
پريا خداقليزاده | مثل ما به نيمههاي اسفند نرسيده بيتاب تيك تاك لحظه تحويل سال نيستند. مثل ما براي آمادن عيد آنقدر خودشان را آماده نميكنند. مثل ما دنبال تحول و حول حالنا الي احسن الحال نيستند و اصلاً مثل ما نيستند. بله عيد ما هم درست مثل خيلي چيزهاي ديگرمان انحصاري و اختصاصي است البته متأسفانه. يعني تاسفش از خود عيد نيست، از كارهايي است كه خواسته و ناخواسته عيد ما را براي خيلي از خود ما دردسرساز كرده است. عيد ما براي ما است چون مردم خيلي جاها مثل ما تازه روزهاي قبل از عيد يادشان نميآيد كه بايد تمام اجزا و اشيا موجود در خانههايشان را عوض كنند. مثل ما آمدن عيد بهانه خوبي براي موكول كردن كارها به وقتهاي ديگر نميشود. مثل ما مجبور بودن را دليلي براي كلاه گذاشتن سر همديگر نميدانند. مثل ما تمام زندگيشان را به سه قسمت قبل از عيد و عيد و بعد از عيد تقسيم نميكنند و مثل ما لبخندهاي سال نو را فقط و فقط براي خودشان نميخواهند...
خريد با اعمال شاقه
ميدان هفت تير غرق در جمعيت بيانتهايي است. جمعيتي كه غروب به بعد انگار مشتاقتر براي وارد و خارج شدن از مغازهها از هم سبقت ميگيرند. از پشت ويترينهايي كه در پس انواع و اقسام كاغذهاي رنگارنگ كه خبر از تخفيفهاي ويژه و نوروزي ميدهند به خوبي نميتوان داخل مغازهها را ديد. اما فقط چند دقيقه چرخيدن ميان مغازهها و جمعيتي كه ساكهاي رنگي به دست خيابان را اين طرف وآن طرف ميكنند، براي از نظر گذراندن جنسهايي كه مردم براي خريدنشان به هر دري ميزنند كافي است. لباسها، همان مدلهاي چند ماه قبل يا حتي چند فصل قبل هم نيست. فقط اگر حافظه تاريخيتان خوب باشد شايد بعضي ازآنها را كه چند سال قبل همين موقعها پشت ويترين بودند، يادتان بيايد. و عجيبتر اينكه اغلب فروشندهها و مغازهداران هم وقتي كسي سراغ مدلهاي جديد بهاري را ميگيرد درست به همان مدلهاي از رده خارج چند سال قبل مهر ۲۰۱۲ و جنس ترك ميزنند و با آب و تاب بازار گرمي ميكنند. اما باز هم ازآنجا كه اينطور خريد كردنمان هم براي سال نو باز فقط مختص خودمان است، معلوم نيست چرا نوع برخوردها و رفتارها هم ظرف همين چند روز حسابي عوض شده. فروشندهها اغلب بيحوصله و بد اخلاق هستند. حوصله توضيح اضافه و چانه زدن با مشتريها را ندارند و بارها بارها اين جمله ناخوشايند را كه «نميخواي نخر» را تكرار ميكنند.
ماجراي عجيبي است. همه جاي دنيا علاوه بر اينكه بهترين اجناس و محصولاتشان را براي خريد سال نو پشت ويترينها ميچينند فروشندگان از ازدحام و جمعيت زيادي كه راهي مغازههايشان ميشوند استقبال ميكنند و با روي خوش، خريد آنها را شيرينتر ميكنند ضمن اينكه قيمتهاي معمول را هم تا اندازه زيادي به عنوان هديه تخفيف ميدهند به خصوص اگر در آستانه سال نو باشند اما اينجا ماجرا برعكس است. از مد افتادهترين و بيكيفيتترين اجناس درست در اين روزها، داخل سبد خريد مردم ميروند. قيمتها با تخفيفهايي هم كه مثلاً قرار است آنها را خريدنيتر كنند، سر به فلك ميكشد. فروشندگان بداخلاق و بيحوصله هستند و جالب اينكه توجيه اين رفتارشان، شلوغي شب عيد و ازدحام مشتري است! اما نقطه عطف ماجرا اينجاست كه نه گراني، نه ترافيك، نه بنجل بودن خريدها، نه بيرغبتي فروشندگان و نه هيچ چيز ديگري اين رسم اجباري پر هزينه را تحت تاثير قرار نميدهد !
هر سال دريغ از پارسال
تا چند سال پيش همه دوست داشتيم همديگر را در عيدي كه براي همه است سهيم كنيم. يعني خودمان، دقيقا خودمان باور داشتيم كه اين خوشحالي و شادي سهم همه است اما اين روزها ماجرا كمي عوض شده. حالا بيشتر از قبل هر كسي به نوبه خود تلاش ميكند و البته زحمت ميكشد كه سهمش از عيد بيشتر باشد! يعني عيد هم درست مثل خيلي چيزها اين روزها طبقاتي شده و هر كس به اندازه طبقهاي كه در آن قرار دارد از عيد سهم ميبرد. نميدانم چرا از بين تمام حرفها هنوز جمله راننده پيري را كه چند وقت پيش آهي كشيد و گفت: «عيد هم مال پولدارهاست» هرازگاهي درگوشم ميپيچد. مخصوصاً وقتهايي كه ميبينم سنت شيرين آبا و اجداديمان شده وسيله كلاهبرداري آن هم از نوع كلاهبرداريهاي نوروزي يا مثلاً وقتي قيمت سبزه و سمنو و ماهي قرمز هم با دلار بالا و پايين ميشود يا وقتي ياد چهره مشتركي ميافتم كه اين روزها زياد به چشمم ميخورد. چهره آدمهايي كه بعد از پرسيدن قيمت به نقطه نامعلومي خيره ميشوند و با يك تشكر كوچك مغازه را ترك ميكنند...
عيدهاي ما ديگر حتي براي خود ما هم شيرين نيست. چون خودمان هم ديگربه دليلي كه معلوم نيست آنقدرها دلمان نميخواهد عيدهاي شيرين به همديگر بدهيم و بر عكس انگار تمام سال را لحظه شماري ميكنيم تا اين روزها از راه برسند و ما تمام آنچه در چنته داريم براي زمين زدن ديگراني كه ميخواهند در اين روزهاي عيد سهمي داشته باشند، به كار ميگيريم و در حين اين انتقامگيري نوروزي مدام آه ميكشيم و ياد سالهاي قبل را زنده ميكنيم !
شما بازرس را نديدهايد؟
نظارت، بازرسي، برخورد با گرانفروشان، پلمب واحدهاي صنفي متخلف و چه و چه، همه حرفهايي است كه انگار اقتضاي اين روزها است و اكثر مسئولان هم ظاهراً علاقه زيادي دارند مدام اين واژهها را- اگر بار اول باشد كه به گوشتان ميخورد مثل كوه دلتان را قرص ميكند- تكرار كنند.
از بين همين آگهيهاي روزنامه شماره تلفن يك قاليشويي را پيدا ميكنيم، بعد از كلي سؤال و جواب و توضيحات اضافه بالاخره قرار ميشود شش روز بعد براي بردن فرشها بيايند. از قول و قرار شش روزهمان يك هفته هم ميگذرد و پنچر شدن وانت و شلوغ بودن سر و مشتري زياد هم ميشود توجيهش. روزي هم كه ميآيند قيمت توافق شده به طرز شگفتانگيزي چند برابر ميشود. اثبات اينكه در تماس قبلي قيمت را چيز ديگهاي گفته بودند هم بيفايده است. فرش اين رنگي شستوشوي سختتري داره، ممكنه پوسيده باشه، مسيرتون به ما زياد نزديك نيست، سرمون خيلي شلوغه، اگر ميخوايد ارزونتر بشه ميتونيم اون ور عيد تحويل بديم و اگر نميخواين اصلا بريم. فاكتور قاليشويي هم نه سربرگ مطمئن دارد و نه شماره ثبت وقتي هم كه علت را جويا ميشويم و ميپرسيم اگر فرشها هيچ وقت برنگشت چه كنيم، با اعتماد به نفس بيشتري ميگويند: «بدين همين قاليشويي معروفها كه پول سربرگ و اين تبليغاتشون هم از مشتري ميگيرند، با اين پولها صرف نميكنه از اين كارها كنيم در ضمن وقت ما رو نگيريد، اگه نميخوايد بريم...»
ظاهراً آقايان مسئول هم در اين شلوغي روزهاي پايان سال كه اتفاقا حسابي هم گل آلود است، سرگرم خريد به همراه خانواده هستند و زياد حوصله گرفتن مچ ماهيگيران را ندارند!
نمايشگاه؛ شايد وقتي ديگر
هفتهاي نيست كه يك منطقه يا همزمان چند منطقه در ترافيك وحشتناكي كه به اسم نمايشگاه نوروزي برپا است گرفتار نشده باشند. نمايشگاههاي مثلاً بهارهاي كه قرار است نيازهاي مردم را با قيمت پايينتر و البته يك جا پاسخگو باشند اما جالب اينجاست كه خيليها انگار غرفهها را ميچرخند تا به غرفه ديگري برسند غرفهاي كه هر چه ميروند هم پيدايش نميكنند. خلاصه وقتي آدم از آن سر دنيا بكوبد و با اين وضع ترافيك و وسايل حمل و نقل عمومي و مترو خودش را به نمايشگاه مثلاً به صرفهاي برساند ديگر دلش نميآيد دست خالي برگردد. يعني اصولاً در اين نمايشگاهها خريدي انجام نميشود و اگر بشود هم از سر ناچاري و جبران مسافتي است كه آمدهاند. در يكي از غرفههاي محصولات شوينده بعد از شنيدن قيمت يكي از اجناس مورد نظر، پرسيدم خب در سوپرها هم كه همينقدر ميفروشند پس فرق خريد در نمايشگاه و مغازههاي سر خيابان چيه؟ فروشنده هم با بيحوصلگي ميگويد: خانم! مغازهها خريد قبلي رو دارند، اما براي ما هر روز جنس ميآيد و مجبوريم با قيمتهاي جديد بديم دست مشتري وگرنه تا يه هفته ديگه همه جا همين قيمت ميشه، در ضمن چرا همه فكر ميكنند نمايشگاه بايد نصف قيمت باشه؟
ميگويم: خب! براي اينكه اگر قرار باشه نباشه چرا مردم بايد تو اين جمعيت براي خريد بيان اينجا؟ او همچنان سر حرف قبلياش ايستاده و دوباره همانها را تكرار ميكند ضمن اينكه اين بار با جديت بيشتري اين را هم اضافه ميكند كه: «اگر قرار باشه ما قيمتها رو نصف كنيم اونوقت چه جوري اجاره غرفه رو دربياريم!»