
در روزهايي كه از آن عبور كرديم چراغي فروزان از حكمت و معرفت در ساحت انديشه و عمل، به خاموشي گراييد كه نظام اسلامي را به سايهسار فكر خويش ميهمان ساخته بود مرحوم آيتالله حاج شيخ عباسعلي عميدزنجاني در مدتي به درازاي چهار دهه، با بيان و بنان خويش از انديشه و نظام اسلامي در برابر چالش مخالفان صيانت نمود و در اين ميان از ذهن و ضمير بسياري از طالبان خرد به ويژه جوانان دستگيري كرد. از اين گذشته در جريان مبارزات انقلاب نيز حضوري نمايان داشت كه بازگويي شرح آن مجالي موسع ميطلبد.
«جوان» در تكريم مكاتب اين مرزبان معارف ديني با يكي از شاگردان و حواريون ديرين آن بزرگوار، جناب دكتر فيروز اصلاني گفت و شنودي انجام داده است كه پيش روي شماست.
با عرض تسليت به مناسبت درگذشت آيتالله عميدزنجاني، بفرماييد چگونه با ايشان آشنا شديد و چه ويژگيهاي شخصيتياي را در ايشان بارز ديديد؟
بسماللهالرحمنالرحيم. باتشكرازجنابعالي، بنده هم ضايعه رحلت اين بزرگوار را به همه طالبان فرهنگ و انديشه ديني، تسليت عرض ميكنم، ضايعهاي كه به تعبير همان حديث مشهور كه: «ثلم في الاسلام ثلمه لايسدها شيء»، شكافي ايجاد كرد كه واقعاً پرناشدني است، يعني هيچكس نميتواند بهجاي فردي بيايد كه بهواسطه فقدانش ثلمهاي ايجاد شده است. استاد عميدزنجاني حقيقتاً يكي از شخصيتهايي بود كه فقدان و رحلتش اين شكاف را ايجاد كرد. اگر هم كساني در آينده بخواهند پيرو ايشان باشند و خلأ وجوديشان را جبران كنند، جاي خودشان را خواهند گرفت و نه جاي آيتالله عميد را.
جاي خالي استاد عميد مثل بقيه فقهايي كه دار فاني را ترك گفتند، بدون چون و چرا، پرناشدني است، هرچند حق فرموده است، «مَا نَنسَخْ مِنْ آيَه أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّثلهَا». اما به هرحال با تكيه بركلام معصومان(ع) جاي خالي فقيه وارستهاي مثل استاد عميد به هيچوجه پر نخواهد شد.
درپاسخ به سؤال جنابعالي بايد عرض كنم، شايد حدود سي سال و اندي باشد كه با مرحوم آيت الله عميد آشنا هستم. اول انقلاب كه استاد عميد وارد دانشكده حقوق شدند، دانشجوي دانشكده حقوق بودم. ورود آقاي عميد به عنوان يك چهره روحاني وارسته انقلابي مبارز مدافع خط ولايت، خط امام و خط رهبري در دانشگاه، آن هم دانشگاهي بود بسيار متلاطم و پر از آشفتگيهاي ناشي از سياستهاي ليبرالي دولت موقت. گروهكهاي ضد انقلاب تا بُن دندان مسلح هم در گوشهگوشه كشور ما ـكردستان، سيستان و بلوچستان، خوزستان و گنبدـ در حال آتشافروزي بودند. در دانشگاه هم تمام اين گروهكهاي مسلحي كه ادعاي چپ بودن داشتند، اما همه چپ امريكايي بودند، فعال بودند، لذا در آن فضا وجود يك روحاني مدافع انقلاب، براي شخصي مثل من بسيار قابل توجه بود كه وارد دانشگاه شده بودم. البته ما قبل از انقلاب وارد دانشگاه شده بوديم. با تحولاتي كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي رخ داد، ورود شخصيت روحانياي مثل آقاي عميد به دانشگاه از بركات پيروزي انقلاب اسلامي بود.
البته پس از پيروزي انقلاب اسلامي هم افرادي از روحانيون در دانشگاه بودند، اما در دانشكده حقوق روحاني انقلابي نداشتيم. بعد از انقلاب بود كه اين تحول صورت گرفت و اين روحاني برجسته انقلابي وارد دانشكده شدند، لذا در آن فضاي بسيار آشفته و پر از درگيريهاي فكري و سياسي دانشگاه، شخصيت آيتالله عميد زنجاني مثل يك پناهگاه مطمئن و كوه استوار براي دانشجويان انقلابي آن زمان بود، لذا ما از همان زمان از محضرشان استفاده ميكرديم. بعد هم رابطه عاطفي و صميمي محكمي با ايشان برقرار كرديم.
ايشان بسيار عاطفي، جذاب و خوشاخلاق بودند و ما بهقدري جذب ايشان شديم كه در بسياري از مراسم و شبهاي احيا به مسجد ايشان، مسجد لرزاده ميرفتيم. بهقدري شيفته مرام و اخلاق آقاي عميد شده بوديم كه از جلسات مختلفي كه به مناسبتهاي مذهبي برگزار ميشد، از محضر ايشان استفاده ميكرديم.
طبعا حضور ايشان در دانشگاه، به دليل سوابق انقلابي توانست فضاي دانشگاه را به نفع بچه حزباللهيها تغيير بدهد، اما تصدي دانشكده حقوق، صرفاً اين مواردي را كه برشمرديد، نميطلبد بلكه مستلزم پايگاه علمي و فكري عميقي بود تا بتواند اين فضا را به سمت بچه حزباللهيها تغيير بدهد والبته اين در ايشان به نحو اتمّ و اكمل وجود داشت. از قدرت علمي ايشان و احاطهاي كه بر حقوق داشتند و چالشهايي كه طبعاً با حقوقدانهاي بعضاً عالم و فاضل طرف مقابل داشتند، چه خاطراتي داريد؟
حضور ايشان به عنوان يك چهره انقلابي با پشتوانه قوي علمي در دانشگاه بسيار مغتنم بود. چهرههاي انقلابي ديگر هم در كشور وجود داشتند، اما صِرفِ انقلابي بودن در محيط دانشگاه جواب نميدهد و ايشان به دليل اينكه مشخصات ويژهاي از علم و فقاهت و اخلاق و مبارزه انقلابي را در عقبه تاريخي خود داشتند، ميتوانستند در دانشگاه تأثيرگذار باشند و پشتوانه لازم را براي نيروهاي دانشجويي انقلابي آن زمان فراهم كنند.
اين نكته را به اين دليل عرض كردم كه بگويم به هر حال يك روحاني زمانشناس آگاه به جريانات و يك مجتهد حاضر در صحنه سياسي ميتوانست پاسخگوي مسائل روز باشد و پشتوانه علمي كافي هم براي پاسخگويي متقن و مستحكم به شبهات و پرسش را داشته باشد، والا صِرفِ حضور يك روحاني عادي در دانشگاه، وضعيت را بالعكس ميكرد. ايشان در كلاسها و در جلسات علمي دانشكده حضور بسيار مؤثري داشتند. بخشي از شبههافكنيهايي كه جريانات انحرافي در اوايل انقلاب ايجاد ميكردند، بار ديگر ميشد در دوران اصلاحات مشاهده كرد.
و به تعبيري بازتوليد شدند...
در دوران اصلاحات گستردگي مطبوعات و رسانهها بيشتر شد و رسانههاي جديدي هم وارد شدند كه در اول انقلاب نبودند، اما در دوران دولت موقت، روزي نبود كه حزبي و گروهي و تشكلي و روزنامهاي و نشريهاي بدون كنترل متولد نشود. آن موقع براي اين روند، تعبير «قارچگونه» را به كار ميبردند و دانشجوها هم سر كلاس درباره آنها زياد سؤال ميكردند. خودِ طرح شبهه خطر ايجاد نميكرد، ولي اگر پاسخ لازم، مستحكم و متقن به آن داده نميشد، خطرآفرين بود. حضور آيتالله عميد با آن غنا و سابقه فكري در حوزه قم و نجف و نكاتي كه از اساتيد بزرگي چون حضرت امام(ره) آموخته بودند، باعث ميشد كه بتوانند پاسخگوي آن شبهات باشند.
يادم هست در اوايل انقلاب از جمله نخستين كساني كه بحث امت و امامت را مطرح كردند، ايشان بودند كه انديشه امام را در بحث ولايت فقيه و جائرانه و غاصبانه بودن همه حكومتهايي كه در طول تاريخ بدون اذن وليفقيه تشكيل شده بودند، در دانشگاه مطرح كردند. حضرت امام(ره) در كتاب «حكومت اسلامي» كه مجموعه دروس القا شده ايشان در سال ۴۸ در نجف بود، اين موضوع را مطرح كرده بودند، اما تبيين آن به زبان دانشگاهي و آوردن آن در كتابهاي درسي دانشگاه و روشنگري درباره ابعاد آن در چارچوب علمي، كار هر كسي نبود و آقاي عميد جزو پيشكسوتان اين قضيه بودند. بقيه افرادي كه بعداً آمدند و مطالبي را نوشتند، بر اساس مطالبي بود كه از آقاي عميد ياد گرفته بودند. به هر حال ايشان در اين زمينه پيشكسوت بودند و زحمات زيادي هم كشيدند.
بسياري از كساني كه الان جزو اساتيد مبرّز، شخصيتهاي انقلابي و سياسي و حتي روحاني وزيني هستند و حرفي هم براي گفتن دارند، انديشههاي اولشان در كلاس آقاي عميد شكل گرفته است. ايشان اين مطالب را ميگفتند و بقيه آمدند و آنها را بسط دادند و ادبيات جديدي را توليد كردند.
به هر حال آقاي عميد اين جايگاه را داشتند و فضل و فضيلت از آن كسي است كه اين حركت را آغاز و پايهگذاري كرده است. ايشان بنيانگذار يك حركت و سبك جديد به نام «فقه سياسي» هستند كه اصلاً در دانشگاههاي ما مطرح نبود.
اساسا فعاليت ايدئولوژيك در دانشكده حقوق، به لحاظ حساسيتهاي آن، توانمندي فراواني ميطلبد. به طورملموس تفاوت فضاي اين دانشكده، پيش وپس از حضورآيت الله عميد درچه مواردي بود؟
اگر بخواهيد تصويري از فضاي دانشكدههاي حقوق داشته باشيد، شايد بهتر باشد نگاهي به مقدمه كتاب «تكوين قياس» آقاي دكتر سيد محمد اصغري بيندازيد. ايشان مقدمهاي بر اين كتاب نوشته و فضاي دانشكدههاي حقوق قبل از انقلاب را در آن توضيح دادهاند. خوب است كه اين مقدمه را در روزنامهتان چاپ يا به گوشههايي از آن اشاره كنيد كه آن فضا تصوير شود. يا مثلاً آقاي جلال رفيع در برخي از سرمقالههايش كه در روزنامه اطلاعات آن زمان مينوشت، نگاهي به عقبه دانشكده حقوق داشت. بايد به اين نكته اشاره كنم كه فقهي كه در دانشكدههاي حقوق تدريس ميشد، فقه و حقوق خصوصي و بيشتر درباره اجاره و ضمان و حقوق مدني بود.
افرادي هم كه متون فقهي را به زبان عربي بيان ميكردند، متأسفانه آنها را چندان جذاب بيان نميكردند و لذا حتي در اول انقلاب هم اين دروس به دليل محتوا، طرز ارائه و نيز شخصيتهايي كه آنها را ارائه ميكردند – كه همه اين عوامل در جايگاه پيدا كردن يك درس در دانشكده حقوق، مهم بودند - براي دانشجويان جذابيت نداشتند و جايگاهي پيدا نميكردند.
در دروس فقهي متأسفانه اين مشكلات وجود داشتند و الان هم در برخي از مواقع اين مشكلات همچنان در برخي از دانشكدهها وجود دارند، ولي به هر حال خيلي تفاوت كرده است و آقاي عميد كه وارد دانشكده حقوق شدند، قضيه را متفاوت و مباحث حكومتي را مطرح كردند.
ايشان به رغم فضائل علمي فراوان،روحيه اعراض از دنيا داشت و ميگفت من قبل از انقلاب به خاطر كارهايي كه از طريق مسجد لرزاده انجام ميدادم، شناختهشدهتر بوديم، درحالي كه شاهديم كساني كه كمتر از ايشان در عرصه سياست و مبارزات و مسائل فكري حضور داشتند، بعد از انقلاب حضور پررنگتري داشتند. اين روحيه درويشي و بياعتنايي به مسائل دنيوي در ايشان خيلي بارز بود. از اين جنبه هم نكاتي را ذكر بفرماييد.
به سؤال شما بايد در دو بخش پاسخ بدهم تا مطلب بهتر باز شود. يك وقت بحث روحيه و زيِ طلبگي، سادهزيستي و بيعلاقگي ايشان به مال و منال دنياست، يك وقت بيعلاقگي به پستها و مقامهاي حكومتي. استاد عميد زنجاني، انساني بسيار وارسته و سادهزيست بودند. ايشان اگر ميخواستند دنبال مال و منال دنيا باشند، امكانش براي ايشان فراهم بود. هم موقعيت ويژه، هم روابط خانوادگي با بزرگان و هم موقعيت سياسي بسيار خوبي داشتند و ميتوانستند در بسياري از جريانات دخالت و از امكانات استفاده كنند. ايشان حتي در استفاده مشروع از اين امكانات هم بسيار محدوديت براي خود قائل بودند. مسجد لرزاده در قبل و اوايل انقلاب، پايگاه مبارزاتي ايشان بود و ايشان چندين بار در معرض ترور قرار گرفتند، يعني كروكي مسجد و مسير رفت و آمد ايشان توسط منافقين كشيده شده بود و خانههاي تيمي كه كشف و افراد آن دستگير شدند، اين كروكيها لو رفتند و افراد به استاد عميد خبر دادند.
اقدامات و مبارزات ايشان در مسجد لرزاده ميتوانست زمينههاي مشروع استفاده از موقعيتهاي گوناگون را براي ايشان فراهم آورد و امكانات مادي و ثروت در اختيار ايشان قرار گيرد، ولي استاد اصلاً نگاهي به اين قضايا نداشتند. شايد اين قضيه سه دليل داشت. يكي از آنها را من شاگردي حضرت امام (ره) ميدانم. اين ويژگي خاصي بود كه امام در شاگردان خود تقويت و نيروها را با اين شيوه تربيت ميكردند كه به دنيا توجه نداشته و زيِ طلبگي داشته و سادهزيست باشند و خود را به چرب و شيرين دنيا آلوده نكنند. شايد دليل عمدهاش اين بود.
دليل ديگر ارتباط ايشان با آيتاللهالعظمي نجفي مرعشي بود. استاد عميد داماد ايشان بودند. آيتالله مرعشي هم همين طور بودند و اصلاً نگاهي به دنيا نداشتند. ايشان مستطيع نشدند و تا آخر عمرشان هم مكه نرفتند، اما كتابخانهاي با اين عظمت ايجاد كردند و با نماز استيجاري خواندن، كتابهاي خطي و مهم شيعه را خريدند و از دستبرد زمان محفوظ نگه داشتند. استاد عميد داماد چنين شخصيتي بودند. خانواده ايشان هم كه دختر آيتالله نجفي مرعشي هستند، آن طور كه من از اقواممان كه با ايشان ارتباط داشتند، شنيدهام، سادهزيست و بسيار كمك كار آقاي عميد بودند. انسان اگر ميخواهد كسي را بشناسد، بايد بعد از ازدواجش درباره او قضاوت كند. انسان تا ازدواج نكرده، نميشود در موردش قضاوت كرد. بسياري از افراد، انقلابي و سادهزيست و حزباللهي و طرفدار تفكرات خاصي هستند، ولي به محض اينكه ازدواج ميكنند، كانالشان و راه و زندگي و تيپشان عوض ميشود، چون زن و ازدواج در انسان بسيار مؤثرند و اينكه شخصيتي مثل آيتالله عميد زنجاني آن روحيه خاص سادهزيستي را داشتند، يك دليلش خانواده ايشان است. اگر مطالبات همسر ايشان مطالبات خاصي بود، يقيناً روي زندگي استاد عميد زنجاني تأثير ميگذاشت. همسر خوب رزق بسيار بزرگي است كه خداوند نصيب انسان ميكند و خدا اين رزق را نصيب آقاي عميد كرد.
دليل سوم روحيه استغنا و بزرگمنشي و بزرگزادگي آقاي عميد است. يعني ايشان هم خودشان في نفسه آدم قانع و بزرگمنشي بودند و هم در خانواده بزرگمنشي متولد شده بودند. خانواده خيلي مؤثر است. هم مرحوم پدر و هم مرحوم مادر ايشان متعلق به خانواده بزرگمنشي هستند، در حالي كه بعضي از افراد مصداق اين شعر هستند كه: «يا رب مباد كه گدا معتبر شود/ گر معتبر شود ز خدا بيخبر شود» خانواده استاد عميد، يك خانواده بزرگزاده و بزرگمنش بودند، تازه به دوران رسيده و نوكيسه نبودند. نوكيسهها وقتي به جايي ميرسند، تا ميتوانند بار خودشان را ميبندند. ايشان به اين موارد احساس نياز نميكردند.البته دلايل مهم ديگري از جمله تهذيب نفساني، آن هم تحت تعليم اساتيد بزرگي مثل مرحوم آيتالله مرعشي، حضرت امام (ره) و بزرگاني كه ايشان با آنها مأنوس بودند، وجود دارند و در شكلگيري شخصيت انسان تأثير دارند.
اما در مسئله پست و مقام. حكومت اسلامي يك حكومت مردمي است. ايشان هميشه به ما ميگفتند نظام اسلامي، نظام مظلومي است و ما بايد خيلي كمك برسانيم. ايشان خدمت به اين نظام را واجب ميدانستند، اما به دنبال گرفتن پست و مقام نبودند. پست و مقام را به عنوان شغل نميدانستند، به عنوان مسئوليت ميدانستند. ايشان اين بياعتنايي به مقام و ثروت را از معارف اسلامي گرفته بودند؛ مدرس نهجالبلاغه بودند و منشور امام علي(ع) و نامه ايشان به مالك اشتر را تدريس تفسير مي كردند. در اوايل انقلاب، از جمله كساني كه در بنياد نهج البلاغه، اين مباحث را مطرح ميكردند، يكي استاد عميد بودند و يكي هم مقام معظم رهبري، بنابراين آشنايي ايشان با نهجالبلاغه و ديدگاههاي حضرت امام، تكليفگرايي و مسئوليتگرايي را براي ايشان مشخص كرده بود و راهي را كه انتخاب ميكردند، بر اساس تكليف و مسئوليت بود. اگر در حكومت اسلامي باري را روي دوش ايشان ميگذاشتند، شانه خالي نميكردند، چون مسئوليت ميدانستند و آن را شغل هم حساب نميكردند، ولي وقتي تكليف را از روي دوششان برميداشتند، ميگفتند الحمدلله و از اين جهت مشكلي احساس نميكردند.
در سال ۷۲ يا ۷۳ ايشان به هيچ وجه به دنبال رياست دانشكده حقوق نبودند، بلكه پس از آنكه حكم ايشان زده شد، تازه به ايشان اطلاع دادند و تا قبل از آن، ايشان از اين مسئله بياطلاع بودند. در مورد رياست دانشگاه هم قضيه به همين نحو بود، يعني حكم ايشان صادر و بعد به ايشان اعلام شد، در حالي كه از لحاظ سني پذيرش چنين مسئوليتي براي ايشان سخت بود و بيماري كليه هم داشتند و قبول اين مسئوليت تأثير منفي روي سلامت ايشان ميگذاشت، ولي چون مسئوليت در حكومت اسلامي بود، آن را پذيرفتند.من خيلي در آن مقطع با ايشان در ارتباط بودم و ميتوانم بگويم ايشان بسيار بيشتر از افراد جواني چون من كار ميكردند. ايشان از اول صبح تا پاسي از شب گذشته، يعني تا ۹ و ۱۰ شب كار ميكردند، درحالي كه بسياري از افراد چنين تواني ندارند. گاهي اوقات به من ميگفتند: «آقاي اصلاني! من در شبانهروز فقط چهار ساعت استراحت ميكنم». اين روحيه پركاري ايشان به دليل مسئوليتپذيريشان بود، اما دنبال مقامات دنيوي نبودند، بلكه بر عكس، مقام دنبال ايشان بود. اين خيلي مهم است. در شرايطي كه بسياري دنبال مقام و لابي كردن و مشورت كردن و گِرا دادن و تحريك كردن ديگران هستند كه آقا اين شغل را به ما بدهيد، اما روح متعالي آقاي عميد بري از اين شائبهها بود. اگر تكليفي را بر دوش ايشان ميگذاشتند، بهخوبي و با تمام قوا انجام ميدادند، ولي اگر مسئوليت را از روي دوششان برميداشتند، با كمال ميل آن را تحويل ميدادند.
از رويكرد آيتالله عميد زنجاني نسبت به ناسپاسيهايي كه نسبت به ايشان شد و هر كس ديگري اگر جاي ايشان بود، شايد برخورد ميكرد كه طبيعي هم هست، چه خاطراتي داريد؟
ايشان در مسائل اجرايي و دانشگاهي روحيه مستقلي داشت و شايد همين روحيه براي ايشان مشكل ايجاد كرد. به عبارت ديگر شايد از ايشان درخواستي داشتند كه ايشان انجام نداد و همين موجب گرديد كه ايشان را از رياست دانشگاه بردارند. البته روزي كه بنا شد ايشان مسئوليت رياست دانشگاه را بپذيرد، خودشان گفتند بايد براي مدت محدودي باشد. ار آن مقطع، من در وزارت علوم بودم و يادم هست وقتي صحبت رياست دانشگاه تهران شد، ايشان براي يك دوره محدود پذيرفتند. معمولاً مسئوليتهايي كه براي رؤساي دانشگاهها ميگذارند، حداكثر سه سال است و ضرورتاً هم سه سال نبايد تمام شود و فرد اگر علاقه نداشته باشد يا ديگران نخواهند، ممكن است دوره اين مسئوليت كمتر باشد. من فكر ميكنم در آن زمان در وزارت علوم يا جاهاي ديگر مسائلي مطرح شده بود و شايد انتظارات خاصي را از استاد داشتند و ايشان نپذيرفت. برخي از تغييرات بنا بود در دانشگاه تهران انجام شود، يعني از ايشان ميخواستند كه انجام بدهد، ولي ايشان به اين ضرورت نرسيده بود.
چه جور تغييراتي؟
اين تغييرات بيشتر مديريتي و مثلاً در حد معاونتهاي دانشكدهها بود و ميگفتند بايد تغيير كنند، اما ايشان در اين زمينه به چنين نتيجه و نظري نرسيده بود و بعضي از معاونتها را افراد شايستهاي ميدانست و دليلي براي بركناري آنها نداشت، ولي ديگران و حتي شايد بعضي از افرادي كه در كنار ايشان بودند، نظرشان بر تغيير آنها بود.
در خودِ وزارتخانه و شايد بالاتر از آن هم نظر داشتند كه اينها عوض بشوند. استاد عميد چون به اين نظر نرسيده بود، تا آخرين لحظه نسبت به تغيير معاونانش اقدام نكرد. علتش هم استقلال نظر ايشان بود و اين طور نبود كه از بالا به ايشان بگويند اين كار را بكن و انجام شود. اگر واقعاً ميرسيد به اينكه كسي كوچكترين تخطي را به بيتالمال كرده است، حتي يك ثانيه هم تحمل نميكرد و اگر به ايشان اعلام ميشد كه از لحاظ ضوابط اداري و قانوني، امكان انجام كاري وجود ندارد، به هيچ وجه به معاون و زيردستش تحميل نميكرد كه آن كار را انجام بدهد.
موضوعي كه در مورد دوران رياست ايشان بر دانشگاه تهران مشهود است، اين است كه ايشان چون از سالها قبل به دليل نگاه علمي و واقعبينانهاي كه به مسائل داشتند، قائل به بومي كردن علوم انساني بودند و لذا در دوران ايشان، بعضي از اساتيدي كه در كل با نظام و انديشه اسلامي زاويه داشتند، بازنشسته شدند و اين يكي از دلايلي بود كه به جايگاه ايشان نزد كساني كه به هر حال به چنين چيزي معتقد نبودند و نيستند ضربه زد. نظر شما در اين باره چيست؟
مسئله بازنشستگي در همه دانشگاهها يك امر عادي و پذيرفته شده است و كسي اگر ۳۰ سال سابقه كار يا ۶۵ سال سن داشته باشد، خود به خود بازنشسته ميشود، مگر اينكه رئيس دانشگاه به دليل ويژگي خاصي كه آن فرد دارد، او را بازنشسته نكند كه آن هم تا سقف ۷۰ سال اجازه چنين كاري را دارد و پس از آن اساساً امكانپذير نيست. در مورد بعضي از افراد كه استادِ تمام يا از چهرههاي ماندگار و برجسته و ممتاز كشور هستند و نظيرشان وجود ندارد، رئيس دانشگاه با نظر وزير علوم، از آنها درخواست ميكند به كارشان ادامه بدهند، اما بهطور طبيعي بازنشستگي در دانشگاه يك امر پذيرفته شده است. قبل از ايشان تعداد بازنشستگيها بهمراتب بيشتر بود.
ولي عليه ايشان خيلي فضاسازي شد...
چون برخورد با ايشان كه اولين رئيس روحاني دانشگاه تهران بعد از پيروزي انقلاب بود، برخورد سياسي بود. جرياني كه بعدها و در دوران فتنه هم منوياتش را عليه نظام و روحانيت و فقاهت نشان داد، در سال ۷۲ و ۷۳ عليه ايشان اقدام كرد. يادم هست در روزنامه سلام هم در آن زمان عليه استاد عميد اقدام كرد و مواضع، عليه آقاي عميد بود. ايشان يك وزنه سنگين فقهي، سياسي، مبارزاتي بود و بقيه البته اين ويژگيها را نداشتند و لذا تحمل چنين فردي در جايگاه رئيس دانشكده حقوق براي آنها غير قابل تحمل بود. آنان به دنبال كسي بودند كه بتوانند از طريق او اهداف خودشان را پيش ببرند و لذا حضور آقاي عميد برايشان سخت بود.
در رياست دانشگاه تهران هم همين طور بود و بهمحض اينكه ايشان در رأس دانشگاه تهران قرار گرفتند، تحمل ايشان توسط جرياني كه بعداً در فتنه ۸۸ خودش را نشان داد، خيلي سنگين بود، در حالي كه حدود ۱۰، ۱۵ سال بود كه ايشان استاد تمام دانشگاه، يعني داراي بالاترين مرتبه علمي دانشگاه بودند. ايشان بيش از ۴۰، ۵۰ كتاب و سابقه حضور در مراكز علمي و سخنرانيهاي متعدد در همايشهاي داخلي و بينالمللي، از شمال افريقا تا خاور دور را داشتند، با وجود اين، جرياني كه به آن اشاره كردم، استاد عميد را تحمل نميكردند و لذا از روز اولي كه ايشان معرفي شدند، در كتابخانه مركزي، حركت جريانات منحرف و مرتبط با ضد انقلاب شروع شد و اعتراض كردند. برخي از معترضين، اصلاً آقاي عميد را نميشناختند، بلكه از بيرون تحريك شده و به ميدان آمده بودند. هميشه هم اين طور بوده كه بعضي از جريانات بيرون از دانشگاه كه خودشان نميخواهند وارد صحنه بشوند، هزينه را به گردن دانشجو مياندازند و با سپر او وارد دانشگاه ميشوند تا منويات خود را راحتتر برآورده سازند. لذا در روز معارفه استاد عميد هم، اينها سعي كردند هزينهها را به گردن دانشجوها بيندازند و خودشان پشت صحنه باشند. ميخواستند بگويند دانشگاه دارد در مقابل يك روحاني برجسته مقاومت ميكند، اما آقاي عميد با سماحت كامل و با روحيهاي بسيار باز برخورد كردند. ايشان ميتوانستند مثل بسياري از رؤساي دانشگاههاي قبل از خود، در وسط زمين چمن دانشگاه، سوار ماشين آخرين سيستم شوند و تا ساختمان مركزي بروند، اما با اينكه عدهاي از دانشجويان در برابر كتابخانه مركزي ايستاده بودند و شعار ميدادند، ايشان از در كتابخانه مركزي، بين جمعيت آمدند و بدون ترس و لرز به طرف ساختمان مركزي رفتند، چون اصلاً اين اعتراضات برايشان اهميت نداشت و دانشجوها را مثل فرزندان خود ميدانستند و مطمئن بودند اگر دانشجوها چهره واقعي ايشان را ببينند، نگاهشان فرق خواهد كرد. با آن برخورد بسيار كريمانه و بزرگوارانهاي كه استاد عميد كردند باعث شد كه برخي از افراد بعداً پشيمان شوند و بفهمند اشتباه كرده و با نگاهي سياسي، اين حركت را عليه استاد عميد انجام دادهاند.
بعضيها بعد از دوره رياست ايشان در بعضي از محافل از قول ايشان گفتند كه در مورد بازنشسته كردن برخي از اساتيد، يك عده مرا فريب دادند. اين حرف به نظر دروغ ميآيد...
اصلاً صحت ندارد. اصلاً روال طبيعي بازنشستگي وجود داشت و قانوني هم بود. البته استاد نسبت به برخورد با استاد يا كارمند يا دانشجويي كه خداي ناكرده خلاف شرع يا قانون عمل ميكرد، به هيچ وجه كوتاه نميآمد. ايشان يك فقيه برجسته و در برابر مسائل خلاف شرع، بسيار حساس بود. غيرت ديني و حساسيت ايشان بسيار زياد بود.
اين حرف دروغ محض است و هر كسي كه ادعا كرده، بايد سند ارائه كند. تعداد بسيار قليلي بازنشسته شدند، منتها چون برخي از روزنامهها به دنبال فضاسازي سياسي عليه ايشان و شايد هم عليه دولت آن وقت بودند، ميخواستند از اين فضا استفاده كنند و لذا هر موضوعي را سياسي و از آن بهرهبرداري ميكردند.
و سخن آخر. خاطرهاي كه در سالهاي طولاني تعامل با استاد برايتان با ارزش و نوازشگر ذهنتان هست، چيست؟
واقعيت اين است كه من استاد عميد را براي خودم مثل پدر ميدانستم و جايگاه بسيار بالايي را براي ايشان قائل بودم و در فقدان ايشان، خلأ بسيار بزرگي، هم براي خودم، هم براي نظام، هم براي دانشگاه احساس ميكنم. ايشان براي دانشكده ما مثل يك پدر و بركات وجودي ايشان به عنوان يك استاد و يك روحاني بسيار زياد بود. ويژگي يك روحاني برجسته مثل استاد عميد زنجاني، انتشار اخلاق، معنويت، علم و دانش و تقوا در محيطهاي علمي و فرهنگي است و اين ويژگي در همه كس وجود ندارد. واقعاً برخورد ايشان با دانشجو، كارمند و استاد بسيار كريمانه، بزرگوارانه، روشنيبخش و الهامبخش بود. بسيار طرفدار نيروهاي انقلابي، جانباز و ارزشي و كساني كه براي انقلاب سرمايهگذاري ميكنند، بودند. به من ميفرمودند ما بايد در زمينه تقويت جايگاه نيروهاي ارزشي و متدين در دانشگاهها همت كنيم. خيلي روي اين نكته تأكيد داشتند و شايد همين تأكيدات باعث شده كه در بسياري از موارد صحبتهاي ايشان را از خاطر نبرم. ايشان معتقد جدي جذب و تقويت نيروهاي متعهد و ارزشي در شئون مختلف، از جمله دانشگاهها بودند و در سرتاسر دوران حضورشان در دانشگاهها و مراكز علمي، چه در كميتههاي مختلف وزارت علوم يا شورايعالي انقلاب فرهنگي، اين موضع را داشتند.
سيره عملي ايشان هم مؤيد سخني است كه به من فرمودند. خود ايشان هميشه دست نيروهاي ارزشي را ميگرفتند، در جاهاي مختلف، آنها را تقويت و به ديگران هم توصيه ميكردند. به من هم هميشه مؤكداً اين مطلب را تذكر ميدادند.
به هر حال من در دانشكده حقوق اين خلأ را كاملاً حس ميكنم و آرزومندم كه دوستان متعهد و ارزشي در حوزه و دانشگاه با تلاش بيشتر، قسمتي از خلأ وجودي ايشان را جبران كنند.