کد خبر: 461403
تاریخ انتشار: ۲۵ اسفند ۱۳۹۰ - ۰۸:۴۰
نيم نگاهي به وضعيت فيلم‌هاي سينماي ايران در گفت وگوي «جوان» با فريال بهزاد و غلامرضا آزادي
نگار حسيني

منتها با این تفاوت که فیلم جدید او برای بزرگسالان سخت شده است. او معتقد است بستر نامناسب کار برای کودک، او را به این سمت سوق داده است. همسر او غلامرضا آزادی هم به عنوان تهیه‌کننده و فیلمبردار در این اثر حضور داشته و معتقد است «پرستوهای عاشق» اثری برای نشان دادن فرهنگ و زیبایی‌های شهرهاي ایران به و یژه اصفهان است. گفت‌وگوی ما را با این زوج هنرمند در زیر می‌خوانید.


خانم بهزاد شما سال‌ها در فضاي سينماي كودك فعاليت مي‌كرديد و اتفاقاً در اين مسير كارنامه قابل دفاعي را هم از خودتان به جاي گذاشتيد اما ناگهان به مدت ۱۰ سال از فضاي فيلمسازي دور افتاديد. علت اين غيبت كه به يك دهه ختم شد، چه بود؟
همانطور كه خودتان هم اشاره كرديد من كار در سينما را با ژانر كودك آغاز كردم و اين ژانر برايم بسيار محبوب و باارزش است و دوست داشتم در ادامه هم در همين فضا كار كنم و آثاري با همين نگرش توليد كنم. اتفاقاً در طول اين مدت سوژه‌هاي زيادي به دستم رسيد كه بسيار زيبا و بكر بودند و روي فيلمنامه‌هاي زيادي هم با همين موضوعيت كار كردم اما متأسفانه در طول اين سال‌ها نتوانستم تهيه‌كننده‌اي را پيدا كنم كه بخواهد روي فيلم كودك سرمايه‌گذاري كند.
به نظرتان علت اين موضوع با توجه به اينكه ما آثار پرفروش بسياري را در فضاي سينماي كودك داشتيم، چيست؟
به نظرم دوره طلايي سينماي كودك در ايران به دهه ۶۰ و ۷۰ بازمي‌گردد اما در دهه ۸۰ اين ژانر به حال خودش رها شد و حمايت كافي از اين آثار به عمل نيامد تنها در حد حرف بعضي‌ها ابراز تأسف كردند كه جاي چنين آثاري در فضاي سينماي ما خالي است و در نهايت كار به جايي رسيد كه فيلم‌هاي كودك به سختي فرصت براي اكران پيدا مي‌كردند چون اكثر سينماها در تسخير آثار بزرگسالان بود و فرصت روي پرده رفتن براي چنين فيلم‌هايي فراهم نمي‌شد و اگر هم روي پرده مي‌رفت آنقدر تعداد سينماها محدود بود و در نهايت زور بزرگسالان به كودكان مي‌چربيد و مخاطبان واقعي اين كارها فرصت تماشاي فيلم‌هاي خودشان را پيدا نمي‌كردند.
با اين اوصاف عدم بستر مناسب كار در فضاي سينماي كودك شما را بر آن داشت كه بخواهيد به سراغ تجربه‌گرايي در ژانرهاي ديگر برويد؟
فریال بهزاد: بله، من سال‌ها صبر كردم تا اين فرصت مناسب فراهم شود اما خب وقتي اين بستر فراهم نشد ترجيح دادم به سراغ فضاهاي ديگر بروم و توانايي‌هايم را در آن عرصه‌ها محك بزنم.
