
حسين نجابت، نماينده دورههاي هفتم و هشتم مجلس شوراي اسلامي از تهران بوده و داراي مدرك دكتراي فيزيك هستهاي از دورهام انگلستان و هماكنون قائممقام مركز پژوهشهاي مجلس شوراي اسلامي است. وي يكي از كانديداهاي جبهه متحد اصولگرايان در دور دوم انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي است.
اين عضو شوراي مركزي جمعيت ايثارگران معتقد است كه جريان اصولگرايي بايد ضمن حفظ اصول و شاخصههاي اساسي خود دست به پالايش در تمام زمينهها بزند ايشان انديشه و ايدههاي نو را در دل اين جريان ضروري ميداند و محقق نشدن آن را آسيبي جدي براي آينده اصولگرايي قلمداد ميكند.
عضو كميسيون انرژي مجلس شوراي اسلامي در بخشي از مصاحبه با «جوان» به برخي از نقاط ضعف مجلس هشتم هم اشاره ميكند.
تغيير ۷۰ درصدي تركيب مجلس نهم نسبت به مجلس هشتم را چگونه ارزيابي ميكنيد وآيا اين ميتواند به پوياتر شدن مجلس كمكي كند؟
آرايش سياسي كشور در پنج، شش سال اخير به تدريج (در دو سال اخير كمي جديتر) دستخوش تغيير شده و به نظر من اين تغيير لازمه انقلاب است، يعني انقلاب اسلامي كه الحمدلله از ۳۰ و چند سال پيش شروع شده به شهادت همه كارشناسان يك انقلاب كاملاً پويا و دايناميك است و همانطور كه انقلاب بالندگي و نشاط خودش را حفظ ميكند نياز به ايدههاي جديد دارد ما در اول انقلاب ميخواستيم كه نظام شاهنشاهي نباشد، بعد تلاش كرديم كه به تدريج محورهاي اسلامي در كشور حاكم شود، اين روند صعودي همچنان ادامه دارد. در برههاي استقلال خودمان را پي گرفتيم، در طول جنگ تحميلي كارهاي خارقالعادهاي انجام داديم و بعد از جنگ هم در مسائل هستهاي كشور رشد داشته و آزادي و جمهوري اسلامي شعارهاي اصلي است كه توسعههايي را هم داشته، بنابراين انقلاب ايجاب ميكند كه ايدههاي جديد مطرح شود و اين روند توقفناپذيري است و همينجا عرض كنم كه اگر روزي اين توقف پيدا شد ما دلخوش به يك ساختار شديم، آن زمان انقلاب ديگر رنگ ميبازد و ضعيف ميشود. اين تغيير آرايش سياسي كاملاً نياز كشور است. در اول انقلاب نهضت آزادي نخستوزير را معرفي كرد و نخستوزير عضو نهضت آزادي بود. وزيرها عضو نهضت آزادي بوده در دوران بعد جنگ هم با توجه به شرايط حاكم رويكرد خاصي داشتيم، بعد دولت سازندگي، دولت توسعه سياسي و دولت آقاي احمدينژاد. يك گروههايي به تدريج از نظر تاريخي از صحنه سياسي يا آرايش سياسي كشور كنار رفتند و اگر خواستند بمانند ناگزير شدند كه ايدهها و رويكردهاي خودشان را اصلاح كنند و اين يك نياز انقلاب بود بنابراين در اين انتخابات فعلي من فكر ميكنم افراطيهاي اصلاحطلبان خانهنشين شدند. اصلاحطلبها كه يك اشتباه راهبري در فتنه ۸۸ مرتكب شدند بايد تاوان آن را پرداخت كنند و تاوانش اين است كه آن رويكردشان از طرف مردم طرد و خانهنشين شد، كدام رويكرد؟ رويكردي كه عدهاي موضعگيري داخلي خود را با دشمنان قسم خورده ما هماهنگ كردند يا هماهنگ ديدند و ديگر دوستان آنها اظهار مخالفت نكردند. البته در فتنه ۸۸ هركسي از اين جريان اظهارنظري كرد با خارج از كشور هماهنگ نشده بود بلكه برخي اين عمل را مرتكب شدند و برخي هم وقتي به وضوح ديدند كه دشمنان ما يك موضع خاصي دارند بايد اظهار برائت و مسيرشان را اصلاح ميكردند و اين كار را انجام ندادند. به هر حال اين انتخابات در واقع آن طيف افراطي اصلاحطلبها را كه همه آنها بعد از انقلاب هم يك چشمشان به خارج از كشور بود، آنها را خانهنشين كرد.
شما اين گزاره را قبول داريد كه مردم در ۱۲ اسفند دست به جوانگرايي زدند و انديشه و ايدههاي نو را انتخاب كردند و پيران محافظهكار را تا حدودي به حاشيه راندند؟
اين از يك منظر ديگر قابل قبول است. از كدام منظر؟ از اينكه يك گروه و يك جمعيتي اسمشان را گذاشتهاند اصولگرا، مردم ممكن است چند صباحي با اين اسم دلخوش كنند اما به هر حال ايده ميخواهند، عمل ميخواهند و آن شاكلههاي اصلي اصولگرايي است. آنها ايده نو ميخواهند و البته ايده نو هم در فرد جوان و پرانرژي و خلاق هم پيدا ميشود و هم بايد در اصولگراها از نظر نفرات يك تعدادي بازنشسته شوند و بشويم و چهرههاي جديد بيايند و از آن طرف هم ايدههاي جديد حاكم شود. من نميتوانم به همان تفكري كه ۳۰ سال پيش مملكت را اداره كردهايم الان اداره كنم. رهبر معظم انقلاب نمونه تفكر نو و پويا هستند. چه كسي در صحنه اجتماعي، مسئله توليد علم، مسئله جنبش نرمافزاري، مسئله مدل توسعه بومي اسلامي در يك الگوي پيشرفته را مطرح كردند. حداقل نگاهي به رهبري كنيم. هيچ سالي نيست بعد از انقلاب اسلامي كه ايشان يك ايده اساسي و نو و خلاق را طرح نكند البته اين كار را بايد حوزهها و دانشگاهها انجام بدهيم و به طبع آن تشكيلات و تشكلهاي سياسي ايده نو بياورند، مردم اين را ميفهمند، بنابراين اصولگرايان اگر انديشههاي جديدي را ارائه نكند حتماً در آنها حذف و اضافههايي صورت ميگيرد و در اين ترديدي نيست، اما نكتهاي كه وجود دارد اين است كه هر مسئله در امور سياسي يك زماني دارد. من عرض كردم اين انتخابات افراطيان اصلاحطلب را كنار گذاشت، ممكن است شما بگوييد كه افراطيگري كنار ميرود من افراطيگري را همانطور كه رهبري فرمودند و درست هم فرمودند بايد تعريف كنم. بعضيها به انقلابيون ميگويند افراطگرا و اين اشتباه را نبايد بكنيم. وقتي ما ميگوييم افراط، من بلافاصله گفتم كساني كه جهت گيريشان را با خارج از كشور يا هماهنگ ميكردند يا هماهنگ شد به آنها ميگويند افراطگرا، افراطگرايي كه جان انقلاب اسلامي را به عنوان يك ايده جديد در دنيا نفهميدهاند. انقلاب ما يك ايده جديد به دنيا معرفي كرده، تز نظام ولايت فقيه غير از ولي فقيه است، ولايت فقيه يعني اشراف كردن انديشه ديني در همه وجوهات زندگي، اينكه چه مسلمان باشيد، چه مسيحي و چه يك يهودي واقعي در دنيا از آن استقبال ميشود چرا؟ چون نظام ماديگري دنيا و سرمايهداري جوامع را به جايي برده كه واقعاً از نظر روحي خسته شدهاند، همانها از لحاظ اقتصادي و مادي در حال فلج و فشل شدن هستند. آنها اول از نظر روحي خسته شدهاند. تغيير در جوامع اول در روح و روان افراد پيدا ميشود و بعد به جامعه سرايت پيدا ميكند. خسته ميشوند از اينكه شبانهروز تحرك داشته باشند، بنابراين نكته زمان در سياست مهم است.
پس عدم پالايش در جريان اصولگرايي را خطر بزرگي ميدانيد؟
اگر اصلاح طلبان يك ايده جديد بياورند دوباره در جامعه مطرح ميشوند و اصولگراهايي كه هستند اگر بخواهند با انديشههاي قديمي كار كنند و انديشههاي سنتي آنها بخواهد كارگشاي فعلي باشد مردم هم آنها را كنار ميگذارند و كار آمدي آنها پايين ميآيد كه مردم آنها را كنار ميگذارند بنابراين در طول مجلس آينده در حوزه اصولگرايان حتماً نياز به پالايش داريم و در دولت آينده حتماً اين پالايش اتفاق خواهد افتاد.
رهبر معظم انقلاب اسلامي گروه و دستهاي از اصولگرايان را (در بيانات خود در مشهد) فرزندان انقلابي خود ناميدند كه همين گروه را عدهاي به نام افراطيها و تندروها نام ميگذارند، نظر شما در اينباره چيست؟
مسئله به نظر من كاملاً روشن است. ايشان فرمودند كه فضاي مجازي رسانهها - من نقل مضمون ميكنم - بايد مورد توجه قرار بگيرد، هر كسي هر چه ميخواهد در اين فضا ميگويد، اين بايد پالايش شود، مديريت شود و شوراي عالي فضاي مجازي را هم كه خود ايشان منتصب كردند براي همين است و يك تعبير عجيبي به كار بردند و فرمودند كه اين اهميتش به اندازه كل انقلاب است يعني دقيقاً مجراي هجوم به انقلاب و مجراي توسعه انقلاب را تعريف كردند. ايشان اشاره فرمودند اين هم ميتواند مجراي هجوم جدي به انقلاب باشد و هم ميتواند مجراي گسترش و ركود باشد يعني فضاي مجازي مانند يك تيغ دولبه است اگر خوب مديريت شود ميشود مبناي گسترش انقلاب و اگر بد مديريت شود ميشود مبناي توقف انقلاب. البته وقتي فرمودند اين فضا بايد مديريت شود بلافاصله دفع دخل مقدر كردند. از تنگ نظي و عدم شرح صدر عدهاي اشاره كردند و به اصطلاح فرمودند اگر جواني كه دغدغه انقلابي دارد اشتباهي كرد يا حرفي نوشت كه ما نميپسنديم، نبايد خيلي زود درصدد برآييم كه او را مديريت و كنترل كنيم. بعد فرمودند: مقصودم اين فرزندان انقلابي من نيست كه من تا آخر از اينها دفاع خواهم كرد.
فرمايشات رهبري روشن است، دقيق ميگويند كه اگر جوانان وارد شدند و اگر انگيزه، انگيزه صحيحي بود شما آنها را حمايت كنيد و يك وقت ديگر هم در سال ۶۹ در حوزه رياست جمهوريشان فرموده بودند كه اينهايي كه زبان تند دارند بعضي از آنها واقعاً دلسوز هستند و فرمودند كه شما آنها را تحمل كنيد و اين نكته مهمي است، انگيزه در اسلام مهم است. ما يك زمان گردهمايي داشتيم، چه احزاب و چه دانشجوها تصميمات خودشان را در بيرون از خودشان هماهنگ ميكردند، به تدريج ميشدند ابزار دست يك گروه ديگري و اين را هيچ كس نميپسنديد. بنا نيست كه گروه دانشجويي، جوانان يا حزب الهيها بشوند ابزار فشار يا عدم فشار يك گروه ديگر اما اينكه اگر در اين صحنه جوانان احساس وظيفه كردند و كارهايي انجام دادند بلافاصله ما اول ميخواهيم با اينها برخورد كنيم. هزار تا مفسده در اين كشور هست. افراد مسن و جا افتاده، در ادارات، بازارها، در بانكها آنها را رها كنيم و فكر كنيم كه مبارزه با اينها لازم است. بنابر اين در داخل جريان اصولگرا هم ميتوانند افراطيون باشند، افراطيون كساني هستند كه دلخوش هستند به شرايط موجود. هميشه بايد آرمانگرا و پويا و دايناميك بود. اينها را نميگوييم افراطگرايي. افراطگرا كسي است كه تا كسي يك تحركي ميكند آن را متهم ميكند به شرك و كفر.
با توجه به عملكرد مجلس هشتم در عرصههاي مختلف، پالايش لازم در مجلس نهم اتفاق ميافتد؟
در مجلس هشتم ما يك فراكسيون اصولگرا داشتيم كه كارايي نداشت. يعني من فكر ميكنم از همه ظرفيتها بلكه از نيمي از ظرفيتهاي فراكسيون اكثريت اصولگرا كه نزديك ۲۰۰ نفر بودند تقريباً هيچ استفادهاي نشد. مجلس نهم كه اكثريت آن اصولگرا خواهد بود و اين ضعف نبايد در آن پديدار شود. دليل عدم تشكيل فراكسيون توانا و پرتحرك در مجلس هشتم اين است كه ما در داخل خودمان اختلاف داشتيم و بعضيها اختلافات داخلي را با اختلافات كلي اشتباه ميگيرند. اين خصيصه در موضوعات كلان هم اتفاق ميافتد و برخي موضوعات بياهميت نسبت به موضوعات مهم بينالمللي داخل را ارجحتر ميدانند.
رهبر معظم انقلاب هم بارها اشاره فرمودند كه مسائل فرعي را به جاي اصلي ننشانيم. اين مطالبه چگونه بايد در مجلس نهم محقق شود؟
بحث اصلي و فرعي متناسب با موضوع زمان و مكان تعريف ميشود. در فراكسيون ما بايد جمع و متحد شويم. همه اصولگرا هستيم و يك هدف داريم. ما بايد روي مشتركاتمان كار كنيم. ما در مجلس هشتم ميخواستيم وزنكشي كنيم. عدهاي ميخواستند وزنكشي كنند كه انشعاب كردند و بيرون آمدند، ما بايد ظرفيت اصولگرايي را تقويت ميكرديم و بعد به شكل دموكراتيك هر ايده و هر فكري را كه غالب ميشود در حوزه اصولگرايي قبول كنيم. در داخل كشور كه عدهاي از مشكلات داخلي خودمان وجود دارد و بعضي جاها هم ضروري است كه بايد بحث كنيم، اختلاف داشته باشيم اما وقتي كه يك مسئله خارجي پيدا ميشود و خطر مملكت را تهديد ميكند بايد اينها كنار گذاشته شوند و مردم خيلي راحت اينها را ميفهمند. من يك مثالي زدم كه در صدا و سيما بد منعكس كردند. سخنراني داشتم در قبل از انتخابات دوره اول. جالب بود كه همان روز تيم استقلال با يك تيم عربستاني بازي داشت. گفته بودم ليدرهاي پرسپوليس و استقلال فهميده بودند كه اينجا بايد همكاري كنند، يك تيم ايراني با يك تيم عربستاني بازي دارد و اينجا شعار قرمز و آبي دادن خلاف است بنابراين ليدرهاي پرسپوليس آمدند كمك ليدرهاي استقلال. اينها فهميدند كه اينجا بايد همكاري كنند تا يك تيم ايراني صعود كند و انتظار مردم از سياستمداران اين است. رهبر انقلاب با اينكه مسئله هستهاي را به شوراي امنيت ارجاع دادند اما چون ايشان و در سطحي پايينتر، ديگر مسئولان كشورمان را هدايت كردند ما در اين زمينه بسيار موفق شديم. اينكه اين كار به دست اصلاحطلبان و اصولگرايان انجام شد. ديگر آنچنان مهم نبود و موضوع تبديل شد به دغدغه ملي و مردم يكصدا فرياد زدند، انرژي هستهاي حق مسلم ماست. به هر ترتيب مجلس هشتم از ظرفيت اصولگراي خود استفاده نكرد. اگر اين در مجلس نهم هم تكرار بشود، مجلس نهم هم كارايي لازم را نخواهد داشت.
عملكرد مجلس هشتم فراز و فرودهاي زيادي داشت، نقطه قوت و ضعف آن را در چه ميدانيد؟
مهمترين نقطه ضعف مجلس هشتم اين بود كه نتوانست از ظرفيت اصولگرايي آنطور كه بايد استفاده كند و اصولگراها منسجم و يكپارچه موضعگيري نكردند؛ در هر طرح و لايحهاي يا در موضعگيريهاي بعد از فتنه ۸۸؛ رويكردهاي مختلفي در بين اصولگرايان پيدا شد و مجلس نتوانست بلافاصله بموقع و يكپارچه عمل كند.
مجلس در جريان وقف دانشگاه آزاد نزديك بود كه دچار مشكل شود ولي مجلس خود بلافاصله جبران كرد. در برخورد با دولت؛ به جاي اينكه يك موضع منسجم و معقول و كارآمد داشته باشيم و از موارد جزئي پرهيز كنيم؛ مسائل جزئي و يقهگيري بين دولت و مجلس افزايش يافت. البته سهم دولت در اين مسئله كم نبود، اما چون مجلس يكپارچه نبود عدهاي از دولت دفاع ميكردند عدهاي دولت را تندتر از حد متعارف نقد ميكردند بسياري نيز بيتفاوت بودند؛ اين مسئله باعث ميشد در فضاي سياسي كشور تعامل ميان دولت و مجلس تعامل كارسازي نباشد. نقطه قوت مجلس هشتم كمك به دولت در موضعگيريهاي خارجي مانند مسئله تحريم و هستهاي بود و يكي ديگر از مهمترين كارهاي مجلس مسئله تصويب نسبتاً موفق و جامع برنامه پنجم توسعه بود مجلس هشتم وقت زيادي را براي برنامه پنجم قرار داد و اين از برنامههاي نسبتاً قابل قبول و نسبتا جامع كشور است كه سهم مجلس در تصويب اين قانون بسيار زياد بود.
قويترين قانوني كه مجلس هشتم تصويب كرد مسئله قانون برنامه پنجم بود و پيگيري قانون اصل ۴۴ نيز از مترقيترين طرحها بود؛ طرح اصلاح فضاي كسب و كار كه امكان سرمايهگذاري را به شكل آسانتري براي بخش غيردولتي فراهم ميكرد از ديگر طرحهاي بسيار موفق بود.
چه مؤلفههايي را بايد رعايت كنيم كه مجلس نهم كارايي و بالندگي لازم را داشته باشد؟
اولين دستورالعمل اين است كه بايد كاري كنيم كه اكثريت مجلس نهم كه اصولگراست يكپارچه باشد. البته يكپارچه به معناي دستوري منظور بنده نيست، بلكه يك ايده مطرح شود و همه اصولگراها حول يك ايده جمع شوند و وقتي ما تعريف كرديم (در مجلس قبل) كه سه ضلع داريم تا آخر هم مانديم و هر مسئله كه مطرح ميشد ما براي آن سه ايده داشتيم كانديداي رياست جمهوري ما سه نفر شد. اگر اصولگرايان نتوانند با شرح صدر و يك بلوغ سياسي با هم باشند و مذاكره نكنند و فكر برتر در اين رابطه به بالا نيايد ما شكست خواهيم خورد. پالايش در اين رابطه به اين شكل صورت خواهد گرفت كه كساني كه كشش ايده جديد نداشته باشند حذف خواهند شد و به نظر من حذف خواهند شد. اگر اصولگرايان داراي ايدههاي برتر باشند كسي را با زور و چماق از صحنه خارج نميكنند. بنده معتقدم اگر جريان اصولگرايي نتواند ايدههاي نو و جديد متناسب با نياز انقلاب ارائه دهند از صحنه سياسي كنار خواهند رفت و مردم اين كار را خواهند كرد. در واقع انقلاب اين نياز را در هر برهه احساس كرده است.
بزرگان سياسي كشور گوش به زنگ رهبري باشند و ظرفيت آن را هم داشته باشند و نمايندگاني باشند به اولويت را به حضور منطقهاي بلكه بينالمللي جمهوري اسلامي ايران بدهند و دغدغه آنها شهر و روستا و استان خود نباشد. اين را بايد همه نمايندگان مجلس نهم مورد توجه قرار دهند كه ايران درحال تبديل به قدرت بلامنازع منطقه است و بيداري اسلامي را مديريت ميكند. ما نمايندگاني ميخواهيم كه اين موضوعات را درك كنند. بنده شناختي نسبت به نمايندگان مجلس نهم ندارم اما اگر خوب اين موضوع مديريت شود و همه يك فرياد داشته باشند موفق خواهند شد. اينكه رهبري دائم ميفرمايند كه درگيريهاي بيمورد و غيرضروري بين دستگاهها و نهادها و شخصيتها به وجود نيايد. در همين راستا است كه موضوعات مهمتر و قابل اهميتتري بايد مورد توجه قرار بگيرد. ما در تقسيمبنديها يك مديريت توسعه داريم، يك مديريت كلان داريم، يك مديريت خرد. فرمايشات رهبري حول مديريت توسعه است و مجلس بايد حداقل در مديريت كلان فعاليت كند و خود را در اين عرصه شريك كند و مسائل خرد را به ديگران واگذار كند. اگر نمايندگان مجلس چنين ظرفيتي را داشته باشند يك مجلس پويا خواهيم داشت. چون عناصر جديد و جواني وارد مجلس ميشوند، ميشود در همان ماههاي اول ايدههاي نو را به آن تزريق و القا كرد.
در همين راستا تغييرات در هيأت رئيسه هم الزامي است؟
من ميگويم هر كسي كه ميخواهد مجلس را بايد چند ويژگي داشته باشد. اول بايد نه تنها يك چشم و يك گوشش به رهبري باشد بلكه دو چشم و دو گوشش به رهبري باشد، اين يك شرط لازم و پراهميت است. دوم آنكه كلاننگر باشد. در برخي اوقات ما ضعف دولت را در تعامل با مجلس ميديديم اما در پارهاي از اوقات هم مجلس هم همين ضعف را داشت. هيئت رئيسه بايد بتواند اين را به نمايندگان منتقل كند كه مجلس وارد مسائل و مباحث غير ضروري نشود و به موضوعات كلان بپردازد. هيئت رئيسه مسائل و رئيس آن بايد شاخصههاي از اين قبيل را داشته باشند.
بسياري از رسانهها و گروههاي سياسي بحث رياست دكتر حداد عادل را مطرح ميكنند، نظر شما در اينباره چيست؟
واقعيت اين است كه بيشتر از آنكه افراد مهم باشند، مهم اين است كه آن شخص بتواند همراه خود يك تيم داشته باشد و مبنا اين نباشد كه ۲۹۰ نماينده را راضي نگه دارد تا آنكه همان افراد به آن شخص براي رياست رأي بدهند.
