خبر، اول صدايش آمد كه تهران و كرج شنيدند و لرزيدند و بعد كم كم، از زير آوار خبرهاي ريز و درشتِ يك حادثه كه لحظه به لحظه مخابره ميشد، اصل حادثه را بيرون كشيدند كه كم كم موجش تهران و كرج را كه هيچ، تيتر يك روزنامههاي آن ور آبي را هم لرزاند.
اينكه ميگويم كم كم، از اين روست كه حتي وقتي كه مخابره شد سردار حسن تهراني مقدم، مسئول جهاد خودكفايي سپاه هم جزء شهداست، باز كمتر كسي دانست كه دقيقاً عمق حادثه كجاست! كم كم خبر آمد كه اين مرد، پدر موشكي ايران است و كسي از دستمان رفته، خيلي خاص تر از آنكه در واژه بنشيند و عمق فاجعه، همين ديگر نداشتن اوست...
كم كم خبر پيچيد كه زمان جنگ، وقتي سلاح توپخانهاي در اختيار نداشتيم و همه تجهيزات توپخانهاي مان همان هايي بود كه از بعثيها غنيمت ميگرفتيم، اولين حكم تشكيل فرماندهي توپخانه به حسن تهراني مقدم ميرسد كه آن همه نداشتن را، تا پايان جنگ به يكي از قدرتمندترين گروههاي توپخانهاي با بيش از ۶۰۰ قبضه و چندين گروه توپخانهاي تبديل كند. كم كم خبر ابتكارات موشكياش رسيد كه نهايتاً برد موشكهاي ايران را از ۳۰۰ كيلومتر زمان جنگ به ۲ هزار كيلومتر رساند.
در اوج جنگ و در اوج نياز ايران، وقتي اولين محموله موشكهاي اسكادB ميرسد، از هشت موشك، حسن تهراني مقدم دوتايش را جدا ميكند و اجازه شليك نميدهد؛ ميبردشان براي مهندسي معكوس و اين يعني كه او نميخواهد كسي ماهي دست ايران بدهد، ميخواهد ايران ماهيگيري بياموزد.
و اينها همه قصه نيست كه گويي مردم براي درك و چشيدن طعم افتخار برخي ابتكارات او، بايد هنوز صبور باشند. . . و اينها كه تازه همه قصه نيست، جزئي از يك روي بودن اوست؛ بودن علمياش.
بخشي ديگر از زندگي سردار، به اخلاقش بود كه خوب بلد بود با همه مهربان باشد، آنقدر كه حتي سربازانش را به اسم كوچك خطاب كند! آنقدر كه وقتي خبر شهادتش، شهر را ميلرزاند، موجش به نزديكي مرز ايران و افغانستان هم برسد و آن همرزم قديمي را از آنجا به تهران بكشاند تا در آخرين وداع با سردار جا نماند. آنقدر كه راننده پايه يك زمان جنگ را بعد از ۲۴ سال به جمع قديميهاي جبهه و جنگ بكشاند كه همه براي وداع با يار قديمي آمدهاند. . .
و باز اينها، همهاش نيست، دخترش زينب از نماز اول وقت پدر ميگويد كه هيچ وقت در شلوغي زندگي از قلم نيفتاده است؛ از نماز جمعه هايش كه روز قبل شهادت هم حضور او را به ياد دارند، از برافروختگي آقا در روز تشييع كه فرموده بودند من مصيبت زده شده ام.
و گفتم آقا و گفتم تشييع و يادم آمد چقدر مردم بيرون حسينيه كه منتظر تابوت شهدا بودند، تعجب كردند وقتي خبر رسيد كه داخل حسينيه حضرت آقا حضور دارند. . .
و راستي! همين حضور و همين واژههاي پيام تسليت آقايمان براي پي بردن به خاص بودن اين مرد كفايت ميكند: سردار عاليقدر، دانشمند برجسته و پارساي بيادعا!
يك اربعين كه هيچ، اربعينها بايد بگذرد تا بتوان مردان خدا را شناخت. . .