کد خبر: 453540
تاریخ انتشار: ۲۸ مهر ۱۳۹۰ - ۱۰:۵۶
ریشه‌یابی و بررسی دلایل ایجاد فساد اقتصادی و سیاسی در کشور و تعریف اصولگرایی در گفت‌و‌گوی «جوان» با دکتر موید حسینی صدر

 وی دارای دکترای تخصصی شیمی معدنی و استاد دانشگاه است. وی معتقد است که توصیه‌نامه‌های رایج شده در کشور ریشه بسیاری از مفاسد اقتصادی است و بایستی افراد دارای ثروت‌های زیاد از جمع نمایندگان اصولگرا کنار بروند که احتمال هرگونه شک و شبهه‌ای از میان برود. حسینی معتقد است که اصولگرایی به «رفتار» افراد است نه به ادعای آنها و این مسئله بایستی مورد توجه سران اصولگرا در کشور جهت تدوین لیست‌های انتخاباتی قرار بگیرد.

آقای حسینی به نظر می‌رسد این روزها معیار اصلاح‌طلبی و اصولگرایی کمی دچار تغییر شده و هر کس از ظن خود یار هر جریان می‌شود. نظر شما چیست؟
من توصیه‌ای دارم به کسانی که در مورد لیست‌های انتخاباتی به ویژه درباره اصولگرایان تصمیم می‌گیرند. دوستان اصولگرا بايد«رفتار» افراد را در نظر بگیرند و حتی اگر کسی تابلو‌دار شاخص اصولگرایی باشد اما حائز شرایط نباشد از لیست‌ها خارج شود.
منظورتان از شرایط رفتاری افراد چیست؟
درستکاری فردی، مسئله بسیار مهمی است.
چقدر از اصولگرایان مجلس درستکاری فردی دارند؟
من کسانی را می‌شناسم که از افراد شاخص اصولگرا به حساب می‌آیند ولی میلیاردر هستند.
میلیاردر بودن نماینده از نظر شما ایرادی دارد؟
میلیاردر بودن ایرادی ندارد اما این دست افراد و کسانی که ثروت بالایی دارند، در کشور ما نباید نماینده شوند. اينها تأثير می‌گذارند و تأثير می‌پذیرند.
مصداقی صحبت کنید.
نمی‌خواهم اسمشان را بگویم. اما این افراد کسانی هستند که پول‌های میلیاردی دارند. حتی شنیده‌ام که در جدول ۱۸ بودجه که پول‌های بلاعوض درحد یک میلیارد و دو میلیارد تومان می‌دادند، از اصولگرایان مطرح و قدرتمند هم در بین آنها وجود داشته است. برخی از اينها از دولت رانت می‌گیرند و اصولاً این رانت را تحمیل می‌کنند. به نظر من کسانی که فعالیت اقتصادی بالایی دارند نباید در مجلس حضور داشته باشند.
یعنی این یک نقطه ضعف برای نمایندگی است؟
من نمی‌گویم این دسته افراد، آدم‌های بدی هستند، شاید هم آدم‌های خوبی باشند، اما نباید در مجلس حضور یابند و به نظر من باید از اصولگرایی حذف شوند. البته ممکن است خط فکری و رفتاری برخی از نمایندگان با اصولگرایی هماهنگ باشد ولی باید از لیست اصولگرایی خارج شوند و این مسئله مهمی در انتخاب نماینده مردم است.
یعنی مشکل برخی از مدعیان اصولگرایی این است که در فعالیت‌های اقتصادی و سطح طبقاتی خاصی هستند؟
خیر، مسائل زیاد و تعصبات دیگری هم هست که درحال حاضر وجود دارد. گاهی به برخی از افراد در مجلس می‌گوییم که فلان شخص متخلف است ولی می‌گویند اشکال ندارد فعلاً باید از‌ وی حمایت شود. این مشکل مهمی است که باید از بین برود. در کشور باید بدون تبعیض برخورد شود. اگر مثلاً درجلسه مجلس به یکی از افرادی که در موردی کوتاهی کرده انتقادی صورت می‌گیرد، نماینده دیگری نباید سریع تریبون را در اختیار بگیرد و بگوید که شما مجلس را زیر سؤال بردید و با دولت مخالفت می‌کنید. به واقع افکار عمومی ناظر این نوع برخوردهای نمایندگان است.
