کد خبر: 466750
تاریخ انتشار: ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۱ - ۰۰:۵۴
گفتگوي «جوان» با محسن يوسفي كارگردان سريال «دست بالاي دست»؛

نگار حسيني: سريال «دست بالاي دست» در ايام نوروز توانست بنا به اعلام نظرسنجي سازمان صدا و سيما عنوان پرمخاطب‌ترين سريال را از آن خود كند و محسن يوسفي كارگردان اين اثر كه در قياس با ساير كارگردان‌ها از تجربه كمتري برخوردار بود، توانست رقيب سرسختش سيروس مقدم را از پيش رو بردارد، هر چند خود يوسفي معتقد است كه اين پيشي‌ گرفتن به معناي برتري توانايي او نيست و «چك برگشتي» به لحاظ ساختاري از سريال‌ او قوي‌تر است. با يوسفي كه معتقد است جاي ساخت آثار قوي و قابل تأمل كمدي با توجه به نياز جامعه خالي است، به گفت‌وگو نشستيم. او در قسمتي از گفته‌هايش روي اين نكته تأكيد كرد كه ما تنها با ساخت آثار تاريخي فاخر و كمدي خوش ساخت مي‌توانيم با شبكه‌هاي ماهواره‌اي رقابت كنيم.

آقاي يوسفي، اگر موافق باشيد قبل از اينكه به بررسي سريال نوروزي شما «دست بالاي دست» بپردازيم، كمي راجع به افت مخاطب تلويزيوني صحبت كنيم. ظاهراً اين روزها يكي از بزرگترين چالش‌هاي سازندگان و بازيگراني كه در تلويزيون حضور دارند كم شدن ميزان مخاطب است. به نظر شما اصلاً اين رسانه شاهد كاهش مخاطب بوده و اگر بوده ريشه آن را در چه مي‌دانيد؟ 

صددرصد اين اتفاق افتاده و تلويزيون دچار ريزش مخاطب شده است. شايد بيش از يك دهه باشد كه ما ديگر شاهد سريال خيابان خلوت‌كن نيستيم البته اين موضوع تنها در كشور ما رخ نداده و مختص به رسانه‌اي مانند تلويزيون نيست بلكه سينما هم به نوعي با آن درگير است. اين مسئله ريشه در پيشرفت شرايط كنوني تكنولوژي و .... وجود دارد. 

بگذاريد صحبت‌هايم را با جامعه آماري تكميل كنم، در گذشته فيلم «قيصر» حدود ۱۴ ميليون فروش داشته و اگر اين ميزان فروش را با بهاي بليت آن دوران در نظر بگيريم يعني بالغ بر ۳۵ ميليون نفر به تماشاي آن اثر رفتند كه در نوع خودش آمار خيره‌كننده‌اي است، در دنيا هم اين اتفاق رخ داده و فيلم «اي‌تي» كه در دهه ۸۰ روي پرده رفته بيش از ۴۰۰ ميليون دلار فروش رفت و با يك مقايسه سرانگشتي بهاي بليت مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه كل فروش آن فيلم حدود ۲۰ برابر پرفروش‌ترين فيلم‌هاي سال هاليوود و جهان است. 

آمار خيره كننده‌اي است، يعني شما شرايط كنوني جامعه و امكاناتي را كه در اختيار مردم قرار دارد و پيشرفت تكنولوژي را علت‌هاي افت ميزان مخاطبان مي‌دانيد؟ 

بالاخره از اين عوامل نمي‌توان چشمپوشي كرد، چرا كه هر يك از آنها باعث ديده يا عدم ديده شدن يك اثر مي‌شود. شما اگر از شبكه‌هاي ماهواره‌‌اي فارسي زبان و غير فارسي زبان كه ۲۴ ساعته و بدون در نظر گرفتن هر مسئله‌اي فاكتور بگيريد و خانواده‌هاي معتقد اخلاق‌گرايي را در نظر داشته باشيد كه تنها به كمك مبدل‌هاي ديجيتالي شبكه‌هايي را دريافت مي‌كنند. 

بايد گفت آنها با احتساب شبكه‌هاي استاني نزديك به ۶۰ كانال را تماشا مي‌كنند و طبيعي است كه حق انتخاب بيشتري را براي تماشاي يك برنامه دارند البته در اين موضوع مي‌توان به وجود كامپيوتر و اينترنت و ... هم اشاره كرد و همانطور كه در قبل هم به اين موضوع اشاره كردم اين مشكلي است كه اكثر كشورها با آن مواجه هستند. 

جدا از مبحثي كه شما مطرح كرديد برخي معتقدند محدوديت‌هايي كه در تلويزيون ما براي ساخت يك سريال وجود دارد به قدري زياد است و روز به روز هم در حال افزايش است كه مانع از خلق يك اثر متفاوت با قصه‌اي جذاب مي‌شود؟ 

از اين موضوعي كه شما از آن ياد كرديد مي‌توان به عنوان يك عامل دوم ياد كرد. واقعيت اين است كه روز‌ به روز دامنه مميزها در تلويزيون بيشتر مي‌شود مثلاً اگر تا سال‌ها قبل آثاري مانند «ميوه ممنوعه»، «در پناه تو» و ... اجازه ساخت و پخش پيدا مي‌كردند اما در شرايط كنوني به فيلم نامه‌هايي از اين دست اجازه ساخت داده نمي‌شود. 

به نظر من اين موضوع را صرفاً نمي‌توان به گردن مسئولان صدا و سيما انداخت چون اكثر آنها ديد بازي نسبت به برنامه و سريال‌سازي دارند و علاقه‌مند هستند مخاطب بيشتري را جذب كنند اما خب در اين ميان برخي كارشناسان با كج سليقگي‌هايي كه دارند سعي مي‌نمايند دايره ساخت سريال سازي را محدود كنند آن هم در شرايطي كه شبكه‌هاي ماهواره‌اي به ويژه از نوع فارسي زبان آزادانه در حال پخش هستند و اگر ما در اين فضا حتي اگر نتوانيم مسائل خودمان را به راحتي بيان كنيم طبيعي است كه دچار ريزش مخاطب مي‌شويم به نظرم در اين مورد بايد از مسئولان و مديران فرهنگي حمايت كرد و دست آنها را تا حد زيادي براي انتخاب سوژه باز گذاشت. 

به نظر شما وجود اين محدوديت‌ها باعث ضعف فيلمنامه در سريال‌هاي ما نشده و اينكه انگار همه آن‌ها دچار نوعي تكرار شده‌اند به طوري كه گمان مي‌رود اكثرشان از روي دست هم كپي مي‌كنند؟ 

به نظرم ضعف فيلمنامه نويسي يكي از بزرگترين مشكلات ما محسوب مي‌شود و شايد بزرگترين عامل آن هم اين باشد كه در بيان قصه‌ها نمي‌توانيم از معضلات اجتماع به طور واضح صحبت كنيم. 

يا اينكه حتي براي شيرين شدن كارمان از لهجه استفاده كنيم چون متأسفانه در ذهن برخي به كارگيري هر نوع لهجه به معناي مسخره كردن آن لهجه است. 

سال‌هاست برخي اين گلايه را دارند كه چرا اكثر قصه‌ها در تهران رخ مي‌دهد اما همين كه يك فردي مانند حسن فتحي اين ريسك را مي‌كند و در يك كار مناسبتي دوربين را به خارج از تهران و اصفهان مي‌برد به جاي تمجيد از او، به شدت از وي انتقاد مي‌كنند در سريال ما «دست بالاي دست» هم همين اتفاق افتاد.
 
زماني كه از رؤيا افشار كه نقش عمه خانم را ايفا مي‌كرد خواستم به لهجه مادري‌شان يعني اهوازي حرف بزنند تا تنوعي در فضاي كار رخ دهد ما شاهد انتقادهاي زيادي بوديم البته اين اتفاق در مورد سريال «پايتخت» سيروس مقدم هم رخ داد. 

شما تصور كنيد شما در روايت يك قصه نبايد از معضلات اجتماعي به طور صريح حرف بزنيد كاراكترتان لهجه نداشته باشد و از آن مهم‌تر در فيلمتان شخصيت‌هاي قصه اگر صاحب شغلي هستند اعم از جامعه معلمان، پزشكان، وكلا و ... نبايد اشتباهي انجام دهند چون فوراً با اعتراض مواجه مي‌شوند. در چنين شرايطي به نظرم به ورطه تكرار رسيدن دور از ذهن نيست. 

پس به عقيده شما روحيه انتقاد پذيري در ميان ما پايين است؟ 

بله و اين موضوع در حالي وجود دارد كه اكثر مسئولان ما مردم را به انتقادپذيري تشويق مي‌كنند و سعي دارند كه خودشان هم نسبت به انتقادهاي سازنده عكس‌العمل‌هاي مثبتي نشان دهند. 

به نظر من اين نكته جاي تأمل دارد كه سران كشور ما روحيه انتقاد پذيري دارند اما وقتي به قسمت مياني جامعه مي‌رسيم، مي‌بينيم كه به تناسب ظرفيت شنيدن انتقاد كم مي‌شود مثلاً شما وقتي با رئيس نظام پزشكي حرف مي‌زنيد او نسبت به اينكه اشتباه يك پزشك را نشان دهيد هيچ گاردي ندارد و معتقد كه يك پزشك ممكن است مانند هر فرد عادي در زندگي‌اش دچار اشتباه شود اما در پخش يك سريال ما مي‌بينيم كه جمعي از پزشكان اعتراض مي‌كنند، اين موضوع راجع به ساير شغل‌ها هم وجود دارد. 

با وجود همه اين مشكلاتي كه از آن حرف زديد براي ساخت يك سريال چه چيزي شما را به خود جذب مي‌كند كه بخواهيد آن را به تصوير بكشيد؟ 

نبايد در ساخت يك اثر تلويزيوني اين موضوع را فراموش كنيم كه تلويزيون متعلق به عامه مردم است و نمي‌توان صرفاً يك قشر خاص را در نظر گرفت و براي آنها كار ساخت، به نظر من آثاري مانند سريال «حيراني» با وجود ساختار و فيلمنامه خوبشان اما چون صرفاً قشر روشنفكر را به عنوان مخاطب اصلي نشانه گرفتند، نتوانستند آنطور كه بايد در جذب مخاطب موفق ظاهر شوند در حالي كه اگر اين اثر از شبكه چهار سيما پخش مي‌شد، بي‌شك مخاطبان خاص خودش را هم كه افراد نخبه بود، پيدا مي‌كرد وقتي كه پيشنهاد ساخت سريال «‌دست بالاي دست» به من شد.
 
مي‌دانستم كه قرار است اثرم طيف عام جامعه را در نظر بگيرد و به همين خاطر سعي داشتم حرفم را با زبان خود مردم به آنها منتقل كنم تصورم هم بر اين است كه به همين خاطر اين اثر توانست طبق آمار رسمي صدا و سيما به عنوان پرمخاطب‌ترين سريال انتخاب شود اين اول شدن براي من آنقدر ارزشمند و شيرين است كه باعث شود انتقادهايي كه از اين اثر از سوي برخي منتقدان شد را فراموش كنم. 

ظاهراً برخي از اين انتقادها به خاطر شيوه كارگرداني شما در اين كار بود طوري كه عده‌اي آن را بسيار ساده و كلاسيك دانستند؟ 

اين انتقادها به گوش خودم هم رسيده است اما نكته‌اي كه در يك انتقاد بايد در نظر داشت در نظر گرفتن همه جوانب يك كار است چرا كه در ساخت سريالي مانند «دست بالاي دست» كه از قصه روان و كمدي برخوردار است براي اينكه اثرتان بتواند با مخاطب عام ارتباط برقرار كند بايد كارگرداني كلاسيك را براي كارتان انتخاب كنيد و متوسل به دكوپاژهاي عجيب و غريب نشويد، چون اين موضوع حس رئاليته را از كارتان مي‌گيرد در هر حال من با علم به اين موضوع شيوه كارگرداني كلاسيك را انتخاب كردم و فكر مي‌كنم در نهايت همين انتخاب هم باعث شد كه مردم با كار ارتباط بيشتري برقرار كنند. 

من در تله‌فيلم‌هايي كه هدايتشان را بر عهده داشتم بارها فضاهاي مختلف كارگرداني را بر عهده داشتم و فكر مي‌كنم در آن فضاها كارنامه قابل قبولي گرفتم. 

سريال «دست بالاي دست» با وجود موفقيتي كه در جذب مخاطب داشت اما قصه‌اش آن طور كه بايد سر و شكل نداشت و در برخي سكانس‌ها به ويژه قسمت‌هاي پاياني دچار نوعي فانتزي شد؟ 

منكر مشكلي كه در روايت قصه قسمت‌هاي پاياني سريال وجود دارد، نمي‌شوم به ويژه قسمت گروگانگيري كه به قول خودتان درگير نوعي فانتزي شد، حتي اين موضوع را قبل از ساخت هم مديران فيلم و سريال به گوش ما رساندند اما از آنجايي كه من مدتي قبل از فيلمبرداري به كار اضافه شدم، فرصتي براي تغيير پايان قصه نداشتم از طرفي فيلمنامه‌نويس‌هاي ما هم درگير مشكلاتي شده بودند يكي از آنها به دليل بيماري كليوي راهي بيمارستان شده بود و ديگري هم سركار ديگري رفته بود به همين خاطر نتوانستيم آن تغييراتي كه مد نظرمان بود را اعمال كنيم. 

پس با وجود اين وقت كم در زمان پيش‌توليد نتوانستيد بسياري از كارهايتان را هم از قبيل انتخاب عوامل و بازيگران آنطور كه مد نظرتان هست، پيش ببريد؟ 

همانطور كه اشاره كردم فرصت من براي پيش‌توليد تنها پنج روز بود و زماني هم به گروه پيوستم كه عوامل انتخاب شده بودند چرا كه قرار بود فرد ديگري كار را بسازد كه در آخرين لحظه به تفاهم نرسيدند و تهيه‌كننده هم روزانه ۱۰ ميليون تومان حقوق پرداخت مي‌كرد؛ به همين خاطر ما فرصت چنداني براي انتخاب نداشتيم و چون در آن مقطع اكثر بازيگران سر كار بودند، ما دستمان در انتخاب چندان باز نبود. 

يعني اگر شما فرصت بيشتري را براي پيش‌توليد داشتيد، نتيجه كارتان متفاوت بود؟ 

صددرصد، پيش توليد نقش انكارناپذيري را در ساخت يك اثر دارد. اليور استون فيلمساز بزرگ در مورد طريقه ساختن آثارش مي‌گويد معمولاً براي فيلمي كه دو ماه فيلمبرداري‌اش طول مي‌كشد نزديك به هشت ماه پيش‌توليد دارم و به ازاي هر يك روز طولاني شدن زمان فيلمبرداري ۱۰ روز را به مدت پيش‌توليد اضافه مي‌كنم قطعاً اگر ما هم فرصت داشتيم آن چكش‌كاري‌هاي لازم را در فيلمنامه اعمال مي‌كرديم و ايده‌هاي مختلفي را در آن به كار مي‌برديم ما در انتخاب بازيگرانمان حتي دو گزينه را هم پيش‌رو نداشتيم چرا كه اكثر افرادي كه در عرصه طنز فعاليت مي‌كردند، جذب كارهاي ديگر شده بودند به همين خاطر ما به گزينه‌هاي پيش‌ رويمان اكتفا كرديم. 

با اين اوصاف كمبود گزينه‌هاي موجود باعث شد كه به سراغ برخي از بازيگراني برويد مانند بهاره افشاري، سمانه پاكدل و رؤيا افشار كه در عرصه طنز سابقه‌اي نداشتند؟ 

اين انتخاب صرفاً به خاطر نداشتن گزينه نبود چرا كه به توانايي اين افراد باور داشتيم و سعي كردم با توجه به ظرفيت ممكن از آنها استفاده كنم البته نبايد اين نكته را هم فراموش كرد كه بار طنز بيشتر بر عهده مردان قصه ما يعني رضا فيض‌نوروزي، يوسف تيموري و جواد عزتي بود و ساير بازيگرها تنها در موقعيت طنز قرار مي‌گرفتند. 

يكي از بازي‌هاي خوب شما اختصاص به جواد عزتي داشت كه به نوعي هم در نحوه بازي‌اش دچار ساختارشكني شده بود؟ 

همين‌طور است، جواد عزتي اصولاً بازيگر تيپ‌سازي است و جدا شدنش از آن فضا و ايفاي يك نقش شيرين باعث شد كه مردم از آن حسابي خوششان بيايد در هر حال من از بازي اكثر بازيگرانم راضي هستم و معتقدم آنها هرچه در توان داشتند را ارائه كردند. 

در طول ساخت سريال به فيلمنامه وفادار بوديد يا تغييراتي را در آن اعمال كرديد؟ 

يكي از ضعف‌هايي كه از نظر من در فيلمنامه وجود داشت، طولاني بودن سكانس‌ها بود به همين خاطر سعي كردم از حجم سكانس‌ها كم كنم و طوري روي آنها برنامه‌ريزي داشته باشم كه بيشتر از يك دقيقه و نيم نشود به همين خاطر سكانس‌ها را تقسيم مي‌كردم و سعي مي‌كردم براي ايجاد تنوع در فضاهاي مختلف مانند حياط و... آن را نشان دهم. 

در كارهاي طنز معمولاً مرسوم است كه از توانايي بازيگران در بداهه‌گويي بهره‌ برده مي‌شود، شما اصلاً به بداهه‌گويي معتقد هستيد يا ترجيح مي‌دهيد بازيگران ديالوگ‌هايشان را صرفاً براساس فيلمنامه بگويند؟ 

قطعاً بايد در كارهاي طنز از توانايي بازيگران در زمينه بداهه‌گويي استفاده كرد چرا كه در چارچوب قرار دادن صرف آنها باعث لطمه زدن به كليت كار مي‌شود؛ به همين خاطر شما اگر تا حدي كه پايه و اساس كار است به فيلمنامه بسنده كنيد، قطعاً مي‌توانيد به موفقيت برسيد چون آن چيزي كه فيلمنامه‌نويس مي‌نويسند وحي منزل نيست و شما در شرايطي مي‌توانيد اين وفاداري را داشته باشيد كه سال‌ها يك تيم حرفه‌اي روي فيلمنامه‌تان كار كرده باشند كه معمولاً اين اتفاق در فضاي فيلمنامه‌نويسي ما چندان رخ نمي‌دهد شما اگر نگاهي به كارنامه موفق‌ترين كارگردان‌هاي طنز ما نظير مهران مديري، رامبد جوان و رضا عطاران هم بيندازيد، متوجه خواهيد شد كه آنها هم از بداهه‌گويي در كارهايشان بهره مي‌برند. 

البته به نظر مي‌رسد در سريال شما تنها بازيگراني نظير جواد عزتي و يوسف تيموري در زمينه بداهه‌گويي تبحر داشتند؟ 

صرفاً اينطور نبود در جلسات دورخواني كار تأمل‌هاي بسيار خوبي بين بچه‌ها به وجود مي‌آمد و همه بازيگران ما از رضا فيض‌نوروزي گرفته تا بهاره افشاري، خانم مجابي و... ايده‌هاي جذابي داشتند كه باعث بهتر شدن سطح ديالوگ‌ها مي‌شد؛ مثلاً بهاره افشاري پيشنهاد دادند نوشين وقتي عصباني مي‌شود انگشت سبابه‌اش را تكان دهد به نظر ما هم پيشنهاد خوبي آمد و اتفاقاً در طول كار هم بازتاب‌هاي مثبتي داشت. 

طبق آمار رسمي سازمان صدا و سيما سريال شما پرمخاطب‌ترين سريال عيد انتخاب شد؛ ظاهراً علت اين موفقيت هم به خاطر تم كمدي آن بود. به نظرتان چرا اساساً مردم ما به كارهاي طنز علاقه بيشتري دارند؟ 

به نظرم اين موضوع صرفاً به كشور ما محدود نمي‌شود در كل دنيا آمار بيشترين مخاطب به كارهاي طنز اختصاص دارد. 

اگر شما نگاهي به هزينه سريال ما بيندازيد و آن را با ساير سريال‌ها مقايسه كنيد، مي‌بينيد در قياس بسيار كم‌هزينه‌تر بوده است اما چون در ژانر طنز بوده و توانسته مخاطبان را بخنداند، به توفيق بيشتري در جذب مخاطب دست پيدا كرده است. 

اگر بخواهيد اين موضوع را ريشه‌يابي كنيد، بايد توجه شما را به يك نكته كليدي جلب كنم و آن اين است كه با توجه به حضور شبكه‌هاي ماهواره‌اي و به آساني در اختيار قرار گرفتن انواع فيلم‌هاي روز در ژانرهاي مختلف و با توجه به امكاناتي كه ساير كشورها در ساخت فيلم‌ها دارند، پرواضح است كه ما نمي‌توانيم در ژانرهاي ديگري مانند رمانتيك، ملودرام، كارهاي علمي- تخيلي، ترسناك، موزيكال و... با آنها رقابت كنيم اما از آنجايي كه طنز هر كشور متعلق به همان كشور با توجه به مسائل فرهنگي، سياسي و اجتماعي روز آنهاست معمولاً ترجمه آنها به دل مخاطبان ساير ملل نمي‌نشيند، شما همين سريال شب‌هاي برره را كه تا اين حد مورد توجه مردم ما بوده را ترجمه كنيد و در اختيار مردم كشورهاي ديگر قرار دهيد، بي‌شك نمي‌تواند اين اثر مورد توجه آنها قرار گيرد. عكس اين مورد هم وجود دارد قوي‌ترين فيلم‌هاي آن طرفي هم نمي‌توانند ارمغاني جز يك لبخند ساده داشته باشد، در حالي كه شايد مردم همان منطقه با آن قهقهه بزنند. اين اتفاق در مورد كتاب‌هاي طنز هم صدق مي‌كند بي‌شك لطيفه‌هاي عبيد زاكاني هيچگاه نمي‌تواند توفيقي كه در ميان مردم ما كسب كرده را در ساير كشورها تكرار كند. 

پس شما علت موفقيت آثار كمدي را در بومي‌سازي طنز در هر منطقه و كشور مي‌دانيد؟ 

بله و فكر مي‌كنم با آثار كمدي و تاريخي فاخر ما تنها مي‌توانيم با شبكه‌هاي ماهواره‌اي به رقابت در كوتاه‌مدت بپردازيم. 

اما برخي از منتقدان معتقدند كه شدت گرفتن كار ساخت فيلم و سريال‌هاي كمدي باعث افت سليقه مخاطب مي‌شود چرا كه در اكثر اين كارها آن وقتي كه بايد صرف كيفيت كليت آن اثر شود، نمي‌شود؟ 

متأسفانه ما كار كمدي را آنچنان كه بايد به لحاظ ساختار جدي نمي‌گيريم و فكر مي‌كنم صرفاً به كمك چند بازيگر طناز و فيلمبرداري با دو يا سه دوربين براي كم كردن زمان انجام مي‌دهند شتابي كه دراين كارها وجود دارد ناخودآگاه سطح كيفي آن را نازل مي‌كند در حالي كه در گذشته ما كارگردانان بزرگي داشتيم كه آثار درخشاني را در زمينه كار طنز ارائه كردند.
 
شما اگر نگاهي به تاريخ فروش فيلم‌ها بيندازيد متوجه خواهيد شد كه همواره آثار طنز با فاصله درصدر جدول‌هاي فروش قرار داشتند اما خب متأسفانه انبوه‌سازي در كار طنز و ورود يكسري افراد غير متخصص به اين عرصه باعث شده كه آثار كمدي به ورطه تكرار و بعضاً ابتذال كشيده شود، در حالي كه اگر شما بخواهيد يك كار طنز موفق را توليد كنيد به مراتب كار سخت‌تري را در پيش داريد چرا كه به گفته بيلي، فيلمساز بزرگ «شما زماني كه مي‌خواهيد كار طنز بسازيد، ابتدا پيچ و مهره‌هاي آن ماشين يا وسيله را شل مي‌كنيد و بعد از آن مي‌خواهيد كه به درستي حركت كند.» 

با توجه به كارنامه هنري‌تان نيم‌نگاهي هم به سينما داريد يا ترجيح مي‌دهيد همچنان در فضاي تلويزيون به فعاليت‌تان ادامه دهيد؟ 

شايد سينما به انتقاد برخي از اسم و رسم بيشتري برخوردار باشد اما به عقيده من در شرايط كنوني تلويزيون به مراتب شريف‌تر از سينماست چرا كه در تلويزيون شما حداقل مي‌توانيد به حجم مخاطب دلخوش باشيد. 

در هر حال من خودم را فرزند تلويزيون مي‌دانم و معتقدم شما به كمك اين رسانه مي‌توانيد خودتان را به مردم نزديك‌تر ببينيد و براي هر قشري در هر سطحي كار بسازيد. من از سال ۷۷ در اين رسانه ملي مشغول به كار هستم و معتقدم به كمك اين رسانه به ايده‌آل‌هايم نزديك‌تر شوم. 

در ادامه قصد داريد باز هم در فضاي طنز كار بسازيد يا ترجيح مي‌دهيد ژانرهاي ديگر را هم تجربه كنيد؟ 

ژانر طنز، گونه مورد علاقه من است و از كارگرداني در آن فضا بسيار لذت مي‌برم و معتقدم در كمدي مي‌توانم خودم را به طور جدي‌تري محك بزنم به همين دليل ترجيحم اين است كه فعلاً در همين فضا كار كنم. 

سريال شما امسال با مجموعه «چك برگشتي»‌ سيروس مقدم رقابت فشرده‌اي را داشت و در پايان هم اثرتان توانست اين مجموعه را پشت سر بگذارد و به توفيق بيشتري در جذب مخاطب دست يابد در حالي كه مقدم يد طولايي در سريال‌سازي دارد؟ 

سيروس مقدم كارگردان بسيار توانايي است و تاكنون آثار پرمخاطب زيادي را براي تلويزيون ساخته است به همين خاطر به صرف اينكه سريال «دست بالاي دست» توانست عنوان پرمخاطب‌ترين سريال را از آن خود كند، نمي‌توان گفت كه اين سريال به لحاظ ساختار سريال بهتري از «چك برگشتي» ‌بود يا اينكه كارگرداني من نسبت به ايشان برتري داشت چرا كه كارنامه هنري آقاي مقدم براي همه آشكار است، به همين خاطر اين موفقيت در ميزان جذب مخاطب را به هيچ عنوان پاي برتري اثرم نسبت به آقاي مقدم نمي‌دانم.
 
كار ايشان «چك برگشتي» يك اثر اجتماعي- سياسي با درونمايه طنز بود و در نوع خودش اثري بسيار زيبا و جذاب بود. در هر حال من به كارهاي ايشان بسيار علاقه‌مند هستم و همواره از تماشاي آن لذت مي‌برم. 

بهترين فيلم كمدي كه در مدت اخير ديديد و احساس كرديد مي‌تواند الگوي خوبي براي سازندگان باشد، چيست؟ 

«ورود آقايان ممنوع»‌ اين اثر رويكرد متفاوتي را نسبت به ساير آثار كمدي داشت و به خاطر فيلمنامه خلاقانه، كارگرداني خوب و بازي‌هاي قابل قبول توانست به فروش قابل توجهي دست يابد.


 به نظرم آثاري از اين دست هم از قصه خوبي برخوردار هستند و هم مي‌توانند مخاطبان را به سينما بكشانند كه اين موضوع در نوع خودش بسيار اثرگذار و قابل تقدير است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار