
نگار حسيني: يادش به خير وقتي كه بچه بودم يكي از بهترين تفريحاتمان تماشاي آثار تلويزيوني و سينمايي نظير «گلنار»، «مدرسه موشها»، «دزد عروسكها»، «كلاه قرمزي» و ... بود و با آن به عالم خيال ميرفتيم و از كارهايي كه آنها انجام ميدادند درس ميگرفتيم اما سالهاست كه ديگر دكان فيلمسازي براي كودكان تخته شده است و ديگر خبري از آثار اين چنيني براي كودكان نيست اگر هم هست آنقدر اين كارها ضعيف هستند يا اگر قوي هم هستند به حدي مهجور واقع ميشوند كه كودكان فرصتي براي تماشاي آنها ندارند، اما آرش معيريان با ساخت فيلم «فيتيله و ماه پيشوني» فصل جديدي از فيلمسازي كودك را رقم زد و با تركيب گروهي ازبازيگران ستاره و تيم موفق فيتيلهايها قصد ساخت يك اثر پرمخاطب را داشت، هر چند اين كار در گيشه آنقدرها كه انتظار ميرفت نفروخت اما حداقل توانست طلسم را بشكند و اكران نوروزي را به يك فيلم كودك اختصاص دهد. با معيريان پيرامون كار جديدش به گفتوگو نشستيم.
با توجه به كارنامه هنري شما كارگرداني فيلمي مانند «فيتيله و ماه پيشوني» كه اختصاص به فضاي كودك دارد، كمي دور از ذهن به نظر ميرسد، چه شد كه تصميم گرفتيد به سراغ ساخت فيلمي با چنين موضوعيتي برويد؟
كاركردن براي كودك همواره برايم دغدغه محسوب ميشد اما هيچ گاه فرصت كار در اين عرصه براي من فراهم نشد. بعد از ساخت فيلم «شارلاتان» و استقبال كم نظير آن از سوي بچهها اين ذهنيت در من به وجود آمد تا كاري را براي اين گروه سني بسازم. با اينكه «شارلاتان» در زمان اكران خودش دچار تغييرات زيادي شد اما در نهايت توانست مخاطب خاص خودش را پيدا كند، شايد بخشي از اين موضوع به خاطر قصه متفاوت و ميزان اثرگذاري آن كار بود، به هر حال وقتي پيشنهاد ساخت فيلم «فيتيله و ماه پيشوني» به من شد، احساس كردم با تكيه بر آن ميتوانم قصه متفاوتي را براي بچهها روايت كنم.
من انتخاب ژانر كودك براي كارگرداني مانند شما يك ريسك بزرگ محسوب ميشود چرا كه در طول سالهاي اخير اين ژانر همواره مهجور واقع شده و كمتر سازندهاي علاقه به كار در اين فضا دارد، چه چيزي شما را بر آن داشت كه اين ريسك را بپذيريد؟
در سؤالتان به نكته خوبي كه در واقع كليد انگيزش من بود اشاره كرديد و آن مهجور بودن كودكان امروز است. من هم مانند شما در طول اين سالها وقتي مروري به كارهاي توليدي سينما ميكردم ميديدم كمتر كارگرداني گرايش فيلمسازي براي كودكان را دارد و اين موضوع همواره من را ناراحت ميكرد و بر آن ميداشت در اين مسير كاري را انجام دهم. گاهي لازم است شما براي رسيدن به هدفي كه در ذهن داريد هر نوع ريسكي را بپذيريد و به عقيده من كمترين كاري كه ميتوان در اين مسير انجام داد اعتماد به سليقه كودكان و اهميت دادن به جايگاه آنهاست؛ كاري كه فيلمسازان نسل قبل براي ما انجام دادند و آثار خاطرهانگيزي را براي كودكان هم نسل ما ساختند.
