با تند شدن شيب حركت به سمت انتخابات مجلس شوراي اسلامي، افراد و جريانات سياسي به دنبال استحكام منطق خود براي همگراييها و مرزبنديها هستند و هركس متناسب با فهم و ديدگاههاي خود از پديدهها و رفتارهاي سياسي و اجتماعي خود و ديگران تفسيرهايي را ارائه ميدهد. حتي تفسيرها از يك رفتار واحد يا پديده واحد به قدري متفاوت است كه از معجزه هرمنوتيك نيز عبور مينمايد.
نيروهاي مؤمن به انقلاب اسلامي در چنين فضايي به دو قطب اساسي تبديل ميشوند كه الزاماً مسير آن از ساختارهاي جرياني عبور نمينمايد. اين دو قطب عبارتند از:
۱- گرايش به خلوص و اصلح و انجام تكليف شرعي در انتخابات. نتيجه انتخابات براي اين دسته فرع است. آنان به دنبال انجام وظيفه خود هستند و اصل مشاركت و انتخاب بهترينها را مدنظر دارند. حتي اگر بهترينهاي مدنظر از اقبال مردمي برخوردار نباشند در تغيير رأي اين جماعت تأثيري نخواهد داشت.
۲- دسته دوم كساني هستند كه نتيجهمحور هستند. يعني ضمن اعتقاد به اصل شركت در انتخابات به ملاحظاتي ميانديشند كه ماحصل آن حضور نيروهاي اصيل انقلاب در كرسيهاي مجلس باشد. از ديدگاه اين دسته بايد دايره طيف را وسيعتر نمود و آرايش طيفهاي مقابل و بعضاً منحرف را در ملاحظات لحاظ نمود و از سوي ديگر از تعدد ليستها و كانديداهاي انتخاباتي به اسم اصولگرايي جلوگيري نمود. اين دسته اصولگرايان را يك طيف وسيع ميدانند كه شايد از نمره ۱۰ تا ۲۰ بتوان به آنان داد. طبق اين ديدگاه ميتوان بين واجدين نمره ۱۰ تا ۲۰ ائتلاف ايجاد نمود و در صحنه سياسي- اجتماعي بسان يد واحدهاي نمايان شد اما در پاي صندوق رأي، هركسي تصميم شخصي خود را اعمال ميكند. مثلاً در اصفهان از ليست ۵ نفر به ۴ نفر رأي ميدهد يا در تهران از ليست ۲۵ نفر يا ۳۰ نفره ممكن است به ۲۰ نفر رأي دهد. اما در ماههاي منتهي به انتخابات اين تفاوت در انتخاب را به صحنه سياسي نميكشاند. براي حل معادله خلوص و وحدت ميتوان به ملاحظات ذيل به عنوان حقايق اجتماعي و نگرشي امروزه جامعه ايران توجه كرد.
۱- در رأي فقط حزبالله به ميدان نميآيد.
اگرچه قاطبه مردم ما با سطوح مختلف جزئي از امت حزبالله هستند اما تأثير حزباللهي و غيرحزب اللهي در انتخابات به يك اندازه است. سؤال اساسي اين است كه نيروهاي مؤمن به انقلاب چه تدابير و تاكتيكهايي براي حضور همه سلايق انديشيدهاند و در جدول انتخابشوندگان چه تمهيداتي براي ارضاي همه سلايق آماده نمودهاند. اگر راهبرد نظام و انقلاب مشاركت حداكثري است، نيروهاي انقلاب چه مكانيزمي براي اين مشاركت مدنظر دارند و پيوند بين سلايق متنوع انتخاب كننده و سلايق مختلف انتخاب شونده چگونه به هم پيوند ميخورد؟ پاسخ به سؤالات مذكور ميتواند ما را به واقعگرايي در صحنه عمليات كمك نمايد.
۲- در ماه رمضان سال ۱۳۸۹ دانشجويي از مقام معظم رهبري درباره اولويت خلوص و وحدت سؤال كرد و معظمله هر دو را لازم دانستند. بنابراين نيروهاي معتقد به انقلاب نه تنها بايد دايره را تنگ نكنند بلكه به گسترش و عمق خلوص همت گمارده و گسترش خلوص را مقدم بر تنوع طيفها بدانند در غير اين صورت اين تنوع نهايتاً به واگرايي و تكروي منجر و ماحصل آن توزيع رأي و خالي ماندن سبد همه خواهد شد.
۳- در خلوص تنها، فقط انجام وظيفه و تكليف مد نظر است حال آنكه در صحنه سياسي تأثيرگذاري عملي نياز امروز انقلاب اسلامي است. مگر ميشود ما صرفاً به دنبال بهترينها باشيم اما به نسبت بهترينها با جايگاه اجتماعيشان بيتوجه باشيم و نهايتاً مجلس را به اصحاب نفاق و فتنه بسپاريم. نيروهاي انقلاب به حاكميت بر مجلس نياز دارند و اين صرفاً با انجام تكليف و بدون توجه به تدبير بهدست نميآيد.
۴- اعتقاد به اصول انقلاب اسلامي و سياستهاي كلي نظام كف وحدت است بنابراين چتر اصولگرايي را بايد بالاي اصول انقلاب اسلامي و اعتقاد به سياستهاي كلي نظام كه در حيطه رهبري تعريف ميشود باز كنيم. اين چتر نميتواند روي حوادث و رفتارها كه اشتباهاتي نيز در آنها وجود دارد باز شود زيرا همه داراي اشكالات و همه درصدد متهم كردن ديگري و تبرئه خويش هستند و اين بازي بيسرانجام خواهد بود. علاوه بر آن در ذيل رهبري هيچكس نميپذيرد كه ديگران خود را اصولگراي ناب و واجد تعيين شاخصها بدانند. بنابراين توجه به شاخصهاي اصولگرايي كه توسط رهبري تعيين شده است و نگاه حال رهبري به صحنه سياسي كشور ميتواند قبله انتخابات و جهتگيري فراسليقهاي را روشن نمايد.
۵- راهكار برونرفت تلفيق خلوص و وحدت است. از نمره ۱۲ تا ۲۰ را بايد پذيرفت، در عين حال اشكالات را بايد متذكر شد. چه بسا خلوصگرايان خود متهم به تفرقه شوند. وحدت را در صحنه سياسي به نمايش گذاريم و خلوص را در پاي صندوق رأي اعمال كنيم. اينگونه مستمسكي بهدست دشمن ندادهايم و خود هم وظيفه را انجام دادهايم.