
اوضاع اصلاحطلبان پس از شكست در انتخابات سال ۸۸ و تولد فتنه از زهدان اصلاحات، آنچنان وخيم شد و سنگيني بار شكستهاي انتخاباتي بر دوش آنان به قدري فشار آورد كه اينك با نزديكي به انتخابات نهم مجلس شوراي اسلامي، سران اصلاحات براي حمايت يا تحريم انتخابات ترديد دارند. انشقاق در جبهه اصلاحات در خصوص فعاليتهاي انتخاباتي آينده، گرچه بخش نمايشي و سناريوهاي ساختگي صوتي و تصويري را هم در خود جاي داده است، اما گاه اخبار و اطلاعاتي به دست ميآيد كه منطبق بر واقعيات متقن و ملموس و حاكي از شدت بحران در دايره اصلاحات است.
چگونگي وقوع انشقاق در جبهه اصلاحات
براي بررسي چگونگي وقوع انشقاق در جبهه اصلاحات ابتدا لازم است تا كمي به گذشته بازگرديم و نحوه فعاليتها در دوران قدرت و نتيجه تكاپوي انتخاباتي آنان در چند انتخابات گذشته را مرور كنيم.
نحوه فعاليتها در دوران قدرت: پيروزي و حضور اصلاحطلبان در اولين شوراي شهر، مجلس ششم و رياستجمهوري هفتم و هشتم گرچه دست قدرت آنان را بالا برد و فرصت خدمتگزاري به مردم را براي آنان مهيا كرد، اما در هر كدام از آن قلهها به جاي دورانديشي و نگاه همهجانبه به مشكلات مردم و تلاش براي حل آنها و استفاده بهينه از فرصت خدمتگزاري، با اعمال و رفتارهاي ناشايست، مسير سراشيبي و سقوط را در پيش گرفتند. دو علتي كه ميتوان به عنوان دلايل مهم سقوط اصلاحطلبان پس از رسيدن به اوج مطرح كرد، ۱- مواضع بيگانهپسند آنان در اتخاذ تصميمات مهم و ۲- اختلاف و چنددستگي و پرداختن به مسائل متعدد حزبي و جرياني بوده است كه سرمنشأ اين دو علت را نيز بايد در تشنگي اصلاحطلبان به قدرت دانست كه آنان را درون خود و با خود بر سر جنگ انداخت. آنچنانكه روي هر كرسي قدرت كه نشستند، چه در شوراي شهر اول، چه در مجلس ششم و چه در دوران رياستجمهوري هفتم و هشتم، سرابي از تخيلات خود ساختند تا بتوانند تشنگي خود به قدرت را سيراب كنند و اما همين سرابها، اصلاحطلبان را در خود غرق كرد و سرانجام كار هم نتوانست در دوراني كه قدرت در دست آنان بود، جمعيتي از خدمتگزاران خالص و با صداقت از ميان آنان متولد كند.
نتيجه تكاپوي انتخاباتي در چند انتخابات گذشته: اصلاحطلبان پس از آنكه نتوانستند كارنامه خوب و درخشاني از دوران قدرت خود برجاي گذارند با رويگرداني عمومي مردم مواجه شدند و از اين رو روشهاي آنان در فعاليتهاي انتخاباتي براي پيروزي در شوراي شهر دوم، مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم و خصوصاً رياستجمهوري دهم تغيير يافت. آنان از يك سو ميدانستند كه به هر ترتيب براي باقي ماندن در جايگاه قدرت چارهاي غير از حضور در انتخابات ندارند و از سوي ديگر از حال خود و ادبار عمومي نسبت به خود باخبر بودند و به اين نتيجه رسيده بودند كه با روشهاي گذشته امكان پيروزي از آنان گرفته خواهد شد. بنابراين بازي در هياهو و غوغاسالاري را در پيش گرفتند و به بهانههاي واهي يك بار با تحصن در پارلمان و بار ديگر با قهرهاي نمايشي جهت مظلومنمايي كاذب در سطح عمومي كشور، سعي در رسيدن به اهداف خود را داشتند. فريادهاي اصلاحطلبان درباره ردصلاحيتها و يكطرفه بودن انتخابات در حالي سر داده ميشد كه آنان با يك نه بزرگ از طرف ملت مواجه شده بودند و در آن شرايط هم البته طبيعي بود كه عدهاي از اصلاحطلبان كه مواضع آنان بيشتر به مواضع حكام غرب و معاندان عليه نظام جمهوري اسلامي شبيه بود، رد صلاحيت شوند.
گرهخوردن اختلافات با عملكرد فتنهگران
انتخابات ۸۸ اما چهره واقعي دوم خرداديها و اصلاحطلبان تندرو را برملا كرد؛ به گونهاي كه تمام تلاش و توان خود را از هر سمت و سو براي حضور فعال در انتخابات دهم رياستجمهوري به كار گرفتند و در كنار راهكارهاي معمول تبليغاتي، شيوههاي افراطي و غيرعقلاني را نيز در تبليغات انتخاباتي خود دخيل كردند و از دروغ و افترا گرفته تا توهم و خيالپردازي را به خود و حاميانشان القا كردند. اينچنين بود كه فتنهاي عميق رقم خورد و آتش آشوب با پشتيباني اصلاحطلبان تندرو هر روز شعلهورتر شد و فضاي شديد دوقطبي در جامعه تا روز عاشوراي ۸۸ ادامه داشت و از آن مقطع به بعد معترضان صف خود را از معارضان جدا كردند و همه ملت يكپارچه در روز ۹ دي ۸۸ حماسهاي را رقم زدند كه پيام آن حمايت از اسلام، ولايت، قانون و نظام جمهوري اسلامي بود. با اين حال نميتوان مدعي بود كه پس از فرياد عمومي ملت در ۹دي، فتنهگران بيكار نشستند و براي طراحي نقشههاي نو، كاملاً نااميد شدند. اما وجود فتنه كه از دايره اصلاحات به در آمد و همچنان هم ادامه دارد، شكافهاي عميقي را در آستانه نهمين انتخابات مجلس شوراي اسلامي ميان اصلاحطلبان به وجود آورده است. هرچند نميتوان ادعا كرد كه تمامي اصلاحطلبان فتنهگرند، اما عمده اختلافات موجود در جبهه اصلاحات با حرفها و عملكرد فتنهگران گره خورده است. آنچنانكه در اين دايره مشترك، پيشتر سه استراتژي تقريباً تفاهمي و توافقي انتخاب شده بود: ۱- مشاركت مشروط ۲- تحريم انتخابات ۳- مشاركت فعال.
با نگاهي به اوضاع اصلاحطلبان، متوجه خواهيم شد كه آنان دچار درگيري عقيده شدهاند و با انشقاقي كه در ميان آنان به وجود آمده است، عدهاي به مواضع قطعي فتنهگران كشش بيشتري دارند و عدهاي ديگر از آنان را جاذبه حركت در چارچوب نظام جمهوري اسلامي به سمت خود ميكشد. اما نكته مهمي كه بايد بسيار بدان دقت كرد و در واقع ميتوان ادعا كرد كه دليل اصلي چنددستگي در ميان اصلاحطلبان است، «زير سوال بردن انتخابات در ايران پس از شكست در دهمين انتخابات رياستجمهوري در سال ۸۸» است.
آنان براي آنكه شكست سنگين خود در سال ۸۸ را كه بر حجم شكستهاي گذشته آنان افزود، توجيه كنند، سعي كردند تا روش انتخابات در ايران را ناقص جلوه دهند و با زير سوال بردن آن، خود را پيروز ميدان معرفي كنند. با اين اقدامات و سابقه تاريك، آنان براي حمايت از انتخابات نهم مجلس و تشويق مردم به حضور در پاي صندوقهاي رأي با چند چالش جدي و سلسلهوار، رو به رو هستند:
۱- با حمايت از اين انتخابات، اول از همه روش صحيح انتخابات در ايران را تأييد كردهاند و با اين اقدام، دروغگويي و بهانهجويي خود در سال ۸۸ را ثابت كردهاند.
۲- با اعتراف بر دروغگويي خود در سال ۸۸، در واقع شكست خود در دهمين انتخابات رياستجمهوري را پذيرفتهاند؛ منتها با دو سال تأخير و بعد از وقوع فتنهاي عميق.
۳- با قبول شكست در انتخابات گذشته، گناه فتنه ۸۸ كه بخش عمده آن با مواضع تند برخي از اصلاحطلبان شعلهور شد، بيش از پيش اصلاحات را نشانه ميرود.
۴- با روشن شدن حقايق سال ۸۸ و محكوميت اصلاحات در دادگاه عملكرد تبليغاتي - انتخاباتي سال ۹۰ اصلاحطلبان، افكار عمومي با نفرت بيشتري به آنان نگاه خواهد كرد.
۵- با افزايش نفرت عمومي نسبت به اصلاحطلبان دورو، آنان كمترين شانسي براي پيروزي در انتخابات ندارند و فقط هزينههاي بيشتري بر اصلاحات تحميل خواهد شد.
۶- هزينههاي تحميلي بيشتر بر اصلاحات، انشقاق دروني آنان را عميقتر ميكند و اختلافاتشان را از درون و بيرون آشكارتر ميكند.
۷- و در آخر، با انشقاق و شكاف دروني و بيروني و فروپاشي شبكه اجتماعي آنان، اصلاحات به دست اصلاحطلبان به سمت نيستي و نابودي كامل ميرود.
با دقت در اين موارد به راحتي ميتوان دريافت كه چرا امروز عدهاي از سران اصلاحات به رغم كانديداتوري بيش از ۷۰۰ اصلاحطلب براي انتخابات نهم مجلس، همچنان در امر حمايت از انتخابات مردد هستند.
بازيگرداني و رد گمكني جهت نفوذ مهرههاي سفيد به مجلس
با وجود اين چالشها همانطور كه گفته شد عده زيادي از اصلاحطلبان با ثبتنام به عنوان داوطلب نمايندگي مردم در مجلس، به انتخابات خوشبين هستند و تنها ابزار بازگشت به قدرت را كسب رأي مردم ميدانند. اين عده با اعتقاد بر اين تحليل كه عدم شركت اصلاحطلبان در انتخابات آتي و تحريم انتخابات، در سطح عمومي كشور از موضع ضعف آنان تلقي ميشود و حذف كامل اصلاحات از سپهر سياسي كشور را رقم ميزند، سعي در مشاركت فعال در انتخابات نهم مجلس شوراي اسلامي دارند. دقيقاً بر اساس تصميم اين عده است كه اختلافات و چنددستگي در ميان اصلاحطلبان شدت گرفته است. اين چنددستگيها البته ميتواند تقسيم نقشها براي بازيگرداني و رد گمكني جهت نفوذ مهرههاي سفيد به مجلس باشد.
آنگونه كه پيش از آغاز ثبتنام نامزدهاي انتخاباتي مجلس نهم، در جلسات مجمع روحانيون مبارز، پس از بحثهاي فراوان و درگيريهاي كلامي در خصوص آمدن يا نيامدن اصلاحطلبان در انتخابات نهم مجلس، سيد محمد خاتمي اينطور نتيجه ميگيرد كه «ما بايد به گونهاي عمل كنيم كه نظام نفهمد ما ميخواهيم در انتخابات شركت كنيم يا نه. بايد خيلي دقيق فضا را مديريت كنيم. ما بايد بگوييم كه ليست نميدهيم و نيروها را آزاد بگذاريم كه در انتخابات شركت كنند، اما بنا نيست تابلويي را بلند كنيم. ما نبايد از تحريم سخن بگوييم و نبايد هم به نيروهايمان بگوييم كه در انتخابات شركت نكنند چون آنها خيلي هم به حرفهاي ما گوش نميدهند. »
خاتمي در ادامه ميگويد: «نظام كه شرطهاي ما را قبول نكرد. وقتي قبول نميكنند چرا بايد به گونهاي عمل شود كه فضاي مشاركت را براي نظام بالا برده و چيزي هم عايد ما نشود. » در مجموع پس از اظهارات مختلف نتيجهگيري ميشود كه بحث عدم شركت در انتخابات مطرح شده اما پنهاني مشاركت فعال پيگيري شود؛ چراكه بايد از فضاي انتخابات براي حرف زدن و به چالش كشيدن نظام استفاده كرد.
اين قضايا همگي اثباتكننده آن است كه جريان بالادستي اصلاحات طي دستورالعملي از اصلاحطلبان خواسته بود تا در انتخابات آتي ثبتنام به عمل آورده اما با تابلوي اصلاحطلبي وارد عرصه نشوند. آنچنانكه محمدرضا تابش رئيس فراكسيون اقليت مجلس و خواهرزاده خاتمي اين موضوع را رسماً اعلام كرده بود. استراتژي برخورد دوگانه و هدفمند با انتخابات البته در حالي انتخاب شده است كه اصلاحطلبان، بسيار ناشيانه و به قول معروف خيلي تابلو در حال اجراي آن هستند، بهطوري كه در يك مثال، سيد محمد خاتمي رئيس دولت اصلاحات چند هفته پيش در مراسم ختم محمدحسن خليلي شوهر خواهرش، هنگام ورود به سالن در جمع خبرنگاران سخن از شرکت اصلاحطلبان در انتخابات مطرح کرد اما در کمال ناباوری وي هنگام خروج از سالن موضع متفاوتی را اعلام کرد و گفت که «تمام نشانهها حکایت از آن دارد كه اصلاحطلبان نباید در انتخابات شرکت کنند. »
سيدمحمد موسويخوئينيها دبيركل سابق مجمع روحانيون نيز چندي پيش در حاشيه ختم حجتالاسلام هاشميان در جمع خبرنگاران و در پاسخ به سوالي در خصوص حضور اصلاحطلبان در انتخابات آينده اظهار داشت: «ما را راه نميدهند تا در انتخابات شركت كنيم.»
اين در حالي است كه وي در مدت كوتاهي بعد از اين اظهارنظر، طي سخناني در ديدار با اعضاي انجمن اسلامي دانشگاه تهران كه سايت مجمع روحانيون آن را منتشر كرد، در خصوص انتخابات آتي مجلس تصريح كرد: «در شرايط كنوني، انتخابات و مشاركت زياد است كه دست دشمن را براي ايجاد خطر ميبندد. البته ما هم نميتوانيم انتخابات را تحريم كنيم، چون غالباً مشاركت مردم در انتخابات مجلس شورا زياد بوده و حضور يا عدم حضور اصلاحطلبان در انتخابات نقشي در مشاركت مردم ندارد. »
آنچه در شرايط حاضر بيش از هر مسئلهاي اصلاحطلبان را در مضيقه قرار داده است، چگونگي فعاليتهاي تبليغاتي – انتخاباتي است كه براي آنان مانند نمايش بندبازي است كه طي آن براي حفظ خود و جلوگيري از سقوط، چوبي را در دست گرفتهاند كه به يك طرف آن وزنه تحريم انتخابات و طرف ديگر آن وزنه حمايت از انتخابات وصل است.
آرزوي قلبي طيف تندرو اصلاحات براي مشاركت حداقلي مردم در انتخابات
اما فارغ از تقسيم نقشها و بازي اصلاحطلبان براي مديريت فضاي انتخاباتي، اختلافات آشكار و كاملاً واقعي در طيف اصلاحات را نميتوان انكار كرد. اين اختلافات در واقع نشأت گرفته از روابطي است كه بخشهايي از دايره اصلاحات را روي دايره فتنه انداخته و نقاط قابل اشتراكي را ميان فتنه و اصلاحات به وجود آورده است.
اعلام برائتنكردن سردمداران اصلاحات از فتنه ۸۸، شاهدي بر اين مدعاست. بنابراين در چنين فضايي عدهاي از سران اصلاحات كه قصد كنارهگيري تمام و كامل از فتنه را ندارند، با آن عده از اصلاحطلبان مياني كه طول بقا و عمر اصلاحات را به نسبت فاصله آن از فتنه ميدانند، اختلاف پيدا كردهاند و در مسائلي نظير چگونگي حضور در انتخابات نيز نتوانستهاند به يك تفاهم و اشتراك دوستانه و قلبي دست يابند. با اين اوصاف ميتوان نتيجه گرفت كه علاوه بر بازي نقشها توسط تني چند از اصلاحطلبان، اينك طبقه ديكتاتوري از ميان سردمداران اصلاحات بهوجود آمده كه خواهان بقاي فتنه ۸۸ و سرمايههاي اجتماعي فتنه هستند و از اين بابت بر تحريم انتخابات و عدم مشاركت توسط تمامي خواص و عوام اصلاحات تأكيد ميكنند و قلباً آرزوي حضور حداقلي مردم در پاي صندوقهاي رأي انتخابات نهم مجلس را دارند تا پس از آن بتوانند نيامدن خود را از مهمترين دلايل خالي بودن صندوقهاي رأي اعلام كنند.
در مقابل اين طبقه ديكتاتور اما اصلاحطلباني قرار گرفتهاند كه طور ديگر ميانديشند و تنها راه نجات اصلاحات از انزوا را حضور فعال همه اصلاحطلبان در انتخابات ميبينند. بر اساس آخرين اخبار و اطلاعات، اين انشقاق در جبهه اصلاحات اختلافات عميقي را ميان اصلاحطلبان خلق كرده است و عدهاي از آنان به هيچ ترتيب حاضر به پذيرش نظر يكديگر نيستند. لذا اين احتمال بسيار زياد است كه حتي اگر تعدادي از اصلاحطلبان موفق به حضور در خانه ملت شوند، باز درگير مباحثات پوچ حزبي و جرياني شوند و خاطرات تلخ اولين شوراي شهر، مجلس ششم و رياست جمهوري هفتم و هشتم را تكرار كنند.