به نظر شما چرا ديگر خبري از كارهاي قوي كودك نيست و شايد ديگر اثري نميتواند دست به نوستالژيسازي بزند؟
سينماي عصر ما با فيلم گلنار و شهر موشها ساخته شده بود و آثاري مانند دزد عروسكها آن را دنبال كردند اما در حال حاضر سينماي ما در احاطه فيلمهايي قرار دارد كه در آنها تنها از خشونت و يأس حرف زده ميشود و بچهها در آنها كمترين جايگاهي را ندارند، طبيعي است در اين شرايط اثري نميتواند آن اثرگذاري كه بايد را روي بچهها داشته باشد، در حالي كه كودكان احتياج به حس اميد و شادي دارند.
به همين خاطر بود كه در فيلمتان سعي ميكرديد به هر بهانهاي كودكان را به دست زدن واداريد؟
شادي حق بچههاست و ما بايد هر كاري را انجام دهيم كه آنها بخندند. من هم فيلمم را براساس همين موضوع ساختم و هر گاه در سينما ميبينم كه بچهها با ديدن سكانسي دست ميزنند و ميخندند، احساس ميكنم به آن چيزي كه ميخواستم دست يافتهام.
يكي از علتهاي اصلي ديده شدن فيلم شما حضور گروه موفق فيتيلهايها بود. از ابتدا قرار بود اين گروه در كار حضور داشته باشند؟
بله، شخصيتپردازي فيلم از ابتدا براساس كاراكتر فيتيلهايها بود و در آن نويسنده تلاش كرده بود كه از قابليت آنها در بازيگري كمال استفاده را ببرد.
حضور فيتيلهايها در اين فيلم به انتخاب خودتان بود يا از طرف فرد ديگري به شما پيشنهاد شد؟
در ابتدا احمد نجفي، تهيهكننده اين فيلم گروه فيتيله را به من پيشنهاد دادند و با توجه به ذهنيتي كه نسبت به اين گروه داشتم احساس ميكردم حضور آنها ميتواند به كليت كار كمك كند. خوشبختانه عوامل اين كار افراد آگاهي بودند و نسبت به كار كودك اشراف كاملي داشتند، از طرفي محبوبيت آنها باعث ميشد كه كار در سطح وسيعتري ديده شود. در هر حال از انتخاب اين گروه بسيار راضي هستم؛ چرا كه در طول كار انرژي مضاعفي را به ما منتقل كردند.
با توجه به اينكه همسرتان مهرنوش الفتي نويسنده اين فيلم بود اين موضوع تا چه اندازه باعث شد كه شما به فضاي نگارش فيلمنامه اشراف پيدا كنيد؟
قطعاً اين موضوع اثرگذاري زيادي را در ريتم قصهنويسي داشت. همسرم از سال ۷۷ با كار عروسكگرداني قدم در عرصه هنر گذاشت و همين موضوع هم باعث شد كه به كار در زمينه كودك بسيار علاقهمند باشد. نوع نگرش ايشان به دنياي بچهها روي طرز نگاه من هم تأثير بسزايي داشت. همسرم همواره من را تشويق ميكرد كه در زمينه كودك كاري بسازم به همين خاطر تصميم گرفتم فيلمنامه اوليه كار كه توسط خانم رستگاري نوشته شده بود را به همسرم بسپارم تا آن را در نسخه جديدي به رشته تحرير درآورد؛ چرا كه احساس ميكردم فضاي اوليه كار چندان با جنس فيلمسازي در ايران هماهنگي ندارد. در طول كار هم مشورتهايي با همسرم داشتم كه فكر ميكنم همين مشورت و اتفاق نظرها در بالا بردن سطح كيفي كار تأثير بسزايي داشت.
در فيلمنامه اوليه چه مشكلي وجود داشت كه احساس ميكرديد با سبك فيلمسازي در ايران فاصله دارد؟
در نسخه اصلي قصه بخش زيادي از كار بايد به شكل انيميشن ساخته ميشد و با توجه به بودجه و بضاعت ما اين مهم امكانپذير نبود؛ چرا كه اگر ما ميخواستيم بر اساس فيلمنامه عمل كنيم حتي با بودجه چند ميلياردي هم بنا به دلايلي كه از حوصله اين مصاحبه خارج است نميتوانستيم اين كار را بسازيم. بيشك آن قصه با آن شكل روايي نميتوانست مخاطب را به سالن سينما بكشاند اما در هر حال با تغييراتي كه در قصه ايجاد كرديم توانستيم آن را جلوي دوربين ببريم.