آقاي آزادي شما جزو معدود سينماگراني بوديد كه در حوزه‌هاي مختلف فيلمسازي اعم از كارگرداني، تهيه‌كنندگي و فيلمبرداري جلوه‌هاي ويژه، طراحي لباس، صحنه و حتي چهره‌پردازي حضور داشتيد. با اين اوصاف فارغ از اينكه شما همسر خانم فريال بهزاد و مدير فيلمبرداري فيلم «پرستوهاي عاشق» هستيد، چه چيزي شما را ترغيب كرد تا تهيه‌كنندگي اين فيلم را بر عهده بگيريد؟
اجازه بدهيد قبل از آنكه به سؤال شما به طور خاص جواب بدهم، يك فلش‌بك به گذشته بزنم تا مخاطبانتان تا حدي با كارنامه هنري و طرز فكرم آشنا شوند. سال‌ها قبل كه من و خانم بهزاد كار در فضاي سينماي كودك را آغاز كرديم تصور بسياري از روايت قصه كودك داستان‌هايي نظير «خاله سوسكه» بود و خب در چنين شرايطي ما فيلم «دره شاپرك‌ها» را ساختيم. اثري كه بسياري در آن مقطع ما را از ساختن آن بازمي‌داشتند و معتقد بودند كه ممكن است اين كار آنچنان كه بايد ديده نشود اما خب بعد از ساخت اين كار تغييرات اساسي در روند كارهاي كودك رخ داد و اين اثر در زمان خودش به يك كار بسيار پرفروش بدل شد. اين اتفاق در مورد «كاكلي و مرد نامرئي» هم افتاد. هدف ما از ساختن اين آثار پرورش قوه خيال كودكان و آرمانگرا شدن آنها بود. اما خب رفته‌رفته كار در فضاي سينماي كودك تا حد زيادي تغيير كرد. منظورم اين نيست كه ديگر آثاري از اين دست پرفروش نبود بلكه منظورم اين است اصلاً كار كودك ديگر ديده نمي‌شد. در حالي كه در اين ميان آموزش و پرورش مي‌تواند نقش اساسي را بازي كند و شرايطي را فراهم كند تا دانش‌آموزان در اوقات فراغتشان به تماشاي فيلم‌هايي بروند كه متعلق به گروه سني خودشان است چون با تماشاي آن فيلم‌ها مي‌توانند قوه تخيلشان را پرورش دهند و بر معلوماتشان اضافه شود.
از حرف‌هاي شما و خانم بهزاد مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه نامناسب بودن شرايط اكران فيلم‌هاي كودك شما را بر آن داشت به سراغ كار در فضاي بزرگسالان برويد و اثري مانند پرستوهاي عاشق كه يك كار كمدي رمانتيك است را بسازيد. هدفتان از ساختن اين فيلم چه بود؟
غلامرضا آزادي: همانطور كه توضيح دادم بستري كه وجود داشت مرا به سمت فيلمسازي براي بزرگسالان سوق داد اما آن چيزي كه مرا در اين مسير اذيت مي‌كرد و دوست داشتم به نوعي برخلاف آن را نشان دهم سياه‌نمايي بود كه در اكثر آثار ايراني نشان داده مي‌شود. من نمي‌گويم كه نبايد يك سينماگر واقع‌بين باشد و مشكلات يك جامعه را نشان دهد اما آيا مملكت ما زيبايي و چيزهاي اميدواركننده ندارد؟ باور كنيد بخش زيادي از رسالت فيلمساز نشان دادن زيبايي و انتقال حس اميد است. بيش از ۶۰ درصد جمعيت كشور ما جوان است و آيا منطقي است كه ما مدام براي آنها حرف از نااميدي و زشتي‌ها بزنيم؟ فكر نمي‌كنيد با اين كار ممكن است آنها دلزده شوند.
يعني شما فكر مي‌كنيد فضاي حاكم بر سينماي ايران نوعي نااميدي را به مخاطب منتقل مي‌كند و همين باعث مي‌شود كه جوان‌هاي ما دچار نااميدي شوند؟
نمي‌خواهم به طور كامل ارزش همه اين فيلم‌ها را زير سؤال ببرم. در اين ميان فيلم‌هاي خوب و اثرگذار هم پيدا مي‌شود ولي خب متأسفانه اين الگوي سياه‌نمايي در كشور ما رونق پيدا كرده است و از صد فيلمي كه ساخته مي‌شود گاهي پيش مي‌آيد كه ۹۹ تاي آن به موضوعاتي ربط پيدا مي‌كند كه فرد دچار افسردگي مي‌شود.سال‌هاست كه به عنوان فيلمبردار در سينماي كشور فعاليت مي‌كنم و فيلمبرداري بيش از ۵۰ فيلم را تاكنون انجام دادم. اما بايد بگويم كه گاهي فضاي اين آثار آنقدر تأثربرانگيز است كه با اينكه خودم در جريان ساخت و توليد فيلم هستم اما افسردگي بر من غلبه مي‌‌كند.شايد باور نكنيد اما به واسطه كار آخرم كه در آن به عنوان فيلمبردار حضور داشتم به خاطر قصه تلخ فيلم كارم به دليل افسردگي به بيمارستان كشيد شايد همه اين عوامل باعث شد كه تصميم بگيرم فيلمي بسازم كه فراي اين سياه‌نمايي‌ يك حس اميد را به مخاطب منتقل كند و در آن از شعر حافظ و زيبايي‌هاي كشورمان حرف بزنيم آن هم با ادبيات شيرين فارسي، چون متأسفانه آثار تلويزيوني كه اين روزها پخش مي‌شود سطح كلام فارسي را پايين آورده‌اند و دائم كاراكترهاي طنز را مي‌بينيم كه با پيژامه دنبال دستشويي مي‌گردند، فكر مي‌كنم نشان دادن اين تصاوير در شأن يك ايراني نيست، اما خب ما مي‌خواستيم در پرستوهاي عاشق حرف‌هاي جديدي را در قالب زيبايي به مخاطب ارائه دهيم.
با وجود همه اين توضيحات اما قصه شما هم از مشكلات جوان‌ها، اختلاف طبقاتي و فقر صحبت مي‌كرد و ردپايي از سياهي در آن ديده مي‌شد؟
منكر اين قضيه نمي‌شوم كه فيلم ما قصه نسبتاً سياهي داشت اما خب ما به اين قصه پرداخت متفاوتي داشتيم و حرف‌هايمان را طوري به مخاطب منتقل مي‌كنيم كه كسي را اذيت نكند بلكه حس زيبايي را هم به او منتقل كند.
اما ظاهراً همين زيبايي كه شما از آن حرف مي‌زنيد برايتان دردسرساز شد، چرا كه باعث شد فيلم‌تان اجازه نمايش در پايين شهر را پيدا نكند؟
واقعاً نمي‌دانم اين چه تفكري است كه ما مي‌خواهيم عده‌اي را با مرزبندي كردن بالا و پايين شهر از ديدن زيبايي‌ها محروم كنيم. به نظرتان نشان دادن يك نماي زيبا از سي و سه پل يا يك رستوران، گلفروشي و پارك چه اشكالي دارد كه عده‌اي نبايد آن را ببينند. ما مي‌خواستيم در سكانس‌هاي فيلم‌مان به گونه‌اي عمل كنيم كه به مخاطب نشان دهيم حتي مي‌توان نسبت به يك چيز كاملاً معمولي نگاهي زيبا و متفاوت داشت.
به نظرم اين نگرش نسبت به يك فيلم بسيار قابل تحسين است اما ظاهراً آن جلوه‌اي كه بايد را در فيلم‌هايتان نداشت، يعني «پرستوهاي عاشق»‌به لحاظ ساختاري به زيبايي علائمي كه شما فرموديد نيست؟
فريال بهزاد: ما همه تلاشمان را به كار بستيم تا اين اتفاق رخ دهد ولي خب اگر ضعف‌هايي در فيلم از زاويه‌اي كه شما به آن اشاره مي‌كنيد وجود دارد قطعاً اين اشكال مستقيماً به ما بازمي‌گردد.
يكي از نكات قابل تحسين فيلم شما قاب‌بندي‌هاي مناسب و بعضاً كارت پستالي و نورپردازي عالي است طوري كه يك منظره عادي را به يك جاي خيره‌كننده بدل مي‌كرد.
آزادي: ما روي اين قضيه ساعت‌ها بحث و گفت‌وگو كرديم و هر سكانسي را كه مي‌خواستيم برداشت كنيم بارها مي‌رفتيم و آن منظره را در ساعت‌هاي مختلف مي‌ديديم تا ببينيم در چه زماني مي‌توان آن را به بهترين شكل نشان داد. شايد همين موضوع هم باعث شد كه بسياري از دوستان اصفهاني به ما مي‌گويند نماهايي كه شما از شهر نشان داديد در نوع خود كم نظير بود.
يكي از بزرگترين نقطه ضعف‌هاي فيلم شما به فيلمنامه‌تان بر مي‌گردد. شايد خط اصلي سوژه جذاب باشد اما از عمق چنداني برخوردار نيست و كاملاً در سطح گسترده است؟
فريال بهزاد: لطف مي‌كنيد راجع به اين انتقادتان يك مثال بزنيد تا بتوانيم به طور موردي راجع به آن حرف بزنيم.
شما در واقع روايتگر دو قصه براي ما بوديد قصه‌اي كه در ابتدا حامد كميلي با بازي در نقش منصور و نيوشا ضيغمي رخ مي‌دهد و عشقي كه بين آنها به وجود مي‌آيد و قصه عشق منصور و افسانه با بازي آناهيتا نعمتي. سؤال من اينجاست كه شما در اوج روايت قصه اولتان ناگهان كاراكتر نيوشا ضيغمي را حذف مي‌كنيد و افسانه را كه معلم نيوشا ضيغمي است به آن اضافه مي‌كنيد در حالي كه اگر شما از ابتدا هم اين نقش را حذف مي‌كرديد هيچ اتفاقي رخ نمي‌داد؟
ما مي‌خواستيم با روايت ابتدايي عشق اول به سطحي‌نگري روابط منصور اشاره كنيم و اينكه او وقتي حس مي‌كند فردي كه عاشقش شده بسيار پولدار است خودش را در اوج تصور مي‌كند اما وقتي او تركش مي‌كند و از ايران مي‌رود ناگهان سقوط آزاد مي‌كند و با سر به زمين مي‌خورد. آنجاست كه دمل چركي شخصيت منصور سر باز مي‌كند و كثافت و عقده‌اي كه در وجودش است بيرون مي‌ريزد. او در آن مقطع نزد افسانه كه مربي پيانو نيوشا ضيغمي است مي‌رود و چون در اوج عصبانيت قرار دارد به راحتي خود واقعي‌اش را بيرون مي‌ريزد و از فقر و كمبودهايش مي‌گويد. اينجاست كه افسانه متوجه مي‌شود به يك كاراكتر جالبي برخورد كرده است كه به راحتي مي‌تواند آن را سوژه كتابش قرار دهد و به آن بپردازد و در همين حين عشقي بين آن‌ها رخ مي‌دهد كه باعث بلوغ هر دويشان مي‌شود. به همين جهت فكر نمي‌كنم بتوان كاراكتري كه خانم ضيغمي آن را بازي كردند حذف كرد چون رفتن او باعث تحولش مي‌شود.
بخشي از بار طنز قصه شما برعهده يوسف تيموري است، ظاهراً شما او را صرفاً به خاطر بالانس كردن قصه‌تان و از بين بردن تلخي به كار اضافه كرديد؟
فريال بهزاد: يوسف تيموري دوست صميمي كاراكتر اصلي فيلم ما است و به نوعي به او كمك مي‌كند تا مسيرش را راحت‌تر طي كند، در حالي كه قهرمان اصلي ما نسبت به اين كاراكتر تا حد زيادي بي‌تفاوت است ولي خب از زماني كه افسانه با بازي «آناهيتا نعمتي» وارد قصه قهرمان فيلم مي‌شود او تازه به ارزش دوستي پي مي‌برد و حتي حاضر است جانش را فدا كند تا دوستش نجات پيدا كند. اين توضيح را دادم به اين خاطر كه خوانندگان تا حدي متوجه نقش يوسف تيموري شوند و به نظرم ايشان در اين فيلم برخلاف كارهاي قبلي‌شان بازي جدي و متفاوتي از خود به جاي گذاشتند و آن چنان بازي طنزي را ارائه نكردند و اتفاقاً اين خانم نعمتي بودكه در بيشتر موارد بار كمدي را بر دوش مي‌كشيد و به طرز قابل قبولي بازي طنز را از خودش ارائه داد.
خانم بهزاد در جايي گفته بوديد كه قهرمان‌هاي اصلي فيلم‌تان را به نوعي از شخصيت‌هاي اساطيري انتخاب كرديد؟
بله، همين طور است. ما چهار كاراكتر اصلي‌مان را از درام‌هاي اسطوره‌اي يونان گرفتيم. مثلاً افسانه همان آرتميس است و همه خصوصيات‌ همين الگوها را دارد. يوسف تيموري هم در كهن الگو به استادي تعبير مي‌شود كه قصد دارد از راه طنز به اطرافيان كمك كند و از بالا به او نگاه نمي‌كند بلكه سعي دارد جلوي اشتباهات قهرمان اصلي فيلم «منصور» را كه مدام پشت هم عاشق مي‌شود را بگيرد و او را به مسير درست هدايت كند. اگر به بسياري از فيلم‌هاي مطرح هاليوودي دقت كنيد متوجه مي‌شويد كه آنها از اين طريق به نوعي از طريق يك دوست با نگاه كمدي به قهرمان اصلي فيلم كمك مي‌كنند.
اينجا براي من سؤال پيش مي‌آيد با توجه به موضوع كهن الگو كه شما به آن اشاره كرديد فيلمنامه شما از ابتدا با همين معيار نوشته شده بود يا بعد از آنكه به دستتان رسيد شما چنين تغييراتي را در آن لحاظ كرديد؟
بله، ما روي فيلمنامه اوليه نزديك به هفت ماه كار كرديم و در طول اين مدت روي فيلمنامه از زاويه‌هاي مختلف كار كرديم تا به آن پختگي كه مدنظرمان است نزديك شويم و خب در همان مدت چهار كاراكتر اصلي‌مان را با آن كهن الگوي تطبيق داديم و بعد از بازنويسي مجدد يكسري قصه‌هاي فرعي هم به فيلم اضافه شد كه به جذاب‌تر شدن آن كمك مضاعفي كرد. من در حفظ كهن الگوها تأكيد زيادي داشتم و گاهي پيش مي‌آمد كه فيلمنامه‌نويس به ما پيشنهاد مي‌داد براي جذاب‌تر شدن كار مثلاً افسانه دروغ بگويد اما خب من با توجه به ذهنيتي كه به واسطه كهن الگوها داشتم زير بار اين موضوع نمي‌رفتم.
اما ما در جايي از فيلم بر خلاف گفته شما مي‌بينيم كه افسانه هم به خواهرش درباره منصور دروغ مي‌گويد؟
آن مورد يك استثنا بود و فضاي قصه و موقعيتي كه آنها در آن قرار داشتند اقتضا مي‌كرد كه افسانه تحت تأثير حرف‌هاي منصور دروغ بگويد و عكسش هم رخ دهد تا منصور صداقت را از افسانه ياد بگيرد.
چه شد كه نقش افسانه را به «آنا نعمتي» سپرديد؟
سال‌ها قبل در فيلم «دلباخته» قرار بود كه يك همكاري با ايشان داشته باشم اما بنا به دلايلي اين اتفاق رخ نداد، در كل هميشه يكي از شعارهاي من در كار بازي گرفتن از بازيگرها و نقش‌هاي متفاوت است به همين خاطر دوست داشتم كه از او در يك نقش كاملاً متفاوت بازي بگيرم و نكته جالب اينجاست كه بازي ايشان به مراتب فراي ذهن من بود و او بسيار خوب توانست از پس نقشي كه به او واگذار كردم برآيد. او به خوبي خودش را به نقش نزديك كرد و در طول ايفاي آن مدام درگيرش بود تا يك بازي متفاوت را از خود به اجرا بگذارد.
