
هجوم همهجانبه امپرياليسم غرب به جهان اسلام در كليت آن شامل همه زمينههاي فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، مذهبي و نظامي است... يعني غرب به موازات حمله رسمي و علني نظامي به كشورهاي اسلامي مانند عراق و افغانستان و تحريم اقتصادي ايران، سودان و سوريه... و نشر گسترده مبادي فرهنگ غربي براي تخريب زيرساختهاي نظام اجتماعي بلاد اسلامي از طريق ماهوارهها، دانشگاهها، وسايل ارتباط جمعي، اغفال نسل جوان مسلمان و جذب فرهيختگان به نبردي بيامان بر ضد مبادي، اصول و فرهنگ اسلامي در جوامع اسلامي دست زده است.
شعبهاي از عمليات اسلام هراسي در اين بُعد از جنگ امپرياليستي، علاوه بر سرمايهگذاري وسيع و گسترده چند ده ميلياردي در زمينه تأليف و تنظيم و نوشتن كتابها و مقالات و ترسيم كاريكاتورها و ساخت فيلمها، براي مبارزه با اصول اسلامي و قداستزدايي از راه اهانت به مقدسات مسلمانان، پيشقراولان و طليعهداران حمله مذهبي آن كه پدران روحاني و اربابان كليسا و در رأس آنها، واتيكان و پاپ اعظم هستند، سخت به تلاش و تكاپو افتادهاند و هماكنون در سراسر جهان اسلام و در ميان اقليتهاي مسلمان در دنياي غرب، ضمن ايجاد جو رواني اسلامهراسي به نشر مبادي عقيدتي - تثليثي خود توسط تنصيرگران رسمي كه خود آن را تبشيريان مينامند، با وسايل گوناگون از نشر فيلم، كتاب، پخش سيدي و دعوت به گفتوگوهاي حضوري و تشكيل كليساي خانگي به فعاليت ميپردازند و به جذب نيروهاي جوان ناآگاه و ناآشنا به مباني اسلامي اقدام ميكنند...
تبليغات گسترده براي گسترش كليساهاي خانگي در همين راستا، طبق گزارش رسمي رسانههاي ايران، تلاشهاي سازمانيافته براي گسترش هدفمند كليساهاي خانگي در برخي از شهرهاي مذهبي به مرحله حادي رسيده است و به گزارش «عصر ايران» مثلاً طي چند ماه اخير تأسيس كليساي خانگي در مشهد گسترش پيدا كرده است و اخبار رسيده از كشف تعداد فراواني كليساي خانگي در اين شهر حكايت دارد و اين امر درحالي اتفاق ميافتد كه تاكنون اخبار و گزارشهاي فراواني از نقاط مختلف كشور مبني بر حضور گسترده مبلغان مسيحيت و توزيع رايگان كتب آئين مسيحيت، بهويژه كتاب انجيل در رسانههاي مختلف اعلام شده است... اما حضور اين افراد در شهر مشهد مقدس، حاكي از برنامهريزيهاي گسترده عوامل استكبار براي سست كردن اعتقادات جوانان اين مرز و بوم است... كليساهاي خانگي، منازلي هستند كه كشيشان مسيحي يا افراد تازه جذبشده، مالكيت يا اجاره آنها را در اختيار دارند... اين محلها از سوي سازمانهاي كليسايي با مبالغ قابل توجهي اجاره ميشوند تا توسط مالك، امور جذب در آنها صورت بگيرد. اين مكانها عمدتاً شاهد مراجعه جوانان تازه جذب شده است.
همچنين برخي از كتابها، سيديها، جزوات شبنامهاي و وبلاگهاي اينترنتي از اين اماكن تهيه، توزيع و بهروزرساني ميشوند. بيشترين آمار درخصوص كليساهاي خانگي مربوط به شهرهاي مشهد، تهران، كرج، رشت و لاهيجان است... و طبق اطلاع موثق از گيلان، فقط در لاهيجان توانستهاند چهل جوان مسلمان را غسل تعميد بدهند و حتي در تهران، پايتخت جمهوري اسلامي ايران در خيابانهاي اصلي و چهارراهها و در مقابل دانشگاهها و مراكز فرهنگي و مدارس به پخش و توزيع رايگان «كتاب مقدس» و رسالهها و جزوههاي تبشيري ميپردازند كه همگان شاهد و ناظر چگونگي آن هستند.
