموكراسي بايد در روح و تفكر جمعي يك ملت ايجاد شود. متأسفانه ايده‌هاي بد روي مفهوم دموكراسي سايه انداخته‌اند. ايده‌هايي كه به آساني مي‌توانند با دموكراسي واقعي اشتباه گرفته شوند. گاه دموكراسي واقعي به اشتباه با رژيم‌هاي غير‌دموكرات پيوند مي‌خورد كه در اين رابطه مي‌توان به رژيم سابق حاكم در ايران كه تحت حمايت امريكا بود، اشاره كرد.
به دست آوردن دموكراسي كاري بس دشوار است و سعي و تلاش عظيم ملي يك كشور را مي‌طلبد. دموكراسي بايد با صبر، فعاليت، تحصيل و اعتماد همراه باشد، يعني همه چيزهايي كه در امريكا ناديده گرفته شده است و اين امر عامل دموكراسي فاجعه بار امريكا شده است. 

دموكراسي فاجعه‌بار امريكا ديگر نمي‌تواند در قيام‌هاي مردم عرب آفريقا، خاورميانه و آسيا مداخله سياسي داشته باشد، كشورهايشان را اشغال كند و به مردمشان حكمراني كند. همانطور كه قدرت جهاني جمهوري شركتي- صنعتي - نظامي امريكا به سرعت رو به زوال مي‌رود، دموكراسي‌هاي گوناگون كه بعضاً خونبارتر و مرگبار‌تر از دوره به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي ايران هستند به جمهوري تبديل مي‌شوند و اين جنبش‌ها همچنان ادامه پيدا مي‌كنند. مسلم است كه دموكراسي‌هاي گوناگون و ايده‌هاي ملي در حال رشد، حس برتري و تفوق امريكا را كه معمولاً به اشتباه دموكراسي ناميده مي‌شود، به چالش مي‌كشند. 

شايد اگر امريكا انقلاب دموكراتيك سال ۱۳۵۷ ايران را پذيرفته بود حال قادر بود حداقل از زوال خود يعني نزول به سمت دموكراسي فاجعه‌بار جلوگيري كند. شايد اگر امريكا از دموكراسي خداگرايانه ايران پشتيباني مي‌كرد_حتي بدون در نظر گرفتن ساير جنبش‌هاي جهان_حال مجبور نبود عليه جنبش‌هاي دموكراتيك بجنگد، جنبش‌هايي كه پيامدشان در امريكا مشكل‌آفرين شده‌اند. شايد با پذيرفتن ايران، امريكا مي‌توانست جنبش‌هاي دموكراتيك امروز از جمله جنبش اشغال وال‌استريت را تشخيص دهد و درك كند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار