۱۳ آبان نقطه شروعي است كه در تبارشناسي جنبش دانشجويي بعد از انقلاب به آن مراجعه ميكنيم.
در دوران پيش از انقلاب اين نقطه عطف به ۱۶ آذرماه ۱۳۳۲ ارجاع ميشد اما تفاوت در اين بود كه خاستگاه و گفتمان دانشجويان در ۱۶ آذر مبناي ايدئولوژيكي مشخصي نداشت اما ذات و جوهر گفتمان دانشجويي به صورت طبيعي عليه استبداد و استكبار بود. تمايز ديگر اين دو نقطه عطف، اين بود كه در حادثه ۱۳ آبان ۱۳۵۸ صرفاً مبارزه استكبار بود و بُعد استبدادي مطالبه دانشجويان فروكش كرده بود. شايد خاستگاه هر دو نقطه عطف جنبش دانشجويي متفاوت بود اما هدف مبارزه هر روز استكبار و مشخصاً رأس استكبار يعني امريكاي جهانخوار بود. با اين مقدمه بايد گفت كه توليد شخصيت و هيمنه و وزانت جنبش دانشجويي مسلمان از ۱۳ آبان رقم خورد. هيچ حادثهاي قبل و بعد از حادثه ۱۳ آبان نتوانست به اندازه اين حادثه، جنبش دانشجويي را معرفي كند. حادثه ۱۳ آبان هم پشتوانه تئوريك داشت و هم مكمل انقلاب اسلامي بود و هم شاخصهاي عمل دانشجويي همچون هيجانطلبي و عدالتخواهي در آن موج ميزد. زيباترين بعد حركت دانشجويان در ۱۳ آبان تأييد عملكرد و رفتار آنان توسط حضرت امام از پشت سر بود. بدين معني كه آنان به فرمان امام(ره) عمل نكرده بودند. اما آنقدر به شعاع نگاه امام (ره) تسلط و شناخت داشتند كه ميدانستند در فرداي حادثه، امام (ره) نه تنها به مخالفت با عمل آنان برنميآيد بلكه حمايت كامل خود را اعلام و همه هزينههاي سالهاي بعد از آن را از جيب نظام جمهوري اسلامي ايران ميپردازد. حادثه ۱۳ آبان در تاريخ انقلاب به نام انقلاب دوم ثبت شد و هويت فاتحان لانه جاسوسي به عنوان دانشجويان پيرو خط امام به يادگار ماند. از فرداي آن حادثه اين هويتيابي مجدد در دانشگاهها شعلهور شد و خط امام با اين هويتيابي توانست در مقابل جريان چپ هژمون در دانشگاه قد علم كند و گستره انساني خود را تا آنجا گسترش دهد كه شعار انقلاب فرهنگي را طرح كند و پس از تأييد امام، به عملياتي شدن آن بپردازد. حادثه ۱۳ آبان آنقدر انرژي مثبت براي جريان دانشجويي مسلمان توليد كردكه تا ۱۸ سال پس از آن (۱۳۶۵) هيچ جريان انحرافي نتوانسته در درون دانشگاهها خودنمايي كند و خط امام به صورت هژمونيك سلطه دانشجويي خود را با جوهره انقلابي حفظ كرد. تردد دانشجويان بين جبهه و دانشگاه اين پويايي را دو چندان ميكرد و پاشيده شدن عطر جبهه در دانشگاه به جنبش دانشجويي مسلمان جاني تازه ميبخشيد؛ جاني كه ريشه در معنويت داشت، معنويتي كه ريشه در سكولاريسم و اخلاق فردي نداشت بلكه توأم با جهاد اصغر و اكبر و عشق به رهبري كه مظهر اسماء الهي بود، توليد ميشد. شخصيت دانشجوي مسلمان و انقلابي و نقش و كاركرد آن در ۱۳ آبان پايهگذاري شد و اين پايهگذاري آنقدر عميق بود كه دانشجو را به عنوان يك مرجع تأثيرگذار اجتماعي در متن جامعه جا داد و نقش تعيينكننده آن به حدي شد كه خواب بسياري از اصحاب قدرت و ثروت توسط جريان دانشجويي آشفته ميشود و بعضاً به عنوان حنجره عدالتخواهانه ملت ظاهر ميشود. هويتيابي جنبش دانشجويي مكتبي و مسلمان باعث شد كه دو جريان مليگرا و سوسياليسم دانشجويي با خلأ گفتمان روبهرو شوند و به بيهويتي بگرايند. به صورتي كه هيچ كس حاضر نبود از آن نامي ببرد. يكي ديگر از دستاوردهاي جنبش دانشجويي مسلمان در ۱۳ آبان پايان دادن به سلطه ليبرالها در دولت بود، چرا كه آنان يك روز بعد از فتح لانه جاسوسي از قدرت خارج شدند و پس از كشف اسناد همكاري آنان با امريكا از درون لانه جاسوسي، براي هميشه نتوانستند به قدرت بازگردند.
بودند كساني كه در پرتو آن نام و نشاني يافتند. ۱۳ آبان متعلق به امام است چرا كه پشيمان شدگان آن حادثه نيز نتوانستند پايههاي اين حركت را بلرزانند. بنابراين اين الگو و اين رفتار منبعي براي توليد هويت دانشجويي اعصار آينده و آرماني براي جنبش دانشجويي مسلمان امروز است.