کد خبر: 466948
تاریخ انتشار: ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۱ - ۰۰:۵۶
تازه‌ترين اثر«پاتريك موديانو» از نگاه «جوان»؛

رضا بردستاني: «موديانو» كه نويسنده‌اي صاحب سبك است و مي‌داند از رماني كه براي نوشتن انتخاب كرده است چه انتظار يا انتظاراتي دارد همچون هميشه رويه نگارشي خود را حفظ كرده و پايبند به اصول نگارشي خود گام به گام، شرح جزئياتي كه از قبل در نظر گرفته است را دنبال مي‌نمايد.
 
طراحي پيرنگ داستان با نشاني هايي كه شايد بعدها در ماهيت و حركت كلي داستان نقشي نداشته باشد، شكل مي‌گيرد. 

در اعتبار و توان نوشتاري «موديانو» هيچ شكي وجود ندارد. نويسنده‌اي كه ده‌ها داستان، نمايشنامه، فيلمنامه(لاكومب لوسين ساخته شده توسط سويي مال در سال ۱۹۷۴)گفت‌وگو‌، زندگينامه را به رشته تحرير درآورده است و برگزيده جوايز ادبي بزرگي چون گنكورد، نيميه، فئنون، جايزه دولتي اتريش و نشان هنر و ادبيات به شمار مي‌رود و تنها نشاني كه در كلكسيون افتخاراتش ديده نمي‌شود جايزه ادبي نوبل است كه شايد هنوز نتوانسته است با آثار خود برگزاركنندگان آن جايزه جهاني را براي اهدا متقاعد نمايد. 

در ايران اين نويسنده چهره‌اي ناشناخته نيست و تقريباً تمامي آثار معروف او در دسترس علاقه مندان سبك نوشتاري او قرار گرفته است.
 
ميدان اتوآل، خيابان مغازه (بوتيك)هاي تاريك، گشت شبانه، بلوار‌هاي كمربندي، تصادف شبانه، جواني، ويلاي دلگير و ماه عسل از جمله آثاري است كه از اين نويسنده در ايران ترجمه و منتشر شده است.
 
اگرچه «موديانو»همزمان با پايان جنگ‌هاي جهاني متولد شده است(۳۰جولاي سال ۱۹۴۵) اما اشغال فرانسه و جنگ الجزاير از يكسو، تراژدي‌هاي جنگ دوم جهاني به خصوص دوران اشغال فرانسه و نبرد الجزاير در متن نوشته‌ها و نمادهايي از خيانت ـ در تمامي ابعاد ـ زندگي پس از مرگ و زندگي زير نقاب ناپيداي راوي به وفور در آثارش يافت مي‌شود.
 
نفوذ به دست نيافتني‌ترين مكان‌هاي روحي و رواني، ايجاد فضايي تاريك و مبهم و گشتن به دنبال يك گمشده دست نيافتني(همچون تصادف شبانه)در اين اثر يعني افق نيز از مختصات نويسندگي «موديانو»است كه صد البته با دقتي وصف ناپذير رعايت مي‌شود.
 
اگرچه بيش از پنج دهه از نخستين اثر «پاتريك موديانو» ـ ميدان اتوآل(۱۹۶۸. م)ـ گذشته است اما نويسنده با اصراري شگفت انگيز بر تمامي عادات و اعتقاداتش حتي در اين اثر اخير پايبند بوده، بر آن تأكيد مي‌نمايد. 

گمشده‌اي كه «موديانو» در رمان«افق» و ديگر آثارش به دنبال آن مي‌گردد اگرچه به ظاهر يك شخص است اما در اصل او همچنان به دنبال هويتي مي‌گردد كه سخت معتقد است آن را در جايي از تاريخ جا گذاشته است. 

شباهت برخي كاراكترها در رمان‌هاي نويسنده آن قدر صريح و آشكار است كه گويي به آن كاراكترها نوعي تعهد اخلاقي دارد تا همه جا با خود همراه نمايد همچنان كه مارگارت لوكوز به نوعي تكرار شخصيتي است كه در تصادف شبانه به نام زاكلين بوسرزان از آن ياد مي‌شود با اين تفاوت كه اين بار به جاي گشتن به دنبال مارگارت به دنبال دشمناني مي‌گردد كه او را تهديد مي‌نمايند. 