اگر زماني نوبت به كاركردن رئيس مجلس برسد و آن زمان همان فرد در جهت اقناع ذهني نمايندگان برآيد، يك دور باطل شكل ميگيرد كه ما منويات نمايندگان را مورد توجه قرار ميدهيم و مسائل كلان كشور و حتي مقام معظم رهبري را ناديده ميگيريم. هيئت رئيسه و تمامي نمايندگان مجلس بايد شرح صدر داشته باشند و كلان نگر باشند. بايد مسئله حضور جمهوري اسلامي ايران در منطقه و در عالم اسلام و در كل جهان را نمايندگان درك كنند و اين با برخي از كارهايي كه در مجلس انجام ميشود هماهنگ نيست و تعارض دارد. از آن طرف بايد كار و وظايف نمايندگان را با يك كار فرهنگي صحيح ولو به تدريج اصلاح كنيم. نبايد ريزترين كار شهرستان تا بزرگترين كار را يك نماينده انجام بدهد و بيش از ۵۰ درصد از اين كارها به نماينده ارتباطي ندارد، اين رويكرد بايد هر چه سريعتر اصلاح بشود و گرنه باز هم آنطور كه بايد و شايد مجلس را در حوزههاي تخصصي و علمي فعال و پويا نخواهيم ديد.
انتخابات ۱۲ اسفند و به تبع آن ورود اكثريت اصولگرايان به مجلس نهم چه تأثيري بر قدرت كشورمان در عرصههاي بينالمللي و از جمله پرونده هستهاي خواهد داشت؟
هميشه ما گفتهايم كه در داخل كشور انسجام خوب و مطلوبي صورت بگيرد، در همه سطوح بينالملل قدرت چانهزني ما بالا ميرود و به همين دليل بود كه ما در فتنه ۸۸ قدرت زيادي را در عرصه بينالملل از دست داديم.
مردم در ۲۲ بهمن و ۱۲ اسفند سال ۹۰ با حضور وحدت آفرين خود قدرت نظام و ملت را در عرصههاي مختلف بسيار بالا بردند تركيه متأسفانه دچار يك خطا شده است و قبل از اين تركيه و دولتمردان آن آبرومندانه زندگي ميكردند. تركيه يك چرخش از مواضع قبلي خود داشته است؛ اول اينكه ميخواهد نقش محوري را در منطقه بازي كند كه اين عملاً قابل قبول نيست. ثانياً تركيه در زميني بازي ميكند كه طراح آن امريكاست. وقتي اين اتفاقات افتاد تركيه نتوانست موضع جمهوري اسلامي ايران مبني بر اصلاحات در سوريه به جاي انقلاب را درك كند و نقش سوريه را در مقاومت اسلامي ناديده ميگيرد و موج بيداري اسلامي را در منطقه ناديده ميگيرد و محور مقاومت را هم همچنين. تركيه اهدافي را براي خود ترسيم كردهاند و البته كمي هم كم حوصله شدهاند و براي خواستههاي نظير پيوستن به اتحاديه اروپا به شكل غير قابل قبولي بيتابي كرده و فكر ميكنند كه اگر اين نقش را با امريكاييها و با عوامل دسته دوم آنها مثل قطر و امارات بازي كردند اين اتفاق زودتر ميافتد در حالي كه اين طور نيست. اگر هم اتفاق بيفتد چيز مهمي نيست چرا كه الان مثل گذشته نيست، كشورما دست و پا بزنند كه به اتحاديه اروپا بپيوندند چرا كه اين اتحاديه توي مشكلات خودش دست و پا ميزند. پيشنهاد دادن بغداد براي شهر مذاكرات از سوي كشورمان يك پيشنهاد فوقالعاده هوشمندانه است به دليل اينكه كشورهاي غربي به امنيت و جايگاه مهم عراق به نوعي اعتراف كنند.