کد خبر: 464774
تاریخ انتشار: ۰۲ ارديبهشت ۱۳۹۱ - ۰۰:۱۰
آيا آبشخور فكري اين 2 جريان يكي است؟

به گزارش جوان، در فضای سیاسی تحلیلی در مورد پیوند فکری و نیز تشریک منافع دو جریان انحراف و فتنه وجود دارد که یکی از بروزهای بیرونی چنین پیوندی، همکاری رسانه ای این دو جریان است. در این ارتباط ممکن است این سؤال مطرح شود که چگونه برخی از فتنه‌گران و پیاده نظام رسانه‌ای آنها به همکاری با جریان انحراف تن داده‌اند؟

در پاسخ به این پرسش باید گفت، فراتر از ابعاد داخلی مسئله، یک درک بیرونی از آن وجود دارد. در واقع اتاق‌های فکر و بنیاد‌های غربی به این نکته رسیده‌اند و به صراحت اعلام می‌کنند که ما با یک رویکرد متفاوت در بدنه‌ دولت مواجه بوده و صداهای مخالفی می‌شنویم. 

آنها به صراحت کلمه‌ شکاف را در تحلیل‌های خود به کار می‌برند و از تقابل بین جریان انحرافي با مرجعیت، روحانیت و رهبری سخن می‌گویند. در حقیقت پالس درونی جریان انحراف این تحلیل را به غربی‌ها داده و‌متأسفانه باید به درست بودن آن اذعان نمود. 

به نوشته پايگاه تحليلي برهان اگر آبشخور اصلی جریان انحراف و فتنه را در آن سوی مرزها بدانیم، پاسخ مسئله روشن می‌شود. در واقع اتاق فرمان به پیاده‌نظام داخلی‌اش فرمان داده که به همگرایی سوق یابند، چرا که در نهایت هدف مشترکی تحت عنوان براندازی نظام را دنبال می‌کنند.
 
در حقیقت اولین پیام آنها به غربی‌ها القای شکاف در سطوح عالی حاکمیت بود. بعد از اختلاس ۳ هزار میلیاردی نیز پیام دیگری مخابره شد. هدف این پیام، القای ناکارآمدی حاکمیت جمهوری اسلامی برای کشورهای در حال تحول منطقه بود. به عبارت دقیق‌تر مخدوش کردن الگوی جمهوری اسلامی با استفاده از ظرفیت‌های این جریان ممکن شد. 

بدیهی است که چنین تحرکاتی بی‌اعتمادی گسترده‌ای را در خصوص شعارهای عدالت‌طلبانه که از مبانی فکری جمهوری اسلامی نیز به شمار می‌آیند، به وجود می‌آورد و تأثیرات مخربی در این خصوص خواهد داشت. 

از سویی دیگر ظرفیت‌های جریان انحراف در ایجاد چالش‌های امنیتی بسیار حائز اهمیت است. این جریان نشان داده است که می‌تواند در سطح عزل و نصب وزیر اطلاعات چالش‌های امنیتی ایجاد نماید. در واقع این اقدام هرچند با تدبیر بهنگام رهبر انقلاب مرتفع شد اما یک حفره‌ بزرگ امنیتی در جمهوری اسلامی ایجاد کرد. 

گذشته از این موارد ظرفیت‌های دیپلماتیک جریان انحراف و خط موازی در مسئله بیداری اسلامی که از آن تحت عنوان بیداری انسانی یاد می‌کنند، موضوع مهم دیگری در این زمینه به شمار می‌آید. 

مجموع این ظرفیت‌ها پیام‌هایی را به اتاق فکر غربی‌ها مخابره کرد که به نظر می‌رسد بازخورد همین پیام‌ها به صورت یک دستور عمل به این جریان منعکس می‌شود. 

شاهد مثال آنکه یکی از عناصر فراری جریان معارض نظیر رضا علیجانی طی مصاحبه‌ای با جرس به صراحت تأکید می‌کند که ليدر جريان انحرافي ظرفیت‌های خیلی خوبی دارد، منتها ما نمی‌توانیم به این شخص اعتماد کنیم.
 
موارد مطرح شده از سوی وی حرف‌های درستی هستند که وقتی ما می‌خواستیم آنها را مطرح کنیم، با محدودیت و حصر و بازداشت مواجه می‌شدیم، ولی امروز به صراحت بیان می‌شوند. این یکی از دلایل همگرایی این دو جریان است. 

