کد خبر: 453019
تاریخ انتشار: ۰۳ آبان ۱۳۹۰ - ۱۰:۱۳
طوق خرافه‌اي از امپراتوري كلوويس تا كاخ سفيد
مترجم: مرتضي پروانه
 جنگ‌هاي پيشگيرانه به راه انداخته شده دولت بوش عليه مردم افغانستان و عراق به ياد آورنده پادشاه اروپايي فرانكيش به نام كلوويس است. زماني كه امپراتوري روم غربي در حال فروپاشي در قرن ششم بود، كلوويس نظير ديگر حكمرانان وحشي‌اي بود كه در آتش رسيدن به قدرت سياسي و اقتصادي مي‌سوخت. قحطي‌هاي غذا و نزاع‌هاي قبيله‌اي بسياري از مردم را وادار مي‌كرد تا نهادهاي موجود آن روزگار را زير سؤال ببرند.
روايت‌هاي موهوم حاكي از آن است كه كلوويس با وحشت تمام، به نزديك شدن سربازان آلاماني و كشته شدن نيروهاي خود مي‌نگريست و به ياد سخنان همسرمسيحي معتقد خود افتاد كه هميشه از او تقاضا مي‌كرد تا با گرويدن به مسيحيت، خدايان قديمي خود را به فراموشي بسپارد. در همين زمان بود كه كلوويس چشمانش را به آسمان گشود و با فريادي از مسيح خواستار غلبه بر سربازان دشمن شد. كلوويس با عقب‌نشيني آلاماني‌ها، به زحمت لب به سخن گشود و با اين تجربه ريشه‌هاي كفر و خرافه پرستي خود را با به آغوش گرفتن مسيحيت و تمدن رومي به فراموشي سپرد. اما مسئله اين بود كه وي نتوانست تمام ريشه‌هاي كفر خود به ويژه خونريزي و محاكمات سخت براي اثبات بي‌گناهي (The Ordeal) را ترك كند.
از آنجايي كه كلوويس پيروزي برابر نيروهاي آلاماني‌ها را به عيسي مسيح نسبت داد، وي و جنگجويان بالارتبه‌اش با غسل تعميد به دين مسيحيت روي آوردند. اما همانطور كه سال‌ها پيش مسيحيت به وسيله امپراتور كنستانتين با فرهنگ رومي درآميخت، اين‌بار بايد شكست ديگري را با تحمل وحشي‌گري مي‌پذيرفت. كلوويس در راه فتح سرزمين‌هاي ديگر و جمع‌آوري ثروت و براي متحد كردن دوباره امپراتوري روم، ده‌ها هزار غيرنظامي را قتل عام كرد. كلوويس جنگ‌هايش را نبرد در راه خدا نسبت مي‌داد و اين مورد تنها نمونه وجود باورهاي كفر و شرك پرستي وي نيست كه به آنها وفادار مانده بود. او همچنين نوعي از محاكمه (The Ordeal) «بيگناهي تا زمان مجرم شناخته شدن» و «مسئوليت اثبات» را بنا نهاد كه بر خلاف تعاليم مسيح و قوانين روم بوده است.
اين نوع محاكمه در واقع يك باور خرافي براي اثبات بيگناهي يك نفر از طريق عبور از آتش، ريختن آب جوش يا غرق كردن متهم است. اگر متهمان به ويژه افراد فقير و ستمديده و مردم عادي كه اغلب پول‌ها و زمين‌هايشان توسط كلوويس و سپاهيانش مصادره مي‌شد، طي اين محاكمه‌هاي دردناك و گوناگون زنده مي‌ماندند، دليلي بود بر اينكه عدالت الهي نصيب آنان شده و جانشان را نجات داده است. اين نوع اعتقادات مشركانه به جاي تعليمات مسيحي و قانون‌هاي رومي باعث به زندان افتادن و مرگ ده‌ها هزار نفر از مردم عادي و بيگناه مي‌شد. در همين حال، كلوويس و سنت‌هاي فرانكيشي او به تدريج قدرت سياسي و ثروت فراواني را به دست مي‌آوردند.
وقتي بوش و دولت او قبل از به راه‌اندازي جنگ‌هاي پيشگيرانه عليه عراق و افغانستان دست به دعا بردند و به مردم امريكا اطمينان دادند كه اين جنگ‌ها و مداخله‌هاي نظامي خواست خداوند است، در واقع با اين كار حمايتشان را از ايده‌هاي كفار و مشركان نشان دادند و هنگامي كه ادعا كردند مردم آن كشورها با گل‌افشاني به استقبال سربازان امريكايي مي‌روند و با آنها به عنوان آزاديخواهان برخورد مي‌شود، در واقع وفادار ماندن به تفكر غلط و خرافي است كه در رؤياي فرهنگ و سنت امريكايي وجود دارد. اما ساده انگاشتن جنگ تنها تفكر غيرعقلاني‌اي نبود كه حكومت بوش به آن متوسل شد. تفكر اشتباه ديگر، اعتقاد به اين امر بود كه حملات ارتش امريكا هميشه باعث به وجود آوردن قوانين جهاني بهتر و جديدتري مي‌شود.
اطلاق لفظ «نابودگرانه»، كمترين توصيفي است كه مي‌توان از جنگ‌هاي طولاني يك دهه‌اي و اشغال نظامي كشورهاي عراق و افغانستان از سوي امريكا داشت. همانطور كه مك كريستال مي‌گويد، امريكا، ناتو و هم‌پيمانانشان در رسيدن به اهداف جنگي خود تنها ذره‌اي بيشتر از ۵۰ درصد موفق بودند و اين امر به خاطر اعتقادات ساده انگارانه و خرافي آنهاست، مخصوصاً از آنجايي كه سران امريكايي و فرماندهان ارشد آنها دانش و فهم بسيار كمي از مردمان، فرهنگ‌ها و زبان‌هاي افغانستان و عراق دارند. چيزي كه وحشتناك‌تر از ساده‌انگاري و خرافه باوري در جنگ و سلطه جهان وجود دارد و مك كريستال در ادامه سخنانش بيان كرد، اين است كه سران امريكايي و پرسنل ارتش «هنوز» به اندازه كافي نمي‌دانند.
اين نوع محاكمه يا بي‌نظمي جديد جهاني كه با مديريت بوش به وجود آمده، به محاكمه با آتش و آب جوش كلوويس شبيه است و فقط ظاهر آن به «محاكمه با جنگ» تغيير كرده است! محاكمه جديد يعني محاكمه با جنگ، فقط جنگ مقدس خرافاتي ديگر است كه اگر ملتي در آن پيروز شود، نشان‌دهنده اين است كه حق با آنها بوده اما درست مثل قديم دوباره موضوع سر مسائل ديني و اعتقاد به استفاده از نيروي نظامي و راهكارهايي چون هواپيماهاي بدون سرنشين، جنگده‌هاي چهار موتوره و جت‌هاي جنگنده است. چنين باورهايي به وسيله حسن تعبير از كلمه‌هايي همچون «دموكراسي» و «ملت‌هاي آزاد» به دست آمده‌اند. اين تعبيرات و لغات بسيار معجزه‌آسا هستند، چراكه به وسيله آنها ده‌ها هزار بيگناه بدون حتي محاكمه‌اي كشته شده‌اند و مسببان اين جنايات با جمع‌آوري ثروت‌ها و منابع آنان هنوز به زندگي خود ادامه مي‌دهند.
اعتقادات خرافي و كفرآميز به ساده انگاري و قطعيت جادويي وابسته هستند. اين مسائل باعث تغذيه بي‌منطقي و بقاي نااميدي مي‌شوند. وقتي پندار و وهم در هم آميخته مي‌شوند، شواهد و مدارك ناخوشايند به آساني كنار زده و ناديده گرفته مي‌شوند. به همين خاطر است كه جريان اصلي گزارش‌هاي خبري و تبليغات نامزدهاي انتخاباتي اين است كه در صورت پيروزي در انتخابات، قرن پيش رو را قرني براي امريكا همراه با سلطه جهاني مي‌سازند كه در آن امريكا رهبر سياسي و نظامي جهان باشد. همچنين سركوب «گزارش‌هاي اثرات جنگ عراق و افغانستان» مؤسسهVeterans for Common Sense نيز دليلي بر اين مدعاست. گزارش‌هاي اين سازمان نشان مي‌دهد كه حدود ۲۰ هزار غيرنظامي در خلال جنگ با افغانستان كشته شده‌اند.
گزارش‌ها حاكي از آن است كه ۴ هزار و ۵۰۰ سرباز امريكايي، با بيش از يك ميليون نفر از مردم عادي در عراق كشته شده‌اند. با شروع جنگ، بيش از ۲ ميليون سرباز امريكايي به خدمت گرفته شده‌اند. بيش از ۱۰۰ هزار نفر زخمي شده و ۵/۱ ميليون نفر نيز به دنبال خدمات درماني دولت بوده‌اند. ۴۰۰ هزار نفر از سربازان با سابقه به دنبال خدمات درماني براي مشكلات مغزي و رواني هستند و بيش از ۲۰۰ هزار نفر مبتلا به« اختلال استرس پس از حادثه» هستند. بيش از ۲ ميليون نفر از سربازان قديمي واجد شرايط دريافت خدمات درماني بوده كه ۶۰۰ هزار نفر از آنها در حال حاضر از خدمات معلولين دولتي استفاده مي‌كنند. بسياري از سربازان به دليل داشتن تجربيات تلخ و افكار موهوم دست به خودكشي زده‌اند كه تقريباً حدود ۲۰ هزار نفر عمليات نجات از خودكشي صورت گرفته و متأسفانه بيش از ۲ هزار و ۵۰۰ نفر از اين سربازان موفق به خودكشي شده‌اند.
به نظر مي‌رسد باراك اوباما نيز خودش را زير لواي كفر و خرافه نگه داشته است. وي با يادآوري دهمين سال سپري شده از جنگ امريكا در افغانستان و اقدامات نظامي متعاقبش، به نوعي خاطرنشان كرد كه شهروندان امريكايي و كشورشان بيش از گذشته احساس امنيت و اطمينان مي‌كنند. مثل حكومت بوش و كلوويس، حكومت اوباما نيز همان راه خرافي را دنبال مي‌كند و معتقد است كه ملتي مثل ايالات متحده، مي‌تواند يك‌شبه سرنوشت كشورهاي ديگر كه در آرزو و رؤياي كشور امريكا هستند را تغيير دهد.
هر دو كشور عراق و افغانستان قرباني چنين پندارهايي شده‌اند، مخصوصاً از زماني كه تروريسم در حال گسترش بوده و شورش‌هاي مسلحانه عليه نيروهاي امريكايي افزايش يافته است. در اين ميان امريكا نيز با شكنجه زندانيان مظنون و دستگيري‌هاي بدون علت و نگهداريشان در زندان‌ها به تدريج اعتبار خود را از دست مي‌دهد. اما از سوي ديگر و با افزايش تفكرات ضدامريكايي در جهان، ميلياردها هزار دلار هزينه براي خرافه‌هاي ستيزه جويانه و محاكمه‌هاي غيرمنطقي شده كه خود موجب كمبود غذا و ناامني‌هاي اجتماعي و اقتصادي در امريكا مي‌شوند. اين امر نيز مبرهن است كه باورهاي خرافي و ساده‌انگارانه يك كشور باعث هدايت يك تمدن متجلي به سوي نابودي مي‌شود و در اين مورد امريكا نيز استثنا نيست.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار