
مقدم كه در كارنامه كارياش تقريباً اكثر ژانرهاي مختلف سريالسازي را تجربه كرده، حال يك سريالساز حرفهاي و كاربلدي است كه گزينه اصلي شبكههاي رسانه ملي براي ساختن سريالهاي مناسبتي و غيرمناسبتي است. اگر از كار حرفهاي و كاربلد بودن مقدم فاكتور بگيريم به اين نتيجه ميرسيم كه دليل اصلي موفقيت او طي اين سالها همان اخلاق حرفهاي است كه در اين حيطه تعداد انگشتشماري آن را لازمه كار خود ميدانند. در ابتداي سال ۹۱ دوربين مقدم روايتگر داستاني اجتماعي با رگههاي سياسي بود كه پرداختن به چنين قصهاي فقط و فقط كار خود او بود.
پس از ساخت سريال «تا ثريا» و با توجه به حذف سكانسهاي اساسي اين مجموعه شايد به ذهن هيچ مخاطبي خطور نميكرد كه سيروس مقدم اين بار سراغ مجموعهاي برود كه رگههاي سياسياي در خود داشته باشد. نگران نبوديد كه شايد اين مجموعه نيز دستخوش تغييرات شود؟!
شما مطمئن باشيد كه هيچ گاه من هيچ فيلمنامهاي را پنهاني و به دور از صلاحديد مسئولين سازمان صدا و سيما نميسازم، حتي خود فيلمنامه مجموعه «تا ثريا» نيز پيشنهاد خود سازمان به من بود، پس به طور حتم مديران ما فيلمنامهها را ميخوانند و در شوراهايي كه متعلق به بررسي فيلمنامه است آنها را بررسي ميكنند و مورد اصلاحيه قرار ميدهند و در طول ساخت نيز ناظران كيفي سريالها را از لحاظ كيفيتشان مورد نظارت قرار ميدهند و در انتها قبل از پخش، ۵ الي ۱۰ قسمت ابتدايي هر مجموعهاي توسط واحدهاي نظارتي ديده ميشود و قابل پخش بودن يا نبودنشان تأييد ميشود.
در مورد سريال «تا ثريا» اشتباهي از جانب من كارگردان سرنزده كه حس كنم از طرف مسئولين سازمان مورد كملطفي قرار گرفتهام و ناراحت شوم. سفارشي بود كه از طرف سازمان به من پيشنهاد دادند و خودشان صلاح ديدند كه در زمان پخش به اين شكل پخش شود و در واقع صلاحديد سازمان بود. به همين خاطر هيچ نگرانياي از اين بابت نداشتم چون همه كارهايم با نظارت سازمان ساخته ميشود و چيزي خلاف و متضاد با اهداف و برنامههاي سازمان را نميتواند بسازد كه بعدش بخواهد نگران اين باشد كه آيا پخش شود يا نشود!
اين مقوله شما را از ساخت سريالهايي از اين دست دلسرد نكرد؟
من در كل سريالهايي كه ميسازم همگي اجتماعياند و مرتبط با دغدغهها، سوژهها و مشكلات و قصههاي مردم و اگر ده بار ديگر نيز بخواهم سريالي را بسازم باز هم همين دغدغههاي مردم اجتماعم را به تصوير خواهم كشيد كه شكل ملموس و ديده شده آن البته در قالب تراژيك، «تاثريا» است و در قالب طنز چك برگشتي و پايتخت.
در ادامه سؤال قبلتان بايد بگويم كه مجموعه «چك برگشتي» نيز سفارش سازمان بود و خود مديران اين طرح را به من پيشنهاد دادند و پس از تصويب طرح آن شروع به ساختش كرديم.
تا زماني كه سازمان اين همكاريمان را دوست داشته باشد و به من سفارش سريالسازي بدهد، من وظيفه خود ميدانم كه اين كار را انجام دهم به دليل اينكه مخاطبان اصلي من مردم هستند و آنها هستند كه از من توقع دارند تا دغدغهها و مشكلاتشان را مطرح كنم.