سخنراني پاپ، آغاز حركت اين اقدام يا هجمه مذهبي - صليبي بر ضد دين اسلام پس از سخنراني چندي پيش پاپ بنديكت دوم، در يك دانشگاه آلماني بر ضد پيامبر اسلام(ص) و اصول عقايد اسلامي آغاز شد كه دامنه آن در اغلب كشورهاي اسلامي، بهويژه در مناطق حساس و بحراني از جمله مصر، ايران، عراق، تاجيكستان، آذربايجان، افغانستان، سودان، تركيه و كشورهاي عربي حوزه خليجفارس از شدت و وسعت بيشتري برخوردار بود.
در قبال اجراي اين توطئه خطرناك، همگام با اعمال روشهايي كه در سقوط اندلس به كار بردند، مسئولان مربوطه وظايفي دارند كه اميدواريم به آن عمل كنند... اما وظيفه ما در اين راستا نشر حقايق درباره كتاب مقدس آقايان و انديشه مسيحيت است و بايد بهطور منطقي و مستدل به شكل كتاب، نشريه، فيلم، سيدي و... در اختيار عموم بهويژه جوانان قرار گيرد...

البته اين خطر و هجمه ويژه عصر ما نيست، احبار، رهبان و پدران ارباب كليساها براي سد راه خدا در طول تاريخ، پس از ظهور اسلام به اجراي روشهاي غيراخلاقي زيادي دست زدهاند و هميشه در حد توان و موقعيت خاص جغرافيايي در اين راه فعال بوده و كار كردهاند.
مواجهه يك مرجع تقليد با ترويج مسيحيت ... يك قرن پيش، طبق نوشته آيتالله شيخ محمدحسين آلكاشفالغطا، اين اقدامات در مصر و عراق به اوج خود رسيده بود و معظمله هم به همين دليل به تأليف و نشر كتابي در دو جزء در تشريح مباني انجيل و عقيده مسيحيت با استناد به كتاب مقدس مسيحيان پرداختهاند كه در مقدمه جزء اول و جزء دوم كتاب، به چگونگي آن اشاراتي دارند.
جزء اول اين كتاب در تاريخ ۱۳۳۲ق، در قاهره تأليف و منتشر شد و جزء دوم آن با تأخيري پانزده ساله به دلايلي كه مؤلف معظم در مقدمه جزء دوم به آن اشاره كردهاند، در سال ۱۳۴۶ق، در بغداد به رشته تحرير در آمد و به چاپ رسيد... و همانطور كه در مقدمه نخست آوردهام، ترجمه خلاصهاي از اين كتاب نيمقرن پيش توسط اينجانب در شهر تبريز توسط مؤسسه سروش انتشار يافت... و ترجمه كاملتر آن در سال ۱۳۸۴ق، در حوزه علميه قم به پايان رسيد و چندين بار چاپ و منتشر شد...
و اينك با توجه به شرايطي كه به وجود آمده و به گوشهاي از چگونگي آن اشارت رفت، به تجديد چاپ آن كتاب پس از تجديدنظر و ويرايش جديد اقدام شده است تا در اختيار جوانان مسلمان ايران قرار بگيرد. اين اثر نفيس در ماه گذشته توسط بوستان كتاب قم منتشر شده و در اختيار علاقهمندان قرار گرفته است.
در پايان و به دليل اهميت موضوع بخشهايي از مقدمه مؤلف معظم بر اين اثر نفيس را كه تحت عنوان «چرا اين حقايق را منتشر ميسازيم؟» آوردهايم كه پايانبخش اين نوشتار قرار ميدهيم. اميد آنكه مقبول افتد:
«ما مسلمانان در كشور عزيز مصر به گروهي از مردم بيمايه و بيگانه گرفتار شدهايم كه ميهن مورد علاقه ما را اقامتگاه خود قرار دادهاند... البته ما نخست مقدم آنان را گرامي داشتيم و احترام دوستي را بهجا آورديم و لازمه رفاقت را انجام داديم و منتهاي نرمش را درباره آنان روا داشتيم، ولي پاداش و كيفر ما از طرف آنان مانند پاداش سنمار(۱) و كيفر پناهدهنده امعامر(۲) بود. سرانجام كار به جايي رسيد كه طغيان و تجاوزشان آشكار و عداوتشان علني شد، بهطوري كه ديگر درباره دين ما بيپرده ناسزا ميگويند و در مورد پيامبر ما آشكارا دشنام ميدهند. آنان اين كارها را در آموزشگاههايي كه براي تعليم باز كردهاند و در مجالسي كه براي تبشير تشكيل ميدهند و در محافلي كه براي دعوت به مسيحيت برپا ميدارند و در بيمارستانهايي كه ساختهاند، انجام ميدهند و بدين وسايل ميخواهند فرزندان مسلمانان را به سوي خود جذب و آنها را گمراه سازند. آنان در داخل كشور ما با ما به جنگ مشغولند و نوباوگان ما را در جلوي چشم ما ميربايند و شب و روزي نيست كه گويندگان و پدران روحانيشان در مجالس تبشيري به دين اسلام ناسزا نگويند و به قرآن كريم استهزا نكنند و پيامبر عربي را دشنام ندهند و به حق و حقيقت اهانتها نكنند. آنها سخناني ميگويند كه گويندگان خود بدان سزاوارترند. آنان ميگويند كه پيامبر اسلام ـكه از ساحت مقدسش به دور است - بدكار، نيرنگباز، زناكار، منكر حق، مشروبخوار، ظالم و ستمكار بود... و حرفهاي ديگري كه خودشان با آنها مناسبترند.
روزي نيست كه نشريات و اوراق گمراهكننده آنان در بازارها، خيابانها، ايستگاههاي راهآهن، مدارس و ...در بين مردم توزيع نشود، درحالي كه دولت مصر از آن جلوگيري نميكند. آيا دولت مصر قادر به جلوگيري از اين عمل ضد اسلامي نيست؟(۳)
البته در اين ميان حكومت اشغالگر بريتانيا هم از شادي ميرقصد و براي اين آتش بدبيني هيزمكشي ميكند و مظلوم را بهجاي ظالم ميگيرد و بيگناه را بهجاي گناهكار كيفر ميدهد.
از طرف ديگر دانشمندان اسلامي مدتهاست كه با اين گمراهكنندگان اشغالگر با نرمش رفتار ميكنند و به معارضه و مبارزه با آنها نميپردازند و تا حد امكان با نيكي و احترام با آنان برخورد ميكنند و عملاً ميگويند كه اين عيسي مسيحي كه آنان ميپرستند، همان است كه قرآن مجيد از آن تمجيد كرده و پيامبر بزرگ اسلام او را بزرگ شمرده است و كتاب آسماني ما مقام شامخ او را به مردم شرق و غرب معرفي كرده است... و متأسفانه همين سازش و نرمش موجب شده كه اين بدسيرتان در طغيان و تجاوز خود پافشاري كنند و در فحش و دشنام جرئت بيشتري يابند. چنانكه گفتهاند: «اگر شخص بزرگواري را نيكي كردي، بنده تو ميشود»، در صورتي كه نيكي و نيكويي با پستنهادان موجب گردنكشي آنها ميشود.
اتفاقاً من در بهار عمر و اوايل جواني، بسيار مايل بودم كه در كتب و اديان آسماني مطالعاتي كنم و از اينرو به حقايقي دست يافتهام كه همگي متكي بر دلايل و اسناد انكارناپذيري است و در اين مورد، هيچ دانشمند مسلماني را نديدهام كه متوجه اين حقايق بشود و با اينكه كتابهاي بسياري به شكل مجادله، مناظره، احتجاج و... نوشتهاند و زشتيها و خرافات و مطاعن بيشمار مسيحيت را برشمردهاند، ولي به اين نكات اشاره نكردهاند.
من در تمام عمرم از نشر اين مطالب خودداري ميكردم و علاقهمند بودم آنها همچنان مكتوم بمانند و زندگي مسالمتآميزمان ادامه يابد و من هم از همان وضعي كه مسلمانان از صدر اسلام با مسيحيان داشتند، خارج نشوم...
ولي پس از مدتها كه بدين منوال گذشت و ديدم كه وقاحت و بيشرمي آنان اوج گرفته و اين بيماري شدت پيدا كرده است و آتش آن زبانه ميكشد، به راز اين سخن پي بردم كه «دفع شر با شر، مقرون به احتياط است» و فهميدم كه اين نظريه بسيار درست است كه «بردباري در غير موردش، دليل ناداني است.»
البته در كتاب خدا و سنت پيامبر نيز شواهدي در اين زمينه وجود دارد. خداوند ميفرمايد: «اگر كسي تجاوزي به شما كرد، به همان ميزان از او انتقام بگيريد.»(۴) و معصوم ميفرمايد: «سنگ را از هر طرفي كه به سوي شما آمد، برگردانيد كه بدي را جز بدي دفع نميكند.»با در نظر داشتن اين سخنان، تصميم گرفتم كه اين حقايق آشكار را ـكه مدتها با كمال علاقه آن را كتمان ميكردم - روشن سازم و سرانجام اين زاغهاي سياه و اين مبشران شوم و پيامآوران نحس، مرا مجبور به نشر اين حقايق كردند و در واقع با دست خود بر صورت خود سيلي زدند و با دست خويش گورشان را كندند.
من يقين دارم اين حقايقي كه نوشتهام و منتشر خواهم كرد، بر خردمندان مسيحي سخت گران ميآيد و در نظر آنان بسيار نامطلوب خواهد بود... بهويژه كه بسياري از اين حملات زننده و ياوهسراييهاي رسوا از طرف فرقه «پروتستانت» متوجه ما شده است(۵)، ولي چون فرقههاي ديگر و عقلاي آنها در مقابل اين حملات خاموش بودند و خاموشي آنها دليل بر رضايت و خشنوديشان در اين كار بود، ناچار به نشر اين مطالب شدم.
به جان خودم سوگند كه آنان ديگر مجوزي براي سكوت و دليلي بر حوصله و بردباري باقي نگذاشتند و از اينروست كه من همه مسلمانان را قبل از ديگران به موارد غفلت و ناداني آنان مطلع ميسازم و آنها را مانند روز روشن و آفتاب تابان عيان و آشكار ميكنم.»
پي نوشتها: (۱) جزاء سنمار. سنمار نام مردي رومي بود كه براي «نعمانبن امرء القيس» قصر معروفش را ساخت، ولي هنگامي كه او از كار ساختمان فارغ شد، نعمان دستور داد كه او را از طبقه فوقاني قصر به زمين بيندازند و سنمار جابهجا كشته شد تا نتواند براي ديگران چنين كاخي بسازد. شاعر ميگويد: «جزتنا بنو سعد بحسن فعالنا/ جزاء سنمار و ما كان ذا ذنب.»به مجمعالامثال ميداني، ص ۱۵۰ رجوع شود (ط تهران، ۱۳۹۰)(خ).
(۲) مجير امعامر. گروهي براي شكار به بيابان رفتند. اتفاقاً كفتاري را ديدند و به تعقيب آن پرداختند. كفتار به خيمه يك عرب بياباني پناه برد. مرد عرب از خيمه بيرون آمد و از شكارچيان پرسيد: «چه ميخواهيد؟» جواب دادند: «شكار ما به اينجا آمده است.»مرد عرب گفت: «به خدا سوگند! مادامي كه شمشير در دست من است شما به آن دست نخواهيد يافت.»شكارچيان برگشتند و مرد عرب يك ظرف شير در جلوي كفتار گذاشت و او را سيراب كرد و خود خوابيد. كفتار به وي حمله كرد و شكمش را دريد و خونش را خورد و از آنجا دور شد. پسرعموي مرد عرب به ديدارش آمد و وي را كشته يافت. به جايگاه كفتار نگاه كرد و آن را نديد... ماجرا را فهميد و به سراغ كفتار رفت، آن را پيدا كرد و كشت و هميشه اين شعر را ـكه شرح ماجراي فوق است - ميخواند: «و مَن يصنع المعروف مع غير أهله/ يلاقي الذی لاقي مجير امعامر/ أدام لها حين استجارت بقريه/ قراها من البان اللقاح الغزائر/ و أشبمها حتي إذا ما تملأت/ فرته بأنياب لها و أظافر/ فقل لذوي المعروف: هذا جزاء من/ غدا يصنع المعروف مع غير شاكر.»(خ)
(۳) چنانكه در مقدمه گفتيم، اين كتاب براي اولين بار در مصر چاپ شده است (خ).
(۴) «فَمَنِ اعْتَدي عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدي عَلَيْكُمْ»، قرآن كريم، سوره بقره، آيه ۱۹۴
(۵) در كشور ما ايران، علاوه بر پروتستانها، كاتوليكها و ادونتيستها هم فعاليتهاي وسيعي را آغاز كردهاند و با وسايلي كه در اختيار دارند، به تبشير مسيحيگري ميپردازند... (خ.)