
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم، بسماللهالرحمنالرحيم. الحمد لله رب العالمين و الصلاه و السلام علي سيدنا ابوالقاسم محمد و علي آله الطيبين الطاهرين المعصومين سيما مولانا بقيه الله في الارضين و العن علي اعدائه اعداء الله الاجمعين الي يومالدين.
يرفع الله الذين آمنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات.
بنده تشكر ميكنم و براي همه شما طلب توفيق ميكنم. اميدوارم كه در اين اقدامي كه كردهايد موفق باشيد و بتوانيد ابعاد شخصيت اين مرد بزرگ را انشاءالله مطرح كنيد و مردم را با خدمات و مقامات ايشان آشنا كنيد و بتوانيد مواضع سياسي، بلند و عالي را كه ايشان داشت، آشكار كنيد.
در كل، مطلبي كه بايد مورد توجه قرار بگيرد اين است كه هميشه در حفظ دين و حفظ آثار اهلبيت(ع) و تعظيم شعائر دين نقش علما، نقش مؤثري بوده است و علما بودهاند كه در همه ادوار دين را حفظ كردند و در مقابل هجومهايي كه به اسلام، دين و قرآن شده است، دفاع كردند و همينطور در مقابل ستمگران و كساني كه از جنبههاي سياسي، ميخواستند به دين تجاوز كنند و آن را در خطر بيندازند، علما در مقابل آنها ايستادند. در همه اين مواقع وقتي كه تاريخ روحانيت را ملاحظه ميكند، ميبيند اشخاص برجسته و رجالي كه در روحانيت بودند مراجع و علماي بزرگ، در زمان خودشان هر كدام وظيفه خودشان را انجام دادند و اسلام و دين را از شر اين بيدينها نگه داشتند.
واقعاً اين خودش يك تاريخ بسيار مفيدي است اگر بتوانيم تاريخ علماي اسلام را بنويسيم و ارتباط اينها را با حفظ موقعيتهاي اسلامي و ديني كشورهاي اسلامي و جهاتي كه بوده است معرفي كنيم، كار معنوي بزرگي انجام شده است. اين مسئله خيلي آموزنده و براي مردم هم مفيد و مؤثر است. مقام علما هم كه در اسلام معلوم است «العلما ورثه الانبيا و مداد العلما افضل من دماء الشهدا و العلما الباقون مابقي الدهر اعيانهم مفقوده و امثالهم في القلوب موجوده» و روايات ديگري كه هست.
اين يك مكتب بسيار بزرگي است كه بايد به مردم شناسانده شود و نشاني است بر احترام اسلام از علم و مقام عالم و هم اينكه موقعيت و خدماتي كه اين علما داشتند در فتنههاي بزرگ در آنجاها كه دين در معرض خطرات بزرگ بود، علما بودند كه مردم را با فتواي خودشان يا برنامههايي كه داشتند، نجات ميدادند. مثل مرحوم سيد شفتي در اصفهان. در آن زمان و بعد از اوضاع جنگ ايران و روس و مطالبي كه پيش آمده، زماني كه ميديدند بايد به ميدان بيايند و از اسلام دفاع كنند، در مسائل جامعه اعم از رسيدگي به فقرا، ضعفا و غيره علما در تمام اين مسائل نقش داشتند. در اينكه فرهنگ اسلام را به مردم برسانند در تعليم و تربيت مردم، كار اين مطالب در اختيار علما بود و به وسيله آنها انجام ميشد، آن شاگردانشان و شاگرداني كه واعظ بودند، از اين جهت هم مسئله خيلي با اهميت است.
اما نسبت به شخص خود مرحوم آيتالله العظمي آقانجفي و خاندان بزرگي كه ايشان از آن برخاستند كه خود يك تاريخ وسيعي است. از زمان مرحوم آيتالله آقا شيخ محمدتقي صاحب حاشيه كه ايشان واقعاً اصول را تجديد كرد و البته در كنار مرحوم صاحب فصول و ديگران. همه ايشان يك برجستگي و امتيازات بزرگي داشتند. مرحوم آخوند رحمهاللهعليهم اجمعين از ايشان تعبير به بعضالمحققين ميكند و اين مرحوم آقا شيخ محمدتقي و همينطور صاحب فصول مرحوم آقاشيخ محمدحسين شخصيتهايي بودند كه در آن فتنه شيخيه اقدام ميكردند و كسي كه پيشقدم بود، براي ابطال باطل آنها مرحوم صاحب فصول بود. بزرگاني مثل اينها از اين بيت به عالم اسلامي تحويل داده شدند و افرادي كه در اين اوج عظمت علمي بايد به مردم شناسانده شوند. علمايي كه از اين بيت بودند مرحوم آقاشيخ محمدباقر، پدرشان و آقازادههاي ايشان همه بزرگ بودند، واقعاً يك بيتي كه اينقدر غني باشد از علما و رجال با فضيلت و اشخاصي كه در جهاد با ستمكاران و اهل بدع و فرقه باطله فعال بودند و اين همه موضعگيريهايي كه اينها داشتند خيلي مهم و حساس بود و خيلي هم مفيد واقع شده است.
مرحوم آقاشيخ محمدباقر رحمهاللهعليه آقازادههايي داشتند، يكي مرحوم آقاشيخ محمدحسين پدر مرحوم آقاشيخ محمدرضا و ديگراني كه انسان نميداند از كجا بگويد و تمجيد و تعريف كند. مرحوم آيتالله آقانجفي، مرحوم حاجآقا نورالله، مرحوم آقاشيخ محمدعلي ثقهالاسلام، مرحوم حاجآقا جمال اينها همه شخصيتهايي بودند كه واقعاً براي جامعه علمي و جامعه شيعه اسباب افتخار بودند، نسبت به شخص مرحوم آيتالله العظمي آقاي آقانجفي بگويم كه ايشان از نوادر و نوابغند. كسي كه تا يك حدي آشنا باشد به زندگي و مواضعي كه ايشان در مطالب مختلف داشتند، سياست، تبليغ دين و تعظيم شعائر و مبارزه با فرق باطله و ضاله بابيه و بهائيت به وجهي كه موضعگيري ايشان خيلي مؤثر شد بر اينكه اينها نتوانند به آن مقاصدي كه در نظر داشتند، برسند. آن وقت كه اوضاع و احوال و وسايل امروزي نبود كه اينها را بشود به مردم معرفي كرد، بالاخره مواضع ايشان خيلي در آنجاها تأثير داشت.
حتي ايشان در موضوع فرقه شيخيه يك كتابي دارند. بنده آن كتاب را خواندم، كتابي در نقد شيخيه كه خود ايشان نوشتند و انسان واقعاً تعجب ميكند كه يك شخصيتي با اين همه كارها، با اين همه مشاغلي كه داشتند تدريس و غيره باز هم به اين كارها بتواند بپردازد.
موقعيتي كه ايشان در حفظ حوزه اصفهان داشتند خودش قابل توجه است. استاد ما آيتالله العظمي بروجردي رحمهاللهعليه ميفرمودند كه مرحوم آقانجفي رحمهاللهعليه و مرحوم آقاشيخ محمدعلي ثقهالاسلام رحمهاللهعليه كه ايشان هم شخصيت خيلي بزرگواري بودند و با آن همه مقامات بود كه پدر مرحوم آقاشيخ مهدي كه ايشان هم از اوتاد بودند، ميفرمودند اين دو نفر حوزه اصفهان را نگه داشتند. عرض كنم كه اينها مفاخر بيتشان خيلي زيادند، وقتي كه ميبينيد اينها همه افتخارند و ماهي يك مرتبه يا دو مرتبه شهريه تقسيم ميكردند بين طلاب و بعد كه مرحوم ثقهالاسلام فوت كرد و مرحوم آقانجفي خودش يك نفره متكفل امر طلاب بود.