در كل بايد بگويم تا زماني كه توان و اجازه براي ساخت سريال دارم طبيعتاً از همين دست موضوعهاي اجتماعي انتخاب خواهم كرد.
ولي در بعضي مواقع احساس ميشود كه مقصود سازنده اثر و بهتر بگويم فيلمنامهنويس داستان به مخاطب منتقل نميشود!
نه، به نظرم سريال «تا ثريا» تا همان قسمتهايي كه پخش شد توانست مفهوم خود را به مخاطب القا كند و نمونه بارزش را ما در برنامه «سين مثل سريال» ديديم كه سريال «تا ثريا» همچنان از سريالهاي پرمخاطبي بود كه توسط خود مردم انتخاب شده بود و همين ما را در انجام رسالتمان مصممتر كرد.
به قصه «چك برگشتي» بپردازيم. پايانبندي داستان سريال شما به نوعي دور از ذهن مردم و مخاطب عام بود، طوري كه شايد در شرايطي بيننده را شوكه كرد؟!
به هر ترتيب هر قصهاي كه روايت ميشود در دل خود اهدافي را دنبال ميكند و قصه داستان ما نيز پيرامون اين جمله بود كه بسياري از بزرگان دينمان و سياست به آن تأكيد بسيار كردهاند. اگر كسي احساس ميكند كه فرد ديگري انسان باسواد، سالمتر، شرايط بهتر، صالحتر و تحصيلكردهتري به نسبت خودش است و بهتر ميتواند جايگاهي را كسب كند كه او در كسب آن ناتوانتر است و از او چند درجه پايينتر است حق مني كه در آن حد و توان نيستم اين نيست كه آن جايگاه را غصب كنم و در حق خود و مردم خيانت كنم. فكر ميكنم اين جملهاي از حضرت علي (ع) است كه ميفرمايند: «هرگاه ديديد در جايي فردي از شما بهتر وجود دارد شما وظيفه داريد كه او را از خود اصلحتر بدانيد و به خود اجازه ندهيد كه جايگاه او را غصب كنيد...» در مورد شخصيت اصلي داستانمان (كريم مشرفي) نيز بايد بگويم، فردي كه نميتوانست خانواده خود را جمع كند و حتي متوجه اتفاقات پيرامون خود نميشد، چطور ميتوانست در مقابل مردم يك شهر پاسخگو باشد؟! طبيعتاً اين فرد شرعاً، قانوناً، وجداناً و اخلاقاً نبايد كرسي مجلس را غصب كرد و نمايندگي جمعيت بزرگتري از مردم را به عهده گرفت.
فكر ميكنيد اين اهدافي كه شما در ساخت «چك برگشتي» داشتيد، ميتواند تأثيرگذار باشد؟
اگر اين حرف ما براي عدهاي رؤيايي است بگذاريد باشد ولي اگر تكان دهنده است و ممكن است وجدان يك عده را قلقلك بدهد پس بگذاريم كه اين تأثير را داشته باشد. ولي در نهايت حرف ما اين بود: چيزي كه به نظرم خيلي شجاعت و از خود گذشتگي ميخواهد اين است كه يك انسان درست در شبي كه ميتواند جايگاه و مقامي را كسب كند، احساس كند كه لياقت آن جايگاه را ندارد و كنار بكشد و انصراف دهد. اگر هر كدام از ما اندكي به اين فداكاري برسيم فكر ميكنم كه شرايط محيط، جامعه، نهادها، ادارات، محلات و سيستم ما خيلي خيلي بهتر و كاملتر اداره خواهد شد.
با توجه به تأثيرگذاري سريالهاي قبلي شما اميد ميرود كه «چك برگشتي» هم تأثيرات خود را داشته باشد؟
قطعاً تأثيرگذار خواهد بود، اگر هم اين چنين نباشد حداقلش اين است كه مردم به اين مسئله آگاه شدند كه بالاخره ممكن است هر آدمي در طول زندگي خود بر سر دو راهي تصميم غلطي را بگيرد و چيزي كه حقش نيست را كسب كند و يك آدمي هم ممكن است از اين حق خود بگذرد و جاي خود را به فردي صالحتر از خود بدهد كه گزينه دوم در مورد داستان ما صدق ميكرد.
مسئله ديگري كه در مورد اين سريال وجود دارد اين است كه بسياري از افراد «چك برگشتي» را در مقايسه با «پايتخت» ضعيف ميدانند و معتقدند كه چك برگشتي نتوانست محبوبيت «پايتخت» را تكرار كند. خودتان با اين عقيده موافقيد؟
پايتخت فضا، قصه و شرايط خاص خود را داشت ولي چك برگشتي در بستر ديگري روايت و تعريف شد. اين دقيقاً مثل اين است كه دو نوع غذاي بسيار خوشمزه را بخواهيم با يكديگر قياس كنيم. هر كدام از اين دو مزه خود را دارند ولي به اعتقاد من چك برگشتي از لحاظ طرح موضوعات اجتماعي و سياسي و بيان درد مردم يك سر و گردن جلوتر از پايتخت است و مسائل اساسيتر و مهمتري را به نسبت پايتخت مطرح كرده است و در ادامه اينكه اگر بخواهم از لحاظ ساختاري اين دو مجموعه را بررسي كنم بايد بگويم كه به دليل اينكه يك سال از ساخت پايتخت ميگذرد، سيروس مقدم مطمئناً سريال پختهتري را ساخته است ولي هر كدام از اين دو مجموعه ارزش خود را در كارنامه كاريام دارند و به عبارتي بچههايم هستند.
ابتدا قصه «چك برگشتي» تا حدودي شبيه «زير هشت» بود و اين با بازي امير جعفري پررنگتر ميشد. لطيف هم مانند عطا، فردي از زندان آزاد شده بود كه تمام سعي خود را ميكرد تا خود را از گرفتارياي كه گريبانش را گرفته نجات دهد.
نه، چون كه قرار نيست هر سريالي كه در زندان اتفاق ميافتد شيه مابقي سريالها باشد. زير هشت سريالي تلخ و تراژيك با موضوعي كاملاً خشن و جدي راجع به انتقام بود ولي چك برگشتي كليتش كمدي و طنزي بود كه پيرامون مهريه شكل گرفته و لطيفي كه از زندان آزاد شده برخلاف عطا بايد مهريه همسرش را ميپرداخت.
اين دو مجموعه هيچ شباهتي از لحاظ ساختار و موضوع با يكديگر نداشتند و فكر ميكنم تنها وجه تشابه آنها استفاده از لوكيشن زندان و بازي امير جعفري بود كه باز هم نبايد ساختار كلي داستانها و بازي متفاوت امير جعفري را در اين دو مجموعه ناديده گرفت.
در كل فكر ميكنم مدتي است امير جعفري با آنكه بازيگر بسيار خوبي است ولي در مجموعه طنز اخير شما به ورطه تكرار و كليشه نزديكتر ميشود!
نقش نادر در «چارديواري» با لطيف در «چك برگشتي» هيچ شباهتي به هم ندارند. علتش را هم بايد بهتر بدانيد كه با اينكه مدتي است مخاطبان ما از شخصيتهاي تكراري طنز سريالها دلزده شدهاند و ديگر آنها را دوست ندارند ولي چرا امير جعفري همچنان در بين بازيگران مجموعههاي طنز، محبوب مردم است؟ و در اين مجموعه ميدرخشيد؟
مطمئن باشيد كه اگر جعفري هم در اين قالب به تكرار ميافتاد ديگر مردم بازي او را دوست نداشتند كه دقيقاً الان برخلاف اين را شاهد هستيم و اين را از نتايج نظرسنجيها ميگويم. امير جعفري در چك برگشتي نقش يك ضد قهرمان از خود راضي لوس را بازي كرده ولي مردم همچنان او را دوست دارند و با او همراه ميشوند. همين نشاندهنده اين است كه واقعاً در «چك برگشتي» متفاوتتر از چارديواري و زير هشت و خيلي متفاوتتر از سريالهاي ديگري است كه بازي كرده است و به همين خاطر است كه مردم او را در قالب اين نقش باور كرده و دوست دارند.