برخوردهای برخی از نمایندگان موجب شده تا برای دولت قداست خاص و ویژه‌ای ایجاد شود که جای هیچگونه انتقادی هم در این مورد باقی نماند.
این آسیبی جدی برای کشور است که اگر این کار اتفاق بیفتد مردم ناامید می‌شوند و مانند این است که شما ساختمانی را مدیریت می‌کنید ولی می‌گویید یک قسمت از ساختمان که تخریب شده به من ربطی ندارد.
آقای حسینی شما خودتان را جزو کدام جریان فکری مجلس می‌دانید؟
اصولگرا هستم.
جالب است در لیستی که به خبرنگاران داده‌اند، اسم شما جزو اصلاح‌طلبان نوشته شده است. چرا؟
من در دوره اصلاح‌طلبان فعالیت سیاسی نداشتم. البته دوستانی داشته و دارم که اصلاح‌طلب هستند ولی هیچ دِینی به آنها یا به هیچ گروهی ندارم که فردا بخواهم با تابلوی آنان به میدان بیایم یا به صورت حزبی، باندی و گروهی تصمیم بگیرم.
دلیل اینکه برخی از افراد را با چهره یک جریان دیگر معرفی می‌کنند ولی وی خود را صاحب فکر جریان مقابل می‌داند، چیست؟شاید به عملکرد دوگانه خود آن فرد و وابستگی‌های انتخاباتی‌اش بستگی دارد.
در جامعه ما این تلقی وجود دارد که برخی از افراد که باهوش و باسواد و با فکر دانشگاهی بوده و تند و تیز و انتقادی صحبت می‌کنند، اصولگرا نیستند که این مسئله اشتباهی است و متأسفانه در مورد من هم همین فکر گاهی به خطا می‌رود.
مرز اصولگرایی کجاست؟این روزها تعاریف گوناگونی می‌شنویم. شاید مشکل در این تعدد تعاریف باشد.
یک سؤال این است که مسئله مهم‌تر چیست؟ ما باید در مجلس اول از اصولگرایی دفاع کنیم یا از قانون اساسی، حقوق ملت و مصالح کشور و صیانت از قانون و در چارچوب رهنمودهای رهبری حرکت کنیم؟ کدام یک از اينها معیار اصلی است. آیا معیار و تعریف اصولگرا بودن این است که از یک تابلو و پرچم و اسم می‌خواهیم دفاع کنیم یا از یک واقعیت و رفتارها و تصمیم درست؟ بنابراین امیدوارم در بستن لیست اصولگرایان دقت شود و افرادی که در جامعه منفور هستند را از لیست‌های این جریان کنار بگذارند.
اگر اسم این افراد که نمی‌خواهید مصداقی در موردشان صحبت کنید در لیست‌ها باشد شما باز هم در مسیر این جریان هستید؟
اگر اسم مرا در کنار این افراد قرار دهند من از لیست اصولگرایی کنار می‌روم. مخصوصاً در بین نمایندگان تهران، افرادی هستند که من حاضر نیستم اسمم کنار اسم آنها قرار بگیرد وحتی اگر بگویند در صورتی که اسمت را در این لیست بنویسی ممکن است شرایط رأی‌آوری بالاتری داشته باشی هم، حاضر به انجام این کار نیستم.
مصداقی که صحبت نکردید. ویژگی این افرادی که به نظر شما باید در لیست اصولگرایان قرار بگیرند چه چیزهایی است؟
برخی از نمایندگان در استان‌ها با مردم شفاف نیستند و برخوردی سیاستمدارانه با ملت دارند. برخی از آنها صداقت ندارند و دیگرانی هستند که مشکل مالی دارند و کسانی که به چاپلوسی معروف هستند. بهتر است اينها در لیست اصولگرایان قرار نگیرند و این یک آسیب است. باید از افرادی که رفتار و سابقه کار شفاف و وضعیت مالی صادقانه‌ای دارند، حمایت بیشتری صورت بگیرد و این می‌تواند نقطه قوتی برای اصولگرایان باشد.
بنابر این شما نماینده مستقل هستید؟
من مستقل تصمیم می‌گیرم اما درکل، عضو فراکسیون اصولگرایان هستم و وقتی اعتقاد پیدا می‌کنم مسئله‌ای از سوی هر مسئولی در کشور به وجود آمده است، آن را مطرح کرده و حرفم را بدون تعارف می‌زنم. به نظر من در کشوری مانند جمهوری اسلامی ایران که بخش زیادی از تصمیمات مردم متأثر از عقاید و تعهدات آنهاست جناح‌بندی چندان معنایی ندارد، مگر افرادی که سالیان سال در جبهه سیاسی کار کرده‌اند و فکر می‌کنند که اگر هر حرفی بزنند به صلاح و ضرر اصلاح‌طلبی یا به نفع یا ضرر اصولگرایی است. این افراد کم هستند.
چند نفر در مجلس در این فضا قرار دارند؟
شاید ۱۰۰نفر به این شکل داشته باشیم.
سهم تقصیر مجلس در شکل‌گیری اختلاس بزرگ سه هزار میلیارد تومانی چقدر است؟ به نظر می‌رسد قوانین بانکی ما دچار نوعی فسیل‌زدگی شده‌اند و منافذ زیادی دارند.
در جامعه ما یکسری افراد با زرنگی فکر می‌کنند چگونه منافذ قانونی را پیدا کرده و از آن محل برای سوء‌استفاده، چپاول و فسادمالی و اختلاس استفاده کنند. قوانین ما قابل نفوذ هستند و کسانی می‌توانند از این منافذ وارد شوند و سوء‌استفاده کنند و این بر عهده مجلس است. در مجالس ما مواردی که مقایسه آماری در خصوص سوء‌استفاده‌های مالی و اختلاس و این که به چه نحوی صورت بگیرد، بسیار کم بوده است.
آیا این ضعف قانونگذاری است یا نظارت درکشور ضعیف است؟
همین جا یک پرانتز باز می‌کنم که اختلاس منتشر شده از جمله مواردی بوده است که به چشم ما می‌آید و مسائلی هم وجود دارد که به چشم نمی‌آید ولی رقم آنها به همین اندازه درشت است. آیا در ایران بر نحوه واگذاری پروژه‌های بزرگ‌ در حوزه نفت، گاز، سدسازی، راه‌سازی و... نظارت دقیقی صورت می‌گیرد و آیا افرادی که موفق به گرفتن پروژه‌ای می‌شوند به کسی حق حساب می‌دهند؟ آیا این افراد بر اساس شایستگی خود این پروژه را می‌گیرند؟ سوابقشان چه بوده است؟ چه کاری انجام داده‌اند؟ پروژه‌هایی که بی‌دلیل طولانی می‌شوند و میلیاردها تومان به کشور صدمه می‌زنند، بودجه بین‌المللی، ملی و منابع ملی ما اينها را چه کسی بررسی می‌کند؟ مشکل این بخش‌ها به مراتب بزرگ‌تر از این اختلاسی است که به وجود آمده است.
اینجا که می‌توانید مصداقی صحبت کنید. دیگر محدودیت نام افراد را که ندارید.
درست است. وقتی جاده‌ای و بیمارستانی ۲۰سال یا سدی ۲۵ سال طول می‌کشد و هزینه آنها ۴یا ۵ برابر می‌شود چنین مسائلی مصداق بیشتری می‌یابند. در این میان پروژه‌هایی که بايد یک ساله تمام شوند و پیمانکار، آن را طولانی می‌کند تا به سال بعد موکول و ضریب ۲ یا ۳ درصدی به آنها تعلق بگیرد و ناظر بودجه حق نظارت سال بعد را بگیرد، توسط چه کسانی مورد بررسی قرار می‌گیرد؟ اقتصاد کشور واقعاً بیمار است و درکنار این بیماری، مدیریت اقتصادی نیز بیمار است. من بعید می‌دانم در ایران تا به حال شکایتی درخصوص اینکه چرا یک پروژه به صورت غیرمنطقی افزایش زمان پیدا کرده، در دادگاهی صورت گرفته باشد. مفسده بسیاری در مورد طول کشیدن یک پروژه ملی ایجاد می‌شود. وقتی پروژه‌ای طول می‌کشد، آیا کسانی که می‌توانند این روند را تسریع کنند و این کار را نمی‌کنند آیا در این میان امکان رشوه‌گیری ندارند؟
در پروژه‌های تحقیقاتی و دانشگاهی موارد بسیاری از این دست تخلفات دیده می‌شود. شما تأييد می‌کنید؟
در مورد پروژه‌های علمی که قصه‌های زیادی وجود دارد که اتفاقاً سر درازی هم دارند. گاهی وقت‌ها این پروژه‌ها کلاً به غارت می‌روند و یک دانشجو، دانشمند و یا پژوهشگر، نتایج تحقیقاتش را به مجموعه‌ای می‌دهد و فردا آن مجموعه نتایج پروژه وی را به نام خود چاپ، منتشر و ثبت می‌کند. وقتی برای یک فردی درکشور ما یک عمل جراحی فوری پیش آید، راهی در قانون نیست که بگوید تأييد بیماری برای عمل جراحی بیاورد و سه میلیون تومان پول لازم دارد و باید به سرعت این پول به وی قرض داده شود. این فرد باید به هزار نفر مراجعه کند و در نهایت هم مشخص نیست که آیا موفق به دریافت این وام می‌شود یا خیر و این عین واقعیت است. شخصی فرزندش بیمار است و به ما مراجعه می‌کند و ما نامه می‌نویسیم و تماس می‌گیریم و به‌رغم فشار نماینده سه ماه طول می‌کشد که شخص از آنجا ۲میلیون تومان پول بگیرد.
به نظر می‌رسد قوانین بانکی ما تنها جوابگوی رقم‌های پایین هستند و تنها قادرند حیطه افراد عادی را کنترل کنند.
جالب است که نکته‌ای را به شما بگویم. من متوجه شدم که اگر رئیس بانک در شهرهای بزرگ بخواهد، می‌تواند از بانک سوء‌استفاده‌های کلانی داشته باشد. مثلاً پول‌هایی که در بانک است هر روز تحویل گاوصندوق ملی نمی‌شود و بانک می‌تواند اعلام کند که موجودی امروز من مثلاً ده میلیارد تومان است و فردای آن می‌تواند به صندوق ملی اعلام کند که به طور مثال فلانی دو میلیارد تومان پول برداشت و یا گذاشت. اگر مجموعه‌ای که این مسائل را در بانک‌ها کنترل می‌کنند، با یکدیگر هماهنگ شوند، چه کسی می‌داند که در آن گاو صندوق به جای۱۰ میلیارد تومان ۱۲میلیارد تومان است؟
بالاخره باید سیستمی برای چنین کنترل‌هایی وجود داشته باشد؟
همه جا که نمی‌توان گروه‌های خلاف تشکیل داد. به هر حال مانعی وجود دارد.
بگذارید من برای تغییر ذائقه بحث در این مورد مثالی بزنم. روزی یک نفر مالی را از ملا نصرالدین می‌دزدد. ملانصرالدین پس از اطلاع از این دزدی با ناراحتی شروع به دویدن به سمت قبرستان می‌کند، در حالی که دزد به سمت دیگری فرار کرده بود. به وی می‌گویند که برای چه به قبرستان می‌روید؟ ملا نصرالدین می‌گوید با لاخره هر جا باشد به اینجا بازمی‌گردد و من در این جا یقه وی را می‌گیرم و می‌گویم که پول مرا پس بده!
یعنی باید همه چیز را به آن دنیا واگذار کرد؟ درحال حاضر گویا به همین شکل شده است زیرا بسیاری از مفسدان اقتصادی بزرگ به راحتی از کشور خارج شده‌اند یا این که به جرمشان رسیدگی نشده است.
این طور نیست. باید در کشور این روش به وجود بیاید که بگویند آقای x، ده سال گذشته وضعیت مالی شما به این شکل و سرمایه شما به طور مثال یک میلیارد تومان بوده است. طی این ده سال چه کارهایی انجام داده‌اید که ۵۰۰ میلیارد سرمایه فعلی شما است. چه فعالیت اقتصادی در کار شما باعث چنین رشدی شده است؟این یکی از مصادیق پول شویی است. مثلاً طرف شاید بگوید من به آمریکا رفته و در آنجا کارچاق‌کن بوده‌ام و این ثروت از همین جا به وجود آمده است. می‌گوییم درست اما این پول را چگونه به داخل کشور وارد کرده‌ای؟ معدن، گنج و یا چیزی شبیه اينها پیدا کرده‌ای؟ اينها کاملاً قابل پیگیری است.
به نظر می‌آید قانون کافی برای پیگیری وجود ندارد؟
نظارت بر مسائل مالی می‌تواند این را انجام دهد و از نظر قانونی منعی برای این نظارت وجود ندارد. مثلاً ما سیستم‌های نظارتی و اطلاعاتی داریم. حتی اداره دارایی می‌تواند یکی از طرف‌های شاکی باشد و بپرسد که شما از یک به ۱۰۰ رسیدید، آیا مالیات ۹۹ تای اضافه شده‌اش را داده‌اید؟
آقای دکتر مالیات و سیستم مالیاتی در کشور ما مفهومی ندارد وقتی قانونی به نام مالیات بر ارزش افزوده می‌گذارند ولی قادر به اجرایی کردن آن و ایستادن جلوی کسبه و بازار که سریع تعطیل می‌کنند نیستند و اجرای قانون لوث می‌شود.
این مشکل نیز به آسانی قابل حل است. درکشور ما، از مرحله ماده اولیه تا تولید در کارخانه، قوانینی وجود دارد که این امکان را به ما می‌دهد که مشکلات را به آسانی و تا حدود زیادی حل کنیم. قانون لازم برای برخی از این دست مشکلات می‌تواند به آسانی در سه روز به تصویب برسد و جاری و حاکم شود. در قانون برنامه پنجم فروشگاه‌ها باید با ماشین کار کنند و نباید مانند۵۰سال پیش چرتکه بیندازند. صندوق‌های الکتریکی باید روزانه مشخص کنند که چقدر فروخته‌اند و به ازای هر فروش هم در همان لحظه مالیات را نیز کسر کند.
من به شخصه دلیل این موضوع را متوجه نمی‌شوم که مخالفت‌ها با مالیات به ویژه مالیات بر ارزش افزوده در پی اثبات چه چیزی است؟
در ایران همیشه همینطوری بوده است که وقتی می‌گویند آمار دارايی‌تان را بگویید، طرف با خود فکر می‌کند که فردا چه برنامه‌ای قرار است برای وی ریخته شود و مثلاً اگر من امسال ده میلیون تومان مالیات بپردازم از کجا بدانم که سال دیگر آن را به بیست میلیون تومان افزایش نخواهند داد؟ ازسوی دیگر نیز مردم کشور ما به پرداخت مالیات اعتقادی ندارند که یکی از دلایل آن ریخت و پاش‌ها و سوء‌استفاده‌هایی است که بعضاً از بیت‌المال شبیه این اختلاس اخیر ایجاد می‌شود و همه به خود می‌گویند که اگر قرار است پول بی‌زبان خود را بدهم و به این شکل برخورد شود بنابر این بهتر است مقاومت کنم. البته عده‌ای هم هستند که می‌گویند پول و جانم را می‌دهم تا منابع کشور به مصارف سد، راه و کشتی‌سازی و بسیاری از مصارف دیگر رسیده و به هدر نرود. وقتی در جامعه‌ای اعتماد اجتماعی به عنوان سرمایه‌ای مهم از میان برود بسیاری از این مسائل غیر قابل اجتناب می‌شوند. پرداخت‌کننده مالیاتی می‌گوید وقتی استخدام‌ها، امتیازات و حقوق‌های آن چنانی مال عده‌ای خاص است و وقتی در فضای رسانه، حکم فلان مسئول منتشر می‌شود که مثلاً ۳۰میلیون تومان می‌گیرد، بازاری و کاسب هم دیگر حاضر به پرداخت مالیات نیست.
به نظر می‌رسد از این بُعد مردم حق دارند که دچار تردید شوند. برخی از اخبار شوک‌آور است.
بله درست است. یعنی تمام ارکان جامعه به هم وصل است. پزشکان شهرستان‌ها زحمات زیادی می‌کشند و با کمترین امکانات می‌سازند و کارشان هم خوب است. ولی در تهران گاهی پزشکانی هستند که برای یک عمل جراحی دو ساعته ۱۰ یا ۱۵ میلیون تومان پول می‌گیرند و این هم یک شک دیگر است که مردم را به واکنش وادار می‌کند که یکی آنجا پشت دخل نشسته و دیگری طبیب است که با این مبالغ شبیه یک پول چاپ‌کن است. طرف می‌گوید شما دو ساعت کار کردید. اگر بخواهیم ساعتی ۵۰۰ هزار تومان هم حساب کنیم که نباید بیشتر هم باشد باز هم رقم اينها بسیار بالاتر است. ممکن است این پزشک بگوید که مثلاً سالی دو عمل به من می‌خورد که این طور هم نیست. چنین پزشکانی روزانه شش ساعت عمل جراحی هم ممکن است انجام دهند و تصور کنید چه ارقامی در این میان دریافت می‌شود که همین‌ها هم توازن جامعه را برهم خواهد زد.
آقای دکتر این عدم اعتماد‌های ایجاد شده در سطح جامعه حتی در میان بسیاری از افراد فعال اقتصادی هم ایجاد شده است، چرا اینطور است؟
بگذارید یک مثال بزنم. فرض کنید شخصی برای ساخت هتل مصوبه می‌گیرد و حتی تا طبقه سوم را هم می‌سازد. زمین، ساختمان، منطقه، فرماندار مسئولان، همه تأييد می‌کنند تا وی از بانک وام بگیرد. بانک دائماً امروز و فردا و یک ماه دیگر می‌کند و طرف از ترس آبرویش که در خطر قرار گرفته است به حرف یک فرد که پیدا می‌شود و می‌گوید راه را اشتباه آمده‌ای گوش کرده و قبول می‌کند که سه درصد از وام خود را مثلاً رشوه بدهد تا مشکلش حل شود. این یک شوک شدید برای این فرد است که از روی ناچاری آن سه درصد را قبول می‌کند و صدایش هم درنمی‌آید. وقتی هتل تمام می‌شود، با خود می‌گوید عجب دنیاي بخور بخوری است و اگر امکانش باشد و کارش هم تمام شده باشد، احساس آزادی کرده و شروع به بیان ماجرا برای اطرافیان می‌کند که دهان به دهان می‌چرخد و اعتماد عمومی را در جامعه از میان می‌برد. این آدم دیگر دیدگاه مثبت به جامعه‌، مسئولان و مدیریت اقتصاد کشور نخواهد داشت.
اما نمی‌توان نقش‌آفرینی قوای کشور را در خصوص این اعتماد‌سازی و یا از میان بردن اعتماد نادیده گرفت.
اختلاس اخیر، محکی جدی برای قوه قضائیه و مجلس به عنوان ناظر است که از حقوق آحاد مردم دفاع کنند. ما در مجلس یک جلسه غیرعلنی گذاشتیم. اگر نتایج جلسات منجر به اقدام عملی و برخورد با خاطیان در هر سطحی شود و هر فردی در هر سطحی از قدرت، احضار شده و در صورت اثبات جرم، وی را از تخت به زیر بکشند، موج مثبتی در جامعه به وجود خواهد آمد ولی اگر در حد گزارش باقی بماند، مردم خیلی زود می‌فهمند که این یک نمایش و درحد یک رفع تکلیف بوده است که در کشور شروع شده و تشدید می‌شود. البته به نظر من انتخابات و سیاسی شدن فضای جامعه همچنان که می‌تواند باعث رشد و هوشیاری و هوشمندی جامعه شود از طرف دیگر سم بزرگی است و باعث سوء استفاده می‌شود.
در حال حاضر فکر نمی‌کنید به دلیل شرایط انتخاباتی که به آن نزدیک می‌شویم نمایندگان کمی به حالت انفعال درآمده‌اند؟
این مسئله نیز بی‌تأثير نبوده است که به صورت یک مجموعه در نظر گرفته می‌شود. در انتخابات ریاست جمهوری مردم عادی، فرهنگیان، دانشگاهیان و افراد مختلف بر اساس عقیده‌شان در کنار یکی از طرفین انتخابات قرار می‌گرفتند و در این میان درصد محدودی از افراد می‌توانستند اثرگذار بوده و با طراحی به ستاد‌های انتخاباتی خاصی بروند که در نمایندگی مجلس هم همین کار را می‌کنند. این درصد کم بررسی می‌کنند که برای ریاست جمهوری ۴ نفر وجود دارند که از این چهار نفر دو نفر شانسشان بالاست. بنابراین بخشی از سرمایه‌گذاری آنها به سمت اولی و بخشی دیگر برای دومی قرار داده خواهد شد و دفتر و ماشین در اختیارشان قرار می‌دادند و برایشان پوستر و CD و تبلیغات تکثیر و روستا به روستا با آنها کار می‌کنند و به افرادی که به مرکز قدرت نزدیک هستند پول می‌دهند و موقعیت خود را تثبیت می‌کنند. هر یک از این دو نفر و یا دو مجموعه به نتیجه برسند از فردا دیگر آن مجموعه به این شخص بدهکار است.
در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ این مسئله بسیار واضح بود و برخی به راحتی سرمایه‌گذاری می‌کردند.
درست است. من مسئولان زیاد و افرادی که وام کلان با امتیازات بالا در انتخابات ریاست جمهوری یا مجلس گرفته و فعال بوده‌اند را می‌شناسم. فرض کنید برای نماینده‌ای سنگ تمام گذاشته می‌شود و کارهای زیادی صورت می‌گیرد که احتمال دست نیافتن به نتیجه برایش صفر است زیرا بالاخره یکی از این گروه‌ها به نتیجه می‌رسد و فردا ده برابر این مسئله را درو خواهد کرد. در اختلاس اخیر برخی از مسئولان درگیر هستند و وقتی به آنها می‌گوییم چرا توصیه‌‌نامه برای فلان شخص نوشته‌اید تا به وی وام بدهند یا کار وی را سریع‌تر انجام دهند، می‌گوید من برای همه توصیه‌نامه می‌نویسم این در واقع یک اعتراف به مشکل بزرگتری در کشور به نام توصیه‌نامه‌هاست. درکشورنوشتن توصیه‌نامه باید قدغن شود. ما باید قوه قضائیه را تقویت کنیم و این عین واقعیت است.
می‌توانیم بگوییم مشکل بزرگ رانت‌خواری‌های گسترده اخیر در کشور به علت همین توصیه‌نامه‌ها و امیدهای واهی به آینده برداشت از آن، شکل گرفته است؟
بله، در طول سی سال گذشته این توصیه‌نامه‌ها بوده‌اند و هر روز هم بیشتر از قبل رشد کرده‌اند. فرض کنید شخصی می‌آید و می‌گوید در فلان مجمع حق مرا خورده‌اند. ما به جای اینکه برای کسی بنویسیم که حق این فرد را زودتر به وی برگردانید باید بگویم که کجا حق شما را خورده‌اند؟ توقعتان چه بوده است و چرا چنین مشکلی اتفاق افتاده است.
راهکار شما چیست؟
این اختیار به مجلس و مسئولان داده شود تا تعدادی نیرو، در اختیار سازمان‌های نظارتی قوه قضائیه وجود داشته باشد كه مدعي كه حقش خورده شده را به قوه معرفی و بگويند ادعایش را رسیدگی کنند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار