
از چند ماه پيش، يك رفتار ناپسند در جامعه صاحبخانهها (البته نه همه آنها) در حال باب شدن است و در آستانه ورود به يك رويه عادي قرار گرفته است. اين رفتار نابهنجار، بيرون ريختن اسباب و اثاثيه مستاجراني است كه توان پرداخت اجاره منزل را ندارند. هر چند اين رفتار پيشينهاي قديمي دارد و پيش از اين هم اتفاق ميافتاده اما از چند ماه پيش نسبت به هميشه بيشتر اتفاق افتاده است.
موارد گوناگوني در سطح كلانشهرهاي تهران، اصفهان و شيراز و نيز در شهرهاي ديگر، مشاهده ميشود كه مستاجران به دليل ناتواني در پرداخت اجاره ماهانه، اخراج و آواره خيابانها و پاركها شدهاند.
البته اين حق قانوني صاحبان ملك است كه بر اساس قرارداد، از مستاجر اجاره دريافت كنند.
بر اين مبنا، زماني كه فرد اجارهنشين، اجاره خود را پرداخت نكند، طبق قانون بايد ملك را تخليه كند. اين موضوع هم قابل درك است كه صاحبان خانه نيز همچون همه شهروندان ديگر، با گرفتاريهاي خاص خودشان دست و پنجه نرم ميكنند و مصداق اين مثل عاميانه هستند كه «هيچ كس بيگرفتاري نيست». بنابراين، مالك نيز روي پولي كه بابت اجاره از مستاجر دريافت ميكند حساب باز كرده و براي آن برنامه ريخته است تا گوشهاي از مشكلات خود را رفع و رجوع كند.
اما زماني كه پاي ناتواني مالي مستاجر به ميان ميآيد (نه اينكه با قلدري نخواهد اجارهاش را بدهد بلكه نميتواند پرداخت كند، چون دستش تنگ است) اينجا ديگر، قانون حرفي براي گفتن ندارد چراكه «پاي استدلاليان چوبين بود/ پاي چوبين سخت بيتمكين بود».
در چنين حالتي كه دست مستاجر تنگ است و در اصطلاح «عُسر و حَرج» دارد، قانون مالك و مستاجر خودش را كنار ميكشد و جايش را به ملاحظات اخلاقي و انساني ميدهد. مالك در چنين موردي، شايسته است كه بزرگواري كرده و رحم كند تا وقتي خودش هم دستش زير ساتور بود به او رحم شود چراكه بزرگان گفته اند:«رحم كنيد تا به شما رحم شود».
ميشود كه جغدها بر ديوارهاي فروريخته آن لانه ميكنند و آواز عبرت سر ميدهند. شاه بيت يكي از قصايد پروين اعتصامي اين بيت است كه «سختي كشي ز دهر، چو سختي دهي به خلق/ در كيفر فلك، غلط و اشتباه نيست».
صاحبخانه در اين شرايط، نبايد از ياد ببرد كه «اول همسايه، سپس خانه» يا «هر كس سر سير بر بالش بگذارد در حالي كه همسايهاش گرسنه است، مسلمان نيست».
بد نيست مالك در مواردي از اين دست، براي چند دقيقه خودش را جاي مستاجر ناتوان بگذارد، چراكه گفتهاند: «هرگاه خواستي از راه رفتن كسي ايراد بگيري، براي چند دقيقه كفش او را بپوش و با آن راه برو، شايد ايراد از كفش باشد نه از خود او».
چه دردناك است براي فردي كه زير سايه يك فرهنگ و تمدن غني زندگي ميكند و روح اين فرهنگ، ملاحظات اخلاقي و انساني است، تحت تاثير فرهنگ كاپيتاليستي - اپورتونيستي (پول پرستي فرصتطلبانه) قرار گيرد و اخلاق و انسانيت را فراموش كند.
چه دردناك است خانوادهاي را آواره كردن و به آغوش نامهربان خيابان سپردن. چه تلخ است لبخند را بر چهره كودكي معصوم كه تنها گناهش ناتواني مالي پدر است خشك كردن و از او يك انسان هميشه نگران و بدبين ساختن. و چه زيباست اين آيه آسماني كه «نجات يك انسان، نجات تمام انسانهاي روي زمين است».