پس از انتخاب امير جعفري براي بار چندم شما نقش اصلي داستانتان را به هدايت هاشمي كه تا به حال در حيطه تصوير زياد شناخته شده نبود سپرديد، اين انتخاب از كجا نشأت گرفت؟
شايد جالب باشد بدانيد تا روز پيش توليد، من حتي هدايت هاشمي را از نزديك نديده بودم و فقط يك كار سينمايي «لطفاً مزاحم نشويد» را از ايشان ديده بودم كه در نقش يك روحاني بسيار خوش درخشيده بودند و چندين تئاتر، در هر حال طبق كارهايي كه از او ديده بودم، او را به گروه پيشنهاد دادم.
در مورد انتخاب او نيز بايد بگويم كه طبق روند سريالهاي قبليام دوست داشتم نقش كريم مشرفي را به فردي بسپارم كه بيننده تلويزيون هيچ پيش زمينه ذهني و سبقه تصويري از او نداشته باشد تا از ابتدا نتواند در مورد سرنوشت اين شخصيت دست به قضاوت بزند و همراه با قصه با كريم مشرفي همراه شود و جلو برود. علت انتخاب هدايت هاشمي بر همين اصل استوار بود، ضمن اينكه او به شدت بازيگر توانمندي است و به اصطلاح خاك صحنه خورده است و سابقه درخشاني در عرصه تئاتر دارد.
كمي از چك برگشتي فاصله بگيريم، جناب مقدم به طور قطع و يقين بايد بدانيد كه هر هنرمندي علاوه بر رعايت تكنيك و فنون مورد نياز در حرفه خودش، هميشه وامدار يك نيروي معنوي است كه به مدد آن كارهاي خود را رقم ميزند و موفق ميشود. هميشه و در اين چند سال برايم جاي سؤال بود كه خيلي از كارگردانان ما هستند كه اتفاقاً كارهاي خوبي نيز ميسازند ولي چرا هيچ كدام محبوبيت سيروس مقدم را ندارند؟! پس از شنيدن ماجراي سفر شما به حج تمتع و اتفاقي كه پس از آن سفر معنوي برايتان افتاد، مصرتر شدم تا اين سؤال را در گفتوگويمان بگنجانم. كمي برايمان در اين باره ميفرماييد؟
پس از مجموعه «نرگس» از طرف آقاي ضرغامي به سفر حج تمتع مشرف شدم، پس از بازگشت از اين سفر، خيلي خالصانه از خداوند تقاضا كردم كه راهي را پيش رويم بگذارد تا از اين به بعد كارهايم علاوه بر رضايت مردم و ديده شدنشان به نوعي خدمت كردن به آنها را هم در خود داشته باشد و درست پس از آن سريال، مسيري پيش رويم گذاشته شد كه جنس و نوع سريالهايي كه خودم انتخاب ميكردم يا از طرف سازمان پيشنهاد ميشد، همگي به گونهاي فاكتور خدمت به مردم را در خود داشتند. اميدوارم از گفتهام سوءبرداشت نشود. يعني همگي به شيوهاي معضلات مردم را در اجتماع امروز ما بررسي ميكردند. انگار كه مسير من طوري چيده شده بود و مأموريتي پيدا كرده بودم كه در هر سريالي كه ميسازم اين معضلات مردم را بيان كنم و لااقل در هر كدام از مجموعههايم به يكي از مشكلات آنها بپردازم.
در واقع بايد بگويم كه پس از آن سفر، لطف خداوند بسيار بسيار شامل حالم شد تا بتوانم سريالهايي را بسازم كه به مردم دروغ نگويد، صداقت داشته باشد و موضوعات اصلي داستان آنها از دل مردم برآمده باشد.
همين مسئله انرژي مضاعفي را به تيمي كه سالهاست با يكديگر همكاري داريم ميدهد و هميشه هنگامي كه دور هم جمع ميشويم تا كاري را شروع كنيم همگي عوامل به اين نيت بنده واقفند كه سيروس مقدم در هر مجموعهاي كه ميسازد معضلات اساسي مردم اجتماعش را بازگو ميكند، ولو اينكه جوابي براي آنها نداشته باشد، همين باعث ميشود كه با انگيزه بالا و به دور از هرگونه مسائل حاشيهاي، مالي و پولي شايد براي گروههاي ديگر مهمتر باشد به كارمان ادامه دهيم و آن حرفهاي اجتماعي را در قالب يك داستان و سريال بزنيم. در ادامه اينكه پس از تمامي كارها، عوامل گروه به اين نتيجه ميرسند كه انگار هر سريالي كه با مقدم كار ميكنند، خيريتي در آن وجود دارد كه آيندهاي بهتر را پيش روي آنها باز ميكند، هم به خاطر ارتباط و قدردانياي كه مردم از آنها دارند و هم به لحاظ پيشرفتي كه در زندگي حرفهايشان شامل حالشان خواهد شد.
در كل خدا را شاكرم كه تا به حال لطف او پشت تمامي كارهايم بوده و چون نيتم پاك و صادق براي خود اوست، او هميشه ياورم بوده و همين بزرگترين دليل روسفيديام در مقابل مردم است.
يكي از ويژگيهاي منحصر به فرد كارهاي شما نوع استفاده از دوربين تصويربرداريتان است كه پس از مجموعه پايتخت از دو تصويربردار كاملاً متفاوت استفاده كرديد.
به عقيده من هر قصهاي فضا و تصويرسازي خاص خود را ميطلبد، مثلاً چك برگشتي به دليل روايت قصهاي ساده و واقعي احتياج به جنسي از نورپردازي و تصوير داشت كه نبايد حركات زياد دوربين كلوز آپهاي عجيب و غريب مانع آنها ميشد و در اصل احتياج به يك تصويربرداري با مشخصات كاري آقاي جمال شمس داشت كه ايشان را براي اين پروژه انتخاب كرديم. ولي در مجموعه تا ثريا ما در مورد پيچيدگي انسانها صحبت ميكرديم و قصدمان سر و كار داشتن با روان پيچيده و تنش و اضطرابهاي افراد بود، طبيعتاً به دوربين متحرك احتياج داشتيم كه حادثه را از درون تعريف كند، به همين خاطر آقاي فرشاد گلسفيدي را براي آن پروژه انتخاب كرديم. مثلاً گلسفيدي براي «چك برگشتي»و شمس براي «تا ثريا» فيلمبردارهاي مناسبي نبودند و خوشبختانه هر كدام از اين دو درست در جاي خودشان قرار گرفتند. در واقع هر كاري تكنسين خاص خود را ميطلبد ضمن اينكه دوست نداشتم دوربيني كه قصهام را روايت ميكند به ورطه تكرار بيفتد.