نمي توان گفت برحسب عادت رمان «افق» نيز همچون چندين اثر قبلي «موديانو»با ريتمي تند شروع مي‌شود، آن قدر تند كه در يك اجبار ناخواسته به ناگاه قهرمان حيران و سرگردان داستان خود را تنها مي‌بيند. 

از اينجا به بعد راوي به جاي روايت داستان مراقب است تا خواست نويسنده در تمامي اعمال و حركات مارگارت پياده شود؛ شخصيتي كه همگان مي‌دانند ساخته و پرداخته ذهني سيال است تا در گذشته شايد سرنخي از گمشده‌اش(بخوانيم هويتش)بجويد. «موديانو» را بايد نويسنده‌اي سنگدل و سختگير دانست، او اجازه كوچك ترين لغزش و اشتباه به هيچ كدام از كاراكترهاي داستاني‌اش را نمي‌دهد. 

در اين قسمت رفت و آمد و اضافه و كم شدن كاراكترها آنچنان با ظرافت انجام مي‌شود كه خواننده گاهي اوقات نگاهش به نقطه‌اي است كه نويسنده روي ديوار روبه‌رو ترسيم كرده و به ديگر نشانه‌ها توجهي ندارد يا اساساً اين اجازه از او سلب شده است. 


راوي در اين اثر ابزاري است كه نه استقلال دارد و نه مي‌تواند احساس امنيت نمايد. نويسنده براي راوي كه نقابي است براي يافتن هويت، دستورالعمل هايي نوشته است، به گونه‌اي كه با خواست نويسنده راوي در رفت و آمد و برش هايي چند وجهي با قهرمان اصلي داستان دست به دست مي‌شود. 

«موديانو»به عنوان يك نويسنده در عصر داستان نويسي مدرن علاقه زيادي به تغيير وضعيت محسوس ندارد اما او در هر پاراگراف تجربه جديدي را دنبال مي‌نمايد. 

براي پاتريك موديانو هيچ اثري مستقل نيست بلكه هر اثر تكه‌اي از پازل ذهني اوست كه مدل ذهني در نظر گرفته شده را به سمت كمال مطلوب سوق مي‌دهد تا جايي كه مي‌توان ادعا نمود از معدود نويسنده هايي است كه مي‌تواند با دقتي تحسين برانگيز، خط كشي شده و مهندسي شده بنويسد.
 
او در لا به لاي رماني كه برايش حكم ابزاري براي يافتن دارد، بدش نمي‌آيد خواننده را در عمق سياهچاله‌اي تنگ به حال خود رها كند و خود با آرامش خاطري شگرف به دنبال گمشده‌اش برود. بي‌ريشه بودن و احساس تنهايي از مولفه هايي است كه به يك عادت و سبك شبيه است تا نقطه اتكايي نويسنده. 

در رمان «افق» شهر برلين، زنده رخ مي‌نمايد. موديانو درباره برليني كه در اين رمان به تصوير كشيده، مي‌گويد:«در رمان افق راوي درباره برلين مي‌گويد: اين شهر همسن من است. چون راوي هم مثل من در سال ۱۹۴۵ به دنيا آمده است. هميشه احساس مي‌كردم تولدم با جنگ پيوند خورده و من بين آواره‌ها به دنيا آمده‌ام. از طرفي برلين نمادين‌ترين شهر نسل ماست.» 

رمان افق پنجمين ترجمه «حسين سليماني‌نژاد» از آثار پاتريك موديانو است، «تصادف شبانه»، «جواني»، «ويلاي دلگير» و «ماه عسل» ديگر كتاب‌هايي هستند كه سليماني‌نژاد ترجمه كرده است. 

موديانو در اين جمله به خوبي ابراز مي‌نمايد كه در تمام سال هايي كه مي‌نوشته به دنبال هويتي است كه در انديشه او گمشده اند:«فقط ۲۰ سال داشتم اما حافظه‌ام به قبل از تولدم برمي‌گشت، مثلاً حتم داشتم كه در فرانسه تحت اشغال زندگي كرده‌ام، چون بعضي از شخصيت‌هاي اين دوره را مي‌شناختم و جزئياتي را به ياد مي‌آوردم كه در هيچ كتاب تاريخي به آنها اشاره نشده بود. 

با وجود اين، سعي مي‌كردم در برابر نيروي جاذبه‌اي كه مرا به عقب مي‌كشيد مقاومت كنم و خودم را از دست اين حافظه مسموم خلاص كنم. »

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار