قيامي كه جهانيان آن را برگرفته از بيداري اسلامي دانسته كه تمام معادلات غرب و حاميان آنها را با ناكامي همراه ساخته است. پس از گذشت ۹ ماه خاورميانه و شمال افريقا اين روزها دوراني پرالتهاب و حساس را سپري ميكنند. از يكسو ملتها در مسير بيداري اسلامي در حركتند و از سوي ديگر غرب براي مقابله با اين روند به هر ابزاري چنگ ميزند. در اين ميان مشاهده ميشود كه سران برخي كشورها در چارچوبي حركت ميكنند كه نه با خواست مردم هماهنگ است و نه در جهت برقراري ثبات و آرامش در منطقه ميباشد.
دولتهايي كه برآنند تا به زعم خود به موقعيت و جايگاه منطقهاي دست يابند اما در عمل فضايي ابهامبرانگيز را در منطقه ايجاد كردهاند. در اين چارچوب ميتوان به عملكردهاي كشورهايي مانند قطر، عربستان، اردن و تركيه اشاره داشت. كشورهايي كه هر كدام براساس ظرفيتهايي داراي موقعيتي در منطقه بوده اما براي تبديل شدن به قدرت برتر منطقهاي كورس سراسري به راه انداختهاند. متأسفانه كشورهاي مذكور به جاي حركت در مسير خواست ملتها و مقابله با فتنههاي خارجي به مهرههايي مبدل شدهاند كه صرفاً مجري خواستههاي غرب ميباشند به عنوان مثال كشورهاي مذكور در ماهها و هفتههاي اخير محور تحركات خود را بر تضعيف مقاومت استوار كردهاند كه به چالش كشاندن و ناامنسازي فضاي سوريه نمودي از اين تحركات است.
آنها در حالي در برابر كشتار مردم در يمن و بحرين سكوت كردهاند كه به صورت جمعي و حتي در قالب اتحاديه عرب عليه سوريه موضعگيري و به نوعي طرحهاي امريكا را در اين كشور در پيش گرفتهاند. از موضعگيري سياسي و ديپلماتيك گرفته تا استفاده از شبكههاي رسانهاي همچون الجزيره و العربيه و شبكههاي گسترده تركيهاي و نيز ارسال سلاح و تجهيزات براي ايجاد جنگ داخلي از سوي اين كشورها صورت گرفته است. در جديدترين اقدام كشورهاي مذكور با حمايت غرب به دنبال ايجاد مناطق حائل در مرزهاي اردن و تركيه به سوريه بوده تا از اين طريق جنگ داخلي در سوريه را اجرايي سازند.
غرب كه ميداند از طريق حمله نظامي نميتواند اقدامي عليه سوريه انجام داد، تلاش دارد تا از مهره كشورهاي مذكور براي استمرار آشوب و در نهايت تجزيه سوريه بهرهبرداري نمايد.
نكته قابل توجه آن است كه كشورهاي مذكور كه با ادعاي حمايت از مردم در سوريه دخالت ميكنند تاكنون در برابر تحولات ساير كشورها سكوت كرده و حتي در قبال فلسطين كه هر كدامشان ادعاي پرچمداري حمايت از آن را سر ميدهد راه سكوت در پيش گرفته و حتي حاضر به ارسال كمكهاي بشردوستانه براي غزه نشدهاند. تركيه نيز برخلاف گذشته اكنون در برابر فلسطين صرفاً اقدامات تبليغاتي انجام داده و عملكرد جدي نداشته است. عملكرد منفي ديگر اين كشورها به ويژه تركيه، عربستان و قطر را در عملكردهاي آنها در قبال كشورهاي شمال افريقا ميتوان مشاهده كرد. كشورهاي تونس، مصر و ليبي درحالي با سرنگوني حاكمانشان در مسير انقلاب قرار گرفتهاند كه كشورهاي قطر، عربستان و تركيه با صرف ميليونها دلار به ابزاري براي غرب جهت عدم تحقق خواستههاي مردمي مبدل شدهاند. نمود عيني اين امر را در سفر دورهاي اردوغان به اين كشورها ميتوان مشاهده كرد كه عملاً خواستار رويكرد به لائيك و سكولاريسم تركيهاي به جاي رويكرد به اسلامگرايي شد. اسناد نشان ميدهد كه قطر نيز با چراغ سبز غرب به دنبال اجراي سياسيسازي براساس اصول غربي است كه در نهايت اين كشورها به مهرههايي براي غرب و حتي صهيونيستها مبدل سازد. بر اين اساس نيز ناتو مسئوليت خويش را در ليبي به قطر واگذار كرده تا در لواي آن اهداف خود را اجرا سازد.
عربستان نيز ميليونها دلار در اين كشورها به ويژه در مصر براي عدم قدرتيابي اسلامگرايان هزينه ميكند. نكته قابل توجه آنكه كشورهاي مذكور به دنبال ايجاد چتر امنيتي مشترك در منطقه هستند كه از محورهاي آن را همكاري با رژيم صهيونيستي و امريكا تشكيل ميدهد. البته به دليل حساسيتهاي موجود آنها از اقدام آشكار در اين زمينه خودداري كرده و با رويكرد ضد مقاومتي به صورت پنهان آن را اجرا ميكنند. در نهايت بررسي پرونده كشورهايي مانند عربستان، تركيه و قطر نشان ميدهد كه آنها در كورسي قرار دارند كه در نهايت هر سه بازنده آن خواهند بود چراكه ملتهاي منطقه ديگر پذيرنده چنين دولتهايي نبوده و غرب نيز در نهايت براي حفظ منافع خود آنها را قرباني خواهد كرد. رقابت آنها را بايد همچون مسابقهاي دانست كه حاضران در آن به نام برنده شدن براي باخت رقابت ميكنند و براي رسيدن به اين امر به هر اقدامي حتي لطمه زدن به موقعيت خود در ميان ملتهايشان و افكار عمومي جهان مبادرت ميورزند.