
آقاي صالحي دوشنبه شب در برنامه گفتوگوي ويژه خبري شبكه دو در برابر انتقاد انفعال دستگاه سياست خارجي دولت در مورد بحرين و در برابر پيشنهاد مجري در مورد برگزاري اجلاس مخالفان بحرين در ايران، مانند اقدام تركيه در مورد سوريه، سخناني تأمل برانگيز به زبان آورد كه متأسفانه نشان ميدهد دستگاه سياست خارجي فعلي ما نهتنها از مشكلات عمومي عمده نظام بروكراتيك فرسوده رنج ميبرد، بلكه متأسفانه دست كم در برخي موارد درك متناسب با مقدورات ژئوپليتيك ايران و در عين حال همسو با توانايي ويژه انقلاب اسلامي در جريانسازيهاي جهاني و روند تحولات منطقهاي وجود ندارد.
بنا به گفته جناب آقاي صالحي بايد در اين زمينه واقعگرايانه نگاه كرد و ليست دوستاني را كه حاضرند در اين اجلاس شركت كنند بنويسيم و ببينيم كه مثلاً چه كساني حاضر به شركت در آن هستند و لابد چون از نظر ايشان تعداد شركتكنندگان قابل توجه نيست، پس انفعال موجود وزارت خارجه هم توجيهپذير است! وي بعد از اين سخنان به بيانات مقام معظم رهبري در مورد بحرين اشاره كرد تا انفعال سياست خارجه را به جاي پيروي از سياست عدم مداخله جا بزند.
سخنان اخير مقام معظم رهبري در مورد رد اتهام دخالت ايران در بحرين در خطبههاي نماز جمعه تهران همراه با تصريح اين نكته بود كه اگر ايران در بحرين دخالت ميكرد، اوضاع اين كشور بدين گونه نبود.
امام خامنهاي در اين سخنان به روشني ضمن رد تبليغات رژيمهاي عربي مبني بر دست داشتن ايران در انقلاب مردم مظلوم بحرين، قدرت و توانايي ايران براي تغيير اوضاع منطقه را به طور خاص به رخ حريف كشيدند.
سياست اصولي جمهوري اسلامي ايران از ابتداي تأسيس عموماً صدور انقلاب بوده است و در اين مسير، ايران از ورود عملي به مسائل داخلي كشورهاي اسلامي به شدت احتراز كرده است و تنها استثنا كمك مالي و فني به گروههايي بوده است كه در خط مقدم مواجهه عملي با رژيم غاصب صهيونيستي بوده و جنگيدهاند.
مسلماً حمايت يكه و تنها از حماس، حزبالله و سوريه از سوي ايران با منطق ماترياليستي كه پشت تفسير نظام بينالملل موجود قرار دارد، سازگار نيست. اين منطق خود را در قالب اصطلاحات به ظاهر علمي سرو سامان داده و القاب واقعگرا، عقلگرا و ميانهرو را شايسته خود دانسته و ديگران از جمله ما را آرمانگرا، احساسگرا و تندرو ميخواند.
اين تعابير گاه و بيگاه از زبان برخي كارشناسان كمتر آگاه به مباني تفكر اسلامي تبليغ ميشود، با اين حال مقاطع مختلف تاريخي از جمله پيروزي حزبالله لبنان در مقابله با تجاوز ۳۳ روزه ارتش اسرائيل به لبنان نشانه بارزي است از اينكه منطق ماترياليستي حتي در توجيه واقعيات ژئوپليتيك معمول هم عاجز بوده است.
بايد توجه داشت تفكر ماترياليستي چه در شكل سرمايهسالارانه غربي و چه در شكل مرام اشتراكي شرقي با خط كشيهاي غيرواقعي ميان واقعيت و آرمان سعي كرده است نوع تضاد در همه سطوح هستيشناسانه، شناختشناسانه و روششناسانه ميان سياستهاي متمايل به آرمان عدالتطلبانه انقلابي با واقعيتهاي ژئوپليتيك را جعل كند و از اين طريق به ارعاب و اخافه سياستمداران و تحليلگران سياسي كشورهاي داراي استعداد گريز از مركز دست بزند.
اين درحالي است كه متأسفانه گاهي به نظر ميرسد در ميان برخي كارشناسان اصلي مشاوره دهنده به وزارت خارجه نيز احتمالاً به علت عدم تسلط كافي بر همان مباني منطق ماترياليستي، مسئولين عاليرتبه دستگاه سياست خارجي از جمله آقاي صالحي حتي نميتوانند از ظرفيتهاي همين منطق نيز در عرصه ديپلماسي استفاده لازم را برده و به جاي اظهارنظرهاي دستكم محتاطانه، ناظر بر وزن واقعي ايران و انقلاب اسلامي در منطقه، خودزني ميكنند.
با اين تفسير بايد از جناب آقاي صالحي پرسيد اولاً اگر فرضاً سخن شما درست باشد و برگزاري اجلاس مخالفان بحرين در ايران واقعگرايانه نباشد، آيا بايد به همين وضع انفعال ادامه داد و هيچ اقدام و ابتكار ديگري را كه مصداق مداخله عملي نيست اما بيانگر حمايت معنوي ايران از مردم بحرين است اجرا نكرد؟ به طور مثال آيا دستگاه سياست خارجي ايران نميتواند از ظرفيتهاي سازمانهاي بينالمللي دستكم به عنوان راهكاري براي جلب توجه بيشتر دولتهاي ديگر به موضوع بحرين و وارد كردن اخبار به حاشيه كشانده شده مردم مظلوم آن به متن رسانههاي جهاني استفاده كند.
آيا امكان دارد ايران از توانايي ديپلماتيك فعلي خود براي رايزني با برخي كشورهاي اسلامي براي تحت فشار گذاشتن بحرين و عربستان اقدامي عملي كند؟ آيا ايران نميتواند با برگزاري كنفرانسي بينالمللي نظير آنچه براي جوانان مختلف شركت كننده در بيداري اسلامي انجام داد، اختصاصاً موضوع بحرين را هرچه بيشتر به متن گفتوگوهاي محافل سياسي جهان نزديك كند؟