
سیاست/ شما دیگر نفرمایید!
عمل نکردن به نسخه رهبر انقلاب، در هر زمینهای، یا درد موجود را تشدید میکند یا امراض جدید میزاید. آنجا که مسئولان، گوش دادن، تأييد نمودن و استقبالکردنشان، منهای عمل بهنگام، میشود، در عرصه سیاست، انحراف به وجود میآید و در میدان اقتصاد، اختلاس. حوزه فرهنگ هم همین است. اول بار گمانم در دولت موسوم به سازندگی بود که «آقا» درباره تهاجم و بلکه شبیخون فرهنگی هشدار دادند، اما «پشت گوش انداختنهای زنجیرهای»، کار را حتی به دولت اصلاحات هم رساند و فقط در یک قلم به روزنامههای زنجیرهای رساند که شده بودند تجلی شبیخون فرهنگی و شارلاتانیسم سیاسی. القصه! اختلاس اخیر، به زبان ساده یعنی حضرات، آنطور که باید و شاید جدی نگرفتند پیام ۸ مادهای را و روح این پیام را و آن همه تذکرات در باب فساد اقتصادی را.
برای هر کسی که دلی در گروی این نظام مقدس دارد، دردآور است دیدن اختلاس اقتصادی، آن هم در سال جهاد اقتصادی. البته دردآورتر این است که به جای مسئولان، «آقا» باید اشاره کند و گله کند که اگر به هشدارهای قدیمی رهبری توجه میشد، این قبیل مفاسد، به وجود نمیآمد. کاش به جای این همه عذر بدتر از گناه، این جمله را ما از زبان دستاندرکاران میشنیدیم که متأسفانه نشنیدیم، اما نکته جالب اینجاست که منحرفین سیاسی پیوند عجیبی دارند با مختلسین اقتصادی، به حدی که اگر درباره اختلاس و تخلف، سخن بگویی، ایشان معمولاً به خود میگیرند! با این همه باید اعتماد کرد به مسئولان و به خصوص باید فرصت داد به قوه قضائیه که در فضایی آرام، کار قضاییاش را انجام دهد. بس است دیگر، اینکه ما هر چیزی را بهانه میکنیم برای گروکشیهای سیاسی. هیچ طبیبی نمیتواند در فضای ناآرام، جراحی خوبی داشته باشد. راستش را بخواهی، ما اهل رسانه هم، گاهی زیادی شورش را در میآوریم. همان اول کار، که خبررسانی شد در باب این اختلاس، چند تایی به مطایبه و شاید هم تنبه، نوشتند و گفتند که با ۳هزار میلیارد تومان مثلاً چند تا بستنی روکش طلای ۴۰۰هزار تومانی میشود خرید و ما هم فهمیدیم. همه فهمیدند.
این مزه پراکنیها اما وقتی لوس و بیمزه میشود که دیروز دیدم برایم پیامک آمده، تلویحاً با اين مضمون که زمان جنگ، گاهی میشد رزمندهها پوتین مناسب پیدا نمیکردند، اما حساب کن ببین که با ۳هزار میلیارد تومان، چند پوتین میشود خرید! نمیدانم این اسمش سیاهنمایی است یا چیست، لیکن بس است دیگر اینکه چکار میشود کرد با رقم اختلاس اخیر، که نه دردی را دوا میکند و نه زخمی را علاج. طعنه و کنایه، حتی از جانب دلسوزان هم باید حدی داشته باشد، اما حتم دارم که اهل اشراف با این آقازادههایشان، اصلاً حق ندارند درباره هیچ انحراف سیاسی یا اختلاس اقتصادی سخن بگویند! ایشان برای این سخن گفتن، صلاحیت ندارند که گفت: «کل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی». اصحاب «نامه سرگشاده» آیا جز این است که متهمان ردیف اول مفسدههای سیاسی و فرهنگی و اقتصادیاند؟! آیا کسی در «السابقون» بودن این حضرات شک دارد؟!
