
از اين گذشته، امريكا پايگاههاي متعدد استراق سمع و جاسوسي در نقاط مختلف ايران و به ويژه در مرزها نصب کرده بود و رژيم شاه به عنوان ژاندارم امريكا در خاورميانه بوده و سفارت امريكا در تهران به عنوان مهمترين پايگاه جاسوسي آن کشور ظاهراً از موقعيت تثبيت شدهاي برخوردار بود.
رهبران «سيا» در پاسخ به اين انتقادات، حرفهاي استانفيلد ترنر، رئيس وقت «سيا» را بازگو ميکردند که تنها منبع موثق اطلاعاتي «سيا» از اوضاع ايران، ساواک بوده و شکست «سيا» در پيشبيني حوادث ايران به خاطر اعتماد به ساواک بوده است.
در ماه دي ۱۳۵۷ قبل از فرار شاه از کشور و زماني که امريكا از سقوط او مطمئن شده بود، روزنامه واشنگتن پست، مجادله ميان «سيا» با مقامات سنا را چاپ کرد که طي آن آمده بود بعد از اينکه معلوم شد بر اثر روابط نزديک سازمان (سيا)ي امريكا با سازمان (ساواک) ايران، سازمان سياي امريكا نتوانست از احساسات و عقيده مردم اطلاعي صحيح به دست بياورد و رئيسجمهور امريكا را بهموقع مطلع کند و مشخص شد که ساواک اطلاعات نادرستي را در اختيار سيا قرار داده بود، نارضايتي رئيسجمهور و سناي امريكا از ناکارآمدي سيا بالا گرفت.
سيا در پاسخ به انتقادات آنان اظهار داشت که حکومت ايران از دوستان نزديک امريكا بود و با آنها پيمان اتحاد دفاعي منعقد کرده بود و در نتيجه بايد اطلاعات خود را از طريق ساواک که يک مؤسسه اطلاعاتي رسمي بود کسب ميکرديم. کشور ايران يک کشور دشمن نبود که ما براي کسب اطلاعات از اوضاع آنجا به منابع غيررسمي يعني به افراد و دستهها مراجعه کنيم و اگر اين کار را ميکرديم، موجب نارضايتي حکومت ايران ميشديم. ما نميتوانستيم در يک کشور دوست با مخالفان او ارتباط بگيريم. ساواک هم پيوسته ما را مطمئن ميساخت که کاملاً بر امور مسلط است، هيچ خطري، رژيم شاه را تهديد نميکند و مخالفت علما هم چندان حائز اهميت نيست.
به هر حال اعضاي کنگره از توضيحات سيا قانع نشدند و کميسيون از وزارت امورخارجه امريكا با شرکت چند نفر از سناتورها تشکيل شد تا معلوم شود چرا سازمان سيا که در ايران عده زيادي از عوامل خود را در سطوح مختلف به کار گمارده بود، نتوانست وقايع ايران را پيشگويي کند؟
به هر حال امريكا براي دستيابي به اهداف سياسي و جاسوسي خود در ايران، غير از بهکارگيري ساواک به عنوان يکي از مخوفترين سازمانهاي امنيتي جهان و تجهيز اطلاعاتي و ابزاري آن، با تشکيل پايگاههاي جاسوسي هم کل منطقه و بهويژه فعاليتهاي نظامي و موشکي شوروي را رصد ميکرد. اين پايگاهها که با موافقت حکومت ايران و طي سالها نصب و راهاندازي شدند، بسيار پيشرفته و گرانبها بودند، اما نتوانستند در برابر سيل خروشان ملت ايران، کاري از پيش ببرند و اين همان رمزي است که مستكبران نفهميدند و هنوز هم از درک آن عاجزند.
يکي از دلايلي که امريكا براي ايجاد پايگاههاي جاسوسي در ايران تلاش ميکرد، مبارزه اطلاعاتي و جاسوسي با کا.گ.ب شوروي بود. استانهاي شمالي ايران که با شوروي هممرز هستند، بهترين موقعيت را براي جاسوسي امريكا فراهم ميآوردند، از همين روي، سيا پس از ۲۸ مرداد ۳۲، دستگاههاي پيشرفته استراق سمع خود را در استانهاي شمالي ايران راهاندازي کرد تا از اين طريق بتواند فعاليتهاي جاسوسي، نظامي و موشکي شوروي را رصد کند و لذا در سال ۱۳۳۴ نخستين دستگاههاي استراق سمع خود را در آنجا نصب کرد و بدين ترتيب بسياري از مأموران سيا رسماً وارد ايران شدند و فعاليتهاي خود را آغاز کردند و بدين ترتيب، ايران تبديل به استراتژيکترين و حساسترين نقطه تحت اختيار و کنترل امريكا و سيا در جهان شد تا از آنجا بتواند به اهداف اطلاعاتي و جاسوسي خود دست يابد. مهمترين پايگاههاي جاسوسي سيا در شمال ايران در صفيآباد بهشهر، کبکان خراسان و پارسآباد مغان، مجهز به پيشرفتهترين تجهيزات و دستگاههاي
اطلاعاتي ـ جاسوسي دوره خود بودند.
سپهبد هاشم برنجيان که پس از انقلاب محاکمه شد، درباره پايگاه جاسوسي سيا در صفيآباد بهشهر ميگفت: فرمانده نيروي هوايي به من گفت که شاه، باغ شخصي خود را در صفيآباد بهشهر به «سيا» داده تا از آنجا به عنوان پايگاه جاسوسي عليه شوروي استفاده کند. همچنين قرار بود نيرويهوايي هر سال حدود ۲۵۰ نفر را به عنوان دانشجو به آنها معرفيکند و نيز قصد داشت افراد قابل اعتمادي را براي حفاظت امريكاييها به بهشهر بفرستد. او عدهاي کارگر و پرسنل را براي کارهاي خدماتي و حفاظتي اعزام کرده بود، ولي کارهاي اصلي را خود امريكاييها انجام ميدادند. کاملاً آشکار بود که آنها براي انجام اين کارها از شاه اجازه گرفته بودند، زيرا آنجا ملک شخصي او بود و ربطي به نيرويهوايي نداشت. از ضد اطلاعات نيروي هوايي هم کسي به آنجا نرفته بود و هر بار که لازم بود يک غيرنظامي ميآمد و نيازهاي پايگاه را به اطلاع او ميرساند و او هم به مسؤلان پستهاي مختلف منعکس ميکرد تا تهيه کنند. اين افراد غير نظامي دو يا سه سال يک بار تغيير ميکردند.
سپهبد برنجيان فقط نقش واسط را بين فرماندهي نيروي هوايي و پايگاهها بازي ميکرد و هرگز رابطه مستقيمي با امريكاييها نداشته و مستشاري با او ارتباط نداشت. پايگاههاي امريكاييها در بهشهر و کبکان بهقدري عظيم بودند که ميشد آنها را از ۱۲ کيلومتري مشاهده کرد.
ويليام سوليوان نصب دستگاههاي جاسوسي در شمال ايران را موفقيتي بسيار بزرگ براي سيا و امريكا در ايران ميدانست، زيرا براي امريكا اين امکان وجود داشت که فعاليتهاي نظامي، موشکي و جاسوسي شوروي را در عمق خاک آن کنترل کند و اطلاعات لازم را به دست آورد.
اسنادي که بعدها از سفارت امريكا به دست آمد نشان ميدهد که امريكا همواره نگران خطرات ناشي از فعاليت پايگاههاي جاسوسي خود در ايران بوده، اما از سوي ديگر سعي داشت پايههاي حکومت شاه را که دربست در اختيار او بود و خواستههايش را در ايران و منطقه تثبيت ميکرد، تقويت و تضمين کند.
امريكا غير از شمال ايران در مناطق استراتژيکي چون بندرعباس و چابهار هم دستگاههاي استراق سمع و جاسوسي نصب کرده بود و در نظر داشت در سالهاي آينده، فعاليتهايش را در ساير نقاط استراتژيک ايران هم دنبال و ايران را يکسره تبديل به پايگاه جاسوسي اطلاعاتي خود کند که خوشبختانه قيام شکوهمند مرد ايران چنين مجالي را به او نداد و همين يک نکته براي اثبات علت دشمني عميق و مستمر امريكا با ايران کافي است.
مردم ايران از مدتها قبل از پيروزي انقلاب اسلامي نسبت به حضور امريكا در نقاط مختلف کشور حساس شده بودند و واکنش نشان ميدادند. مايکل لدين از اعضاي برجسته سفارت امريكا در تهران که فعاليت عمدهاش در زمينه فعاليت سيا در ايران بود، دليل اصلي امتناع از نصب دستگاههاي استراق سمع امريكا در نقاط ديگر ايران را هراس از تحريک احساسات ضدامريكايي ايرانيها ميدانست.
اداره کل چهارم ساواک مأمور حفاظت و مراقبت از رادارهاي جاسوسي امريكا بود که در واقع از اين طريق به بخشي از تعهدات بيشمار خود به سيا و موساد عمل ميکرد. در آستانه پيروزي انقلاب، برخي از نشريات افشا کردند که مرکز جاسوسي سيا به نام مک آفيس در فرودگاه مهرآباد کشف شده است و پس از پيروزي انقلاب اين پايگاهها به دست نيروهاي انقلابي افتاد. خبرگزاري فرانسه در ۱۲ اسفند ۱۳۵۷ در اين باره نوشت:
امريكاييها با از دست دادن پايگاههاي استراق سمع در شمال ايران، با شکست بزرگي مواجه شدهاند. منابع امريكايي گفتهاند قبل از آنکه ۲۰ کارشناس امريكايي با يک هواپيماي ارتش ايران اين پايگاه را به مقصد تهران ترک کنند، تجهيزات الکترونيکي ۵۰۰ ميليون دلاري اين پايگاه را منهدم کردهاند. امريكاييها از اين پايگاه که در ۶۰ کيلومتري مرزهاي شوروي قرار داشت، براي ضبط علائم راديويي مرکز فضايي شوروي در «بايکونور» استفاده ميکردند. از بين رفتن اين دو دستگاه استراق سمع، سرويسهاي اطلاعاتي امريكا را در ردگيري موشکهاي شوروي با مشکل بزرگي روبهرو كرد.
اخبار حاکي از آن بودند که فعاليتهاي جاسوسي برخي از پايگاههاي سيا در ايران ادامه دارد، از جمله روزنامه هرالد تريبون چاپ پاريس نوشت هر چند کارشناسان امريكايي پايگاههاي جاسوسي امريكا در بهشهر ـ که يکي از هفت پايگاه جاسوسي امريكا در نزديکي مرز ايران و شوروي و مأموريت آن رديابي پرتاب موشکهاي شوروي است ـ ايران را ترک کردهاند، ولي دستگاهها طوري تنظيم شدهاند که کار جاسوسي امريكاييها در اين پايگاه همچنان ادامه دارد.
لازم به ذکر است که با خروج امريكاييها اين پايگاه به دست افراد مسلح کميته امام افتاد. روزنامه کيهان هم در آن روزها گزارش داد که يک پايگاه مخفي جاسوسي امريكا و اسرائيل که تحت پوشش يک شرکت ساختماني کار ميکرد، در منطقه پارسآباد مغان در ۳ کيلومتري مرز ايران و شوروي کشف شده است. کارشناسان امريكا و اسرائيل پيش از ترک اين پايگاه جاسوسي اسباب و لوازم پيچيده آن را تخريب کرده بودند. دستگاههاي اين شبکه که رادارهاي قوي داشت، شبها به کار ميافتاد و به گردآوري اطلاعاتي درباره فعاليتهاي داخل خاک شوروي ميپرداخت.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي پايگاههاي جاسوسي سيا در ايران تا دوسه ماه نخست پيروزي انقلاب اسلامي برچيده شدند. امريكاييها در اواسط فروردين ۱۳۵۸ صراحتاً اعلام کردند که دوران فعاليتهاي جاسوسي و اطلاعاتي آنها در ايران تمام شده و آنها قصد دارند اين پايگاهها را در ترکيه راهاندازي کنند. سپس اعلام شد که امريكا پايگاههاي جاسوسي خود بر ضد شوروي را در قبرس مستقر ميکند و در اين زمينه با مقامات انگليسي که در قبرس نفوذ داشتند، به توافق رسيدهاند.