در این میان استفاده از ابزارهای قدرتمند تطمیع نیز مزید بر علت است. خبرنگاری که در این چارچوب با پیشنهاد مالی مطلوب‌تری مواجه می‌شود از آنجا که هیچ‌گونه تعارضی نیز در هدف‌گذاری نمی‌بیند به سادگی به این ترکیب رسانه‌ای می‌پیوندد. 

از این رو شکی نیست که به سرعت شاهد ترکیب‌های تلفیقی جدید در رسانه‌های نسل نو جریان انحراف خواهیم بود. کما اینکه هم اینک نیز بالغ بر ۸۰ درصد تحریریه‌ روزنامه‌ وابسته به اين جريان، اصلاح‌طلب و بعضاً از محکومان فتنه‌ ۸۸ و نیز مرتبط با رسانه‌های معارض چون جرس، بی‌بی‌سی و. . هستند. 

نکته‌ حائز اهمیت آنکه ‌جریان انحراف در سال ۹۱ رویکردی ویژه در حوزه‌ اندیشه تحت عنوان منجی‌گرایی و انسان کامل خواهد داشت. بااندکی تأمل در اظهارات این روزهای عناصر این جریان نیز به خوبی ملاحظه می‌شود که همه‌ ابعاد مسائل کلان و خرد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را ذیل همین عناوین تئوریزه می‌کنند. مواردی چون منجی و تحقق دموکراسی، منجی و نجات از فقر، منجی و تحقق عدالت و... از این دست به شمار می‌آیند. 

جریان انحراف سال ۹۱ - معادل ۲۰۱۲ میلادی- را سال تعیین وضعیت برای جهان می‌داند و معتقد است که امسال منجی و موعود تعیین تکلیف خواهد کرد. این جریان نقش خود را در این تعیین تکلیف بسیار جدی قلمداد کرده و خود را حامل یک مأموریت کلان می‌دانند، اما در حوزه‌ اجرا بعد از تعیین نتایج انتخابات مجلس، به نظر می‌رسد عرصه‌ رقابتی برای جریان انحراف بسیار دشوار شد. در واقع برآوردها و پیش‌بینی‌های اتاق فکر این جریان تا حد زیادی به هم ریخته و معادلات آن دستخوش تغییر شد. 

بر همین اساس جریان انحراف تمام توان خود را بر نوعی از مدیریت در حوزه‌ اجرایی، خصوصاً در مناطقی غیر از کلانشهرها قرار داد. هدف از اتخاذ این رویکرد آن است که مردم گزینه‌ای غیر از عناصر این جریان را حامل خدمت‌رسانی و تداوم خدمت به خودشان نبینند.
 
جریان انحراف در سال ۹۱ رویکردی ویژه در حوزه‌اندیشه تحت عنوان منجی‌گرایی و انسان کامل خواهد داشت. بااندکی تأمل در اظهارات این روزهای عناصر این جریان نیز به خوبی ملاحظه می‌شود که همه‌ ابعاد مسائل کلان و خُرد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را ذیل همین عناوین تئوریزه می‌کنند. 

به عنوان نمونه‌ای دیگر می‌توان به ۷۰۰ پروژه‌ اقتصادی کلان اشاره نمود که اجرای همه آنها به یکی از وزرای سابق سپرده شده و این‌گونه مقرر گشته که تا پایان سال ۹۱ تمامي این پروژه‌ها به اتمام برسند. 

این در حالی است که برخی از آنها پروژه‌هایی پنج ساله بوده و اساساً این امکان وجود ندارد که در یک سال به بهره‌برداری برسند، اما به هر حال با عنایت به آنکه به پایان رساندن این پروژه‌ها در آستانه‌ انتخابات به نوعی نماد خدمت و تحول در حوزه‌ اجرایی تعبیر می‌شود، عزمی جدی در این خصوص مشاهده می‌شود. 

اما در خصوص نگاه دو جریان انحراف و فتنه به انتخابات ریاست جمهوری و نحوه‌ عملکرد آنها این چالش وجود دارد که از سویی نشانه‌های همسویی و شاید همدستی این دو امروز دیگر بر کسی پوشیده نباشد، اما از دیگر سو پرواضح است که هردو جریان به نوعی قدرت طلب و تمامیت خواه بوده و حاضر به تقسیم قدرت با دیگری نیستند. 

با این وصف این سؤال مطرح است که آیا می‌توان متصور بود که هر دو جریان به کاندیدای واحدی در انتخابات آینده برسند یا خیر و اگر خیر، در آن صورت آیا رقابت آنها رقابتی جدی و تنگاتنگ نخواهد بود؟ 

شاید در حال حاضر هنوز پاسخ به این پرسش تا حدی زود باشد و یافتن جواب را باید به تحولات نیمه دوم سال جاری موکول کرد اما بدیهی است که از مسیرهای مشترک می‌توان به اهداف مشترک رسید. در واقع می‌توان گفت، فتنه و انحراف در یک اتوبان چند بانده‌ یک طرفه قرار گرفته‌اند و تنها تفاوت آنها این است که با سرعت‌های مختلف و در خطوط مختلف حرکت می‌کنند. 

شاهد مثال آنکه مواردی نظیر نفی نهادهایی چون شورای نگهبان، سپاه، بسیج و... رویکردهایی مشترک میان این دو جریان هستند. شباهت رویکردی فوق در کنار سایر شباهت‌ها به هر انسان عاقل و بصیری این پیغام را مخابره می‌کند که هدف‌گذاری هردو جریان مشترک بوده و به کاهش اقتدار رهبری منتهی می‌شود، جالب آنکه ‌ردیابی این خط مشترک، ما را به آن سوی مرزها سوق می‌دهد. 

در این ارتباط ذکر این نکته خالی از لطف نیست که تا كنون هفت پژوهش بزرگ از سوی پژوهشکده‌هایی چون امریکن اینترپرایز، رَند و بروکینگز انجام شده که همگی به راهکارهای کاهش اقتدار رهبری پرداخته‌اند. 

در مجموع می‌توان گفت سرفصل‌های فکری و برنامه‌ریزی‌ اتاق فکرهای غربی‌ها و این دو جریان از الگویی مشترک پیروی می‌کند، هرچند این موضوع به این دو جریان محدود نمی‌شود و‌متأسفانه برخی اصولگرایان نیز خواسته یا ناخواسته، جاهلانه یا عامدانه، در همین مسیر حرکت می‌کنند، لکن حداقل اصراری که در این دو جریان خاص وجود دارد، در آن جریان به چشم نمی‌خورد.

در پاسخ به این پرسش باید گفت، فراتر از ابعاد داخلی مسئله، یک درک بیرونی از آن وجود دارد. در واقع اتاق‌های فکر و بنیاد‌های غربی به این نکته رسیده‌اند و به صراحت اعلام می‌کنند که ما با یک رویکرد متفاوت در بدنه‌ دولت مواجه بوده و صداهای مخالفی می‌شنویم. 

آنها به صراحت کلمه‌ شکاف را در تحلیل‌های خود به کار می‌برند و از تقابل بین جریان انحرافي با مرجعیت، روحانیت و رهبری سخن می‌گویند. در حقیقت پالس درونی جریان انحراف این تحلیل را به غربی‌ها داده و‌متأسفانه باید به درست بودن آن اذعان نمود. 

به نوشته پايگاه تحليلي برهان اگر آبشخور اصلی جریان انحراف و فتنه را در آن سوی مرزها بدانیم، پاسخ مسئله روشن می‌شود. در واقع اتاق فرمان به پیاده‌نظام داخلی‌اش فرمان داده که به همگرایی سوق یابند، چرا که در نهایت هدف مشترکی تحت عنوان براندازی نظام را دنبال می‌کنند. در حقیقت اولین پیام آنها به غربی‌ها القای شکاف در سطوح عالی حاکمیت بود. بعد از اختلاس ۳ هزار میلیاردی نیز پیام دیگری مخابره شد. هدف این پیام، القای ناکارآمدی حاکمیت جمهوری اسلامی برای کشورهای در حال تحول منطقه بود. به عبارت دقیق‌تر مخدوش کردن الگوی جمهوری اسلامی با استفاده از ظرفیت‌های این جریان ممکن شد. 