سابقه خوبي كه شما در چارچوب تصوير به دست آورديد، شايد در بعضي شرايط هر كارگرداني را به اين فكر وادار كند كه سينما را هم دنبال كنم و حداقل گريزي نيز به آن داشته باشم. چرا با كسب اين همه سابقه طولاني در تلويزيون، سينما را تا به حال به طور جدي دنبال نكرديد؟
تا زماني كه در تلويزيون فضاي فرهنگيتري هست و همچنين قدرت ريسك كردن را دارم آن هم از بابت استفاده از بازيگراني كه زياد چهره نيستند، به عنوان كاراكتر اصلي داستانم و همچنين استفاده از جواني كه ميتوانم پشت دوربين خود قرار دهم، هيچ گاه به سمت سينما نخواهم رفت. طبيعتاً در تلويزيون فضاي مساعدتري به نسبت سينما در انتظارم است كه حرفهايم و اعتقاداتم را بسازم. ضمن اينكه هنوز در سينما چنين شرايطي برايم مهيا نشده و به دليل اينكه سينما به برگشت سرمايه استوار است و قدرت ريسك پائين را دارد و نميشود براي حضور بازيگران و ديگر عوامل، آنطور كه ميخواهم عمل كنم و در كل در چنين كارهاي با چنين مشخصاتي، سيروس مقدم فقط بيست درصد از خود واقعياش در كار نمو دارد و هشتاد درصد
خودش نيست.
در كنار تمامي اين موضوعات نيز بايد بگويم كه تا به حال در سينما فيلمنامه خوبي به من پيشنهاد نشده است كه بتوانم بگويم از سريالهايي كه براي تلويزيون ساختهام، يك پله جلوتر است و تماميشان حتي چند پله از سريالهايم عقبتر بودند. خب در حال حاضر موقعيتي كه در تلويزيون و در بين مردم بدست آوردهام را آنقدر دوست دارم كه هيچ گاه دوست ندارم با ورودم به سينما اين موقعيت را خراب كنم پس با توجه به اين موضوع چرا بايد سطح كارهايم را با ورود به سينما پايين آورده و اين موقعيتي كه پس از سالها به آن رسيدهام را خراب كنم. من در تلويزيون همچنان ميتوانم قصههاي اجتماعياي كه دوست دارم نظير تا ثريا، زير هشت، چك برگشتي و ... را بسازم ولي در سينما متأسفانه فيلمنامههايي در اين سبك به من پيشنهاد داده نشده و من هم ترجيح ميدهم كه در جايي كار كنم كه شرايط فرهنگيتري مهيا است و اعتقاد بيشتري به من دارند.
سيروس مقدم نيز مانند تمامي افرادي كه كارهاي هنري انجام ميدهند، كار خود را از جايي شروع كرده است. دوست داريم در اين باره بيشتر بدانيم.
يادم است اولين باري كه در يك گروه فيلمبرداري حضور داشتم در فيلم «دايي جان ناپلئون» بود كه در آن زمان دانشجوي سال اول رشته نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا بودم و به دليل ارتباط نزديكي كه با عوامل اين فيلم داشتم اين فرصت را داشتم كه در همه فعاليتهاي پشت صحنه يك فيلم به نوعي خود را محك بزنم و ياد بگيرم و همه اينها را تجربه كردم. پس از آن در پروژههاي عظيمي چون «كوچك جنگلي»، «امام علي (ع)»، «روز واقعه» و ... فعاليت داشتم. تمامي اين كارها به نوعي مرا در زمينه ساختن يك مجموعه آشنا و مسلط كرد به طوري كه وقتي براي اولين بار به عنوان كارگردان پشت دوربين قرار گرفتم، به دليل تجربه فعاليت در زير شاخههاي مرتبط، تسلط خوبي روي حيطهام داشتم و سريال «به سوي افتخار» را به عنوان اولين مجموعه تلويزيونيام كار كردم. در حقيقت تمامي تجربههايي كه در اين مدت كسب كرده بودم را در سريال اول خودم به كار گرفتم و از آنها استفاده كردم. از عكاسي گرفته تا گريم و نورپردازي، دستياري، برنامهريزي و ...
همانطور كه اشاره كرديد رشته تحصيلي شما نقاشي بود، چطور شد كه به سمت كارگرداني آمديد و چقدر از نقاشي در كارگرداني استفاده كردهايد؟
بله من در رشته نقاشي و گرافيك تحصيل كردم و از اين رشته در كارگرداني بسيار بهرهميبرم، شايد به همين خاطر است كه خيليها ميگويند هميشه جنس قاببندي، نورپردازي و كادرهاي مقدم با سايرين فرق ميكند. چون كه من از عناصر نقاشي و گرافيك در قاببنديهايم استفاده ميكنم. وقتي وارد حيطه تصوير شدم ناخودآگاه تمامي مباحثي كه در رشته نقاشي خوانده بودم، به كارم آمد و از همه آنها استفاده كردم.
چرا همان نقاشي را ادامه نداديد؟
بيشتر به اين خاطر كه فكر ميكنم نقاشي هنر فردي است و كمتر با مردم و اجتماع سروكار دارد. درست برخلاف سينما كه نياز اساسياش ارتباط با مردم است و در سايه همين ارتباطات است كه يك هنرمند به موفقيت نزديكتر خواهد شد. در سينما لازم است كه هنرمند و صاحب اثر به طور گستردهتري با مخاطب خود ارتباط برقرار كند و مخاطب وسيعتري براي شنيدن و ديدن آثار خود داشته باشد. به همين ترتيب و خود به خود نقاشي برايم در سايه قرار گرفت و سريالسازي و كارگرداني اهميت بيشتري پيدا كرد.
سيروس مقدم دوران اوج كاري خود و به عبارتي نقطه عطف كارهايش را در كدام اثرش ميداند؟
اين را بارها گفتهام و به شما هم ميگويم كه آخرين اثر من پختهترين آنها و اوج و نقطه عطف آنهاست. آن هم به اين دليل كه سيروس مقدم در اوج پختگي و تكاملش آن اثر را ساخته است. براي مثال در حال حاضر مجموعه «چك برگشتي» پختهترين و نقطه اوج كارهايم قرار دارد چون به نسبت گذشته هم به لحاظ فكري پختهتر شدم هم به لحاظ شناخت ابزار تكنيكي و روابط اجتماعي، كه همگي اينها دست به دست هم دادهاند تا يك فردي كه كار هنري انجام ميدهد را به بلوغ برسانند.
فكر ميكنيد روند سريال سازي سيروس مقدم تا چه زماني ادامه دارد؟
تا زماني كه زندهام و ميتوانم براي مخاطبان حرف براي گفتن داشته باشم، چون به حرفهاي جديدي كه براي مخاطبانم به تصوير ميكشم احترام زيادي قائلم، هميشه سعيام بر اين بوده تا حرفهاي نويي كه تا به حال در تصوير تلويزيون مطرح نشده را در قالب سريال براي مخاطبان بسازم.
پس از چك برگشتي ايده استفاده از طرح ديگري براي تبديل به يك سريال را در دست تهيه نداريد؟
متأسفانه فعلاً برنامهاي ندارم و مشغول استراحت هستم ولي مدتي است به «پايتخت ۲» فكر ميكنيم تا به لطف خداوند براي نوروز آن را بسازيم. در حقيقت قصدمان بر اين بود كه نوروز ۹۱ «پايتخت ۲» را بسازيم كه به علت حضور محسن طنابنده در پروژه «حضرت محمد (ص)» مجيد مجيدي فعلاً ساخت سري دوم اين مجموعه به تعويق افتاده است.
نكتهاي كه در انتها به ذهنم رسيد در مورد مجموعه «پايتخت» است. تجربه چند ساله در صداو سيما نشان داده كه ادامهدار شدن يك مجموعه علاوه بر كليشه شدن، موفقيت سري اول آن را هم از بين ميبرد، در مورد «پايتخت» نگران اين موضوع نيستيد؟
مطمئن باشيد كه اگر يك قدم از كار قبليام جلوتر نباشد هيچ گاه آن را نخواهم ساخت. مطمئناً مسائلي كه در پايتخت ۲ قصد مطرح كردنش را داريم به نسبت كارهاي قبليام حتماً چند قدم جلوتر خواهد بود و اگر غير از اين باشد، ساخته نخواهد شد.