
نيما احمدپور: اين پيرسپيدموي ازآن روز تا هم اينك، با آن امام همام و خلف صالحش دست بيعت داد و چندسال قبل فرزند برومند خويش را نيز به آرمان فلسطين تقديم كرد. احمد جبرئيل درگفتوگوي حاضر نسبت انديشگي رهبران انقلاب اسلامي با بيداري خاورميانه را باز ميكاود.
با مروري بر رويدادهاي دو سال اخير در خاورميانه ميتوان نتيجه گرفت كه انديشههاي حضرت امام خميني(ره) و حضرت آيتالله خامنهاي بر حركتهاي چپگرا و ماركسيستي تأثير گذاشته و مجموعاً آنها را به حركتهايي اسلامي مبدل كردهاند، اين تأثيرگذاري را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
بسماللهالرحمنالرحيم. بدون شك در نيم قرن گذشته و پس از جنگ جهاني دوم حركتهايي ناسيوناليستي و عربي در منطقه ما و جهان عرب حاكم بود. اين احساسات قوميتي تا جايي گسترش يافت كه اكثريت احزاب موجود در آن زمان احزاب ناسيوناليستي و قوميتي بودند. مهمترين آن در حقيقت آخرين مرحله از وجود امپراتوري عثماني بود.
سرزمينهايي كه پس از روي كار آمدن حزب اتحاد و پيشرفت و نيز آمدن يهوديان ظالم، شاهد ذلت مردم عرب و اهانت به آنها بود. از اينرو عكسالعمل ملت عرب در روي آوردن به قوميت عربي در مقابل گسترش پانتركيسم نمايان شد، زيرا دولت عثماني به دنبال تركي كردن سرزمينهاي عربي بود.
اين يكي از عوامل اساسي در رشد ناسيوناليسم عربي بود. عامل دوم، آن بود كه كشورهاي اروپايي، قبل از ما، از احزاب قوميتگرا دم ميزدند و ما شاهد احزابي از اين دست در آلمان، ايتاليا يا فرانسه بوديم. اين از جمله عواملي بود كه باعث شد در منطقه ما گرايش به ناسيوناليسم بيشتر شود. خصوصاً كه استعمارگران پس از جنگ جهاني اول سرزمينهاي عربي را تجزيه كردند.
اين عوامل باعث شد كه عربها به دنبال بازگرداندن جهان عرب به وحدت و ايجاد اتحاد در ميان كشورهايي كه به دست انگلستان و فرانسه از يكديگر جدا شده بودند، افتادند. اين مسئله نيز از جمله دلايل شكلگيري احزاب ناسيوناليستي بود. در آن زمان، اين پديده به عنوان پديدهاي براي درمان مشكلات بود، نه اينكه خودش يك مشكل باشد، اما در مورد احزاب چپگرا، بايد گفت كه اين پديده در سالهاي نزديك ظهور و بروز پيدا كرد، نه پس از جنگ جهاني اول و نه حتي پس از جنگ جهاني دوم، شاهد اين پديده نبوديم. مثلاً حزب كمونيستي سوريه در دهه پنجاه تنها ميتوانست يك نماينده به پارلمان بفرستد، ولي پس از شروع جنگ سرد و حمايت شوروي از كشورهاي عربي و ملتهاي عرب منطقه و نيز ملتهاي ضعيف در آفريقا و حتي ويتنام، باعث شد تا جوانان به اين باور برسند كه شوروي و كمونيسم است كه ميتواند در برابر امپرياليسم امريكا و اروپايي ايستاده و جلوي آن را بگيرد. همين پديده نيز پديدهاي براي درمان مشكلات و رفع معضلات به شمار ميرفت.
اين رويكرد تا چه مقطعي دوام داشت و از كي روبه ضعف و نابودي نهاد؟
اين واقعيت از سال ۱۹۵۰ تا زمان سقوط اتحاد جماهير شوروي و پايان جنگ سرد وجود داشت. با پايان جنگ سرد، اين نوع انديشه نيز از بين رفت. انديشههاي سوسياليستي و كمونيستي، اعتبار خود را از دست دادند. انديشههاي ناسيوناليستي نيز خصوصاً بعد از مرگ جمال عبدالناصر و تجربه حزب بعث در سوريه و عراق به پايان عمر خود رسيد؛ امري كه سبب شد ملتهاي عربي به دنبال روزنه نجاتي براي خود بگردند. تا آن زمان اتحاد ملتهاي عربي و مخصوصاً اتحاد سوريه و مصر، اين اميد را در دلها زنده كرده بود كه ميتوان در برابر دشمنان اين ملت ايستاد، ولي در نهايت اين اتحاد صورت نگرفت يا به پيروزي نرسيد. همانگونه كه گفتم با فروپاشي اتحاد شوروي و كشورهاي سوسياليستي حركتهاي چپگرا از بين رفت و برنامههايشان نخنما شد. ملت ما نيز به خود آمد و به راهحلي براي مقابله با استكبار در درون خود و در ريشههايش جستوجو ميكرد، از اينرو روح حركت اسلامي شروع به رشد كرد. مردم منطقه همواره مسلمان بودهاند، ولي اسلام آنها اسلام جهان نبود، بلكه اسلام عبادت بهتنهايي يعني اسلام طهارت و نجاست و. . . بود.
آيا افكار سيد قطب و حسن البناء و قبل از آنها سيد جمال و محمد عبده تأثيري نداشتهاند؟
بدون شك شهيد حسن البناء تلاش كرد تا روح اسلامي را در مقابله با گرايشهاي سوسياليستي تحريك و زنده كند، ولي در نهايت به نتيجه رسيد، زيرا هجمه افكار سوسياليستي بسيار قوي بود و گرايشهاي اسلامي را مجال رويارويي با آن نبود. همانگونه كه گفتم، مثلاً در سوريه در دهه ۵۰ انتخابات آزاد برگزار ميشد. اسلامگرايان تنها يك نماينده داشتند و آن هم رهبر اخوانالمسلمين، دكتر مصطفي السباعي بود. اين واقعيت نشان ميداد كه افكار و انديشههاي حسن البناء و سيد قطب در ابتداي راه تأثير داشتند، ولي در ادامه با مرور زمان از بين رفت و بهجاي آن گرايشهاي قوميتي و ناسيوناليستي و چپگرا گسترش يافت.
آيا علماي الازهر نيز نتوانستند تأثيري بگذارند؟
ابداً، شيوخ و علماي الازهر روحانيت درباري و علماي سلطان بودند، نه علماي انقلابي. علماي الازهر از حكومت حقوق ميگيرند. به هيچوجه مثل علماي مذهب جعفري كه مستقل از حكومتند، نيستند. نهتنها شيوخ الازهر بلكه حتي شيوخ حجاز نيز حقوق بگير حكومتند.
تفاوت ميان نگاه احزاب چپگرا به مردم با نگاه آيتالله خامنهاي به مردم چيست؟
همانگونه كه گفتم، برنامه ناسيوناليسم شكست خورد. انور سادات، مصر را از ميدان مبارزه كشورهاي عربي با اسرائيل خارج و به دوست صميمي امريكا تبديل كرد. حزب بعث نيز در سوريه و عراق به خون يكديگر تشنه بودند و به همين دليل انديشه ناسيوناليستي در حال اضمحلال است. پيروزي انقلاب اسلامي در ايران به رهبري حضرت امام خميني(ره) در سال ۱۹۷۹ با دوران ضعيف شدن اتحاد جماهير شوروي همزمان شد. در واقع اين انقلاب، در وقت مناسب خود اتفاق افتاد و خداوند اراده فرمود كه انقلاب اسلامي ايران در اين زمان به وقوع بپيوندد. مثلاً ما به عنوان ملت فلسطين، پس از معاهده كمپديويد با نااميدي بزرگي در ادامه راه خود مواجه شديم، زيرا ميديديم كشورها و حكومتهاي ناسيوناليست، روزبهروز ضعيفتر ميشوند و با يكديگر اختلاف نظر دارند و در عين حال دشمن امريكا، يعني شوروي رو به افول و ضعيف شدن گذارده است.
در سال ۱۹۷۸ انور سادات معاهده كمپديويد را امضا كرد كه ضربه بزرگي بر پيكر ما بود، ولي در كمتر از يك سال انقلاب اسلامي در ايران به پيروزي رسيد و روح معنويت را در امت اسلامي دميد. خصوصاً كه حضرت امام خميني(ره) اسلام را با مفاهيم جديدي غير از مفاهيم مطرح شده از سوي الازهر يا حجاز بيان ميفرمودند.
آيا همين اشكال در نگاه به مردم، بر جمال عبدالناصر نيز وارد بود؟
جمال عبدالناصر يك رهبر عربي بود كه به مقابله با استعمار برخاست، ولي شكست ۱۹۶۷ باعث تضعيف انديشههاي ناسيوناليستي شد. همگي بر اين باور شدند كه اسرائيل توانست در برابر احزاب و حركتها و حكومتهاي ناسيوناليستي، با وجود پشتيباني شوروي و غيره از آنها به پيروزي برسد. اين امر باعث شد مردم به دنبال يافتن راهحل جديدي باشند. در اين زمان بود كه بهدرستي دريافتند، راهحلي جز اسلام پيش روي آنان نيست. با پيروزي انقلاب اسلامي نخبگان از اين پيروزي الهام گرفتند. خصوصاً كه حضرت امام خميني(ره) پيروزي انقلاب را پيروزي براي ملت ايران بهتنهايي ندانستند، بلكه آن را پيروزي همه مسلمانان برشمردند و بلافاصله موضوعاتي همچون وحدت مسلمانان و آزادي فلسطين را مطرح كردند.
چرا انقلاب اسلامي پس از سي سال بر ملتهاي منطقه تأثير گذاشت؟
من به عنوان يك مبارز فلسطيني، بيش از ۵۲ سال است كه سلاح بر دوش دارم. من در سال ۱۹۷۹ و با پيروزي انقلاب اسلامي، به اين انقلاب گرايش پيدا كردم. در آن زمان ما تنها گروه فلسطيني بوديم كه به انقلاب اسلامي ايران پيوستيم و هنوز خبري از سازمانهاي اسلامي ديگر همچون حماس و جهاد اسلامي نبود. اين گروهها بعد از انتفاضه سال ۱۹۸۷ تشكيل شدند، ولي ما بلافاصله و پس از آنكه با افكار حضرت امام(ره) آشنا شديم به انقلاب اسلامي پيوستيم.
چه تفاوتي ميان زمينه تأثيرگذاري در آن زمان و زمان ما، پس از سه دهه وجود دارد؟
اين نخبگان بودند كه انقلاب اسلامي ايران را بررسي كردند، نه مردم عادي و ملتها. همچنين وضعيت اسلامي موجود در الازهر و روحانيون موجود در آنجا، همواره مسئله تعصب ميان شيعيان و اهل تسنن را مطرح ميكردند و بسيار سخت بود كه يك سني، حرفهايي را كه يك رهبر شيعه ميزند، بپذيرد.
كمكم مردم انقلاب را زير نظر گرفتند. امروز پس از گذشت سي سال، اعتبار انقلاب اسلامي ايران بيشتر شده و رو به فزوني است. همانگونه كه در سخنراني اشاره كردم امروزه ما شاهد يك بيداري اسلامي نيستيم، بلكه با يك نهضت اسلامي روبهرو شدهايم، يعني يك مرحله جلوتر از بيداري اسلامي قرار داريم و آن را پشت سر گذاشته و به مرحله نهضت اسلامي پا نهادهايم، از اينرو انقلاب اسلامي در ايران، از اعتبار بالايي نزد ملتها برخوردار است و امروزه مردم، تعصبات مذهبي را به عنوان يك پديده نادرست رد كردهاند.
شاهد اين مدعا آن است كه روز جهاني قدس كه در بحبوحه جنگ ميان ايران و عراق از سوي امام خميني(ره) مطرح شد، در ابتدا با استقبال چنداني روبهرو نشد، ولي سال به سال مردم، در مراسم اين روز بزرگ شركت ميكنند و هر ساله بر جمعيت شركتكنندگان افزوده ميشود و شاهد حضور هزاران نفر از مردم كشورهاي مختلف در لبيكگويي به نداي امام خميني(ره) هستيم.
از جمله انديشههاي رهبر معظم انقلاب تأسيس حكومت اسلامي و پس از آن تشكيل تمدن اسلامي است. آيا در فلسطين انديشهاي در اين خصوص وجود دارد و بهطور كلي چگونه آن را ارزيابي ميكنيد؟
جمهوري اسلامي ايران و مواضع جدي آن و نيز بيدار كردن ملت ايران و متوجه كردن آن به اسلام كه به نوبه خود معجزه الهي شمرده ميشود و پس از آن پيروزي حزبالله شيعه در لبنان در برابر دشمن اسرائيلي، باعث علاقهمندي مردم به انقلاب اسلامي شد. اين اثرگذاري بزرگ با عملكرد شما به دست آمد نه با گفتار بهتنهايي. شهروند عرب يا مسلمان سني وقتي ميبيند كه اسرائيل همواره اعلام ميكند كه جمهوري اسلامي ايران دشمن درجه يك ماست و نظامهاي عربي را به عنوان دشمن قلمداد نميكند، بهطور طبيعي به اين نتيجه ميرسد كه جمهوري اسلامي بر حق است و خود را طرفدار و علاقهمند به آن ميداند.
به نظر من همه اينها نتيجه عملكرد جمهوري اسلامي است، نه انديشه تشكيل يك تمدن اسلامي. مثلاً مواضع جمهوري اسلامي ايران در قبال اوضاع سوريه، لبنان، فلسطين و حتي عراق باعث تبديل شدن آن به يك قدرت منطقهاي شده است. من همواره گفتهام مادامي كه ايران يك قدرت منطقهاي است؛ حفظ خواهد شد. تا موقعي كه حالت هجومي به خود گرفته باشيد، پيروزيد و آن زمان كه حالت دفاعي به خود گرفتيد، قدرتهاي استكباري به ايران دست دراز خواهند كرد و اين امر نتايج زيانباري در پي خواهد داشت. استكبار به دنبال تجزيه ايران همچون يوگسلاوي است. بهگونهاي كه آذريها در يك طرف، بلوچ در طرف ديگر و عربها در جاي ديگر باشند و تبديل به حكومتهاي مختلف شوند.
اين هدف استكبار جهاني است و اين خيمه اسلام است كه ايران را از خطر تجزيه در امان قرار داده است. گامهاي هجومي كه در عراق، لبنان يا سوريه و نيز فلسطين برميدارد، همگي باعث حفظ ايران خواهد شد. برخي شخصيتهاي مخالف نظام ـكه من به آنها لقب «اسب تروا» دادهامـ ضرر بزرگي به نظام زدند، با آنكه من سابقه دوستي با برخي از آنها را دارم مثلاً كروبي و موسوي از دوستان من بودند، ولي از نظر من آنها عامل نفوذ دشمنان در نظام اسلامي شدند و دشمنان نظام را كه به دنبال فروپاشي اين نظام هستند، زير چتر خود آوردند. آنها در راهپيماييها اين شعار را كه ما را به حزبالله و فلسطين چه كار و ايران اصل است، مطرح كردند. من در اجلاسي كه در ايران تشكيل شد، گفتم:«كساني كه ميگويند جانم فداي ايران «بدون فلسطين و حزبالله» به دنبال فروپاشي و تجزيه ايران هستند، زيرا ايران بهتنهايي از هجمه غرب در امان نخواهد ماند، اما زماني كه همين ايران در غزه، فلسطين، لبنان، سوريه و عراق حضور داشته باشد، به يك قدرت تبديل خواهد شد.»
امروز نيز همه دشمنيهايي كه با سوريه ميشود، براي دستيابي به آزادي و دموكراسي نيست، بلكه تنها به دنبال تجزيه سوريه هستند، زيرا معتقدند فروپاشي سوريه به معناي شكست حزبالله در لبنان و مقاومت اسلامي در فلسطين است و همين شكستها زمينهساز حمله به عراق و پس از آن حمله به ايران ميشود. به نظر من امور سياسي به سرعت پيش ميروند و لازم است از آگاهي لازم در اين زمينه برخوردار باشيم.
امروز بايد اين واقعيت را درك كرد كه بايد سرزمينهاي عربي و اسلامي را حفظ و از، ازهم پاشيدگي و تجزيه آنها جلوگيري كرد، زيرا اگر بخواهيم، مثلاً در سوريه يك نظام جديد تشكيل بدهيم ميبايست دو ميليون مسيحي را كه در اين كشور زندگي ميكنند، قانع كنيم يا مثلاً در مصر ۱۷ ميليون قبطي زندگي ميكنند كه با حضور آنها تشكيل يك دولت اسلامي مشكل است.
مهمترين تأثير انديشههاي امام خامنهاي در فلسطين چيست؟
اولاً، ايشان همواره بر اين اصل تأكيد ميكنند كه وعده الهي حق است و خداوند به ما وعده داده است كه بر اين دشمن پيروز خواهيم شد. اين اصلي بود كه ايشان چندين بار تكرار كردند.
ثانياً، همان زمان كه همه كشورهاي عربي با طرح بهاصطلاح سازش همراه شدند، اين جمهوري اسلامي بود كه با آن مخالفت كرد. همانگونه كه ميدانيد در كنفرانس بيروت همه كشورهاي عربي بر صلح با اسرائيل در مقابل عقبنشيني اسرائيل از جولان و كرانه باختري و جنوب لبنان موافقت كردند، اما كشوري همچون جمهوري اسلامي ايران برخاست و اعلام كرد كه فلسطين يك سرزمين موقوفه اسلامي است و هيچ حاكم عربي يا فلسطيني حق ندارد نسبت به اين سرزمين بيتفاوت باشد.
اين موضعگيري باعث بالا رفتن روحيه مردم شد؛ به همين دليل است كه مردم همواره پشتيبان انقلاب اسلامي ايران هستند و هرگاه خبري درخصوص پيشرفتهاي نظامي و علمي ايران ميشنوند لبخند رضايت و شادماني در چهره آنها نمايان ميشود و از بالا رفتن قدرت آن احساس شادماني و خشنودي ميكنند و اين نيست مگر آنكه ايران اسلامي در كنار گفتار و موضعگيريهاي خود عمل ميكند.
بالطبع سخنان رهبر معظم انقلاب تأثير زيادي در بسيج مردمي و بالا بردن روحيه معنوي آنان دارد، زيرا ما با روحيه معنوي ميجنگيم و به وعده الهي ايمان داريم. همواره با مشاهده قدرت شما و ثبات قدمتان ايمان خواهيم داشت كه پايان اين مبارزه پيروزي مسلمانان است.