بدیهی است که چنین تحرکاتی بی‌اعتمادی گسترده‌ای را در خصوص شعارهای عدالت‌طلبانه که از مبانی فکری جمهوری اسلامی نیز به شمار می‌آیند، به وجود می‌آورد و تأثیرات مخربی در این خصوص خواهد داشت. 

از سویی دیگر ظرفیت‌های جریان انحراف در ایجاد چالش‌های امنیتی بسیار حائز اهمیت است. این جریان نشان داده است که می‌تواند در سطح عزل و نصب وزیر اطلاعات چالش‌های امنیتی ایجاد نماید. در واقع این اقدام هرچند با تدبیر بهنگام رهبر انقلاب مرتفع شد اما یک حفره‌ بزرگ امنیتی در جمهوری اسلامی ایجاد کرد. 

گذشته از این موارد ظرفیت‌های دیپلماتیک جریان انحراف و خط موازی در مسئله بیداری اسلامی که از آن تحت عنوان بیداری انسانی یاد می‌کنند، موضوع مهم دیگری در این زمینه به شمار می‌آید. 

مجموع این ظرفیت‌ها پیام‌هایی را به اتاق فکر غربی‌ها مخابره کرد که به نظر می‌رسد بازخورد همین پیام‌ها به صورت یک دستور عمل به این جریان منعکس می‌شود. 

شاهد مثال آنکه یکی از عناصر فراری جریان معارض نظیر رضا علیجانی طی مصاحبه‌ای با جرس به صراحت تأکید می‌کند که ليدر جريان انحرافي ظرفیت‌های خیلی خوبی دارد، منتها ما نمی‌توانیم به این شخص اعتماد کنیم. 

موارد مطرح شده از سوی وی حرف‌های درستی هستند که وقتی ما می‌خواستیم آنها را مطرح کنیم، با محدودیت و حصر و بازداشت مواجه می‌شدیم، ولی امروز به صراحت بیان می‌شوند. این یکی از دلایل همگرایی این دو جریان است. 

در این میان استفاده از ابزارهای قدرتمند تطمیع نیز مزید بر علت است. خبرنگاری که در این چارچوب با پیشنهاد مالی مطلوب‌تری مواجه می‌شود از آنجا که هیچ‌گونه تعارضی نیز در هدف‌گذاری نمی‌بیند به سادگی به این ترکیب رسانه‌ای می‌پیوندد.
 
از این رو شکی نیست که به سرعت شاهد ترکیب‌های تلفیقی جدید در رسانه‌های نسل نو جریان انحراف خواهیم بود. کما اینکه هم اینک نیز بالغ بر ۸۰ درصد تحریریه‌ روزنامه‌ وابسته به اين جريان، اصلاح‌طلب و بعضاً از محکومان فتنه‌ ۸۸ و نیز مرتبط با رسانه‌های معارض چون جرس، بی‌بی‌سی و. . هستند. 

نکته‌ حائز اهمیت آنکه ‌جریان انحراف در سال ۹۱ رویکردی ویژه در حوزه‌ اندیشه تحت عنوان منجی‌گرایی و انسان کامل خواهد داشت. بااندکی تأمل در اظهارات این روزهای عناصر این جریان نیز به خوبی ملاحظه می‌شود که همه‌ ابعاد مسائل کلان و خرد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را ذیل همین عناوین تئوریزه می‌کنند. مواردی چون منجی و تحقق دموکراسی، منجی و نجات از فقر، منجی و تحقق عدالت و... از این دست به شمار می‌آیند. 

جریان انحراف سال ۹۱ - معادل ۲۰۱۲ میلادی- را سال تعیین وضعیت برای جهان می‌داند و معتقد است که امسال منجی و موعود تعیین تکلیف خواهد کرد. این جریان نقش خود را در این تعیین تکلیف بسیار جدی قلمداد کرده و خود را حامل یک مأموریت کلان می‌دانند، اما در حوزه‌ اجرا بعد از تعیین نتایج انتخابات مجلس، به نظر می‌رسد عرصه‌ رقابتی برای جریان انحراف بسیار دشوار شد. در واقع برآوردها و پیش‌بینی‌های اتاق فکر این جریان تا حد زیادی به هم ریخته و معادلات آن دستخوش تغییر شد. 

