
دشمن در فرآيند جديد نبرد نرم اطلاعاتي با موضوع هدف نزديك (Near Target) در واقع خود را به ميان حلقههاي نخستين قدرت نرم جمهوري اسلامي ايران رسانيده و با نفوذ در اركان مبنايي در حركتهاي اجتمايي راه را براي تحرك سريع در فضاي نبرد براي نيروهاي خودي دشوار نموده است.
دراين ميان با توجه به جذب و هدايت و نفوذ غيرسازمان يافته منابع و عوامل جاسوسي در عرصه نبرد نرم، يافتن عناصر اشرافيت براي دستگاههاي مقابلهكننده دشوار است، چنانكه هستند عناصري كه در لباس خودي عنصر اصلي و جاسوسي دشمن بوده و عملاً به عمليات جاسوسي و خرابكاري ميپردازند و علاوه بر آن هستند عناصري كه بدون آنكه خود بدانند تحت بستر نرم آفند نرم اطلاعاتي دشمن به فعاليت ضدامنيتي پرداخته و عملاًً اهداف دشمن را در نظام اسلامي پيادهسازي ميكنند كه اين امر جبهه جديد مبارزاتي را براي سازمانهاي ضدجاسوسي گشوده است، چراكه نه ميتوان آن را جاسوسي نام نهاد و نه نشت اطلاعاتي، بلكه اين امر موضوعي بين اين دو مطلب ميباشد.
در سوي مقابل نيز افراد خودي قرار دارند كه به ناحق سوژه دستگاههاي اطلاعاتي و ضدجاسوسي داخلي قرار گرفته و با هدف قرار گرفتن يا دستگيري ايشان عملاً جبهه مبارزه اطلاعاتي در كفه دشمن سنگيني نموده و خسران شديدي به قدرت نرم اطلاعاتي وارد ميشود چراكه از يك طرف توان و وقت وهزينه دستگاههاي اطلاعاتي صرف( يك سوژه فريب) ميگردد و سوژههاي اصلي از نظرپنهان ميماند و از طرف ديگر دشمن با حذف يك عنصر خودي، عملاً جبهه اطلاعاتي خود را تقويت نموده و به اهداف آفندي خود دست مييابد.
طبيعي است كه براي شناسايي و مبارزه با اين پديده نوين لازم است يك طيف شناسي وسيعي نسبت به آفندهاي جاسوسي در كشور انجام گرديده و سپس سناريوهاي برخورد با ايشان طراحي گردد تا از آفات بعدي (تقويت جبهه آفندي – جاسوسي دشمن ) و تضعيف جبهه پدافندي – ضد جاسوسي خودي جلوگيري شود. در گذشته و در فرآيند جاسوسي دشمن در نبرد سخت، مفروضات اغلب معلوم و معين بودهاند. دشمن معمولاً اهداف نشت و جاسوسي را نقاط حساس نظامي، اجرايي يا تصميمگيري قرارداده و توان خود را بر اركان يا گلوگاههاي تبادل اطلاعات (مانند دبيرخانهها و. . . ) متمركز مينمود تا در يك فرصت ويژه و با استفاده از غفلت سيستمهاي امنيتي طرف مقابل، اطلاعات مورد نياز خود را به دست آورد. اما در جاسوسي در فضاي نبرد نرم، عرصه عمليات به طور كامل تغيير يافته و تقريباً هر عنصري كه توان جذب و هدايت يا فرآوري اطلاعات را داشته باشد (هدف نزديك) دشمن محسوب ميشود كه البته اين اهداف از لحاظ سطح دسترسي و توان عمليات اطلاعاتي درجه بندي گرديده و حائز اهميت هستند، لذا در اين فرآيند، جاسوسان گاه از ميان جمعيت عادي، اقشار مرفه يا كمدرآمد يا هر عنصر به ظاهر عادي ديگري انتخاب ميشوند. تنها كافي است كه بدانيم در جاسوسي با (هدف نزديك) هدف فرد يا ابزاري است كه توانايي انجام يا پشتيباني عمليات اطلاعاتي دشمن را داشته باشد. اينكه كدام جبهه، كشور (ها) يا سازمان (ها) ميتواند به طراحي چنين فعاليتي عليه نظام جمهوري اسلامي ايران دست بزند، همواره مورد سؤال بوده و گاه بين عوام و حتي خواص سؤال ميشود كه چرا از كشوري مانند اسرائيل يا امريكا به عنوان دشمن تمامعيار امنيتي ملت ايران اسلامي ياد ميشود كه در اين مقوله سعي بر آن است ضمن تشريح پاسخ اين سؤال در مورد اسرائيل بخشي از واقعيتهاي جديد نبرد اطلاعاتي در فضاي نرم تشريح شود.
اسرائيل، دشمن تمامعيار اسلام و نظام اسلامي
انستيتوي تحقيقات صلح جهاني استكهلم (SIPRI )
(International Peace Research Institute Stockholm) در ژوئن ۲۰۰۶ طي يك كنفرانسي در استكهلم ضمن معرفي گزارش سالانه خود در مورد بودجه سرسامآور نظامي جهاني و افزايش بيسابقه آن در تاريخ اعلام كرد كه كشورهاي جهان در آن سال بيش از ۱۱۲۰ ميليارد دلارصرف خريد تسليحات نظامي كردهاند كه ۵۰ درصد بازار آن به تنهايي متعلق به امريكاست. در اين گزارش آمده است كه امريكا بيش از ۱۰۰۰ ميليارد دلار علاوه بر بودجه نظامي سال گذشته خودصرف تحقيقات نظامي كرده است. بدين ترتيب امريكا معادل چهار پنجم بودجه نظامي جهان را به خود اختصاص داده است. در همين مدت شيخنشينهاي خليج فارس و كشورهاي همسايه ايران طي سالهاي گذشته مسابقهاي كمنظير در خريد تسليحات داشتهاند. تنها عربستان سعودي طي ۱۴سال گذشته ۲۶۸ميليارد دلار اسلحه خريداري كرده است. با توجه به جمعيت اين كشور كه حدود ۲۱ ميليون نفر است عربستان طياين مدت معادل ۱۲ ميليون دلار براي هر تبعه خود اسلحه خريداري كرده است. در همين مدت امارات متحده عربي با جمعيت ۶/۲ ميليون نفر ۳۹ ميليارد دلار و كويت شيخ نشين كوچك عربي با جمعيت ۱/۱ ميليون نفر بيش از ۷۳ ميليارددلار اسلحه خريداري كردهاند. در مجموع اين سه كشور ۳۸۰ ميليارد دلار تنها ظرف ۱۴ سال از امريكا و انگلستان اسلحه خريداري كردهاند كه بخشي از قطعات آن توليد اسرائيل بوده است. جالب است كه طبق آمار رويتر در هشت ماه مه ۲۰۰۶، ايران با جمعيت بيش از ۷۰ ميليون نفر در اين مدت تنها ۴۹ ميليارد دلار هزينه خريد تسليحات نظامي داشته است. در حال حاضر عربستان سعودي و اسرائيل از امريكا بمبهاي ۱۳هزار و ۶۰۰ كيلويي به نام بيگ بلو (BIG –BLU) خريداري نمودهاند كه قادر است تا عمق ۶۰ متري سيلوهاي بتني نظامي را منهدم كند، اين اسلحه به توپ نفوذي توپر (Massive Ordnance Penetrator- MOP) معروف است، بنابراين خاورميانه به انبار باروت تبديل شده است كه هر آن امكان انفجار آن با توجه به رژيمهاي فاسد و وابسته ميرود. اين معامله پرمنفعت با ذخاير نفتي موجود در خاورميانه كه امريكا و انگلستان در تلاشند تا انحصار آن را به خود اختصاص دهند، نميتواند رقباي ديگر را به تكاپو نيندازد تا سهمي از آن را نصيب خود نكنند. روسيه، اوكراين، سوئد، كانادا و. . . . حتي هلند فعالانه در تلاشند تا توليدات نظامي خود را به شيخنشينها ارائه نمايند. شايد يكي از دلايل ايجاد انقلابات امريكايي منطقه تلاشهاي فراوان دولتهاي بزرگ براي خنثيسازي اين استعدادهاي تسليحاتي در كشورهايي باشد كه امروز خود به نوعي تهديدي بالقوه براي دولتهاي بزرگ مانند امريكا و متحدان ايشان مانند اسرائيل محسوب ميشوند كه البته ميزان تهديد وابسته به سياستهاي دفاعي اين كشورهاست.
رژيم صهيونيستي بارها ايران را به ويژه در تحملناپذيري نسبت به پيشرفتهاي هستهاي به جنگ تهديد نموده است، لذا به نظر ميرسد، اسرائيل در سياستهاي استراتژيك دفاعي – نظامي خود نبرد با جمهوري اسلامي ايران را در دستور كار قرار داده است. وضعيت ستيزهآميز جهانى و منطقهاى و نيز احساس دائمى نسبت به تهديد موجوديت اسرائيل اين رژيم را به سوي فهم ويژهاي از تهديدها و فرصتها كشانده است كه در عين ترس شديد از نابودي خويش و هيستري امنيت، به سمت توسعهطلبى و جنگافروزي نيزكشيده شده است. به لحاظ نظرى، سياست خارجى رژيم صهيونيستى انطباقي تهاجمى با لحاظ وضعيت ژئواستراتژيك محيط خود است. اين يكى از انواع رفتار سياست خارجى در ميان رفتارهاي ديگر است كه توسط جيمز روزنا مطرح شده است. مطابق ديدگاه او انطباق تهاجمى، آمادگى يك واحد سياسى در تغيير محيط و ايجاد آن مطابق با تقاضاهاى ذاتى خود است. عملكرد سياست خارجى چنين دولتى بدين نحو طراحى ميشود كه بتواند محيط را مطابق با ويژگيهاي درونى خود هماهنگ نمايد. رفتار سياست خارجى مبتنى بر تمايلات و نيازهاي شخصى و داخلى قابل بحث و تفسير است. در اين چارچوب تصميمگيرى، محيط خارجى واحد سياسى بستر آزمايشى براى تحقق نيازها و تمايلات فوق است. انطباق تهاجمى الگويى مناسب براى تجزيه و تحليل كنش و وابستگى متقابل محيط داخلى و خارجى در شكلدهى به سياست خارجى رژيم صهيونيستى است. انطباق تهاجمى به اين معناست كه تحت هيچ شرايطى، واحد سياسى مشخصههاي داخلى اصلى خود را در پاسخ به خواستههاي نشأت گرفته از محيط تغيير نخواهد داد و رفتار خارجى آن به گونهاى جهت خواهد گرفت كه محيط خارجي را با مشخصههاى ذاتى خود موافق و منطبق سازد.
نظام اعتقادى صهيونيسم در رژيم صهيونيستى نه فقط به عنوان نهادى قدرتمند در رهبري اين رژيم به اتخاذ يك رفتار تهاجمى عمل كرده و هنجارهاي لازم را براي آن بهوجود آورده است كه مبنايى براي شكلگيري و عمل گروههاى سياسى قدرتمند رژيم صهيونيستى نيز ميباشد، به گونهاي كه ساختارهاي اصلى و مشخصههاى ذاتى جامعه رژيم صهيونيستى براساس صهيونيسم شكل گرفته و اداره ميشود. نظام اجتماعى رژيم صهيونيستى نيز ويژگيهاى خاص خود را دارد. جامعه رژيم صهيونيستى مهاجرنشين، طبقاتى و نژادپرست است. چنين جامعهاى مستعد يك رفتار تهاجمى است يهوديان اسكان يافته، نهادها و موسسات متنوع داخلى از شرايط خاص محيطى رژيم صهيونيستى مطلع هستند و نفع مستقيمى در هدايت سياست خارجى رژيم صهيونيستى براساس صهيونيسم دارند، بنابراين انطباق تهاجمى رژيم صهيونيستى نه فقط از سوى عرصه داخلى سياست به چالش كشيده نشده، بلكه حمايت نيز ميشود. در اين قسمت از نوشتار، مناسب است به خطوط قرمزي در سياست خارجى اشاره شود كه عبور از آن به منزله جنگ يا نزديك شدن به جنگ تلقى ميشود. در چنين شرايطي است كه دستگاههاي جاسوسي خارجي چون موساد و ادارات وابسته به آن در حال انجام بيشترين تلاش ممكن جهت تطبيق شرايط كشور هدف (ايران اسلامي) با تهاجم احتمالي به نفع خود هستند و از آنجا كه با تغيير رژيم، نماي مطلوب جهت سياست انطباق تهاجمي اسرائيل در ايران ايجاد خواهد شد، دشمن اولويت مبارزاتي خود را نبرد اطلاعاتي در فضاي نرم قرار داده است.
طيف جمعيت مدنظر دشمن
به عنوان «هدف اطلاعاتي نزديك»
طبيعي است با اين فرآيند وسيع عملياتي طيف مدنظر دشمن جهت تحقق اهداف اطلاعاتي نيز وسيع است. براي ملاحظه طيف مورد نظر به موارد ذيل توجه فرماييد كه اين طيفبندي بر اساس اهميت و شدت تهديد (Treat Assessment) براي جبهه اطلاعاتي خودي انجام گرديده است:
الف: قرمز: مسئولان عهدهدار سياستهاي خارجي و اجرائي نظام در امور بينالملل، مأموران اطلاعاتي و ضدجاسوسي
ب: زرد: همفكران آييني و عقيدتي، منتقدان ديني و مرتدين پنهان، طرفداران جريانهاي عقيدتي انحرافي
ج: سبز: متقاضيان خروج از كشور، ايرانيان خارجنشين، متخصصان داخلي آماده اعزام، افراد سازمانهاي غيردولتي، دانشمندان فعال در حوزههاي فوق پيشرفته
د: سفيد: ساير مسئولان ردههاي مياني و افرادي كه توانمندي هدايت جمعيتها را داشته باشند (مانند مداحان، وعاظ، چهرههاي سينمايي و نظاير آن.)
جمعبندي و نتيجهگيري
۱- همانگونه كه مشخص است در فضاي جديد نبرد اطلاعاتي و به ويژه جاسوسي، دشمن از روش طيفشناسي استفاده نموده و روي يك جمعيت هدف فعاليت ميكند كه هر لحظه از لحاظ تعداد و سناريوي مواجهه متفاوتند، لذا شناسايي عناصر احتمالي در معرض جاسوسي در فضاي نبرد اطلاعاتي امري بسيار دشوار است كه به جاي فعاليت روي عناصر بايد طيفشناسي مدنظر دشمن و عناصر و لايههاي آن را شناسايي و اقدامات لازم را در خصوص عناصر تبديل وضعيت اجرا كرد.
۲- بايد دانست كه بيشترين بهرهبردار در سوژههاي اشتباه از لحاظ انتخاب هدف، دستگيري يا تعقيب اطلاعاتي – قضايي، تنها و تنها دشمن است، لذا بايد توجه داشت كه اندك اقدام اشتباه، ريختن آب به آسياب جاسوسي دشمن در فضاي نرم اطلاعاتي است، لذا بايد پس از انجام فعاليت اول، بيشترين نقاط تمركز را روي عناصر متغير در بين دو طيف جمعيتي قرار داده و از هدف قرار گرفتن سوژههاي تحميلي دشمن به شدت اجتناب نمود.
۳- بايد به خاطر سپرد كه يك سوژه قطعاً نميتواند هم هدف دستگاههاي جاسوسي دشمن باشد و هم هدف دستگاههاي امنيتي خودي، چراكه منافع دستگاههاي اطلاعاتي خودي با دشمن در تضاد ساختاري است، لذا هرگاه حين فعاليت به سوژهاي غيرفريب مواجه شديم كه در عين سوژه بودن براي دستگاههاي جاسوسي دشمن، هدف يك دستگاه اطلاعاتي خودي نيز قرار دارد، بايد مطمئن باشيم كه دستهاي آشكار يا پنهان دشمن لاجرم در حذف يك نيروي مهم براي اسلام و انقلاب نقش دارد.