سوم اسفند سالروز كودتاي انگليسي عليه دولت بر آمده از دل مشروطه است. انگلستان با قلع و قمع نيروهاي مذهبي در انقلاب مشروطه توانست جريان تازه ليبرال شده روشنفكري را بر فضاي سياسي و مطبوعاتي ايران مسلط نمايد. عشق به مشروطه تا آنجا پيش رفت كه روحاني تراز اول تهران را اعدام كردند و هيچ كس دم برنياورد. با حاكميت مشروطه بعد از استبداد صغير از سال ۱۲۸۸ تا ۱۲۹۹، هرج و مرج بر كشور حاكم شد و مشروطه انگليسي باعث شد كه هركسي از گوشهاي از مملكت به دنبال هويتي جديد براي خود برآيد. انگليس كه هميشه ايران را ضعيف ميپسنديد و از جنگهاي ايران و روس تا اين تاريخ، از هيچ كوششي براي اين تضعيف فروگذار نكرده بود به اين نتيجه رسيد كه دموكراسي نيم بند مشروطه منافع انگلستان را تأمين نميكند. آنان به اين نتيجه رسيدند كه امروز تحزب وانتخابات در ايران، منافع آنان را تأمين نميكند. انگليس به اين نتيجه رسيد كه فروپاشي كشورهاي بزرگ شكست خورده در جنگ اول جهاني باعث استقلالخواهي كشورهاي نو ظهور شده است و براي كنترل آنان به يك قدرت مقتدر محلي نياز است. تشخيص آنان اين شد كه اكنون يك ايران مقتدر و يكپارچه براي منافع انگليس بهتر از دموكراسي و مشروطه است. بنابراين براي اين مهم، مهمترين قشر مدنظر براي پيادهسازي نقشه شوم خود را نظاميان يافتند. افول دولت احمدشاه به ظاهر زمينه را براي هرگونه نفوذ و دخالت انگليس باز ميكرد، اما پيدايش نفت (۱۲ سال قبل از فروپاشي قاجاريه در ۱۲۹۲) نشان داد كه وجود يك دولت مقتدر مركزي ميتواند از اين ثروت مفت و ارزان صيانت بهتري نمايد، بنابراين فردي بيسواد را بر يك كشور عالمپرور و باسابقه فرهنگي و تمدني حاكم كردند و براي استتار وابستگي وي، ناسيوناليسم باستانگرا را به عنوان شعار انسجام بخش و «ملتساز» براي وي انتخاب كردند. انگليس براي تسلط بر منابع نفتي مسجد سليمان، از يك سو به يارگيري در بين خوانين بختياري ميپرداخت و از سوي ديگر دولت رضاخان را مأمور سركوب و اعدام سران اصلي اين ايل كرد. بقيه ايلات نيز براي پروسه ملتسازي قلع و قمع شدند و انگليس توانست به واسطه دولت مركزي، اشراف خود بر سراسر ايران را گسترش دهد. پيشگيري از نفوذ كمونيسم نوظهور شوروي، يكي ديگر از دلايلي بود كه انگلستان وجود دولت مقتدر مركزي در ايران را براي پيشگيري از نفوذ آن لازم ميدانست. نوسازي ساختاري و آموزشي نيز باعث ميشد كه فردي چكمهپوش و بيسواد چون رضاشاه هيبت تجددخواهانه به خود بگيرد و تمدن غربي را با همه الزاماتش و با زور سر نيزه در ايران پياده كند. انگلستان كه مدعي مجلس و انتخابات و مشروطه بود در طول صدارت ۲۰ ساله رضاخان هيچ موقع نسبت به نبود آزادي و تحزب در ايران معترض نشد. از بيخاصيت بودن پارلمان و گزينشي بودن نمايندگان سؤال نكرد، از تبعيد و قتل امثال مدرس نيز سراغي نگرفت. بنابراين انگليس در كودتاي سوم اسفند ۱۲۹۹ عملاً در مقابل اراده مردمي ايستاد كه مشروطه را تمرين ميكردند. در كودتاي ۱۳۳۲ باز انگليس به همراه امريكا در مقابل دولتي ايستاد كه از اراده مردم بيرون آمده بود، در سرنگوني اين دولت مردمي نيز موفق بودند و كودتاي ديگري را تحميل كردند و شد آنچه نبايد ميشد.
به حال حاضر بر ميگرديم. چرا امروز ايران مقتدر مطلوب انگليس و امريكا نيست، چرا رژيم پهلوي را به عنوان يك رژيم مقتدر در تأمين خليج فارس ميخواستند، اما اقتدار امروز ايران در خليج فارس براي آنان ناخوشايند است؟ چرا ديروز انسجام ايران تحت يك ارتش منظم و حكومت مركزي مطلوب بود اما امروز همين موضوع تهديدي براي منافع انگليس محسوب ميشود. لذا يك ايران مقتدر هم ميتواند در خدمت منافع غرب قرار گيرد. اما در حال حاضر نبود اقتدار مشكل آنان را حل ميكند و هر روز حسرت اقتدار بر دوران رضاخان را ميخورند. تفاوت اقتدار امروز ايران با دوران رضاخان در اين است كه آن اقتدار بومي نبود و با نهيب كساني كه رضاخان را آورده بودند در شهريور ۱۳۲۰ فروپاشيد و حتي يك نفر ايراني بعد از اخراج رضاخان از ايران، ماتم نگرفت. بنابراين آن اقتدار بدون پشتوانه مردمي بوده و به راحتي توسط انگليس دچار قبض و بسط ميشد. اما اقتدار امروز ريشه مردمي دارد، به همين دليل قابل جابهجايي و حذف نيست. اقتدار مردمي اقتدار نرم محسوب ميشود و آنان ميدانند كه اين اقتدار نه با كودتاي سخت و نه با كودتاي نرم امروزي به فروپاشي نميانجامد. در آن اقتدار سفير انگليس بدون وقت قبلي وارد دربار ميشد و در اين اقتدار دانشجوي ايراني بدون وقت قبلي سفارت انگليس را شخم ميزند.
آن روز اقتدار رضاشاه را براي خروج تضمين شده و توأم با امنيت نفت از ايران ميخواستند و در اقتدار امروز ايران با اعلام قاطع و رسمي نفت خود را به سوي انگلستان ميبندد. در اقتدار ديروز بحرين را از ايران ميگرفتند تا درجه ژاندارمي منطقه را به شاه بدهند. امروز از نفوذ معنوي اين اقتدار در بحرين وحشت دارند و همان ديكتاتوري رضاخاني كه براي ديروز ايران ميپسنديدند براي خاندان بن حمد در بحرين ميپسندند. اقتدار ديروز تزريق شده بود، به همين دليل پدر و فرزند هر دو در بيرون از ايران مردند.
اقتدار امروز از قلب ملت ريشه ميگيرد كه به تعبير راديوي بيبيسي، بيش از ۱۱ ميليون در تشييع امام خميني شركت كردند. ديروز كودتا را براي اقتدار ميخواستند و امروز هر قدر بر اقتدار خود ميافزايند موفق به كودتا نميشوند. آن اقتدار نقطه ننگ ملت مانده است و اين اقتدار كه ريشههاي آن در خون بهترين جوانانمان رشد كرده است مقدس است.
ديروز آنان ما را مقتدر كردند تا منافع آنان را تأمين كنيم و امروز خودمان مقتدر شديم تا منافع خودمان را تأمين كنيم. آنچه خود شديم را قدر بدانيم و پاس بداريم.