بر همین اساس جریان انحراف تمام توان خود را بر نوعی از مدیریت در حوزه‌ اجرایی، خصوصاً در مناطقی غیر از کلانشهرها قرار داد. هدف از اتخاذ این رویکرد آن است که مردم گزینه‌ای غیر از عناصر این جریان را حامل خدمت‌رسانی و تداوم خدمت به خودشان نبینند. جریان انحراف در سال ۹۱ رویکردی ویژه در حوزه‌اندیشه تحت عنوان منجی‌گرایی و انسان کامل خواهد داشت. بااندکی تأمل در اظهارات این روزهای عناصر این جریان نیز به خوبی ملاحظه می‌شود که همه‌ ابعاد مسائل کلان و خُرد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را ذیل همین عناوین تئوریزه می‌کنند. 

به عنوان نمونه‌ای دیگر می‌توان به ۷۰۰ پروژه‌ اقتصادی کلان اشاره نمود که اجرای همه آنها به یکی از وزرای سابق سپرده شده و این‌گونه مقرر گشته که تا پایان سال ۹۱ تمامي این پروژه‌ها به اتمام برسند. 

این در حالی است که برخی از آنها پروژه‌هایی پنج ساله بوده و اساساً این امکان وجود ندارد که در یک سال به بهره‌برداری برسند، اما به هر حال با عنایت به آنکه به پایان رساندن این پروژه‌ها در آستانه‌ انتخابات به نوعی نماد خدمت و تحول در حوزه‌ اجرایی تعبیر می‌شود، عزمی جدی در این خصوص مشاهده می‌شود. 

اما در خصوص نگاه دو جریان انحراف و فتنه به انتخابات ریاست جمهوری و نحوه‌ عملکرد آنها این چالش وجود دارد که از سویی نشانه‌های همسویی و شاید همدستی این دو امروز دیگر بر کسی پوشیده نباشد، اما از دیگر سو پرواضح است که هردو جریان به نوعی قدرت طلب و تمامیت خواه بوده و حاضر به تقسیم قدرت با دیگری نیستند. 

با این وصف این سؤال مطرح است که آیا می‌توان متصور بود که هر دو جریان به کاندیدای واحدی در انتخابات آینده برسند یا خیر و اگر خیر، در آن صورت آیا رقابت آنها رقابتی جدی و تنگاتنگ نخواهد بود؟
شاید در حال حاضر هنوز پاسخ به این پرسش تا حدی زود باشد و یافتن جواب را باید به تحولات نیمه دوم سال جاری موکول کرد اما بدیهی است که از مسیرهای مشترک می‌توان به اهداف مشترک رسید. در واقع می‌توان گفت، فتنه و انحراف در یک اتوبان چند بانده‌ یک طرفه قرار گرفته‌اند و تنها تفاوت آنها این است که با سرعت‌های مختلف و در خطوط مختلف حرکت می‌کنند.
شاهد مثال آنکه مواردی نظیر نفی نهادهایی چون شورای نگهبان، سپاه، بسیج و... رویکردهایی مشترک میان این دو جریان هستند. شباهت رویکردی فوق در کنار سایر شباهت‌ها به هر انسان عاقل و بصیری این پیغام را مخابره می‌کند که هدف‌گذاری هردو جریان مشترک بوده و به کاهش اقتدار رهبری منتهی می‌شود، جالب آنکه ‌ردیابی این خط مشترک، ما را به آن سوی مرزها سوق می‌دهد. 

در این ارتباط ذکر این نکته خالی از لطف نیست که تا كنون هفت پژوهش بزرگ از سوی پژوهشکده‌هایی چون امریکن اینترپرایز، رَند و بروکینگز انجام شده که همگی به راهکارهای کاهش اقتدار رهبری پرداخته‌اند. 

در مجموع می‌توان گفت سرفصل‌های فکری و برنامه‌ریزی‌ اتاق فکرهای غربی‌ها و این دو جریان از الگویی مشترک پیروی می‌کند، هرچند این موضوع به این دو جریان محدود نمی‌شود و‌متأسفانه برخی اصولگرایان نیز خواسته یا ناخواسته، جاهلانه یا عامدانه، در همین مسیر حرکت می‌کنند، لکن حداقل اصراری که در این دو جریان خاص وجود دارد، در آن جریان به چشم نمی‌خورد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار