
ميرطاهر مظلومي با اينكه در سالهاي اخير به يك بازيگر پركار تبديل شده است اما او در سالهاي نه چندان دور به كار دوبلوري ميپرداخت و در آن عرصه هم بسيار موفق و پركار بود. در هر حال او حوزههاي مختلف هنر را از هم جدا نميبيند و معتقد است كه آنها با يكديگر ارتباط تنگاتنگي دارند و فعاليت در هر يك از اين عرصهها موجب كسب تجربه بيشتر براي ارائه يك نقش بهتر است. او متولد سال ۱۳۵۳ است و تحصيلات آكادميك در زمينه بازيگري دارد. ميرطاهر در سال ۱۳۶۷ پا به عرصه هنر گذاشت و سالها شاگرد استاد حميد سمندريان بود. او توسط محمدرضا اعلامي كشف و پا به عرصه هنر گذاشت.
شما جزو بازيگراني محسوب ميشويد كه عرصههاي مختلف تئاتر، سينما، تلويزيون و دوبله را تجربه كردهايد اساساً خودتان را به كداميك از اين ركنها نزديكتر ميبينيد؟
درست است كه من عرصههاي مختلف را تجربه كردهام اما واقعيت اين است كه من هيچكدام از آنها را دور از هم نميبينم و فكر ميكنم آنها مانند حلقههاي زنجير به هم متصل هستند و هر چقدر اين حلقههاي زنجير به هم نزديك باشند، نتيجه كار بهتر ميشود به همين جهت اهل محدود كردن خودم در هيچكدام از اين فضاها نيستم و هيچيك از آنها هم براي من در اولويت قرار ندارد كه مثلاً بگويم چون فلان كار دوبله است يا قرار است از سينما يا تلويزيون پخش شود آن را انتخاب كنم براي من آن چيزي كه در اين ميان اهميت دارد ارائه يك كار خوب است. چون اين كارهاي خوب است كه در نهايت در ذهن مخاطب ميماند.
در سالهاي اخير موجي از حضور بازيگران تئاتر به سينما و تلويزيون به راه افتاده است. به نظر شما ورود بازيگراني از اين دست باعث بالا بردن سطح كيفي بازيها ميشود يا اساساً اين بازيگرها نبايد حيطههاي عادي خود را چندان تغيير دهند؟
من از اينكه ميبينم سينما و تلويزيون درهايشان را به سمت بازيگرهاي تئاتر باز كردهاند و ما شاهد حضور آنها در چنين رسانههايي هستيم واقعاً خوشحالم چون بازيگران تئاتر از توانايي بالايي برخوردار هستند و حضور آنها باعث بالا بردن سطح كيفي بازيها ميشود. برخلاف بعضي كه بازي بازيگرهاي تئاتر را غلو شده و دور از واقعيت در سينما و تلويزيون ميدانند اما من حس ميكنم آن عده شايد درك درستي از بازيگري نداشته باشند چراكه معمولاً بازيگرهاي تئاتر از توانايي بالايي در بازيگري برخوردار هستند.
شايد آن عده فكر ميكنند بازيگران تئاتر نميتوانند موفقيت روي صحنهشان را جلوي دوربين تكرار كنند چون اساساً مديومي كه آنها در آن كار ميكنند، متفاوت است؟
من منكر تفاوت رسانهها و تأثير آن روي بازيها نميشوم به هر حال هر كدام از اينها مديوم مختص به خودشان را دارند. شما زماني كه در تئاتر بازي ميكنيد و روي صحنه ميرويد بايد بازيتان تكيهاش روي تكنيك باشد چراكه اگر احساسي بازي كنيد ممكن است حستان به مخاطبي كه انتهاي سالن نشسته است، منتقل نشود ولي خب در سينما به واسطه دوربين قضيه تا حد زيادي متفاوت است چراكه بازيگر بايد به واسطه حركات چهره و چشم و آبرويش احساساتش را به مخاطب منتقل كند. شما در تئاتر فرصت اشتباه كردن نداريد چراكه همه اتفاقات روي صحنه بدون كات خوردن نمايش داده ميشود ولي در سينما شما هر چند بار هم كه اشتباه كنيد كات داده ميشود و از ابتدا ميتوانيد ديالوگهايتان را بگوييد.
با اين حال شما كار كردن در تئاتر را به نوعي سختتر ميدانيد؟
بله و همين سخت بودن و نزديكي رابطه بين مخاطب و بازيگر هم باعث ميشود كه بازيها جوششيتر باشد و همين موضوع به بازيگر آنچنان انرژياي را منتقل ميكند كه با وجود سختي كار و دستمزدهاي پايين اما همچنان به بازي روي صحنه اصرار داشته باشند. من خودم هر وقت روي صحنه ميروم و كار تئاتر انجام ميدهم تا مدتها شارژ هستم چراكه گرما و عشق انرژي مخاطب به من منتقل ميشود و همه سختيها را فراموش ميكنم.
همانطور كه خودتان هم اشاره كرديد شما بازيگري را از صحنه تئاتر شروع كرديد. چه شد كه جذب كار تصوير شديد؟
طي مصاحبههايم بارها به اين مسئله اشاره كردم كه ورودم را به عرصه بازيگري به نوعي مديون مرحوم محمدرضا اعلامي عزيز هستم. ايشان براي تماشاي نمايش ما تشريف آوردند از بازي من خوششان آمد و براي بازي در فيلم سينمايي «ساقي» از من دعوت به عمل آوردند و بعد از آن فيلم هم من ديگر در جلوي دوربين ماندني شدم.
در طول سالها فعاليت هنريتان كاري بوده كه براي خودتان متفاوت و بهتر باشد و حساب آن را پيش خودتان از ساير كارهايتان جدا كنيد؟
من جزو آن دسته از آدمهايي در عرصه هنر محسوب ميشوم كه هيچگاه براي خودم سقفي قائل نيستم، مثلاً بگويم خب حالا كه به اينجا رسيدهام بس است آن تجربهاي كه بايد را به دست ميآوردم چراكه هميشه خودم را در حال تجربه كردن ميبينم و معتقدم هر شخصيتي را كه بازي ميكنم يا به جاي او حرف ميزنم پر است از درسهايي بزرگ به همين خاطر هيچ كدام از نقشهايم را نسبت به ديگري ارجح يا متفاوتتر نميدانم و معتقدم پشت هر كدام از آنها درسهاي زندگي قرار دارد.
نظرتان راجع به وضعيت دوبله در كشورمان چيست چراكه ما هر روز شاهد موجي جديد از حضور انجمنهاي نوپا در اين عرصه هستيم.
خوشبختانه ما بهترين دوبلورها را در ايران داريم به همين واسطه فيلمهايي كه در كشورمان دوبله ميشوند نسبت به بسياري از كشورهاي دنيا از سطح بالايي برخوردار هستند و در طول اين مدت هم همانطوري كه شما اشاره كرديد ما شاهد حضور انجمنهاي مختلف دوبله هستيم. من با فعاليت جوانها در اين عرصه نه تنها مخالف نيستم بلكه بسيار موافق هستم، اعتقاد دارم كه حضور آنها در ارتقاي سطح كيفي آينده دوبلهمان ميتواند بسيار مؤثر باشد منتها با اين شرط كه حضور در اين عرصه بايد از راه درست آن صورت گيرد يعني آموزشهاي لازم انجام شود، فرد مراحلي را كه بايد طي كند نه اينكه صرفاً چون از اين كار خوشش ميآيد وارد اين عرصه شود. متأسفانه حضور شبكههاي غيرمجاز و هجوم فيلم و سريالهاي مختلف باعث شده است عدهاي كه تخصصي در اين عرصه ندارند وارد آن شوند و باعث افت سطح كارها و در نهايت سليقه مخاطب ميشوند اميدوارم روي اين انجمنها نظارت بهتري صورت گيرد.
شما با مؤسسههاي زيادي نظير «انجمن گويندگان»، «قرن بيست و يكم» و... همكاري كرديد و در طول اين سالها به جاي شخصيتهاي متفاوتي صحبت كرديد، در اين ميان پررنگترين كاراكترهايي كه به جاي آنها صحبت كرديد چه كساني بودند؟
همينطور است. من در فيلم سينمايي «مرد عنكبوتي» به جاي ويليام دارمو و در «ماهي بزرگ» به جاي تيم برتون و در فيلم «جنگ دنياها» به جاي كاراكتر اصلي صحبت كردم. در سريالهاي تاريخي مانند «بشارت منجي» و «حضرت ابراهيم» هم به جاي مرحوم رضا سعيدي صحبت كردم. در آثاري مانند «چهل سرباز» و... هم دوبله كردهام. در هر حال كار دوبله بسيار كار دشوار و پيچيدهاي است و سختيهايي كه در آن وجود دارد همپاي بازيگري است طوري كه گاهي اوقات چون شما بايد حس بازيگر ديگري را منتقل كنيد و ميتوان گفت حتي سختتر از بازيگري هم هست.
نكته جالب در مورد شما حضورتان در سريالهاي تاريخي است. شما تاكنون نقشهاي زيادي را در اين عرصه تجربه كرديد كه پررنگترين آنها نقش پادشاههاي مختلف در دورههاي مختلف تاريخي است.
گاهي دليل اين انتخاب براي خود من هم جالب است و خب وقتي علت را جستوجو ميكنم، متوجه ميشوم بخش عمده آن به خاطر چهرهام است كه ظاهراً به درد كارهاي تاريخي ميخورد و معمولاً وقتي از من تست گريم گرفته ميشود براي اينگونه نقش انتخاب ميشوم. يادم است وقتي براي گريم نقش احمدشاه رفتم آقاي عبدالله اسكندري طراح گريم كارش روي صورتم تمام شد تقريباً ميتوان گفت با نقاشي كه از احمدشاه در اختيار داشتيم مو نميزد.
فكر ميكنم شما نقش اكثر شخصيتهاي برجسته قاجار را بازي كرديد؟
بله، من در طول فعاليت هنريام تعداد زيادي از اين شخصيتها را بازي كردم. فكر كنم تا پايان فعاليت بازيگريام فاميل قاجار تمام شود.
البته اگر اشتباه نكنم شما دوبار در نقش شاه قاجار ظاهر شديد يكبار در فيلم «كودتاي سياه» و بار ديگر هم در سريال «ديكتاتور». به نظرتان تكرار يك كاراكتر تاريخي باعث كليشه شدن شما نميشود؟
به نظر من اين حرف زماني درست است كه ما بخواهيم شخصيتي را در زمان حال بازي كنيم اما در مورد كاراكترهاي تاريخي چون تعداد آنها محدود است و معمولاً مردم با همان بازيگري كه اولين بار يك نقش تاريخي را بازي ميكنند، ارتباط برقرار ميكنند براي آنكه آن ذهنيت را تغيير ندهند معمولاً ترجيح ميدهند كه از همان بازيگر در همان نقش منتها در يك سريال جديد استفاده كنند. در مورد من هم در سريال تاريخي «ديكتاتور» محمود ورزي همين اتفاق افتاد. ايشان از چند بازيگر تست گريم گرفتند اما ظاهراً هيچكدام از آنها نتوانستند نظر ايشان را جلب كنند ولي خب به نظرم در سريال «ديكتاتور» توانستم بخش بيشتري از تواناييهايم را در ايفاي نقش ديكتاتور نشان دهم چراكه تجربه كار قبلي به من اين امكان را ميداد كه با توجه به شناختي كه روي اين شخصيت پيدا كرده بودم نگاه دقيقتري روي آن داشته باشم و با دقت و ظرافت بيشتري آن را ايفا كنم و نكته جالب اينجاست كه من بازتاب بسيار خوبي را از آن سريال دريافت كردم البته من در سريال ديكتاتور علاوه بر نقش ديكتاتور نقش «حكيم نصرتي» را هم بازي كردهام. تجربه بازي در نقشي متفاوت در يك سريال در نوع خودش واقعاً جالب است.
در سالهاي اخير ما شاهد شدت گرفتن دو نسل از بازيگران در ايران هستيم؛ دستهاي كه صرفاً به خاطر چهرهشان وارد اين حرفه ميشوند و دسته ديگر كه از استعداد بالايي برخوردار هستند، به نظر شما علت شكلگيري اين دو دسته چيست؟ و كداميك از اينها ميتوانند موفقتر باشند؟
من بانظر شما موافق هستم منتها با اين تفاوت كه من يك دستهبندي را به نظريه شما اضافه ميكنم. دسته اول دستهاي هستند كه همانطور كه خودتان اشاره كرديد صرفاً از ظاهري خوب برخوردارند و توانايي در عرصه بازيگري ندارند و نان چهرهشان را ميخورند. عدهاي هم كه منتظر پيشنهادهاي نقشهاي خوب و استثنايي هستند و معتقدند كه بايد در انتخاب نقش صبور باشند و گاهي اين صبوري منجر به كمكاري آنها ميشود و دسته سوم هم بازيگراني هستند كه تحت هر شرايطي خوب بازي ميكنند و قادر هستند حتي نقشهاي متفاوت را به يك نقش عالي و خوب تبديل كنند. به نظر من تفاوت اين سه دسته در تاريخ مصرفشان است. به نظر من مدرك تحصيلي و سواد در ماندگاري يك بازيگر بسيار مهم است البته در اين ميان پيش ميآيد كه بازيگري تحصيلات آكادميك را پشت سر نگذاشته باشد اما از توانايي بالايي برخوردار باشد و خب اين مسئله به نظر من به ديدگاه آن بازيگر و درك درستي كه از محيط پيرامونش دارد مربوط ميشود. به نظرم خوب ديدن و نگاه موشكافانه به محيط پيرامون و رفتارهاي انساني در ارائه يك بازي مطلوب بسيار اثرگذار است. من طي گفتوگوهاي قبليام هم به اين موضوع اشاره كردم كه علت موفقيت فردي مانند «چخوف» در قصهنويسي اين است كه او به گونهاي شخصيتهاي قصهاش را مينوشت كه بسيار باورپذير بودند و اين نشاندهنده عمق نگاه دقيق او به انسانهاست و به همين خاطر است كه در دنياي كنوني بازيگري را موفقتر ميدانند كه بازيش به واقعيت نزديكتر است.
پس در نهايت بازيگري را موفقتر ميدانيد كه بتواند ارتباط بهتري را بين تحصيلات آكادميك و كسب تجربه ايجاد كند؟
همينطور است. به همين خاطر كه ميگويم بهترين قاضي در تقسيم سهگانه بازيگرها زمان است چراكه اين زمان است كه تعيين ميكند كداميك از آنها به ماندگاري ميرسند. به نظرم در اين ميان جايي را نميتوان براي دسته اول يعني بازيگراني كه صرفاً از چهره خوبي برخوردار هستند قائل بود در هر حال مطالعه و تجربه به مرور اثرگذار است و انسان را وارد جوي آبي كرده و مسير را مشخص ميكند. بازيگران جوان بايد سعي كنند كه از تجربيات بازيگران پيشكسوت و... بهره ببرند و آن را با علم روز تلفيق كنند و به يك نتيجه قابل قبول دست يابند.
اين روزها فيلم و سريالهاي ما به لحاظ محتوايي افت كردهاند و ديگر آن اثرگذاري سابق را ندارند. شما علت اين قضيه را در چه ميدانيد؟
به نظرم بزرگترين ضعف ما در فيلمنامه است. يعني ما گاهي اوقات بازي و كارگرداني خوبي را در يك اثر داريم اما فيلمنامه آن كار آنقدر ضعيف است كه انگار نميتوان قصه را هيچ جور به هم پيوند داد و به همين خاطر است كه ما شاهد اين هستيم كه بعضي از سريالها درابتدا ميتواند مخاطب را جذب كند اما در ادامه نميتواند آنها را با هم همراه كند، در هر حال براي جذب مخاطب بايد دست به خلاقيت بيشتري زد.
به نظر من بخشي از ضعف فيلمنامه به شتابزدگي آن برميگردد و اين شتابزدگيها هم با رونق سريالهاي مناسبتي شدت گرفته است؟
به نكته بسيار خوبي اشاره كرديد در هيچ جاي دنيا شتابزدگياي كه دركارهاي روتين مناسبتي ما وجود دارد، نيست چراكه آنها از مدتها قبل ميدانند كه در چه فصلي چه سريالي را قرار است پخش كنند، به همين خاطر كارهايشان برنامهريزي شده است. اما در آثار روتين ما بازيگر تنها با خواندن دو، سه قسمت از سريال قرارداد ميبندد و خب طبيعي است كه در چنين شرايطي نه بازيگر ميتواند آن طور كه بايد خودش را به نقش برساند نه نويسنده ميتواند فرصت مناسبي را براي پرداخت شخصيتها داشته باشد و همه اين شتابزدگيها روي كيفيت كار تأثير منفي ميگذارد طوري كه مخاطب هم در نهايت رغبتش را به تماشاي آن اثر از دست ميدهد.
با وجود اهميت اين موضوع چرا ما شما را در سريالهاي مناسبتي ميبينيم؟
من به ضعف فيلمنامه در كارهايي از اين دست معتقد هستم اما فكر ميكنم در آثار ما ديگر به يك امر عادي بدل شده است. ظاهراً ديگر اين شيوع تطبيق، گرهگشايي و گرهافكني و رسيدن به يك پايان ناب انگار خيلي سخت شده است. من فكر ميكنم بايد يك نمودار ترسيم شود تا در آن حتي يك شخصيت كوچك و فرعي هم كه در قصه وجود دارد شناسنامهدار باشد چراكه اگر به گذشته شخصيت و به نوع زندگياش پرداخت درستي شود قطعاً به مهيج و زيبا شدن آن كمك شاياني خواهد كرد و به آن بار دراماتيك خواهد داد و اين اثرگذاري باعث ميشود كه بازيگران هم تحليل درستي از بازيشان ارائه دهند. در هر حال ديالوگنويسي در فيلمنامه بسيار مهم است چون هر چقدر ديالوگها در يك فيلمنامهاي قوي باشند، باعث ميشود كه جملات آن هم تأثيرگذار باشد در غير اين صورت ديالوگها به شكل خبري ميشود و باعث ميشود كه آن اثرگذاري خودشان را از دست دهد و خب با وجود همه اين توضيحات گاهي هم بنا بر اقتضاي شرايط مجبور ميشوم كه در يك كار مناسبتي هم حضور داشته باشم.
به نظرتان گريم در ارائه يك بازي مطلوب تا چه حد ميتواند به يك بازيگر كمك كند؟
گريم در بازيگري يك اصل است، من خودم جزو بازيگراني هستم كه به گريم معتقدم چراكه اطمينان دارم وقتي فردي گريم درستي رويش انجام ميشود زماني كه به آينه نگاه ميكند ناگهان آن شخصيت جلوي چشمش شكل ميگيرد، با اين وجود گريم مبحث بسيار اثرگذار و مهمي است و ميتواند شرايط مناسبي را براي ارائه يك نقش مناسب به وجود آورد.
در بخشي از حرفهايتان به اين مسئله اشاره كرديد كه براي بازيگري سقفي قائل نيستيد چراكه معتقديد گذاشتن سقف براي بازيگر موجب محدود شدن آنها ميشود اين در حالي است كه بعضي از بازيگرها هنوز از راه نرسيده خودشان را برقلههاي موفقيت ميبينند؟
هنر مانند يك درياي نامتناهي است كه هر چقدر در آن شنا ميكنيد به نامحدود بودن آن بيشتر پي ميبريد. به نظر من اين مردم هستند كه باعث رشد و پيشرفت بازيگر ميشوند و در نهايت اين مردم هستند كه تعيين ميكنند كدام بازيگر به ماندگاري برسد و كدام هم... و براي محبوب شدن در نظر مردم بايد چند برابر بيشتر از اينها تلاش كرد و واقعاً سطحي است كه اگر فكر كنيد با بازي در يكي، دو فيلم ميتوانيد به دل مردم راه پيدا كنيد واقعاً اشتباه ميكنيد. به خاطر همين مسئله است كه فكر ميكنم اگر هنرمندي فكر كند كه كاري كه انجام ميدهد بهترين است به نظر من روز پايان بازيگري اوست.
براي رسيدن به جايگاهي كه بتوان ميان مردم و هنرمندها پل زد بايد چه كاري را انجام داد؟
به عقيده من يك بازيگر بايد دائم در حال كشف شهود باشد و براي رسيدن به چنين جايگاهي بيشتر كار كند و ابعاد انساني را بيشتر و بهتر بشناسد. فلسفه، جامعهشناسي، روانشناسي و... را بداند و روي همه اين موارد مسلط باشد و بعد در نهايت تجربه زندگي را هم در نظر بگيرد. در ضمن بايد هوشيارانه در پس زمينه ذهنش بداند كه هنر براي تعالي انسان است و براي رسيدن به اين تعالي بايد بيشتر از قبل تلاش كند و قدم بردارد و خب اگر فردي از خودش راضي باشد و فكر كند در كاري كه انجام ميدهد بهترين است مطمئن باشيد ديري نميگذرد كه به در جا زدن ميرسد و هيچگاه نميتواند به سطح بالاتري دست پيدا كند.
شما در فيلم سينمايي «شش و بش» با اينكه نقش كوتاهي را تجربه كرديد اما يكي از متفاوتترين نقشهايتان را بازي كرديد. كمي در مورد اين كاراكتر صحبت كنيد؟
خيليها وقتي نقش من را در آن فيلم ديدند با شما هم نظر بودند و ميگفتند كه من يكي از متفاوتترين نقشهايم را بازي كردهام. جدا از گريم متفاوت و خوبي كه داشتم بايد از بهمن گودرزي كارگردان اين كار تشكر كنم كه يك نقش متفاوت را به من سپرده بود و دست من را در خلق و پرداخت آن نقش باز گذاشت و اين موضوع باعث شد كه با وجود آنكه نقش كوتاهي را در آن فيلم سينمايي ايفا كردم اما بازتاب خوبي را از آن بگيرم.
پس كوتاهي و بلندي يك نقش برايتان اهميت چنداني ندارد؟
بله، چراكه مهم نيست كه شما چند سكانس بازي داريد و چه نقشي را بازي ميكنيد مهم اين است نقشي را كه بازي ميكنيد اثرگذار باشد و به مخاطب اين حس را القا كند كه او از دل واقعيت بيرون آمده است. در طول اين سالها هيچگاه بلندي يا كوتاهي نقش برايم اهميتي نداشت و تنها چيزي كه برايم مهم بود اثرگذاري آن نقش بود.
اگر اشتباه نكنم اين روزها مشغول بازي در سريال «تا ثريا»ي سيروس مقدم هستيد. كمي راجع به آن سريال صحبت كنيد.
سيروس مقدم فردي است كه نبض مخاطب را ميشناسد و قادر است با يك اثر فاخر و خوب مخاطب را پاي صحنه تلويزيون بنشاند و همين موضوع باعث شده است كه در طول اين سالها وي هميشه مخاطب خاص خودش را داشته باشد و آثار او با اقبال مواجه شود، وقتي پيشنهاد بازي در اين سريال شد و من هم متن آن را خواندم فهميدم قصه اين كار حول و حوش يك زن ميانسال و درگيري او با مسائل مالي است. خيلي خوشم آمد چون سالهاست كه ما اين طبقه سني را فراموش كردهايم و بيشتر به قصه جوانها ميپردازيم، در حالي كه در اين سريال ما شاهد روايت چندقصه متفاوت از چند نسل از جوان گرفته تا ميانسال و پير را داريم.
فكر ميكنيد اين كار هم مانند آثار قبلي سيروس مقدم با اقبال مواجه ميشود؟
صددرصد و معتقدم كه شايد حتي بتواند موفقيت بيشتري را براي او به دنبال داشته باشد چراكه يك درام خانوادگي- اجتماعي بسيار زيبايي را روايت ميكند كه مناسب هر قشر و هر سني است و به احتمال زياد سبب نزديك شدن بيشتر مردم با تلويزيون ميشود.
ماه رمضان امسال سريال «سيامين روز» با بازي شما از شبكه دو پخش ميشد؛ سريالي كه در كليت با اقبال زيادي مواجه نشد، اما بازي شما به نسبت از ساير بازيگرها بيشتر ديده شد.
متأسفانه ساعت پخش اين سريال كه قبل از اذان بود به اين كار لطمه زيادي وارد كرد چراكه سالها بود مردم عادت كرده بودند كه سريالها را بعد از اذان تماشا كنندو چون به اين زمان عادت نداشتند كمتر آن را ديدند. در هر حال خوشحالم كه ميگوييد نقش من به نسبت بيشتر ديده شد، وكيل پاشايي از شخصيت خاصي برخوردار بود، اين وكيل خيلي عميق و دراماتيك به اصطلاح وارد قضايا ميشود و سعي ميكند بيشتر قضايا را با پول حل و فصل كند يعني به نوعي پول را مرهمي براي همه مشكلات ميداند و خب طراح گريم اين كار هم در باورپذير شدن كاراكتري كه ايفا كردم بسيار به من كمك كرد و طراحي گريم موهاي اطراف سر مرا خيلي كوتاه كرد كه مغز اين نقش بيشتر ديده شود انگار وقتي اين آدم راه ميرود يك مغزي است كه فقط پا دارد و قادر است همه چيز را از پشت ديوار ببيند، در هر حال خاكستري بودن اين نقش به باورپذير شدن آن كمك زيادي كرد.
متشكرم از اينكه در اين گفتوگو شركت كرديد؟
من هم از شما ممنونم گفتوگوي خوب و متنوعي بود.