کبری آسوپار | دی ماه سال ۸۸ اولین ترور اتفاق افتاد. مسعود علیمحمدی، استاد فیزیک دانشگاه تهران مقابل منزلش با انفجار یک بمب کنترل از راه دور به شهادت رسید. افکار عمومی آن زمان تحت تأثیر اتفاقات سال ۸۸ ایران، تصویر درستی از این ترور نداشت. شاید هنوز باورش برایمان سخت بود که کسانی هستند که در مقابل جهاد علمی فرزندان ایران، دست به بمب می شوند!
حدود یک سال بعد در آذرماه سال ۸۹ همزمان در دو نقطه ی تهران مجید شهریاری و حسن عباسی، دو تن از اساتید فیزیک دانشگاه شهید بهشتی تهران همراه با همسرانشان مورد سوء قصد قرار گرفتند که از این چهار تن، مجید شهریاری به شهادت رسید. هر دوی این ترورها با چسباندن بمب مغناطیسی به شیشه ی سمت راست خودرو صورت گرفت. حالا کم کم ذهن مردم ایران با فاصله گرفتن از حوادث سال ۸۸، باور می کرد کسانی هستند که عزمشان را جزم کرده اند تا ملت ایران را از حق مسلمش در دستیابی به انرژی هسته ای محروم کنند.
همان روزهای آذر ۸۹ خبر دستگیری عامل ترور شهید مسعود علیمحمدی دستگیر و به ارتباط با موساد و دیدن آموزش های لازم برای چنین عملیاتی در فلسطن اشغالی اعتراف کرد.
توطئه ای دیگر پیش روی مردم ایران چشم گشوده بود و این بار که تحریم و کودتای مخملی و ارعاب و تهدید راه به جایی نبرده بود، تروریسم دولتی به یاری دشمنان ملت ایران آمده بود. تروریسمی که پیش از این، همه محکومش می کردند و حالا چون از مجرای آن، دانشمندان هسته ای ایران ترور می شدند، کسی از این خیل عظیم مدعیان حقوق بشر که تا در ایران خون از بینی کسی می آمد- یا حتی نمی آمد!- برای محکومیتش به صف می شدند، حرفی نمی زد؛ به همین سادگی!
مرداد سال ۹۰ ترور چهارم اتفاق افتادو داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای ۳۵ ساله ی ایرانی مقابل چشم همسر و دخترش به ضرب گلوله به شهادت رسید. و سرانجام دی ماه ۹۰ در دومین سالگرد ترور شهید علیمحمدی، پنجمین ترور نهضت علمی در جمهوری اسلامی روی داد و مهندس مصطفی احمدی روشن، معاون بازرگانی سایت هسته ای نطنز با چسباندن بمب مغناطیسی به خودرو اش به شهادت رسید. با این همه، سازمان های حقوق بشری همچنان در سکوت هستند...
انگشت اتهام غیرایرانی ها هم به سوی اسرائیل است
فقط ایرانی ها نیستند که تا ترورهایی از این دست در سرزمین شان روی می دهد، انگشت اتهام را به سوی آمریکا و اسرائیل و انگلیس نشانه می روند. قصه ی دشمنی های این جماعت با مردم ایران، لیست طویلی ست از تحریم و تهدید و ترور که سنگینی و ازدیادش انجام هر کاری را از این جماعت برای دشمنی با ایرانی ها در ذهن ایرانی باورپذیر می کند. اما این فقط ایرانی ها نیستند که اینگونه اند. روزنامه گاردین فردای ترور شهید احمدی روشن به تحلیل رابطه ی تهدید روز گذشته ی رئیس ستاد مشترک ارتش رژیم صهیونیستی و ترور مصطفی احمدی روشن می پردازد. ژنرال “بنی گانتز” روز قبل این ترور، سال ۲۰۱۲ را سال حساسی برای ایران، در ارتباط با برنامه ی هسته ای اش می خواند. این مقام اسرائیلی ادعا می کند که ایران در این سال شاهد تغییرات سیاسی داخلی، افزایش فشارهای بین المللی و بروز حوادثی غیرطبیعی خواهد بود. جالب آنکه روزنامه ی گاردین، حادثه ی تروریستی تهران را به عنوان نمونه ای از حوادث مورد نظر رئیس ستاد مشترک ارتش اسرائیل می داند.
و باز این، همه ی ماجرا نیست؛ روزنامه ی فیگارو هم گزارشی در همین زمینه دارد و در آن از وجود شواهدی مبنی بر استخدام جاسوسانی توسط رژیم صهیونیستی برای شناسایی دانشمندان هسته ای ایران خبر می دهد.
مجله ی آمریکایی "فارن پالیسی" می نویسد: موساد با آموزش افراد گروه تروریستی جندالله در پاکستان، به ترورهای خود در داخل ایران ادامه می دهد. یک پایگاه خبری در جمهوری آذربایجان تحلیل مشابهی دارد: اسرائیل در تلاش است تا با ایجاد ناامنی و ترور در ایران، در انتخابات پارلمانی آتی این کشور اخلال ایجاد کند.
روزنامه ی انگلیسی "دیلی تلگراف" هم معتقد است که ترور مصطفی احمدی روشن، جنگ پنهان ایران و آمریکا را وارد مرحله ی جدیدی کرد. این روزنامه همچنین می نویسد: خطر ترور کمتر از خطر حمله به تأسیسات هسته ای ایران است که سربازان و جوانان آمریکایی و اسرائیلی را به کشتن می دهد!
یک محقق آمریکایی اندیشکده ی " کارنگی رای صلح بین الملل" بعد از ترور احمدی روشن می گوید: عوامل اسرائیلی حاضر در ایران، عاملان ترور احمدی روشن بوده اند. خضر حبیب، از رهبران جنبش جهاد اسلامی فلسطین نیز چنین جنایاتی را در ایران، برنامه اصلی رژیم اشغالگر قدس می خواند. رئیس موسسه تحلیل راهبردی فرانسه در شبکه فرانس ۲۴ می گوید: ترور دانشمندان ایرانی جزئی از اهداف تعیین شده ی موساد است و اسرائیل در این زمینه کتمان کاری نمی کند.
آسوشیتدپرس هم با اشاره به نقش تلویحی اسرائیل در ترور مهندس احمدی روشن، به هشدار اسرائیلی ها در مورد برنامه ی هسته ای ایران اشاره می کند. استفان لندمن، نویسنده و تحلیلگر آمریکایی هم معتقد است که ترور مصطفی احمدی روشن توسط نیروهای ویژه ی و سری سیا و موساد صورت گرفته است.
دبیرکل حزب التحریر مصر هم ترور مصطفی احمدی روشن را طرحی آمریکایی- صهیونیستی با هدف ایجاد مانع بر سر راه برنامه هسته ای ایران می داند.
این میانه، اظهارات خود اسرائیلی هم جالب توجه است؛ رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل می گوید: با ترور دانشمندان ایرانی می توان از تبدیل شدن آن به یک قدرت منطقه ای جلوگیری کرد. ما چاره ای بجز فشار از طریق تهدید و تحریم نداریم! سخنگوی ارتش این رژیم هم ضمن تایید تلویحی دخالت رژیم صهیونیستی در این ترور، می گوید: اسرائیلی ها توان و انگیزه ی انجام این کار را دارند. یک مقام صهیونیست دیگر هم خواستار ادامه ی گزینه ی تحریم و ترور برای متوقف کردن برنامه ی هسته ای ایران شده بود. جالب آنکه این اظهارنظر به سرعت از سایت وزارت خارجه ی رژیم صهیونیستی حذف شد.
به همه ی اینها اضافه کنید رد اسرائیلی ها را در ترور دانشمندان هسته ای مصر و عراق که خود پرونده ی مفصلی را می طلبد.
سکوت شورای امنیت و انفعال ما
نهادهای بین المللی اگر ردپای یک تبعه ی ایرانی در انفجار آمیا پیدا شود، فوراً دولت ایران را محکوم می کنند. دارایی هایش را به عنوان غرامت بلوکه می کنند؛ اما وقتی دانشمندان هسته ای ایران ترور می شوند، کسی به فکر یک محکومیت خشک و خالی هم نمی افتد. گرچه در مواردی به شدت کم اهمیت تر که نقش ایران در آن جز در حد تهمتی بی سند نیست، همچون اتهام تلاش برای ترور سفیر عربستان در نیویورک، همه ی سازمان های بین المللی به خط می شوند و به قول علی لاریجانی هر صبح که از خواب بلند می شوند، پنجره ی اتاقشان را باز می کنند و حقوق بشر را با صدای بلند فریاد می زنند! شورای امنیت اما حواسش نیست که دستیابی به انرژی هسته ای حق مسلم همه ی ملت های دنیاست و از سویی دیگر ترور افراد غیرنظامی در همه جا محکوم است. معلوم نیست ایرانی ها از دید آقایان بشر نیستند یا حقوق ندارند!
به نظر می رسد کمی هم انفعال از خودمان است. نه قوه ی قضائیه فکر شکایت از عاملان ترور دانشمندان ایرانی در مجامع بین المللی ست و نه وزارت امورخارجه تاکنون چنین شکایاتی را مطرح کرده است. از سویی خانواده ی قربانیان این حوادث تروریستی نیز در جریان نیستند که می توانند از دولت های آمریکا و انگلیس و نیز رژیم صهیونیستی به سبب طراحی و حمایت چنین جنایاتی طرح شکایت کنند. به نظر می رسد باید کمی بیش از موضع انفعال بیرون بیاییم و حق مان را مطالبه کنیم.