
هادي محمدي: اين احساس نياز اوباما، حالت يكساني در نزد بازيگران مؤثر بر تصميمات كاخ سفيد ندارد. انگليسيها و فرانسويها در اروپا، جمهوريخواهان و افراطيهاي راستگرا و لابي صهيونيستي در درون نظام سياسي امريكا و رژيم صهيونيستي در خارج اين كشور، تمايل همساني مانند اوباما ندارند يا رويكرد كاخ سفيد را غيرقابل تحمل ميدانند.
در بين اين بازيگران مخرب، رژيم صهيونيستي بيش از ديگر بازيگران هرگونه موفقيت برد ـ برد در مذاكرات ۱+۵ با ايران را تير خلاص براي خود ارزيابي ميكند. از نگاه رژيم صهيونيستي، اوباما نبايد راهبرد براندازي در ايران را كنار گذاشته و گزينه نظامي عليه ايران يا گسترش تحريمها و تعميق آن را كنار بگذارد و اساساً تعامل برابر و متقابل و سازنده به معني خارج شدن رژيم صهيونيستي از اولويتهاي منافع ملي امريكا ارزيابي ميشود.
اين انزوا و خارج شدن رژيم صهيونيستي از محاسبات منافع ملي توسط كاخ سفيد، كابوسي وحشتناك براي صهيونيستها است كه انگارههاي يكصد سال حمايت مطلق از صهيونيستها و در واقع حاكم بودن سياست صهيونيستي بر راهبردهاي امريكا را با سؤال مواجه ميكند.
به همين دليل واكنشهاي رژيم صهيونيستي (حداقل در بخش حكومتي) كارشكني در روند مذاكرات مقدماتي و تعيين مداليته جامع و محتواي مذاكرات و اقدامات متقابل در تعامل سازنده با ايران است.
صهيونيستها با طرح پنج محور غيرقابل قبول و غيرقانوني و خارج از تعاريف حقوق كشورها در NPT براي رفتارهاي كاخ سفيد و امريكا مانعتراشي ميكنند و همين محورها از زبان نئوكانها و برخي مراكز وابسته به صهيونيستها و جمهوريخواهان نيز تكرار ميشود تا دامنه مانور تعاملي اوباما محدود شود و مذاكرات بغداد به نتيجه نرسد.
اينكه صهيونيستها، لابي صهيونيستي و امتدادهاي فكري آنها در امريكا يك واقعيت مؤثر در روندهاي كلان تصميمگيري هستند، امري بديهي است، ولي اينكه اوباما تا چه ميزان قادر به مديريت رفتار و فشار صهيونيستها و لابيهاي آنها باشد، سؤالي جدي است كه سرنوشت مذاكرات در بغداد را تعيين ميكند.
اوباما به خوبي ميداند كه ماهيت برنامه هستهاي ايران مسالمتآميز است كه با تأكيد مقام معظم رهبري، جاي ترديد براي حال و آينده آن وجود ندارد و اين مسئله را دستگاههاي اطلاعاتي امريكا و گزارشهاي مكرر آژانس هستهاي نيز تأكيد كردهاند و بنابراين آنچه تا به حال به عنوان تحريم و محدوديت يا انتقال پرونده هستهاي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل صورت گرفته، امري غيرقانوني است. لذا براي ورود به فرآيند تعامل سازنده با ايران، اقدامات اعتمادساز از سوي امريكا براي ايران غيرقابل ترديد است و نميتوان با نگاه صهيونيستي كه هدف تخريب در سياستهاي امريكايي را دنبال ميكند، نگاهي يكسويه به مذاكرات در بغداد داشت.
صهيونيستها هم ميدانند كه اكنون از «بال غرب» در منطقه به «وبال» تبديل شدهاند و اين گام كاخ سفيد براي كنار گذاشتن صهيونيستها از محاسبات منافع ملي امريكا، سرآغاز پايان آنها در غرب و منطقه است. هماكنون اوباما با پالسهاي صهيونيستي، مبني بر اينكه در رقابت انتخابات رياست جمهوري از ميترامني حمايت بيشتري خواهند كرد، روبهرو شده تا اوباما احساس نگراني بيشتري داشته باشد و در مقابل يك رفتار مبتني بر منافع ملي امريكا و كسب موفقيت در سياست خارجي و موفقيت در انتخابات، مطلوبيتهاي رژيم صهيونيستي را كه مورد تنفر افكار عمومي و بسياري از نخبگان و جنبش ۹۹ درصدي در امريكا را انتخاب كند و شكست در مذاكرات بغداد و شكست در انتخابات را بپذيرد يا با موفقيتي شكننده و متكي به صهيونيستها، دور دوم رياست جمهوري خود را آغاز كند.
اگر چه تجربه تاريخي ـ سياسي اين امر را تأكيد ميكند كه رؤساي جمهور در امريكا قادر به كنار زدن صهيونيستها و مانعتراشيهاي آنها نيستند ولي شرايط بغرنج مالي، داخلي و بينالمللي و خاورميانهاي امريكا، بايد عقلانيت و هوشياري اوباما در انتخاب گزينه مناسب در تعامل با ايران و مذاكرات بغداد و تعامل سازنده را قبل از مذاكرات بغداد مشاهده كنيم تا امكان ايجاد فضايي مثبت و سازنده در مذاكرات و نتايج آن و شرايط مطلوب براي اوباما در انتخابات و رقابت با جمهوريخواهان ميسر شود.