بنده از ايشان شنيدم كه ميفرمودند اينها در آن زمان و آن اوضاع اين توانايي را داشتند كه اين علامت نفوذ و موقعيتي است كه ايشان داشته است.
در مسئله تنباكو هم كه اينها پيشگامان مسئله تحريم تنباكو بودند. اينطور كه بنده از مرحوم آيتالله والد شنيدم ايشان نقل ميكردند كه قيام به وسيله مرحوم ثقهالاسلام شروع شد كه البته حكومتيان در مقام نفي آن برآمدند و مرحوم ثقهالاسلام را تحت فشار قرار دادند. پس از آن مرحوم آقانجفي وارد شد و بعد فرمان ميرزاي شيرازي رحمهاللهعليه. بعضي برنامههاي ديگر هم هست، آن شخصي كه كتابي راجع به اولوالامر نوشته بود كه در آن هجمهاي به دين شده بود و اينها هركدام ميديدند حملهاي و هجمهاي به دين، مردم و ضعفا و فقرا ميشود، اينها در مقام دفاع بودند و اين خيلي مسئله مهمي است.
در خصوص كتابهايي كه مرحوم آقانجفي دارد در عين حال اين كتابها هم علامت اين است كه ايشان يك فكر خاصي داشته است و مثلاً كتابي دارد به نام عناياتالرضويه كه اين را ظاهراً در مشهد نوشتند و بنده مطالبش را مشاهده كردم، جالب بود. كتاب دعايي داشتند كه حاشيه هم داشت. «مفتاحالسعاده» هم كتابي است كه شرح اسماءالحسنياي است كه ايشان چاپ كردند، شايد مال ايشان باشد يا ايشان دستور دادند بالاخره بركات وجودي ايشان خيلي زياد بوده است.
در مسئله مشروطه باز موضع ايشان تقريباً با موضع مرحوم آقاي شيخ فضلالله رحمهاللهعليه شهيد مطابق بود. مرحوم آقاي آيتالله والد ميفرمودند بعد از اينكه ايشان شهيد شد، آقاي والد هم در تهران بودند و موقعيت بالايي هم داشتند، بعد از شهادت شيخ ديگر خيلي دلسرد شده بودند و آمدند به اصفهان گفتند وقتي كه آمدم اصفهان مرحوم آيتالله آقانجفي مريض بودند، همان مرض وفاتشان، گفتند من آمدم ديدن ايشان و به من اصرار ميكرد شرح ماوقع را برايشان بيان كنم و گفتم كه شيخ اينطور شد و به شهادت رسيد. آن وقت گريه ميكرد.
مسائل در اين خصوص زياد است و چنانچه از اشخاصي كه بيشتر اطلاع دارند و در ماجراهايي كه در اصفهان اتفاق افتاده بپرسيد مطالب زياد است. از نانواييهايي كه ايشان تشكيل داده تا براي فقرا نان مجاني بدهد و حفظ نفوس مردم را بكنند. خلاصه در هر ميداني كه لازم بوده است مرحوم آقانجفي آنجا بودهاند. بعضي از سياستمداران آن وقت معتقد بودند كه اول سياستمدار را هر كس بخواهد ببيند با مرحوم آقانجفي ديدار كند.
سياستهايي كه از ايشان ذكر شده در برخوردشان با ناصرالدينشاه و....
بالاخره بنده آنطوري كه بايد و شايد اطلاعات كافي ندارم، ولي در همين حدي كه هست ايشان را هم از جنبه علم و مقامات معنوي و درجات فقه و تربيت طلاب و حوزه و مرجعيت و هم از جهاتي كه ذكر شد خيلي بزرگ ميدانم و لازم است كه مردم ايشان را بشناسند و بدانند كه ما چنين اشخاصي را داريم.
يك خوابي را هم ذكر كنم كه شخصي بود به نام آقاميرزا صادق كه بنده با ايشان آشنا بودم، از اوتاد و خيلي هم بزرگوار و تحصيلكرده نجف بود. ايشان نقل ميكرد من در نجف بودم. مرحوم آقانجفي را نميشناختم.
يك شب خواب ديدم به اتفاق دايي خود كه يكي از علما بود، مشرف ميشديم به حرم، حرم اميرالمؤمنين(ع) از باب طوسي يعني بابالقبله، وقتي كه وارد صحن ميشوي بقعه شيخ انصاري طرف دست چپ و وقتي كه خارج ميشوي طرف دست راست قرار گرفته است.
گفت وقتي كه به اتفاق دايي آنجا بوديم ديديم خيلي شلوغ است و جمعيت با آداب و رسوم زياد همراه علما به بقعه شيخ انصاري ميروند و ميآيند. پرسيدم كه اينجا چه اتفاقي افتاده است؟ حالا تعبير دقيق آن را فراموش كردم، ولي به اين مضمون گفته بود كه آقانجفي اصفهاني آمده و اينجا وارد شده است و علما هم ميآيند به ديدن ايشان.
گفت من گفتم پس مناسب است ما هم برويم، گفت خوب با اين جمعيت كه نميشود ما ميرويم حرم مشرف ميشويم و برميگرديم. ميگفت صبح كه اين خواب را براي دوستان و آشنايان و فقها شرح دادم، گفتم مرحوم آقانجفي بايد فوت شده باشد و همينطور شده بود، حالا ظاهراً همان شب، شب فوت ايشان بوده است كه ايشان اين خواب را ديدند.
مرحوم آقانجفي در همان امامزاده احمد دفن شدهاند، ولي همان شبش آمدند به نجف و در محفل اميرالمؤمنين(ع) و اين رؤياي صادقه است گفت تاريخ روز را يادداشت كرديم كه بعد خبر فوت مرحوم آقانجفي را ديدم عيناً مطابق همان خواب من بود.
من اميدوارم انشاءالله در اين برنامهاي كه در پيش گرفتهايد و ميخواهيد ايشان را معرفي كنيد، موفق باشيد و طوري باشد كه مردم استفاده كنند، بهرهمند بشوند، هم موعظه باشد براي ديگران، براي روحانيت، براي علما كه بدانند بزرگان ما در چه شرايطي با چه سختيهايي انجام وظيفه كردند و ما هم اين مواريث آنها را با آثاري كه باقيمانده است، حفظ كنيم و اينها مسئوليتهاي ماست در حفظ اينها و با توجه به عنايت آقاامام زمان(عج) بايد كه درس بگيريم و پيامهايي را كه زندگي اين اشخاص دارد مخصوصاً به حوزههاي علميه برسانيم كه همه انشاءالله بتوانند قدر اين علما را كه در امر به معروف كه خود يكي از صفات برجسته ايشان بوده است و در اين باره موفق بودند، بدانيم.
بعضي حكايتها هم از امر به معروف ايشان نقل شده كه اگر يك منكري واقع ميشد و اگر يك تظاهري به معصيت صورت ميگرفت، امكان نداشت كه در آنجا ساكت بمانند و آن را از بين نبرند و بهطور كلي عرض كنم كه مرجع و حافظ دين و كافل ايتام آل محمد (صلواتاللهعليه) در وجود ايشان بود. خداوند متعال علو درجات ايشان و علمايي كه در بيت ايشان بودند همه بهخصوص مرحوم حاجآقا نورالله، عطا بفرمايد.
مرحوم حاجآقا نورالله با آن همه افتخاراتي كه ايشان براي شيعيان آفريد و عرض كنم فداكاري كه كردند و شهادتي كه بالاخره نصيب ايشان شد، همه اينها براي ما و براي روحانيت اسباب فخر است. خداوند شما را تأييد كند و موفق باشيد و السلام عليكم و رحمهالله.