در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي و در سالهاي مياني دهه ۵۰، نظريهپردازان سياسي در ميان علل و عوامل بقاي رژيم شاهنشاهي، علاوه بر حمايتهاي قدرتهاي استكباري به ويژه امريكا، توفيق اين رژيم در انحراف نسل جوان كشور را يكي از دلايل اصلي ثبات و پايداري آن رژيم قلمداد ميكردند و با توجه به ضرباتي كه برخي از گروههاي مسلح نظير منافقين، پيكار و چريكهاي فدايي خلق و ديگر حلقههاي فكري التقاطي و ماركسيستي بر پيكره جريان روشنفكري مذهبي كشور وارد آورده بودند، توفيق هر حركت انقلابي و به ويژه انقلاب اسلامي را در سپهر سياسي آن زمان ايران بعيد ميدانستند.
اما نفس الهي امام (ره) و تدابير حكيمانه آن راحل عظيمالشأن در ميان آن نسل تحولي ايجاد كرد كه حتي از فروپاشي رژيم سلطنتي نيز اهميت بيشتري داشت، نسلي كه علاوه بر پيروزي انقلاب در هيبت بسيج اساسيترين نقش را نيز در دوران دفاع مقدس با حضور و ايثارگريهاي خود ايفا كرد.
از آذرماه سال ۵۸ كه امام (ره) فرمان تشكيل «ارتش ۲۰ ميليوني» را صادر كردند تا پايان عمر مباركشان همواره بر تقويت و تحكيم بسيج اهتمام ورزيدند و تعابير زيباي ايشان در مورد بسيج نظير «بسيج لشكر مخلص خداست»، «مكتب شاهدان و شهيدان گمنام است» و بسيج مدرسه عشق است» نشان از باور ايشان به قابليتها و كارآمدي بسيج در عرصههاي مختلف داشت و الحق كه بسيجيان نيز با لبيك به امامشان با شكوهترين حماسهها را در آن دوران خلق كردند كه بسياري از آن حماسهها با معيارها و منطق مادي قابل درك نيست.
اما در روند حركت انقلاب، تأثير بسيج تنها به عرصه نظامي خلاصه نشد بلكه در عرصههاي ديگر انقلاب نظير عرصههاي علمي، فني، سياسي و ... نيز بسيج قابليتهاي خود را نشان داد و ثابت كرد كه در همه عرصهها قادر است پشتيبان و حامي نظام اسلامي و بهترين الگو براي صدور پيامهاي انقلاب به ديگر نقاط جهان باشد و فراتر از زمان و مكان حركت كند. اگر حضور بسيج در دفاع مقدس، دشمنان نظام اسلامي را به خاك مذلت نشاند، در دوران جنگ نرم دشمن در دهههاي ۷۰ و ۸۰ نيز اين بسيج و بسيجيان بودند كه در مقابله با راهبرد نوين دشمن، شكست را در آن عرصه نيز بر آنان تحميل كردند. در اين زمينه اذعان دستگاههاي تصميمسازي و نظريهپردازي امريكا به اين نقش و ظرفيت سبب گرديد كه سپاه و بسيج آماج اصلي برنامههاي راهبردي نظام سلطه قرار گيرند كه مصداق بارز آن را در سند «كميته خطر جاري» و «پيروزي دلتا» ميتوان ديد كه در سال ۱۳۸۴ توسط مؤسسه امريكن اينتر پرايز منتشر و در آن براهتمام امريكا در از بين بردن قدرت «بسيج و سپاه» تأكيد شده است.
اما به رغم همه دستاوردهاي ارزشمند بسيج نميتوان آن را تنها در قالب يك سازمان خلاصه كرد، بلكه يك مفهوم بنيادين است كه بايد در تمامي عرصهها تسري يابد. امام خامنهاي در ديدار بسيجيان استان كرمانشاه در ۲۲/۷/۱۳۹۰ بر ضرورت اين مهم تأكيد و يادآور ميشوند كه:
« در دل نظام اسلامي بايد يك نيروي دفاعي قادر، بيدار، مستحكم و آماده به كاري وجود داشته باشد. اين همان روحيه بسيجي است. ارتش هم ميتواند روحيه بسيجي داشته باشد، سپاه هم ميتواند روحيه بسيجي داشته باشد. يگانهاي بسيج هم كه با همين مبنا تشكيل شدند ميتوانند روحيه بسيجي داشته باشند، دستگاههاي دولتي هم ميتوانند روحيه بسيجي داشته باشند، دستگاههاي انتظامي هم ميتوانند روحيه بسيجي داشته باشند، دستگاه ديپلماسي هم ميتواند روحيه بسيجي داشته باشد اگر اين شد پيروزي حتمي و سريع خواهد شد.»
اما مهمتر از اين روحيه نقش فرادورهاي بسيج در مراقبت و حراست از استمرار ارزشها و بقاي اصول و مباني انقلاب است كه امام خامنهاي در همين ديدار بر آن تأكيد ميكنند، آنگاه كه ميفرمايند: «از جمله اساسيترين كارهايي كه بر عهده بسيج است و دربافت دروني هويت بسيج دخالت دارد عبارت است از حمايت و دفاع از اصول مسلم اسلامي، اين هم در بيانات امام (ره) هست؛ اصول تغيير ناپذير اسلامي، اينجا بسيج يك نقش فرادورهاي پيدا ميكند. بسيج نگاه ميكند ببيند كه اين حركت عمومي انقلاب و نظام از مسير درست منحرف نشود. مراقب است كه انحراف به وجود نيايد هر جا انحرافي مشاهده شد بسيج در مقابل آن ميايستد.
اين از جمله خصوصيات بسيج است. يعني در مقابل انحرافات ميايستد. خط مستقيم به سمت اهداف والاي انقلاب اسلامي، بدون هيچ گونه انعطاف و انحراف، از خصوصيات بسيج اين است. اين ديگر نگاهي از بالاست. نگاه فرادورهاي است. در واقع فرازماني است.»