اگر عمل نکردن به نسخه رهبری، عملی ناپسند باشد -که حتماً همینطور است- ما اصلاً فراموش نکردهایم هشدارهای رهبر انقلاب در اعصار سازندگی و اصلاحات را. در مذمت جریان منحرف، زیاد میشود نوشت، اما در مذمت اصحاب اشراف، همین بس که الگوی جریان انحرافیاند در هر خبط و هر خطایی. دیروز جلوی دکه روزنامه فروشی، روزنامهای تیتر زده بود که آقایهاشمی نگران است از دست این اختلاس اخیر. پیرمردی که همان جا داشت صفحه نخست روزنامهها را نگاه میکرد، اما حرف قشنگی زد و گفت: شما دیگر نفرمایید آقای هاشمی!
بینالملل/ ما بیشتر، موضوع امريكا هستیم!
گاهی فکر میکنم که ما برای امريكا مهمتریم یا امريكا برای ما. ایام فتنه، کاخ سفید خودش را کشت از بس که گفت هفته بعد، کار نظام تمام است، اما ما بر خلاف امريكا، در یک کلام، «بچه» نیستیم که این روزهای داغ و پر از آشوب امريكا را مدام بر سر کاخ سفید بکوبانیم که فردا اوباما سقوط میکند، یا اگر نشد، پس فردا!
البته عیبی ندارد گاهی بعضیها از جناح دوست، با همان ادبیات دشمن در ایام فتنه، تکههای قشنگی میپرانند که مثلاً مردم امريكا بدانند؛ ما در کنار ایشان هستیم و خواهیم بود! امريكا به ویژه این روزها که قابل ترحم به نظر میرسد، برای ما فقط یکی از مظاهر ابلیس است، اما ما برای امريكا، خیلی مهمتر از این تمثیلها هستیم. جمهوری اسلامی برای امريكا، اهمیتش را در جاهایی نظیر «بیداری اسلامی» نشان میدهد، اما نگاه ما بیش از خیابانهای امريكا، به کوچه پس کوچههای منطقه بیداریخیز خاورمیانه است. امريكا که البته جای خود دارد؛ سران غرب کلاً ایام فتنه، چشم از خیابان انقلاب اسلامی برنداشتند، تا اینکه در همین خیابان
«۹دی» شد و چشمشان کور، اما اینجا در جمهوری اسلامی، رهبر ما در موضوعات مهم، گریبان کاخ سفید را میگیرد و از «همه فلسطین برای همه فلسطینیان» سخن میگوید. ما چون جمهوری اسلامی هستیم و چون رهبرمان «امام خامنهای» بیداری اسلامی است، بر خلاف امريكا، خودمان را و رسانههایمان را بیش از حد معقول، خرج خیابان منهتن نمیکنیم، ولی خیابان انقلاب اسلامی، کشت امريكا را! اوباما در کنار همه خبائثش، خیلی هم بی جنبه تشریف دارد.
مبارزه حق و باطل، جنبه میخواهد. جمهوری اسلامی، حتی خیابان انقلاب اسلامی، همه موضوع امريكاست، اما خیابانهای بحرانزده امريكا، همه موضوع ما نیست. بحران اصل کاری امريكا در خیابانهای منطقه است و این خوشبختانه یا بدبختانه بر مظلومیت مردم امريكا میافزاید. ما که البته بدمان نمیآید فریاد مقدس «مرگ بر امريكا» را در خیابانهای امريكا بشنویم! مگر بازداشت بیش از ۷۰۰ نفر فقط در یک تظاهرات، چیزی جز این است که مردم امريكا هم دارند «مرگ بر امريكا» میگویند؟!... بگذار بگویند! ما سقوط امريكا در «بیداری اسلامی» را به عینه داریم میبینیم، چه لزومی دارد که مثل اوباما بیجنبه باشیم و بگوییم هفته بعد سقوط میکند کاخ سفید؟! آنكه عمل میکند، از حرافی بی نیاز است.