مع الاسف بعضی از سیاستمداران ما انگار عادت شده برایشان که علی الدوام، نان دوگانهسازیهای ساختگی را بخورند و خود را تافته جدا بافته بخوانند و متمایز از دیگران توصیف کنند خود را. اینکه «من خوبم و دیگران، به ویژه اصولگرایان منتقد، بد» و «این فقط من هستم که با خاندان اشراف، در ستیزم»، به موضع ثابت بعضیها تبدیل شده است. بی آنکه بخواهم در این باره قضاوتی داشته باشم، فکر کنم درست نباشد که بعد از هر سخن مسئولان رده بالای اجرایی، عده ای به اعتراض بلند شوند که فلان جای سخن، صادقانه نبود و بهمان جای حرف، خلاف واقع بود.
آری! از یاد نمیبریم که روزگار انتخابات ۸۸ نامزدهایی که بعداً سران فتنه شدند، تهمت دروغگویی بستند به رئیس قوه مجریه، یعنی رئیسجمهور قانونی. این روزها اما عدهای از اصحاب فتنه به ما متلک میاندازند که تازه رسیدید به حرف ما!!
البته ما هرگز به حرف فتنه گران و درستی ادعای دیروزشان، نرسیده و نخواهیم رسید، چرا که سران فتنه، خدمات دولت اصولگرا را دروغ میخواندند. قطعاً سفرهای استانی و کار شبانه روز و مردمداری و رسیدگی به درد محرومان و مواردی از این قبیل، هنوز هم میگوییم که دروغ نیست و از جمله نقاط مثبت پرونده این دولت و شخص رئیس قوه مجریه است، اما آنجا که حرفی خلاف واقع زده میشود، آنجا که در نقل خاطرات، مراعات موازین اخلاقی نمیشود، آنجا که گمان میکنیم چون فلانی مخالف ماست، پس حق داریم واقعیت را درباره او وارونه جلوه دهیم، و آنجا که فقط بذر اختلاف میافکنیم و حرفهای صد پهلو میزنیم، البته بحث فرق میکند.
نه! هرگز نمیخواهم بگویم که تمام حق با آقایانی چون توکلی یا متکی است، بلکه سؤالم از رئیس قوه مجریه این است: چرا بعد از هر نقل قول شما و هر خاطره گویی شما، عده ای از ظلمی که میبینند در حقشان شده، برآشفته میشوند؟! آیا همه این عِده و عُده، دروغ میگویند و این فقط محمود احمدینژاد است که راست میگوید؟! آیا امثال این مخالفین هم، سران فتنهاند؟!
آیا چون آقای متکی وزیر مورد علاقه ما نبود، میتوانیم خاطره خداحافظیاش را با دولت، وارونه جلوه دهیم؟! آیا چون احمد توکلی بحق یا نابحق، در شمار مخالفان ماست، حق داریم که وارونه گویی کنیم؟! آیا چون آقای محسنی اژهای در پرونده اختلاس اخیر، پیمان و عهد با عدل و داد بسته و هر از گاهی دست جریان منحرف را در این اختلاس پررنگ میبیند، حق داریم که علیه نماینده قاضی القضات متوسل به شانتاژ شویم؟! آیا از موسوی و کروبی گرفته تا این افراد، حتی تا محسنیاژهای و بعضاً دوستداران واقعی احمدینژاد، همه دارند تهمت میزنند و همه دارند دروغ میگویند، الا بعضیها؟! طرفه حکایت اینجاست که احمدینژاد، گذشته از امثال توکلی و متکی، بعضاً مشغول تسویه حساب و شاید هم تصفیه حساب با جماعتی است که هنوز هم فتنهگران، با کنایهای منحصر به فرد، «حامی دولت» میخوانندشان! با این نیت که بگویند و نیش بزنند: فلانی، از شماست که بر شماست!
به هر حال، این رسم روزگار، کمی تا قسمتی درد دارد برای ما. روزگاری بايد جواب تهمت به دولت را میدادیم و حالا باید ببینیم که گاهی این دستاندرکاران ارشد امور اجرایی کشور هستند که به دیگران، به ناحق تهمت میزنند و سخنانی مطرح میکنند که تقریباً صدای همه دوستداران را درمیآورد، چه رسد به منتقدینی از قبیل اهالی بهارستان.
و اما بر خلاف آنچه احمدی نژاد نشان میدهد، نگارنده بر این باور است که رئیس قوه مجریه، رفتار و گفتارش کمی تا قسمتی شبیه آقای هاشمی رفسنجانی شده است. اینکه خود را «تافته جدا بافته» بدانی، اینکه در خاطرهگویی، شأن دیگران را مدام به نفع منزلت خود، کاهش دهی، اینکه در این باب، گاهی خلاف واقع بگویی، اینکه طوری سخن بگویی که انگار، تو و دولتت از انقلاب اسلامی، بالاتری و این انقلاب است که به تو و خدماتت بدهکار است، اینکه مردم را فقط و فقط عهد بسته با خود و هم پالگیها بپنداری، اینکه هم پالگیهای منحرف را از هر خطایی مصون بداری، اینکه کارهای خوبت، سوابقت، حتی اطلاعاتی که به سبب مسئولیتت از این و آن داری، در حکم گروگان برایت باشد، اینکه علیه دوست، بیشتر از دشمن و علیه مخالف، بیشتر از معاند، حرف بزنی، اینکه برای قرائت عمود خیمه انقلاب از مسائل و حوادث، اصرار بر شک و شبهه داشته باشی، اینکه بیداری اسلامی را بیداری انسانی بخوانی، اینکه گمان کنی، تو میفهمی و دیگران نمیفهمند، همه و همه متأسفانه در رفتار و گفتار آقایان احمدینژاد و هاشمی رفسنجانی، چندی است یکسان دیده میشود و مع الاسف، رئیس قوه مجریه برای ما به جای شهید رجایی، مدتی است که تداعی گر رئیس مجمع تشخیص مصلحت شده است.
جالب اینجاست نگارنده، این نظر را با مدیرانی که هم با احمدینژاد و هم با هاشمی کار کردهاند، یا با هر دوی ایشان، به نوعی مأنوس بوده اند، در میان گذاشته ام که با کمال تاسف (!) بر نظرم صحه گذاشتهاند!
حال شاید توی خواننده بر من این نقد را وارد کنی که خوی احمدینژاد، نسبتاً مردمی است و خلق هاشمی، به نسبت اشرافی. قضاوتی بر نقدتان نمیکنم، الا یک جمله که گاهی ظاهر رفتار و گفتار دو نفر، هیچ سنخیتی با هم ندارد، اما از ظواهر که به باطن ماجرا ورود میکنی، «تشابه حداکثری»، جای خود را به «تفاوت حداکثری» میدهد.
بله! آقای احمدینژاد شاید از آقایهاشمی، متواضعتر و افتادهتر و مردمیتر نشان دهد، اما دو قطب علیالظاهر مخالف، همدیگر را هرگز جذب نمیکنند، الا به تشابهات حداکثری. رفتار و گفتار احمدینژاد در امهات و اصول، بسیار به رفتار و گفتارهاشمی نزدیک شده است و در این میان به راستی مگر چقدر فرق دارد که کدامشان، جواب سلام آدمی را با چه لحنی علیک میگویند؟!
همان حب را که هاشمی به کارگزاران داشت، احمدی نژاد هم به مشایی دارد. هاشمی در یک معامله سراسر ضرر، همه را به کارگزاران و آقازادهها و غرورش و خوی غیر مردمی اش فروخت، اما خدا کند احمدینژاد، همه را به مشایی و جریان انحرافی و تواضعش و خصلت مردمی اش نفروشد! آن تشابه حداکثری که گفتم، ماجرای همین فروختن است، و الا تو که معامله سراسر ضرر میکنی، چه فرقی میکند، چه میگیری و چه میدهی؟!
بزرگی که در باب مکارم اخلاق حرف میزد، آخر سر به جملهای قناعت کرد: «ابلیس، اتفاقاً آدمهای بزرگ را از نقاط قوتشان، بازی میدهد و زمین میزند».
بعدالتحریر: کاش میشد این متن را نمینوشتم اما ظاهراً دو گروه دارند زور بیخود میزنند؛ هم کسانی که هاشمی را جدای از آقازادههایش و فتنهگران میخوانند و هم کسانی که بعضیها را جدای از منحرفین و مشایی میپندارند.
هاشمی و آن سوی میز مناظره، اگر چه دو رویکرد ظاهراً متفاوت دارند، اما متأسفانه دو روی یک سکه به نظر میرسند. چه کنیم که نمیتوانیم دل خوش کنیم به تفاوتهای گیرم حداکثری و لازم و ضروری است که گاهی هم تشابهات حداکثری این دو را ببینیم و مرور کنیم و نقد کنیم. بعضیها نشان دادهاند که برای تبدیل شدن به هاشمی رفسنجانی، حسابی مستعدند، حتی اگر هنوز هم با افتخار از مناظره حرف بزنند. مردی که روزی گمان به رجایی بودنش میبردیم، حالا درهاشمی شدنش، شکمان کاش هرگز به یقین تبدیل نشود.
آقاي رئيسجمهور! تو آخرین نفری نیستی که دل ما را میشکنی. ما از هم الان مراقب بعدیها هستیم... دست رأیمان بینمک بود؛ نه؟!