شما طي مصاحبه‌هايي كه داشتيد مدام به اين موضوع اشاره كرديد كه بيش از ۱۰ دقيقه از فيلم‌تان سانسور شد و همين موضوع به كليت فيلمتان ضربه زده است؟
فريال بهزاد: همين‌طور است، در ابتداي فيلم ما منصور را فردي نشان داديم كه به واسطه مشكلاتي كه در زندگي‌اش برايش رخ داده است از بلوغ احساسي كاملي برخوردار نيست و مدام عاشق مي‌شود و به خاطر همين تعدد عاشق شدن از سوي اطرافيانش مورد سرزنش واقع مي‌شود اما قسمت‌هايي كه مربوط به ريشه‌‌يابي اين مشكل بود بدون توضيحي سانسور شد در حالي كه ما هدفمان از نشان دادن اين صحنه‌ها اين بود كه فردي كه وارد مسير اشتباهي مي‌شود بالاخره اين اشتباه دامنش را مي‌گيرد و براي رهايي از آن بايد عملكردش را تغيير دهد و متنبه شود اما خب به ما فرصت داده نشدكه اين موضوع را نشان دهيم و درست به همين خاطر فكر مي‌كنم سير تحولي منصور آنچنان كه بايد روي مخاطب اثر نمي‌گذارد.
غلامرضا آزادي: در اين مورد اگر اجازه دهيد من هم توضيحي بدهم. شما خانه‌اي را در نظر بگيريد كه مهندس نقشه ساخت آن را كشيده و روي جزئيات آن فكر كرده است و زماني كه براي گرفتن پايان كار مراجعه مي‌كند به او مي‌گويند ستون مركزي خانه را بردارد جاي پنجره‌ها را عوض كند و ... خب، در اين شرايط معمار دو راه بيشتر پيش رو ندارد يكي اينكه خانه را كاملاً خراب كند و يا اينكه ستون را حذف كند و به سستي خانه رضايت دهد و چون اولين كار مقرون به صرفه نيست به ناچار تن به دومين راهكار مي‌دهد و در چنين شرايطي خانه از آن اصولي كه بايد دور شده است و حتي اگر شش ستون ديگر هم به آن اضافه كند باز نمي‌تواند كارايي اصلي را داشته باشد. حكايت فيلمسازي ما هم در شرايط كنوني اينچنين است بعد از آنكه كليت كار تمام شد عده‌اي دست به حذف سليقه‌اي آن مي‌زنند غافل از آنكه شايد همان صحنه ستون اصلي فيلم باشد. در فيلم ما هم همان ۱۳ دقيقه‌اي كه قيچي شد به كليت كار لطمه جبران‌ناپذيري وارد كرد چون ارتباط زيادي با گره‌گشايي ما داشت.
بخشي از تحول منصور كه شما در مورد آن حرف مي‌زنيد به واسطه حضور افسانه و نوشته‌هايش رخ داد. به نظرتان در عالم واقع يك نويسنده مي‌تواند تا ا ين حد با سوژه قرار دادن زندگي فردي روي او اثر بگذارد؟
فريال بهزاد: چرا كه نه، البته فراموش نكنيم اين سير تحول دو طرفه بوده است يعني افسانه هم به ميزان منصور تغيير مي‌كند منتها جنس اين تغييرها متفاوت است، چرا كه افسانه از يك آدم ضد عشق به يك فرد عاشق پيشه تبديل مي‌شود و منصور هم قدر يك نفر را دوست داشتن و عشق سالم را مي‌داند و به واسطه آن از زندگي سطحي و بي‌ثباتي كه در آن وجود دارد رهانيده مي‌شود و از زندگي اوهام‌گونه به زندگي واقعي باز مي‌گردد.
خانم بهزاد در دقايق پاياني فيلم، شما يك سكانس پليسي را به قصه اضافه كرديد كه نه تنها كمكي در بهتر شدن روايت قصه نمي‌كرد بلكه به نوعي به آن آسيب هم مي‌زد. چرا كه مخاطب را بدون هيچ علتي از فضاي يك قصه كمدي رمانتيك به سمت يك فضاي جدي و پليسي مي‌برد. به نظرتان بهتر نبود كه اصلاً اين سكانس به كار اضافه نمي‌شد؟
اگر شما آنقدر با دقت قصه اين كار را دنبال كنيد متوجه خواهيد شد كه براي هر اتفاقي كه در قصه مي‌افتاد دليلي داشتيم و پررنگ‌ترين دليلمان هم تحول منصور بود. در جايي از سؤالتان در قبل همين موضوع را مطرح كرديد كه بهتر نبود كاراكتر نيوشا ضيغمي را حذف مي‌كرديد؟ در واقع بله. مي‌توانستم بسياري از اين قصه‌هاي فرضي را حذف كنم اما در واقع علت وجود اين قصه‌ها سير تحولي بود كه ما براي منصور در نظر گرفته بوديم و براساس آن سير تحولي اين شخصيت‌ها را به كار اضافه نموديم به همين خاطر فكر مي‌كنم حضور هر يك از آنها باعث شد تا مخاطب راحت‌تر تغييرات منصور را باور كند.در پايان فيلم ما مي‌بينيم منصور آنقدر عوض شده كه حتي حاضر است جانش را به خطر بيندازد تا دوستش را نجات دهد و حضور او در پايان فيلم نشان دهنده اوج تحول اوست.
در فيلم شما نوعي لطافت زنانه ديده مي‌شود كه با رنگ و لعاب خاصي هم تلفيق شده است به نظرتان زنانگي‌تان تا چد حد در شكل روايي قصه اثرگذار بوده است؟
قطعاً هر كسي اگر پشت دوربين قرار بگيرد نگاه خاص خودش نسبت به يك اثر دارد. بي‌شك اين زنانگي كه شما از آن حرف مي‌زنيد در فيلم من وجود داشته است و من روي جزئيات براي بهتر ديده شدن كار تأكيد زيادي داشتم. چرا كه معتقد بودم اثري در نهايت به دل مخاطب خواهد نشست كه از صداقت و زيبايي‌ برخوردار باشد. آن چيزي كه در «پرستوهاي عاشق» براي من خيلي مهم بود تلطيف بودن فضاي قصه بود و اميدوارم اين اتفاق در نهايت افتاده باشد.
آقاي آزادي به نظرتان نوع اكران اين فيلم روي فروش آن تا چه حد اثر گذاشته است؟
بي‌شك تأثير آن انكارناپذير بوده است. چرا كه وقتي شما از دسترسي به بسياري از مخاطبانتان محروم هستيد ناخودآگاه روي ميزان فروشتان هم اثر مي‌گذارد. اما خوشبختانه تا اين جاي كار استقبال خوبي از اين فيلم با همه كارشكني‌ها به عمل آمده است.
منظورتان از كارشكني چيست؟
چند باري در مصاحبه امروزمان به اين مسئله اشاره كردم كه سياست‌‌هايي از جانب برخي در سينماي ايران تزريق مي‌شود كه فضاي كلي جامعه را سياه مي‌كند. مثلاً شما اگر فيلم‌هاي جشنواره سي‌ام را دنبال مي‌كرديد متوجه مي‌شويد كه تم اصلي اكثر كارها پيرامون خيانت است. شما تصور كنيد سال آينده فضاي كلي سينما ما پر است از آثاري كه صرفاً پيرامون خيانت قصه‌هايشان را تعريف مي‌كنند. فكر نمي‌كنيد همين موضوع باعث گسترش احساس ناامني و عدم اطمينان افراد به يكديگر مي‌شود اين در حالي است كه جامعه همواره درس اميد و احساس رضايت از زندگي دارد. به نظرم آثاري مانند «پرستوهاي عاشق» باعث تزريق حس اميد در ميان مردم مي‌شود.
اينطور كه شنيدم اين روزها شما مشغول كار روي فيلم جديدتان هستيد؟
فريال بهزاد: همين‌طور است. قصه‌اي با معضل مشكلات جوانان امروز به دستمان رسيده است كه سوژه اصلي داستان را بسيار دوست دارم چرا كه در مورد دختر چاقي است كه دوست دارد از شر هيكل نامتناسب‌اش خلاص شود و دراين مسير دست به كارهايي مي‌زند كه خط كلي قصه را شكل مي‌دهد.
غلامرضا آزادي: همانطور كه پيش از اين من به اين موضوع اشاره كردم ما دوست داريم مشكلات اجتماع را در قالبي جديد و زيبا به مخاطب ارائه دهيم. به همين خاطر تصميم گرفتيم اين قصه را هم در اصفهان فيلمبرداري كنيم چرا كه معتقديم اين شهرآنقدر جاذبه‌هاي طبيعي و تاريخي زيبايي دارد كه خودش قاب‌بندي‌هاي خوبي را به ما مي‌دهد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار