لارسن كه همواره نقش فعالي در سياستهاي ويژه خاورميانهاي داشته، پس از جنگ ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶ نماينده ويژه دبيركل سازمان ملل شد تا اجراي قطعنامه ۱۷۰۱ را براي نظارت بر مرزهاي لبنان عهدهدار شود. مأموريت وي همواره و به شكل هوشمندي براي محدود ساختن مقاومت در تأمين نيازمنديهاي خود متمركز بوده و از يكسو براي تغيير و ارتقاي مأموريت نيروهاي يونيفل در جنوب لبنان براي مقابله با مقاومت در جنوب لبنان تلاش كرده و از سوي ديگر در گزارشهاي شش ماهه خود به دبيركل بر قاچاق سلاح از سوريه براي حزبالله تأكيد ميكرده تا موضوع قطعنامه را به مرزهاي سوريه با لبنان نيز تسري دهد. اين مسئله براي رژيم صهيونيستي و امريكا، يك نياز حياتي بوده، چرا كه از نگاه اين دو، تحول ريشهاي در نظام منطقهاي و ايجاد يك هژموني كامل، امريكايي و صهيونيستي، با نابودي مقاومت و حاميان آنها شكل ميگيرد. لارسن هفته گذشته با ارائه گزارشي در مورد مرزهاي لبنان با سوريه، تأكيد كرد كه قاچاق سلاح از سوريه به لبنان و از لبنان به سوريه وجود دارد. اين در حالي است كه پروژه براندازي امريكا در سوريه از طريق ارسال سلاح و نيروهاي داوطلب تكفيري و القاعده و سلفي از يك سال گذشته دنبال ميشود و با اينكه ناتواني دستهجات مخالف سوري و وابسته به غرب آشكار شده ولي ارسال استينگر و انواع سلاح و مهمات از مسيرهاي گوناگون به سوريه در جريان است. كشتي حامل سلاح و مهمات كه از بنغازي حركت كرد و در طرابلس توقيف شد و انبار بزرگ سلاحهايي كه اخيراً در حومه طرابلس لبنان كشف و توقيف شد، بخش كوچكي از يك برنامه وسيع براي استمرار ناامني و گسترش تروريسم در سوريه است.
در واقع مأموريت لارسن و منصوبكنندگان وي اين است كه راهبرد ثابت نابودي مقاومت و حاميان آن به سرانجام برسد. وي نگران نيست كه از داخل لبنان به سوريه سلاح وارد ميشود، چرا كه سران قطر، عربستان و تركيه و طرفهاي غربي، به طور آشكار يا به تلويح، از اراده خود براي براندازي در سوريه و ارسال سلاح سخن ميگويند و افشاي اين پديده براي تأكيد بر يك معادله است. لارسن و حاميان وي قصد دارند بگويند حال كه ارسال سلاح براي مقاومت امري پذيرفته شده است، ارسال سلاح از لبنان به سوريه هم در يك موازنه امنيتي، در مقابل آن است و اگر ميخواهيد ناامني و تروريسم در سوريه پايان يابد، بايد ارسال سلاح براي مقاومت مشروع در لبنان نيز قطع شود تا صهيونيستها، خواب آرامي داشته باشند و بتوانند به اقتدار گذشته خود بازگردند و بنا به اراده خود به لبنان، سوريه و هر كشوري كه خواستند تجاوز كنند و قتل عام نمايند و خواستههاي نامشروع خود را براي ادامه حيات و اشغالگري محقق نمايند.
امريكا و رژيم صهيونيستي كه از جنگ ۲۰۰۶ در لبنان سرخورده شدهاند و زنجيره پيوسته مقاومت منطقهاي را مشكل اصلي سياستهاي خود ارزيابي ميكنند، امروز براي هر ماجراجويي، با بن بست نظامي روبهرو شدهاند و قدرت بازدارنده مقاومت را مانع و رادع خود ميدانند. اگر امريكاييها در پرونده هستهاي ايران دست بستهاند و هزار بار حساب و كتاب ميكنند، بخش مهمي از آن به توان مقاومت اسلامي لبنان براي مقابله با رژيم صهيونيستي و منافع غرب باز ميگردد. اين است كه گزارش لارسن در ادامه يك راهبرد ثابت امريكايي- صهيونيستي و در تكميل برنامه براندازي در سوريه هدفگيري شده تا ضمن طبيعي نشان دادن ارسال سلاح براي تروريستها در سوريه، حلقه تكميلي محتواي سفر و پروژه فيلتمن به لبنان را نيز ثبت نمايد. يعني اگر نميتوان مقاومت و حاميان آن را نابود كرد، ميتوان با گسترش موجي از ناامني در سوريه و لبنان، آنها را فرسايش داد و از توان منطقهاي آن كاست. بيترديد، شرايط لبنان از سال ۲۰۰۵ بسيار متفاوت است و سوريه و بشاراسد نيز با عبور از نقاط عطف نظامي- امنيتي، اين بازي گربه با موش را پايان خواهند داد و آنچه بر جاي ميماند اين است كه از پس تلاطم بزرگ سياسي- امنيتي در سوريه و لبنان، پيكره آبديده مقاومت، با اقتداري جديد، صهيونيستها را به رعشه خواهد انداخت.