مطالعه وضعيت ايران، خصوصاً از مرداد ۱۳۳۲ تا بهمن ۱۳۵۷، نشان ميدهد كه حاكميت سياسي در ايران فقط به عنوان مترسكي براي ايجاد ارعاب و زور به كار گرفته ميشد. تكيه بر قدرت نظامي و توسعه ناموزون نظامي و اقتصادي به همراه وابستگي سياسي، داستان غمانگيزي است كه هويت اجتماعي، تمدني و تاريخي ايرانيان را نشانه رفته بود. رژيم پهلوي با مخفيكردن ذلت سياسي و وابستگي خود بسان شير بدون يال و كوپال و دندان عمل ميكرد. شاه در سفر به دهلي نو و هويدا در تهران استقلال بحرين را به بهانه نداشتن ذخاير زيرزميني براي ايران بياهميت توصيف كردند. حال آنكه، انگلستان شرط ژاندارمي شاه در منطقه را به استقلال بحرين ارجاع ميدهد. به عبارت ديگر براي اينكه آنان شاه را به عنوان نوكر خود در منطقه بپذيرند، بر وي منت ميگذارند و استقلال بحرين را به عنوان يك امتياز در قبال ژاندارمي، از وي ميگيرند. بررسيها نشان ميدهد كه از مرداد ۱۳۳۲ تا انقلاب اسلامي، هيچ نخستوزيري بدون اذن انگليس و امريكا منصوب نشد. خط تلفن شاه كه موسوم به خط «۱۰خطي» قرمز بود مستقيماً توسط CIA شنود ميشد. در شهريور ۱۳۵۷ ويليام سوليون، سفير وقت امريكا در ايران به شاه ميگويد: از هر اقدامي كه شما انجام دهيد (بخوانيد كشتار و سركوب)، امريكا حمايت ميكند و در همين سفر در دي ماه ۱۳۵۷ وقتي به شاه ميگويد واشنگتن به اين نتيجه رسيده است كه ديگر نميتواني بماني و بايد بروي، شاه با گلويي بغض كرده ميپرسد: «خب، حالا كه بايد بروم، كجا بايد بروم؟» اين وضعيت خفتبار با پيروزي انقلاب اسلامي خاتمه يافت و ايران توانست استقلال سياسي خود را به دست آورد. ايراني كه از يك كشور وابسته و ژاندارم رهايي يافته بود به استقلال سياسي رسيد. بر سر استقلال سياسي ايران در حال حاضر بين دوستان و دشمنان انقلاب اسلامي اشتراك نظر وجود دارد. در مرحله دوم، پس از استقلال به سمت يك «قدرت ملي» پيش رفتيم. اين قدرت در حالي توليد ميشد كه ضمن قرار گرفتن در محاصره كامل نظامي- اقتصادي، درگير جنگي هشت ساله و حركتهاي تجزيه طلبانه بوديم. در مرحله سوم- بعد از ارتحال امام- كمكم اين قدرت ملي به يك قدرت فراملي و منطقهاي تبديل شد. اين قدرتيابي به رغم فشارهاي همه جانبه صورت ميگيرد و شايد بخشي از جذابيت و توفيق نظامي جمهوري اسلامي در جهان، از همين دوگانه فشار- مقاومت به دست آمده باشد. طي يك فرآيند ۲۰ ساله كه دشمن براي هر دههاش (به تعبير مقام معظم رهبري) يك برنامه كلان براندازي ترتيب داده بود (فتنه ۱۳۷۸ و ۱۳۸۸) توانستيم عمق نفوذ انقلاب اسلامي را در جهان اسلام ببينيم. از كمك به مسلمانان بوسني در قلب اروپا گرفته تا الگوسازي اجتماعي بسيج در امريكاي لاتين و آفريقا را انجام داديم، با قدرتيابي حزبالله و حماس در بيخ گوش صهيونيستها، جبهه مقاومت و آرزوي ۶۰ ساله مسلمانان خاورميانه در شكست صهيونيستها را تجربه كرديم.اكنون در شرايطي هستيم كه درخواست مذاكره و نامه از امريكا دريافت ميداريم. نگارنده قبلاً طي يادداشتي در همين روزنامه آورده بود كه در عرف بينالملل، قدرتهاي بزرگ براي پيشبرد اهداف خويش، فقط از انگشت اشاره استفاده ميكنند. هيبت و هيمنه آنان باعث ميشود كه دولتها و قدرتهاي كوچك به صورت اتوماتيك تنظيم شوند. اين قدرت منطقهاي نظام جمهوري اسلامي ايران است كه غرب تهديد ما را براي بستن تنگه هرمز جدي ميگيرد و رئيسجمهور ابر قدرت جهان نامهنگاري ميكند. امروز اگر قرار باشد ميزي براي حل مسائلي در افغانستان، عراق، فلسطين، لبنان، سوريه و... اختصاص يابد حتما يك طرف آن نظام جمهوري اسلامي خواهد بود. به همين دليل مقام معظم رهبري در جمع فرماندهان نيروي هوايي فرمودند: انقلاب اسلامي توانسته در اين مدت ۳۳ سال دوستاني براي خود بيابد. جنس دوستان جمهوري اسلامي در جهان اسلام از جنس داد و ستد و منافع ملي و سود و فايده مادي نيست كه اين دوستي مبني بر يك تعلق اعتقادي و عاطفي است، به همين دليل است كه صهيونيستها بيم دارند كه كوچكترين حركت نظامي عليه ما را سامان دهند چرا كه مطمئن نيستند از مرزهاي شمالي و جنوبي فلسطين اشغالي تهديد نشوند. استقامت ملت ما باعث شده است كه از يك فرآيند تحقير ۱۷۰ ساله كه از جنگهاي ايران و روس شروع شد به در آييم و اكنون مركز ثقل توجه جهان شويم و پس از فروپاشي كمونيزم در جهان، غرب اسلام را مانع اصلي سلطهگري خود در جهان بداند و در جهان اسلام نيز محور (در نظر امريكاييها محور شرارت) را نظام جمهوري اسلامي قرار دهند. صبر و استقامت و پيمودن مسير ميتواند قدرت منطقهاي ما را به قدرت جهاني ارتقا دهد، چرا كه جامعيت اسلام واجد نگاهي جهاني است.