اظهارات رسمي مقامات سياسي، امنيتي و نظامي رژيم صهيونيستي اگرچه مسبوق به سابقه بوده و لايه اصلي مسئوليت اقدامات تروريستي را براي ترور دانشمندان هستهاي ايران عهدهدار ميشوند ولي به جهت روش و تكنيك، اينگونه است كه با جنجال در خصوص ماهيت برنامه هستهاي ايران و هيجانسازي براي مقامات غربي كه چارهاي جز همراهي با صهيونيستها ندارند، در واقع زمينه ذهني براي پذيرش اقدامات ترويستي عليه دانشمندان هستهاي ايران رامهيا ميكنند. يك وجهه مشترك بين صهيونيستها و كشورهاي غربي و به ويژه امريكا وجود دارد و آن اين است كه همگي اتفاق نظر دارند كه با شانتاژهاي تبليغاتي و سياسي و برنامههاي تحريم و فشار اقتصادي يا وارونه كردن حقايق و در نهايت نيز با ژست نظامي راه به جايي نبردهاند و حتي تهديد به حمله نظامي هم به گزينه بنبست در نتيجه و مشروعيت تبديل شده است.
فصل مشترك همه آنها اين است كه آخرين برگه بازي، در اقدامات تروريستي است كه از طريق شبكههاي جاسوسي و امنيتي و با استفاده از مزدوران ارزان قيمت منافق بايد به اجرا درآيد. مقامات اطلاعاتي انگليس كه معمولاً مصاحبه نميكنند، در قبال برنامه هستهاي ايران آنچنان عنان از دست دادهاند كه جان ساورز مسئول MI۶ رسماً مصاحبه كرد و بر ضرورت اقدامات امنيتي براي فشار به ايران و مانعتراشي در برنامه هستهاي ايران تأكيد كرد. در يك بلوغ و روند تكاملي، امريكاييها هم در بازبيني استراتژي جديد نظامي خود، به اجراي عملياتهاي ويژه، به عنوان يكي از اصول استراتژي جديد نظامي، عليه ايران تأكيد ميورزند و اگرچه اسناد آن را به تازگي منتشر كردهاند ولي از مدتها قبل، اتاق عمليات مشترك دستگاههاي جاسوسي را با مشاركت اعضايي مثل رژيم صهيونيستي، برخي كشورهاي غربي و تعدادي از مليجكهاي مرتجع كه تحت عنوان شيخنشينها و پادشاه شناخته ميشوند، راهاندازي كردند. مسئله اصلي آنان اين است كه اقدامات انفرادي آنها بينتيجه و كم سود خواهد بود و نكته مهمتر اينكه اين اتاق عمليات مشترك، يك تمرين همكاري بين عناصري مانند صهيونيستها، منافقين، ارتجاع عرب و جريانهاي فتنه و انحرافي براي ديگر پروژههاي داخلي در ايران است.
با اين توصيف، اولاً تروريسم يك ابزار استكباري است كه بخشي از راهبردهاي آنان براي پيشبرد منافع خود به اجرا ميگذارند. كافي است يادآور شويم كه صهيونيستها قبل از تأسيس رژيم خود در سرزمين فلسطين، عمدتاً در تشكلهاي امنيتي، دست به اقدامات تروريستي در اروپا و يا فلسطين آن روز ميزدند و لذا تجربهاي انباشته شده از اين روشهاي ضد انساني دارند و به همين دليل حتي نيروهاي امنيتي امريكا براي خلق ابوغريب در عراق، قبلاً در اسرائيل آموزش شكنجه و بازجويي ديده بودند.
ثانياً اينكه ترور و اقدامات خرابكارانه آخرين برگه بازي آنهاست و بايد بدانند از اين پس، هزينه گزافي را خواهند پرداخت و به ويژه اينكه راهبرد تهديد در مقابل تهديد، در دستور كار برنامه دفاعي است. ثالثاً اينكه همانگونه كه امريكا، غرب و صهيونيستها براي عاديكردن همكاري گروهها با خودشان و به كارگيري جريانهاي اجتماعي يا سياسي در برنامههاي جاسوسي و تروريستي و براندازي، اتاق عمليات مشترك تعريف ميكنند، بايد يك معيار ملي تعريف كنيم تا هرگونه پيوند با شياطين جهاني، به عنوان ضد ارزش و ضد معيارهاي ملي قرار گرفته و راهبردهاي حريف را تهي كنيم.
همانگونه كه پاسخهاي حكيمانه نظام در عرصههاي هستهاي و اقتدار ملي و انسجام و پيوندهاي ملي و تكامل و تعالي دانش و تكنولوژي و آمادگيهاي دفاعي، مسير حساب شدهاي را طي كرده،بايد به راهبرد امنيتي- تروريستي دشمن نيز پاسخهاي پشيمانكننده بدهيم و كاخهاي شيشهاي آنها به سادگي فرو خواهد ريخت.