يكي از مشكلات فيلمهايي كه براي كودكان ساخته ميشود اين است كه سازندگان آن در انتخاب قصه و روايت آن دچار نوعي سادهانگاري ميشوند كه در نهايت همين موضوع باعث ميشود اثر آنها از جانب مخاطبان پس زده شود اين در حالي است كه در كشورهاي صاحب سبك همواره كارهاي كودك جزو آثاري محسوب ميشود كه روي شخصيتپردازي و تحليل قصه سالها فكر و تبادل نظر صورت ميگيرد؟
سؤال بجايي پرسيديد. صحبت درباره اين موضوع همواره دغدغه من بوده و براي من بسيار با اهميت است. در مصاحبه قبليام هم به اين موضوع اشاره كردم كه متأسفانه برخي از فيلمسازان داخلي فكر ميكنند كه فيلم ساختن براي كودكان بسيار راحت است و با تكيه بر گريم، طراحي لباس و موزيك ميتوانند بچهها را به خود جذب كنند در حالي كه بچهها موجودات بسيار باهوشي هستند و امكان ندارد به سادگي اثري را بپذيرند.
همين هوش آنهاست كه باعث ميشود در سينماي پيشرفته جهان هر كارگرداني اين جسارت را به خودش ندهد كه براي كودك كار بسازد و اگر هم بخواهد اين كار را انجام بدهد مدتها روي آن فكر و بحث ميشود و از روانشناسان و نويسندههاي معروف بهره گرفته ميشود. نبايد فيلمساز كودك را ساده فرض كرد چرا كه فانتزي قوي فكري آنها به قدري است كه از هر فيلم و قصه جلو ميزند به ويژه كودكان امروزي كه در انفجار اطلاعات قرار دارند و دسترسي به جديدترين فيلمهاي روز دنيا و اينترنت را دارند و ميتوانند به راحتي شما را در مقام قياس و قضاوت قرار دهند. انصافاً كار كردن براي اين گروه سني راحت نيست و احتياج به تفكر پويايي دارد.
بسياري از فيلمسازان مطرح دنيا هم در حين ساخت كار براي كودك ناخودآگاه به اندوختههاي ذهني خودشان كه برگرفته از باورهاي ذهنيشان در كودكي است رجوع ميكنند. شما هم در حين ساخت «فيتيله و ماه پيشوني» به نوستالژيهاي دوران كودكيتان سرزدهايد؟
بله، چون من خودم جزو كودكاني محسوب ميشوم كه در دوران كودكيام از فيلم ديدن لذت بردهام و همواره بهترين خاطراتم در سينما رقم خورده است؛ آثاري مانند «شمشير در سنگ»،«زورو»، «دانل لانگ» و... روي من تأثير زيادي داشتند و ناخودآگاه در طول ساخت فيلم «فيتيله و ماه پيشوني»به آن خاطرات مراجعه ميكردم و به كمك آنها به فانتزي فكريام بال و پر بيشتري ميدادم.
به نظرتان تماشاي آثار سينمايي و تلويزيوني ميتواند تأثيري در شكلگيري شخصيت كودكان داشته باشد؟
صددرصد، چرا كه بچهها در آن دوران در معرض شكلگيري شخصيت هستند و از دنياي پيرامون خود الهام ميگيرند، آنها بيشتر از هر گروه سني ديگر از قهرمانهاي قصهها الگوبرداري ميكنند. من خودم يادم هست وقتي در سينما به تماشاي آثار محبوبم ميرفتم، جرقههايي براي فيلمسازي در من زده شد و بعدها همين جرقهها من را به دنياي سينما كشاند و زندگي من را تحت تأثير خودش قرار داد. به عقيده من بچهها در كنار نيازهاي ديگرشان احتياج به آموزش و تفريح از طريق فيلم و سريال دارند؛ آثاري كه مختص به گروه سني آنها ساخته شده است.
برخي بر اين باورند كه فيلمسازي براي كودك در ايران نفسهاي آخرش را ميكشد و ديگر نميتوان اميد چنداني براي موفقيت آنها در گيشه داشت؟
من با اين نظريه چندان موافق نيستم. درست است كه در طول سالهاي اخير آن طور كه بايد به فيلمسازان كودك بها داده نشده است اما اين موضوع باعث نميشود كه ما بخواهيم اهميت كار كودك را ناديده بگيريم، خوشبختانه مسئولان در يكي دو سال اخير جبران سالهاي گذشته را كردند و به كارهاي كودك براي اكران بها دادند، اين در حالي است كه در گذشته فيلم كودك شانس نمايش را پيدا نميكرد، بيشك حمايت مسئولان در اينباره ميتواند بسيار راهگشا باشد و فصلي جديد در عرصه سينماي كودك را رقم بزند. در هر حال اميدوارم فيلم ما بتواند فتح باب خوبي در اين باره داشته باشد.
شما در فيلمتان كاراكترهاي اصلي را به گروه «فيتيله» كه يك گروه تلويزيوني موفق بودند سپرديد، هر چند ميتوانست اين انتخاب پشتوانهاي براي موفقيت كارتان باشد اما از طرفي همين تلويزيوني بودن چهره آنها و به نوعي قابل دسترس بودنشان ميتوانست يك امتياز منفي براي شما تلقي شود؟
همين طور است، برخي زماني كه ما سراغ اين گروه رفتيم اين تصور را داشتند كه ما ميتوانيم به كمك آنها فروشمان را در گيشه تضمين كنيم، در حالي كه من هم مانند شما اين تفكر را داشتم كه ممكن است موفقيت تلويزيوني اين گروه در سينما نتواند تكرار شود، همين موضوع باعث شد كه ما جلسات زيادي با هم داشته باشيم و سعي كنيم از نبوغ آنها در زمينههاي ديگر استفاده نماييم تا به نوعي از اين طريق بتوانيم كار متفاوتي را به مخاطب ارائه نماييم.
يكي از نكتههاي مهمي كه شما در اثرتان حين انتخاب بازيگر انتخاب كرديد، تركيب اعضاي اين گروه، با بازيگران محبوب سينما بود، چطور اين بالانس را در طول كار ايجاد كرديد؟
ما دوست داشتيم از بازيگراني با تواناييهاي متفاوت در فيلممان استفاده كنيم، به همين خاطر سراغ بازيگراني نظير نيوشا ضيغمي، سيروس گرجستاني، اصغر سمسارزاده و استاد چنگيز جليلوند رفتيم. حضور همه اين دوستان باعث شد كه سطح كار تعالي پيدا كند چون همه آنها كولهباري از تجربه را داشتند كه به ما در روايت قصه كمك زيادي كرد.
من در انتخاب بازيگران اين فيلم وسواس زيادي به خرج دادم و در نهايت فكر ميكنم پاسخ اين وسواس را هم دريافت كردم.
دوست داريد كه باز هم تجربهاي ديگر در زمينه كار كودك داشته باشيد؟
بله، به نظرم طراوتي كه در فضاي كار كودك وجود دارد وصف ناشدني است و با وجود سختي كار در اين حوزه خيلي دوست دارم كه كار در اين فضا را بار ديگر تجربه كنم.
بازي گرفتن از كودكان بنا به گفته كارگردانان كار پيچيدهاي است، شما براي بازي گرفتن از كودكان دچار مشكل شديد يا همه چيز روال عادي را طي كرد؟
به نظر من براي كار با كودك بايد زبان كودك را بلد بود. در طول كار من با بازيگران خردسالم ارتباط زيادي برقرار كردم و از اينكه ميديدم آنها توانستند با قصه ارتباط برقرار كنند و آن را با همه وجودشان باور نمايند، برايم لذتبخش بود. كودكان واقعاً افراد با هوشي هستند آنها با ساير بازيگران كار هم خيلي زود صميمي شدند و در جريان قصه توانستند به هماهنگي برسند، بعد از به وجود آمدن اين نقطه مشترك خيلي راحت جلوي دوربين ظاهر شدند و به نقش آفريني پرداختند.
شما فيلمتان را صرفاً براي گروه سني كودك ساختيد يا انتظار داشتيد طيفهاي مختلف سني هم به تماشاي اثرتان بنشينند؟
ما نبايد انتظار داشته باشيم كه مخاطب كار كودك تنها كودكان باشند، سالهاست كه مخاطب آثار محبوب جهاني كه شايد در ظاهر ويژه كودكان ساخته شده است، مخاطب عام دارد، همين تفكر كه شما ميتوانيد ساير طيفهاي سني را هم به تماشاي كارتان دعوت كنيد باعث ميشود اثر قويتري را جلوي دوربين ببريد.
من هم در بدو ساخت فيلمم به اين موضوع فكر ميكردم كه بايد طوري اين كار را بسازم كه اكثر مردم جامعه از آن لذت ببرند و ساعتي شاد شوند. اگر ما نگاه انحصاري را از سينماي كودك برداريم بيشك ميتوانيم مخاطب بيشتري را براي اين كارها جذب كنيم و به سالنهاي سينما بكشانيم.
شما كاراكتر «ماه پيشوني» را كه به نوعي شخصيت اصلي فيلمتان هم محسوب ميشد به تصوير نكشيديد، علت اين موضوع چه بود؟
بچهها از قوه تخيل بالايي برخوردار هستند، همين تخيل بالا به آنها اين اجازه را ميدهد كه قهرمانهاي قصهشان را آن طور كه ميخواهند در ذهنشان تصوير سازي كنند، من دوست داشتم بچهها را به نوعي در قصهپردازي كارم سهيم كنم.
من ميدانستم با اين اتفاق آنها به جاي اينكه يك تصوير واحد از ماه پيشوني ببينند او را همانطور كه دوست دارند تصور ميكنند، جالب اينجاست وقتي با بچهها پيرامون عدمنمايش چهره ماهپيشوني حرف ميزدم هيچ كدام از آنها از اين موضوع گلايه نداشتند و كاملاً آن را به همين شكل پذيرفتند.
فيلم شما با اينكه بهترين نوبت اكران يعني نوروز را به خود اختصاص داد اما آنطور كه انتظار ميرفت نتوانست به فروش بالايي دست پيدا كند، علت اين موضوع را در چه ميدانيد؟
البته فيلم توانست با توجه به بودجهاي كه داشت در گيشه هم موفق ظاهر شود اما خب انتظارات را آنطور كه بايد برآورده نكرد، شايد از جهتي حق با شما باشد و اكران نوروزي يكي از بهترين اكرانها باشد اما واقعيت اين است كه مخاطب اصلي اين فيلم كودك بود و با توجه به تعطيلي مدرسهها در ايام عيد و هفتههاي اول بازگشايي مدرسهها ما نتوانستيم از امتياز شركت دستهجمعي دانشآموزان در سينما بهره ببريم، اما با اين حال انتظار داريم اين فيلم بتواند آغاز خوبي براي كارهاي كودك در سال ۹۱ باشد.
فكر ميكنيد فيتيله و ماهپيشوني بتواند در حافظه كودكان اين نسل ثبت بشود؟
همه آرزوي من ثبت اين اثر در حافظه كودكان است چرا كه اين موضوع را يك اتفاق بزرگ و مهم در كارنامه هنريام ميدانم.
شما تجربه كار كردن با تهيه كنندگان بخش خصوصي و دولتي را داشتيد، به نظرتان اساساً چنين تفكيكي در سينماي ما جايز است؟
شما در سينما از تهيهكننده بخش خصوصي نميتوانيد انتظار داشته باشيد بدون نيمنگاهي به گيشه روي هر فيلمنامهاي سرمايهگذاري كند، در حالي كه ما قصههاي ارزشي زيادي داريم كه شايد در ظاهر آن مخاطبي را كه انتظار داريم به سينما نكشاند، اما در واقع حضور اين فيلمها باعث ميشود مردم به لحاظ فكري ارتقا پيدا كنند، به همين خاطر به نظر من اساساً اين وادي را بايد به دو دسته تقسيم كرد: دسته اول آثاري است كه از سوي تهيهكننده خصوصي ارائه ميشود به آينده آن ميتوان خوشبين بود و دسته دوم قصههايي است كه براي تبديل به فيلم شدن احتياج به سرمايهگذاران دولتي دارند. در هر حال من بنا به اقتضاي شرايطي كه در آن قرار داشتم با تهيهكنندهها در هر دو اين عرصهها كار كردم.
