کد خبر: 461262
تاریخ انتشار: ۲۲ اسفند ۱۳۹۰ - ۰۸:۰۰
كندوكاوي در چند و چون عرفان‌هاي دروغين و چگونگي مقابله با آن در گفت‌وگوي «جوان» با حجت‌الاسلام والمسلمين حميد مظاهري سيف
محمد عليكرمي | همين نياز و طلب بشري در طول تاريخ، سبب‌ساز دستبرد راهزنان فكر و عقيده به قلمرو روح و روان آدمي شده است. امروزه روز دزدان راه با صورتك‌هاي آراسته ظاهر فريبي چون عرفان‌هاي حلقه، كيهاني، اشو، ساي بابا و ده‌ها و صدها نام قطار شده ديگر بسياري از جوانان ساده دل دختر و پسر را فريفته و بنيان خانواده‌هايي را به مرز فروپاشي كشانده‌اند. اطلاع‌رساني دقيق و شفاف‌سازي افكار عمومي مي‌تواند به عنوان يك مانع محكم و جدي در برابر گسترش فعاليت‌هاي فاجعه بار چنين فرقه‌هايي به ايفاي نقش بپردازد. در همين رابطه گفت‌وگوي مفصلي با حجت‌الاسلام والمسلمين حميدمظاهري سيف از كارشناسان مطرح و شناخته شده عرفان‌هاي كاذب انجام داده‌ايم كه آن را در ادامه مي‌خوانيد.

رويكرد جريان‌هاي موسوم به معنويت‌هاي نوظهور مشخصاً چه سمت و سويي دارند؟
اصل به وجود آمدن معنويت‌هاي نوظهور در ابتدا مربوط به فطرت انسان‌هاست. آدم‌هايي كه فطرتشان تشنه خداست. زندگي امروز هم كاملاً عادي و خسته‌كننده و غيرقابل تصور است. پس اينها سوق پيدا مي‌كنند به سوي معنويت. حالا معنويت درست يا غلط.
در مرحله دوم ما به وضوح سازمان‌ها و نهادها و سرمايه‌هايي را مي‌بينيم كه فعال شده و اين معنويت‌هاي نوظهور را گسترش داده و تكثير كرده و زمينه‌هايي را براي پيدايش اديان و معنويت‌ها و جنبش‌هاي عرفاني جديد فراهم مي‌كند. حالا ممكن است قصد، فرقه‌سازي نباشد ولي فضايي كه آماده شده وقتي دو نفر وارد آن فضا مي‌شوند هنگام خروج از آن مي‌شوند دو تا فرقه. بنده دو نوع انحراف در زمينه تحليل و نظريه‌پردازي در اين امور را كه حاصل سستي علمي و كم‌كاري است مي‌بينم. ۱- عده‌اي كه با همين كم‌كاري علمي نگاه‌هاي بدبينانه‌اي پيدا مي‌كنند و همه قضايا را با يك نگاه بدبينانه تحليل كرده بدون اينكه خوب كاوش كنند. اينجا معمولاً نظريات توهم توطئه به وجود مي‌آيد. ۲- عده‌ ديگري كه داراي همان تنبلي و سستي علمي هستند اما خيلي خوشبينانه به اين قضيه نگاه مي‌كنند. نظريات اينها ماده‌انگارانه بوده و دنيايشان هم پر از گل و بلبل بوده و همه را خوب و انسان كامل با قصد خير معرفي مي‌كنند كه قاعدتاً اينطور نيست. حرف بايد از روي كاوش و جست‌وجوي دقيق باشد. ما الآن مي‌بينيم يكسري افراد خاصي كه كارشان معلوم است، جايشان مشخص است، سرمايه‌هايشان را مي‌توان حدس زد كه چه مقدار است، مشغول فعاليت‌اند و نتيجه كارشان هم بعد از سال‌ها كار، افزايش اين جنبش‌هاي معنوي نوين و اديان ساختگي بوده است. يكي از راه‌هاي گسترش اين جنبش‌ها بحث گفت‌وگوي بين اديان است. اينها وقتي صحبت از گفت‌وگوي بين اديان مي‌كنند قصدشان حقيقت‌يابي نيست بلكه نيتشان اين است كه حالا با هم باشيم، خوش و مهربان باشيم. بعد مي‌گويند حال تو يك مقدار از حرف خود كوتاه بيا، آن يكي هم كوتاه بيايد، اينجاست كه يك دين جديد به وجود مي‌آيد كه چهار بخش‌اش از اسلام، دو تا از يهوديت و شش تا از بوداست. امروزه با محوريت احساس و هيجانات به گفت‌وگوي بين اديان دامن‌زده مي‌شود. از مؤسسه گفت‌وگوي بين اديان آكسفورد گرفته كه چيزي حدود ۲۰ سال است به وجود آمده تا مؤسسه گفت‌وگوي بين‌الاديان آسيايي كه حدود هفت، هشت سال است شكل گرفته است. شكل‌گيري مؤسسات متعدد با اين گرايش چشمگير بوده است. اين گفت‌وگو سبب از دست رفتن اديان اصيل و آموزه‌هاي آنها و موجب به وجود آمدن انواع و اقسام جريان‌هاي معنويت‌گرا و شبه‌ديني ساختگي نوظهور است. الآن براي كساني كه بتوانند يك جريان ديني با محوريت احساس‌گرايي ايجاد كنند جايزه گذاشته‌اند. جايزه پل كاروس كه هر پنج سال يك‌بار اعطا مي‌شود به همين افراد داده مي‌شود كه اتفاقاً در سال ۲۰۰۹ به يك مؤسسه آفريقايي داده شد كه اسلام و مسيحيت و سنت‌هاي قبايل بدوي قاره آفريقا را در چيزي جمع كرده بود كه احساسشان بر اين بود كه همه عضوي از آن بوده و با هم شريك هستند.
مركز اين جايزه كجاست؟
اصل اين جايزه در نشست پارلمان اديان جهان اعطا مي‌شود و دفتر اين پارلمان هم در شيكاگوست، احتمالاً دفتر جايزه هم همانجا باشد و هيئت امناي همانجا هم تصميم مي‌گيرند كه اين جايزه به چه كسي داده شود.
از كشور ما هم كسي در پارلمان اديان شركت مي‌كند؟
از كشور ما نه،‌البته در گردهمايي اين پارلمان بالغ بر ۸ تا ۱۰ هزار آدم مي‌رود. خب طبيعي است كه از ايران هم افرادي بروند.
منظورم شركت رسمي و عضو رسمي بودن است؟
بهايي‌ها، آنجا خيلي حضور دارند، بهايي‌هاي ايراني. چند فرد مسلمان هم در هيئت امنا هستند ولي ايراني نيستند، پاكستاني و عربند ولي مقيم امريكا.
شيعيان چطور؟
نه، الآن رئيس هيئت امنا يك مسلمان پاكستاني مقيم شيكاگوست به نام عبدالمالك المجاهدي. اصل پارلمان هر پنج سال يك بار تشكيل مي‌شود ولي دفتر آن فعاليت داشته و نشست‌هاي مختلفي برگزار مي‌كند.
بهائيت چه نقشي آنجا دارد؟
نقششان بسيار جدي است هم در هيئت امنا هستند و هم در بخش‌هاي مختلف فعاليت‌هاي جدي دارند. اصلاً آنجا فضايي است براي كوبيدن ايران.
پس به شدت سياسي است؟
بله، البته خودشان مي‌گويند حرف سياسي نزنيد و بياييد با هم خوش و خرم باشيم ولي يكي از اسپانسرهاي اين پارلمان، خانواده روچيلد همان صهيونيست‌هاي معروف عالم هستند و ديگر حامي مالي آنها مؤسسه‌اي است به نام توسعه يهوديت و ديگر اسپانسرشان يك خانواده يهودي ديگر است. جالب اينكه بخشي از كارهاي هنري‌شان را هم خانواده مرداك صاحب رسانه‌هاي فاسد دنيا انجام مي‌دهد. ببينيد اين سازمان خيريه از كجا آب مي‌خورد. ما اعتقاد داريم كه يهوديت ظاهراً منافعي را در اينجا ديده كه آمده و مشغول سرمايه‌گذاري است چون آنها واقعاً سرشان در حساب و كتاب است. با استفاده از دين‌هاي ساختگي آموزه‌هايي را انتقال مي‌دهند كه آن هژموني و سلطه فكر و اعتقادي خودشان را در دنيا مستحكم كنند.
اين يك فرضيه است ولي شواهد زيادي به صدق آن وجود دارد. يكي همين اسپانسرها هستند. ديگر اينكه وقتي شما ۵۰-۴۰ تا از اين دين‌هاي ساختگي را تحليل مي‌كنيد مي‌بينيد ۵۰-۴۰ درصد آموزه‌هايشان يكي است. بعد ريشه‌يابي مي‌كنيد مي‌بينيد اين آموزه‌ها در عرفان يهود است. ديگر اينكه پيگيري رگ و ريشه اين مؤسسات حقايق ديگري را هم روشن مي‌كند. مانند اينكه مؤسسه‌اي است به نام گفت‌وگوي بين‌الاديان جهاني غير از آن پارلمان گفت‌وگوي اديان در شيكاگو و مؤسسه گفت‌وگوي بين‌الاديان آكسفورد و صدها مؤسسه ديگر. اگر اشتباه نكنم سال ۱۹۹۸ تأسيس شده و پايه‌گذارش هم بعداً مي‌شود رئيس بانك جهاني. دقت در اين روابط نشان مي‌دهد اين آدم كاملاً يك فرد اقتصادي است. اينها جاي تأمل دارد و بايد مستند شوند. يعني دقيقاً معلوم كنيم اين آدم‌ كيست و گروهش چه بوده است.
برخي گروه‌ها و جريانات وجود داشته كه عملاً و به وضوح مشغول فعاليت بوده و جوانان ما را به سمت انحراف سوق مي‌دهند. اينها را نمي‌شود به همين راحتي انكار كرد و گفت توهم توطئه است، ما مواردي از خانواده‌هايي داشته‌ايم كه فرزندانشان به دام اينها افتاده و زندگيشان از هم پاشيده شده و براي چاره‌جويي به دفتر روزنامه مراجعه كرده‌اند، مثل همين جرياناتي كه از اشو خط و ربط مي‌گيرند. اينها با چه ابزاري افراد و به خصوص جوانان را جذب مي‌كنند؟
بله، به من هم چند مورد مراجعه شده است. بيان اشو هيجان بسيار بالايي دارد همين مي‌تواند خيلي‌ها را جذب كند و ديگر تأكيدش بر مسائل جنسي است. خب شهوت پايگاه قوي در وجود انسان دارد. يك دفعه شخصي پيدا شده و عنوان مي‌كند اين شهوت هيچ‌گونه تعارضي با خدا و دين ندارد.
ببينيد تا به حال موانعي كه شهوت را كنترل مي‌كرد و به انسان قدرتي مي‌داد كه بر نفس خودش مسلط شود با اين حرف اشو در هم كوبيده مي‌شود. اصلاً مي‌گويد راه خدا از مسير آزاد ارضاي اميال جنسي مي‌گذرد. خيلي‌ها به واسطه همين حرف‌ها ممكن است جذب شوند. اشو واقعاً بيان جذابي دارد و خطيب توانايي است. آثارش را كه مي‌خوانيد بسيار گيراست و انسان را تا آخر با خود مي‌برد. از ديگر چيزهايي كه براي پيروان اشو جذاب است تأكيداتي است كه روي زن دارد. البته اين نكته در كشورهايي كه مسائل جنسي آزاد است كمتر مورد توجه است. به همين دليل برخي اشو را يك فمنيست مي‌دانند. اشو زن را يك موجود مقدس، مظهر خلاقيت و عشق الهي مي‌داند. اگر رهايش كنند دوست دارد بگويد زن خداست يا خدا زن است. همين باعث گرايش بيشتر خانم‌ها به او شده است.
در دنيا و همين‌طور در ايران بيشتر پيروانش خانم‌ها هستند. اصلاً خانم‌ها بيشتر جذب اين عرفان‌هاي انحرافي مي‌شوند چون طبع لطيف‌تري دارند آمادگي‌شان براي دريافت مسائل معنوي و عرفاني بالاتر است.
اما به نظر من اين يك دروغ بزرگ است كه اشو مي‌گويد: جنبشي كه او راه انداخته واقعاً مردمحور است نه زن محور، او فقط تابلوي خود را تغيير داد و نوشته است، زن محور. اصلاً آن تنوع طلبي و آن شهوت تهاجمي كه در عرفان اشو وجود دارد از نوع شهوت مردانه است، نه زنانه. زنان نياز به استقرار تمركز و تكيه كردن به يك تكيه گاه مطمئن دارند، دنبال يك ثبات بوده و كسي را مي‌خواهند كه براي هميشه دوستش داشته و او هم براي هميشه او را دوست داشته باشد. اين منفعل بودن شهوت، عشق و هيجانات زنانه، اصلاً سنخيتي با آموزه‌هاي اشو ندارد. اشو اگر حرف از زن مي‌زند مي‌خواهد زن را بياورد و در اختيار مرد قرار دهد.
مي‌گويد زن خداست و مرد بايد در مقابل او سجده كرده و او را عبادت كند و عبادت همين سكس است. مي‌گويد در كابين‌هاي آميزش، فرشتگان بيشتر از محراب عبادت حضور دارند. ادبيات، كاملاً زن محور است ولي محتواي آموزه‌ها كاملاً ماهيت مردانه داشته و در راستاي شهوات و هيجانات مردانه است.
اين يك دروغ بزرگ است كه البته متأسفانه اشو با آن ادبيات قوي خود آن را جا انداخته است. همين اشو مي‌گويد در جهان آينده ديگر پدر و مادر و فرزندي وجود نخواهد داشت. با پيشرفت علم ديگر رابطه جنسي مي‌تواند به يك تفريح تبديل شود، بچه‌ها بروند در لوله آزمايشگاه به دنيا بيايند.
اصلاً ما مي‌توانيم اصلاح‌نژاد كنيم. انسان‌هاي ضعيف‌تر حذف شده، انسان‌هاي زيبا، سالم و نيرومند به دنيا بيايند. شما ببينيد با اين حرف چه كسي قلبش فشرده شده و احساس مي‌كند چيزي را دارد از دست مي‌دهد؟ زن‌ها. زن مي‌خواهد مادر باشد. مي‌خواهد بچه‌اش كنارش بنشيند و صداي گريه‌اش را بشنود. خب اين ارتباط مادر و فرزند را مرد ندارد. مرد ممكن است با چنين آينده‌اي كه اشو مي‌خواهد بسازد، راحت‌تر كنار بيايد. مي‌بينيد جنس افكار اشو با هوس‌هاي مردانه بسيار سازگار است تا زنانه.
با اين توضيح شما، جداً جاي سؤال است كه چرا كتاب‌ها، آثار و تصاوير اشو در مراكز فرهنگي و كتابفروشي‌ها به وفور ديده مي‌شود؟ يعني مسئولان ذيربط نسبت به اين امور بي‌اطلاع و ناآگاهند؟
اين بحث جريان‌هاي عرفاني منحرف سال‌هاست مورد توجه قرار گرفته و مشخص شده كه مثلاً اشو يك جريان انحرافي است. حتي بسياري از آثارش هم ممنوع شده و قرار است چاپشان ممنوع شود. جالب است بدانيد همين چند وقت پيش يك خريد كلي از آثار اشو براي كتابخانه‌هاي سراسر كشور انجام شد. من نمي‌خواهم صريحاً حكم بدهم مبني بر اينكه دستي در كار است و عده‌اي دارند موش مي‌دوانند ولي گاهي اوقات اين مسئله آنقدر روشن است كه به قول شما ديگر نمي‌توان انكار كرد. اينها بايد به صورت جدي بررسي شود و نبايد به سادگي از كنارشان گذشت. احتمالش هست كه افرادي در نهادها و مراكز فرهنگي در راستاي اينها مشغول كار باشند كه البته فقط اشو را شامل نمي‌شود بلكه خيلي‌هاي ديگر هم هستند.
ظاهراً اشو تبديل به يك نماد شده است؟
بله، به خاطر كثرت آثار و اينكه عكسش را هم مي‌زنند تبديل به نماد شده است. الان كنسرت‌هايي كه گروه‌هاي مختلف شيطان‌پرستي در حال برگزاري آن هستند يا گروه‌هاي زيرزميني كه شكل گرفته و مشغول فعاليتند، نشريات و مجلاتي كه در اين زمينه كار مي‌كنند در مورد اينها فرياد زده مي‌شود و مسئولان ارشاد هم اينها را مي‌دانند. اينجا جاي بررسي جدي‌تر است كه چه كسي مشغول چه كاري است.
الان تنديس‌هايي از نمادهاي شيطان‌پرستي در برخي شهرها وجود دارد، مثل پارك ملت شيراز، شاهين شهر اصفهان و ... ابليسم آنجا در حال خودنمايي است. رسانه‌ها بايد اينها را منعكس كنند.
جايگاه خالكوبي در عرفان‌هاي نوظهور را چطور مي‌بينيد؟
يكي به ما مي‌گفت شما با چه چيزي داريد مبارزه مي‌كنيد. همين خالكوبي را ما در سنت خودمان هم داريم. (با خنده). يك موضوع قابل توجه اين است تلاشي كه امروز در دنيا در حال شكل‌گيري است براي احيا و بازگرداندن سنت‌هاي معنوي بدوي است و اين خيلي جالب است. ما مي‌گوييم بشر پيشرفت كرده، انسان در عصر اطلاعات و اينترنت، ماهواره و هوافضا و اينهاست، بعد يك حركت نرمي انجام مي‌شود براي بازگشت به سنت‌هاي شما نيستي، مثلاً در افريقاي ۴ هزار سال پيش، اينها چه مي‌كردند، چه اعتقاد و آييني داشتند يا در امريكا اين سرخپوستان چه كار مي‌كردند.
اينها در حال برگشت است و همين سازمان‌هاي گفت‌وگوي بين‌الادياني كه گفتم روي اينها دارند كار مي‌كنند. نكته‌اي همين جا عرض كنم. سال گذشته نشست پارلمان اديان در ملبورن استراليا برگزار شد، آن هم به خاطر بومي‌هاي آنجا. ملبورن از قديم مركز قبايل بزرگ بومي بوده است. اين بومي‌ها با بدن‌هاي رنگ كرده و تقريباً نيمه عريان مي‌آمدند راحت حرف‌هايشان را مي‌زدند و مي‌رفتند. يك سنگ‌هاي مقدسي هم داشتند كه روي آن را مثل صورت‌هايشان نقاشي كرده و به شركت كننده‌ها هديه مي‌دادند و چنين فضايي را درست كرده بودند. الان رسماً جادوگر‌هايي وجود دارند كه مي‌آيند به صورت رسمي سخنراني مي‌كنند به اسم جادوگر فلان. عقايدشان را رسماً و با نام مجيك بيان مي‌كنند، بيشترشان هم خانم هستند. به خانه‌هاي جادوگر هم ويجگرافت مي‌گويند. حالا شيطان پرستي يكي از راه‌هاي بازگرداندن آن سنت‌هاي بدوي شده است.
الان هم موسيقي گروه‌هاي شيطان‌پرستانه خيلي شايع است؟
بله، اين موسيقي اصلش از همان آفريقا بود كه آوردند با موسيقي پاپ دهه ۴۰ و ۵۰ ميلادي در اروپا درهم آميختند و يك موسيقي خنثي به وجود آمد. حالا شما تصور كنيد در آن موقع سال‌هاي جنگ جهاني دوم، موج خشونت دنيا را برداشته و نفرت از دنيا، زندگي، جنگ و از همه چيز موج مي‌زد. اين موسيقي خشن آمد و جا افتاد. بعد با پاپ درآميخته و تبديل به راك شد. بعدها گيتار برقي به آن اضافه شد و خشونتش بالاتر رفت، بعد از آن هم شد متال و متال هم جذب جريان‌هاي شيطان‌پرستي شده و اين گروه‌ها از آن استفاده مي‌كنند. ريشه همه اينها از همان سنت‌هاي بدوي است. نوع رنگ‌هايي كه به خودشان مي‌مالند، موسيقي كه استفاده مي‌كنند، خالكوبي‌ كه مي‌كنند، مثلاً بعضي از همين خالكوبي‌ها براي دفع نيروي شر و بعد جذب يك سري از نيروهاست براي ابراز ارادت به برخي نيروهاي موجود در طبيعت و هماهنگي با آنها. نمونه با رزش همين عدد ۶۶۶ است. اينها مي‌گويند براي اينكه شيطان به شما آسيب نرساند اين عدد را بايد هميشه همراهت داشته باشي. اين مطلب در مكاشفات يوحنا كتاب مقدس مسيحيان آمده است.
در آنجا نوشته شده است كه در آخرالزمان چنين و چنان مي‌شود و هر كسي اين عدد را روي خودش ننوشته باشد شيطان به او آسيب مي‌رساند.
احياي اين سنت‌ها چه سودي براي احيا‌كنندگانش دارد؟
ببينيد براي شخصي مثل ساي‌بابا، روستايي در هند كاخ و تشكيلات و فرودگاه درست كرده‌اند. توريست‌ها از اقصي نقاط عالم مي‌آيند تا او را ببينند. اين كار چقدر درآمدزايي دارد. يك شخص هشتاد و چند ساله كه گفته در ۹۲ سالگي مي‌ميرد و تناسخش ۱۰ سال بعد در فلان روستا به وجود مي‌آيد. يعني ساي‌بابا بعدي را هم معرفي كرده است. اين شخص براساس انديشه‌هاي هندويي صحبت كرده و جزو جنبش‌هاي نوظهور حسابش مي‌كنند. در دايره‌المعارف newreliges movment پيتر كلارك هم به آن اشاره شده و مدخلي به نام ساي‌بابا مؤمنيت برايش طراحي شده است. يا در كتاب‌هاي ديگري كه حتي به فارسي هم ترجمه شده فصل‌هايي به ايشان اختصاص داده شده است. در كتاب «خدا، انسان، اديان» با ترجمه آقاي عبدالرحيم گواهي چاپ دفتر نشر فرهنگ اسلامي در فهرست اگر نگاه كنيد توضيحي داده است. نكته ديگر اينكه شما اگر به سايت‌هاي امريكايي و انگليسي كه در مورد ساي‌بابا مي‌نويسند و تور هم دارند و مي‌برند و مي‌آورند كه البته از ايران هم تور مي‌رود نگاه كنيد مي‌بينيد كه توصيه مي‌كنند به محافظان خاص ايشان زياد نزديك نشويد يا اگر گفتند ملاقات خصوصي با ساي بابا داريد نرويد و سعي كنيد بيرون جمع ملاقات نكنيد.
واقعاً تأسف‌آور است؟
بله و به رغم همه اينها باز هم مي‌روند براي ديدار با ساي‌باباي مقدس!
با وجود اين همه پيشرفت مباحث علمي و پزشكي كه ثابت شده اين امور علاوه بر غير‌اخلاقي بودن، مضرات وحشتناك جسمي درپي دارد، چطور برخي حتي با وجود تحصيلات بالاي علمي از كنار اين مسئله به سادگي گذشته و با اين جريانات ارتباط برقرار مي‌كنند؟
خب، البته كسي بخواهد اين قضايا را به نحوي توجيه مي‌كند،‌ مثلاً مي‌گويد اينها دارند عليه او (ساي بابا) توطئه مي‌كنند، تبليغات منفي مي‌كنند.
من با يك استاد بسيار جاافتاده و پيرمردي كه در يكي از دانشگاه‌هاي مهم تهران به او پروفسور مي‌گويند ملاقاتي داشتم. جالب است بدانيد ايشان سه بار براي ديدن ساي‌بابا رفته است،‌ بعد هم اضافه مي‌كرد: من اگر مشكلي برايم ايجاد شود، ريلكس شده و ساي‌بابا را تجسم مي‌كنم و بدين صورت مشكلم حل مي‌شود. جالب‌تر اينكه براي اين استاد، بزرگداشت هم گرفته‌اند يعني تا اين حد بزرگ است. اشو مراقبه‌اي طراحي كرده است به نام ديناميك ميليتيشن.
مي‌گويد ۲۰ دقيقه با سرعت رقصيده يا جنب‌وجوش كنيد، بعد ۲۰ دقيقه بي‌حركت بمانيد. سپس ۲۰ دقيقه سوم آرام شروع به حركت كنيد، در آن صورت به شما آرامش مي‌دهد. اينها دقيقاً از همان الگو استفاده مي‌كنند. گذشته از اين در اينها آموزه‌هايي وجود دارد كه انسان را در يك سلطه پذيري فرو مي‌برد؛ سلطه‌پذيري به اين معنا كه اخلاقيات شما را طوري مهندسي، بلكه معماري مي‌كنند كه شما مي‌گوييد آقا اسرائيل چقدر بد است، حالا ما برويم به‌زندگي خودمان برسيم. به جنگ فكر نكن به صلح، عشق و به محبت فكر كن، مثبت فكر كن. خيلي از اين اديان جديد اين آموزه‌ها را ترويج مي‌كنند.
تجاوز جنسي را هم مثبت‌انديشي مي‌دانند؟
اصلاً مي‌گويند بدي‌ها را نبينيد.
ظاهراً سلاح عمده اينها احساس است؟
اصلاً دين را مايه تأمين احساس مي‌دانند.
گوياً اين گروه‌هاي منحرف به كار خودشان ادامه مي‌دهند و كسي هم گوش شنوايي ندارد. توصيه حضرتعالي جهت در امان ماندن خانواده‌ها و فرزندانشان از اثرات مخرب اين گروه‌ها چيست؟
من مي‌خواهم دو نكته را اينجا فرياد بزنم و شما هم آن را فرياد بزنيد. يكي روشنگري پيشگيرانه، به اين معنا كه حالا كه همه جامعه را فرا گرفت بعد ما بياييم مردم را آگاه كنيم. دوم اينكه از نوآوري طلاب جوان براي انتقال آموزه‌هاي معنوي اسلام به جامعه استقبال كنيم. الان فراتر از روش‌هاي سنتي تبليغي و انتقال مفاهيم ديني به جامعه، روش‌هايي در حوزه علميه قم با ابتكار و خلاقيت طلبه‌هاي جوان در حال شكل‌گيري است. اينها نياز به سرمايه‌گذاري و حمايت مؤسسات فرهنگي دارد تا اينكه به صورت رايج و فعال قابل اجرا شوند. به عنوان مثال اگر بنده را به مسجدي، حسينيه‌اي دعوت كنند، خودم هستم و خودم.
مي‌روم بالاي منبر، بلندگو هم جلويم نگذارند مي‌توانم حرفم را بزنم و هيچ حمايتي نمي‌خواهد. اما اين نوآوري‌هاي تبليغي كه عرض كردم اينطور نيست و احتياج به حمايت دارد. من براي ساماندهي اينها مؤسسه‌اي به نام معنويت نوين را تأسيس كرده‌ام كه مأموريتش نوآوري در شيوه‌ها و محتواي ارائه معنويت اسلامي است. مثلاً يكي از اين روش‌ها براي اجرا نياز به تالار، سيستم صوتي، تصويري قوي، نورپردازي خوب در فضا و دستگاه‌هاي جنبي هم كه در اختيار شركت كنندگان باشد، دارد، خب اينها نياز به تأمين هزينه دارد. اين امور از يك طلبه بر نمي‌آيد. ببينيد استاد رايگان ولي اين كارهاي جانبي كه مي‌تواند براي شركت كننده و مخاطب فضاي جذاب ايجاد كند نياز به هزينه دارد. ما بحثي داريم به نام مراقبه‌هاي قرآن. در اين مراقبه بايد به مواردي كه قرآن توصيه كرده فكر و نگاه كنيد.
ما اينها را جزئي كرده و در قالب يك برنامه متنوع به صورت يك همايش طراحي كرده‌ايم. مباحثي در مورد معنويت كاربردي داريم كه آموزه‌هاي آيات و روايات درون آن جاي دارد. بحث گسترده‌اي است كه اينها هر كدام با عناصر ديگري هماهنگ مي‌شود و واقعاً يك شبكه‌اي از نمادهاي اسلامي و مفاهيم اسلامي به صورتي تازه و جذاب وارد جامعه مي‌شود. اين اگر بخواهد راه بيفتد نياز به حمايت دارد. ما از يك طرف بايد آسيب‌شناسي كرده و مردم را آگاه كنيم، از طرف ديگر پاسخ صحيح و درست را هم بدهيم. من اين را تجربه كرده و بارها به جلسات نقد انديشه‌هاي اشو، پائولو كوئيلو و ... رفته‌ام. جلسه كه تمام شده آمده‌اند دور مرا گرفته‌اند كه حاج آقا شما به ما منبع معرفي كنيد تا ما برويم استفاده كنيم. ما بايد اين فضاي رقيب را با تكيه بر ذخيره‌هاي عظيم معنويت اسلامي گرفته و به جامعه ارائه بدهيم. من به شما عرض كنم كه به راحتي هم مي‌شود اين كار را كرد، از جهت محتوا هيچ كم نداشته و براي ارائه‌اش هم مشكلي نداريم، فقط سازمان‌ها و مؤسساتي كه وسط هستند و بودجه‌هاي فرهنگي در اختيارشان است بيايند مديريت و سرمايه‌گذاري كرده و كار را پيش ببرند. اين دو كار بسيار مهم بايد صورت بگيرد.
به نظر حضرتعالي تاكتيك و روش‌هاي مقابله با اين جريانات چه مي‌تواند باشد؟
عرض كردم، انسان امروز نياز معنوي دارد. اگر شما در كنار اشو و ساي‌بابا يك پاسخ جذاب، نو و تأثيرگذار معنوي به مردم بدهيد، مردم هر دو را مي‌بينند و مي‌گويند، خب اين را سالم مي‌رويم و سالم برمي‌گرديم ولي آن (ساي بابا) معلوم نيست چگونه برگرديم پس برويم سراغ همين. وقتي به انسان تشنه آب زلال ندهيد، سرش را در لجن فرو مي‌كند. اصلاً هم فكر نمي‌كند كه آقا چه مقدار ميكروب و ويروس دارد. مي‌خواهد چيزي به گلوي خشكش برساند تا راحت نفس بكشد. لجن هم باشد بوي تعفنش را اصلاً نمي‌فهمد، احساس نمي‌كند. نمي‌خواهد فكر كند. مي‌گويد اين آب، يك مقدار مانده و رنگش تغيير كرده را بخور تا نميري. اينگونه قضيه را براي خودشان توجيه مي‌كند. الان ما در چنين شرايطي هستيم، چون پاسخ درست معنوي به انسان داده نمي‌شود، اينها مي‌روند سراغ پاسخ‌هاي موجود. اين چيزي است كه سال‌ها مقام معظم رهبري بر آن تأكيد دارند، استفاده از هنر براي انتقال مفاهيم ديني است، اگر اين اتفاق بيفتد خيلي از قضايا حل مي‌شود. اينكه اينها اينقدر روي احساس، تأكيد مي‌كنند نشان مي‌دهد ما ضعفي داريم، ما خيلي روي عقل تأكيد مي‌كنيم،‌انسان هم‌داراي بينش است و هم احساس و هيجانات، خب ما بايد براي همه سطوح انسان پاسخ داشته باشيم.
ما به بعد هيجانات واقعاً كم پاسخ مي‌دهيم، انسان مي‌خواهد شاد باشد، چگونه محقق مي‌شود؟ الان شما چند مقاله و كتاب مي‌توانيد معرفي كنيد كه آرامش را با مباني اسلامي به ما آموزش دهد. من كه در اين زمينه كار كرده‌ام شايد فقط پنج، شش مورد بتوانم به شما معرفي كنم . من گاهي اوقات يك آيه را مي‌بينم كه به اندازه يك كتاب ۲۰۰ صفحه‌اي كه اين جريانات براي آرامش نوشته‌اند مطلب دارد و مي‌تواند در زندگي تأثير داشته باشد. ولي متأسفانه ما اينها را بازخواني و كاربردي نكرده‌ايم. الحمدلله طلبه‌هايي كه قريب به اجتهادند يعني ۱۵-۱۰ سال در حوزه درسي خوانده‌اند و الفبايي دستشان هست آمده‌اند و در اين زمينه‌ها مشغول تحقيق‌اند.
الان بر اساس تعاليم بودايي در تهران كلاس‌هاي كنترل خشم برگزار مي‌شود يا كلاس‌هاي ديگري براساس تعاليم يك نفر كه جزو فرقه‌هاي جديد است و هنوز در ايران خيلي توسعه پيدا نكرده ولي وارد شده و تحت عنوان مؤسسه‌اي است به نام Artoflive هنر زندگي كه مركزش در هند است و ‌پايه گزارش هم فردي است به نام شري شري شانگهاي. شانگهاي فردي جوان است و ما حالا سال‌هاي سال او را خواهيم داشت. آموزش‌هايشان را در تهران شروع كرده‌اند ولي هنوز كتاب‌هايشان ترجمه نشده است. اين شانگهاي مانند اشو كتاب‌هاي زيادي دارد، البته ظواهر او اخلاقي‌تر از اشو نشان مي‌دهد ولي سبك و سياق و فضا به همان نحو است. كساني كه به كارگاه‌هاي ما سر مي‌زنند مسلمانند و تغيير عقيده‌شان سخت است، در اين صورت ديگر لازم نيست بروند كلاس‌هاي شانگهاي و اشو، تازه نتيجه خيلي بهتري از اينها را هم مي‌گيرند، من شك ندارم. علاوه بر كارگاه‌ آرامش، ما كارگاه شادي هم داريم كه باز به همين ترتيب كار برگ‌هايي در حال طراحي بوده تا در كارگاه عرضه شود. شما مقايسه كنيد حرف‌هايي كه دالايي لاما در مورد شادي مي‌زند با آن مطالبي كه ما در آيات و روايات، داريم. شما احساس مي‌كنيد يك نفر يك ليوان آب به شما داده و ديگري شما را برده انداخته توي يك چشمه كه جلوي آن يك استخر درست شده است. اينها اينقدر با هم فرق دارند.
از وقتي كه در اختيار ما قرار داريد سپاسگزارم.

 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار