
دالاس دارلينگ مدرس تاريخ سياسي امريكا: دليل سلطه هرج و مرج بر پنج مظنون دربند در كمپ زندان گوانتانامو (GPC) كه متهم به دست داشتن در حملات ۱۱ سپتامبر هستند را ميتوان در شعر پيامبرگونه سامي الحاج يافت؛ يك روزنامهنگار سوداني كه به اشتباه دستگير شده است و پيش از انتقال به گوانتانامو، در پايگاه هوايي بگرام مورد شكنجه قرار ميگرفت. سامي الحاج مينويسد: آنها بناهايي با نماد آزادي دارند و آزادي انديشه كه خوب و نيك است ولي من براي آنها توضيح دادم كه معماري به معناي موجوديت يك چيز (عدالت) نيست. اي امريكا! سوار بر پشت يتيمان هستي و روزانه تعداد زيادي از آنان را ترور ميكني. بوش آگاه باش، دنيا دروغگوي خودكامه را به رسميت شناخته است.
زندانيان ايزوله داخل گوانتانامو از سنتهاي غني سياسي و اشعار مذهبي اسلامي و عرب بهرهمند هستند و بعضي از آنان لبريز از احساسات عميق انساني شدهاند. استبداد رواني، محروميت از مراقبتهاي پزشكي، بازجوييهاي بيانتها، سوءاستفادههاي مكرر، موقعيتهاي دردناك و استرسزا، كمبود خواب، شرايط افراطي دمايي و پاشيدن مداوم آب بر صورت زندانيان باعث شده است تا دهها نفر با آويزان كردن خود يا پاره كردن رگ دستشان مرتكب خودكشي شوند ولي در شعر، سلامت عقل و كرامت انساني آنها در مقابل هرج و مرج و مقاصد نامحدود قرار ميگيرد. روحشان در بهشت برين آزادانه پرواز ميكند، در حالي كه اجسادشان در زمين دربند زنجيرهاست.
آن دستهاي كه داخل سيم قرار دارند - اصطلاحي كه براي اعضاي نظامي و غيرنظامي شاغل در عمليات نظامي در محدوده يك اردوگاه يا مقر به كار ميرود - عدالت شاعرانه را در مفهومي منعكس ميكنند كه امريكا تحت فشار و ستم قرار دارد. از نوشتههاي محمد الغراني، نوجوان ۱۴ ساله اهل چاد اين طور برداشت ميشود كه هدفشان كسب تنخواه گرداني به قيمت زير پا گذاشتن انسانيت و شكستن پيمانهاست. او از نخستينهايي بود كه برچسب دشمني به او زدند.
وي در ادامه حرفهايش ميگويد: من به كشورشان آمدم تا تحصيلاتم را دنبال كنم و چنين كينهتوزي را در ميان آنها ديدم. در حالي كه او را در هنگام برپايي نماز در مسجد گير انداختند و خلوتش را بر هم زدند، محمد الغراني براي ساعتهايي بدون آب و غذا مانده بود، در عوض خوراكش لگد پوتينهاي سربازان و توهينهايي بود كه به اسلام وارد ميشد. علاوه بر اين او بايد شاهد پاره كردن قرآن به دست آنان ميبود. غراني مينويسد كه جنگ آنان عليه عدالت و اسلام است.
اگر محمد الغراني افسانه طاغوت امريكا را برچيند و از هم گسيخته كند، همان امريكايي كه مردم خودش را با اميد و خاطرات و منزلت انساني مستهلك و كمبها و با اعلان آزادي و صلح كاذب و امنيت از راه برپايي جنگ در قفسي حبس كرده است، در عوض شيخ عبدالرعيم قضاوت از پيش پيامبرگونهاي را ارائه ميدهد. او ميپرسد كه آيا سركوب گاهي به واكنشي عليه سركوبگر نياز ندارد؟ (از سال ۲۰۰۶ كسي از او خبري ندارد). كمپ زندان گوانتانامو در امريكا افكار روشنفكرانه غرب را به استهزا كشانده است. امريكا مجرمي است كه هر لحظه بر سنگيني جرايمش افزوده ميشود، جنايتكاري كه مدعي صلح دوستي است، يك جاني كه اعتصابگران غذا را با شكنجه سيراب ميكند.
تئاتر شاعرانه - يك زبان و آگاهي و ادراك جايگزين - در دادگاه زماني برپا شد كه متهمان از پاسخگويي به سؤالات سر باز زدند. وليد بن عطش باور داشت كه محاكمه عادلانه در فضايي پر از ترس و هيجان و انتقامجويي غيرممكن است، بنابراين دادگاه را تحريم كرد و او را با طناب به صندلياش بستند. پس از برخاستن ناگهانياش، نگهبانان سراسيمه به سويش شتافتند، رمزي بن شيبح در كف دادگاه به زانو درآمد و دست به دعا شد: با ديگران سخاوتمند باشيد و روح حريصتان را كنار بگذاريد. اگر برادرتان به شما صدمه زده است، اعمال خوب را به ياد آوريد و درد و كينه از شما فاصله خواهد گرفت.
شعر از دل درد و رنجهاي آني خلق شده است. كلمات نبوي آينده جديدي را پيشبيني ميكند. آسمان و زميني جديد كه نظم جهاني پيشين و سياست غالب خشونت، نفرت و انتقام را از هم خواهد گسيخت. شجاعت و شكيبايي «افراد داخل سيم» اشاره به يك گسست افراطي با واقعيتهاي امپراتوري امريكا دارد، آنهايي كه تفكرات غلط دارند و معتقدند كه ميتوان با ترور تسلطشان را بر جهانيان تثبيت كرد. ادبيات شاعرانه آنها و اقدامات نبويشان در برابر خودآگاهي امپراتوري يك يورش به حساب ميآيد، آن هم امپراتوري كه تحريف و خشكيده است. اگر روزگار زندان روي خوشش را به ما نشان دهد، روز آزادي فرا خواهد رسيد. در واقع آنهايي كه «داخل سيم» هستند، اسيرند، آنان دربند جنايتهاي خودشانند.