همانطور كه در ابتداي مصاحبه هم به آن اشاره كردم در كارنامه هنري شما آثار متنوع و متفاوتي در ژانرهاي مختلف ديده ميشود، يكي از آنها هم فيلمي در ژانر دفاع مقدس بود، انگيزهتان براي ساخت اثري در اين فضا چه بود؟
فكر ميكنم اين تفاوتي كه شما از آن حرف ميزنيد، اقتضاي روح پوياي سينماست، چون فيلم ساختن احتياج به روح هيجانطلب و هيجانگرايي دارد، به همين واسطه در طول اين سالها همواره به سوي كارهايي رفتم كه اساساً به لحاظ فضاي قصه متفاوت هستند، همين تجربهگرايي هم در نهايت من را به سمت ساخت فيلمي در ژانر دفاع مقدس كه همواره برايم با ارزش بود، كشاند.
البته فيلم شما در نوع خودش اثري متفاوت نسبت به ديگر آثار توليدي در ژانر دفاع مقدس بود و سعي داشت جنگ را به نوعي با مسائل اعتقادي پيوند بزند.
به عقيده من كسي كه يك قصه براي دفاع مقدس را به رشته تحرير درميآورد بايد درك درستي نسبت به جنگ و اتفاقاتي كه در آن رخ داده، داشته باشد و خب خوشبختانه اين اتفاق پيرامون فيلمنامهنويس ما يعني حبيب احمدزاده رخ داد. او اشراف كاملي نسبت به بطن جنگ داشت و با اتكا به اين شناخت قصهاي را نوشت كه در آن فراي بحث رشادتهاي جنگ به موضوع اعتقادي هم پرداخت كه به عقيده من بسيار با ارزش است.
شما در بحث انتخاب بازيگر فيلمهايتان هم همواره دو نوع انتخاب متفاوت از هم داشتيد و از ستارگان و هم بازيگران كم نام و نشان در كنار هم استفاده ميكنيد.
براي انتخاب بازيگر آن چيزي كه همواره از اهميت بسيار بالايي برخوردار است، همخواني آنها با جريان فيلم ميباشد. به نظر من همواره بحث ستارگان فيلم و بازيگراني كه از توانايي بالايي برخوردار هستند يا آنهايي كه چهره ناشناخته و با استعدادياند، كاملاً از هم جداست و در همه جاي دنيا هم اين تفكيك وجود دارد و بنا به اقتضاي قصه بايد بازيگرها را انتخاب كرد. من هيچ گاه به خاطر اينكه فلان بازيگر ممكن است براي ما گيشه به همراه داشته باشد از او استفاده نكردم و همواره به اين موضوع فكر كردم كه بايد آن بازيگر با آن نقشي كه برايش در نظر گرفتم همخواني داشته باشد و باورپذير از كار درآيد.
اگر قرار باشد كارنامه هنريتان را مرور كنيد از آثاري كه تا به حال ساختهايد با توجه به بضاعت و دانشتان راضي هستيد؟
من قبلاً هم به اين سؤال تحت عنوان ديگري پاسخ داده بودم. به عقيده من از هر فردي بايد با توجه به شرايطي كه در آن مشغول به كار است، انتظار داشت.
ما هيچ گاه نميتوانيم با توجه به ظرفيت، بودجه و محدوديتهايمان از يك فيلمساز ايراني توقع خلق يك اثر در سطح كارهاي هاليوودي داشته باشيم، چون ما شايد هر دو در ظاهر فيلمساز باشيم اما شرايط متفاوتي را به لحاظ كاري داريم.
اگر تمام اين نكات را در نظر بگيريم بايد بگويم بله تا حد زيادي از عملكردي كه تاكنون داشتهام راضي هستم و احساس ميكنم در كارم كمفروشي نكردهام و اميدوارم در آينده بتوانم آثار قابل دفاعتري را عرضه كنم.