رسم بر اين است كه ابتداي سال و در شروع تازه كار از سرسبزي و لطافت و ديد و بازديدهاي عيد و سفر و تفريح و تفرج سخن به ميان آيد اما از آنجا كه هميشه مواردي حتي در ايام تعطيل سال نو به چشم ميآيد و كاستيهايي وجود دارد كه بهتر است از همين ابتداي سال حداقل مطرح شود، پس بعد از تبريك سال نو و آرزوي سالي پرخير و بركت براي شما خوانندگان محترم صفحات ورزشي روزنامه به بيان چند نمونه ميپردازيم.
رسانه ملي مطابق هر سال در ايام تعطيل عيد نوروز با پخش برنامههاي متنوع تمام تلاش خود را براي جلب رضايت اقشار مختلف مردم به كار بست، اينكه تا چه حد در اين مهم موفق بود بماند براي صاحبان نظر و منتقدان حوزه رسانههاي تصويري و شنيداري، اما اگر در ديد برنامههاي ورزشي بخواهيم نگاهي گذرا به محتويات برنامههاي صدا و سيما داشته باشيم بايد اذعان كرد كه تلويزيون امسال نيز همچون سالهاي گذشته نتوانست آنطور كه بايد و شايد خواسته علاقهمندان به ورزش را تأمين كند، صرفنظر از پخش مستقيم دو ديدار پرسپوليس و استقلال در جام باشگاههاي آسيا و دو ديدار عقب افتاده آبيها در ليگ تلويزيون برنامه خاص ديگري در زمينه ورزش نداشت.
صدا و سيما البته با پخش برنامه تكراري و از چشم افتاده مردان آهنين آن هم در دقايق ابتدايي روز در چهره كردن عدهاي قاتل و مقتول و بزن بهادر سنگ تمام گذاشت و با پخش فوتبالهاي تكراري اروپا در نيمههاي شب كه هر عقل سليمي حكم به استراحت و خواب ميدهد سعي در پركردن ساعات برنامههاي خود را داشت كه خب اگر تنها از همين منظر به قضيه نگاه كنيم حتماً به مجموعه زير دست آقاي ضرغامي نمره قبولي ميدهيم.
نكه قابل تأمل ديگري كه در پخش برنامههاي نصف و نيمه ورزشي تلويزيون به چشم آمد عدم وجود گزارشگر و مفسران آگاه و كاركشته براي برنامههاي ورزشي بود، هر چند كه صدا و سيما اين معضل را در تمام طول سال حل نشده براي خود محفوظ دارد اما ظهور نسل جديدي از گزارشگران به ويژه گزارشگران فوتبال كه كاملاً پيداست كوچكترين اطلاعي از حرفه خود ندارند شاهكاري است كه صدا و سيما در ايام تعطيل سال جديد آن را كليد زد. پرواضح است كه تمام علاقهمندان به فوتبال به يكي از تيمهاي باشگاهي به ويژه سرخابيهاي پايتخت تعلق خاطر دارند و گزارشگران هم طبعاً از اين قاعده مستثني نيستند اما تا آنجا كه ما سراغ داريم گفتهاند كه گزارشگر هر چقدر طرفدار و هوادار يك تيم خاص باشد بايد جانب انصاف را نگاه داشته و سعي در ارائه گزارشي بيطرفانه داشته باشد اما گويا اين نكته به گزارشگران جديد سيما يادآوري نشده تا جايي كه گزارشگر بازي استقلال و ملوان حتي از توهين هواداران استقلال به پرسپوليس با شور و شعف به عنوان خط و نشان كشيدن و به رخ كشيدن قدرت ياد كرد و ما ميگذريم كه او چگونه موقعيتهاي نصف و نيمه استقلال را با حرارت و فرياد گزارش ميكرد.
از اين مسئله كه بگذريم اشتباهات وحشتناك در ارائه اطلاعات به بيننده مسئلهاي بود كه در فوتبالهاي خارجي به صورت مكرر ديده ميشد تا جايي كه اكثر قريب به اتفاق تماشاگران آرزوي شنيدن صدايي چون جواد خياباني را در سر ميپروراندند و نويسنده در همان زمان به اين ميانديشيد كه اگر قرار بر تحمل اين گزارشهاي بيكيفيت و سطح پايين در سطح سال ۹۱ باشد چه بايد كرد؟
بگذريم و تنها نيمه خالي ليوان را نگاه كنيم، تلويزيون هر چند در پخش مسابقات زنده ورزشي در طول ۱۳ روز اول فروردين ۹۱ نمره قبولي نگرفت اما با ارائه چند مستند ورزشي قابل تأمل توانست اندكي از كاستيها را جبران كند كه در جاي خود قابل تقدير است اما آنچه در طول اين روزها بيشتر به چشم آمد و جاي آن احساس شد لزوم توجه و برنامهريزي براي تشكيل شبكه ورزش است؛ شبكهاي كه شنيده ميشود به زودي افتتاح و راه اندازي ميشود، فقط بايد اميدوار بود كه طراحان و برنامهريزان اين شبكه حداقل با كاري حرفهاي و ورزشي از مفسران، گزارشگران، تحليلگران و پيشكسوتان ورزشكاران به نحوي در اين شبكه استفاده كنند كه ديگر مخاطبان مجبور به تحمل گزارشهاي سطحي و پراشتباه و جانبدارانه نباشند و مهمتر از آن جاي خالي برنامههاي ورزشي در چنين ايامي بين برنامههاي تلويزيون احساس نشود.