
استاد محمدرضا شجريان، استاد كمنظير آواي ايراني در ادامه مصاحبههاي خود با رسانههاي دشمن مردم ايران با شبكه يورونيوز نيز گفت و گويي كرده و آنطور كه يك سايت داخلي آورده، گفته است: «يكي از هنرمندان ما كه صداي خوبي داشت و خوب ميخواند و شهرت خوبي داشت، يك اشتباه اجتماعي كرد كه به نظرم از سر سادگي و ندانمكارياش بود، يكدفعه مردم او را كنار گذاشتند. پس اين موسيقي نيست. اين رفتار و كردار و گفتار است. به همين دليل هنرمندان در گفتار و كردار بايد خيلي دقت كنند.»
ظاهراً روي اين سخن با استاد عليرضا افتخاري است و آن اشتباه مورد نظر استاد شجريان نيز همراهي استاد افتخاري با مردم كشور و استقبال از انتخاب قانوني ايشان بود كه در مراسمي با در آغوش گرفتن رئيسجمهور عينيت يافت.
اما در وصف «اشتباه اجتماعي» و «كنار گذاشته شدن از سوي مردم» نيز بايد از استاد شجريان چند سؤال پرسيد. اول اينكه استاد! آيا در انتخابات سال ۸۸ رياستجمهوري شركت كرديد؟
اگر نكرديد كه نشان ميدهد شما از اساس به «اجتماع» و لوازم آن اعتقادي نداريد، چه رسد به اينكه در اين اجتماع اشتباهي صورت گرفته باشد و اگر در انتخابات شركت كرديد، با اين اقدام خود نشان دادهايد كه به قانون اساسي و كليت نظام اعتقاد داريد، پس چگونه توانستيد پس از اين انتخابات، نص صريح قانون را زير پا بگذاريد و براي اغتشاشگران آواز بخوانيد و با بيبيسي- راديوي بهاييها- درد دل كنيد. آيا كسي ميتواند تناقض شركت در انتخابات رسمي يك كشور با قانون اساسي مشخص و سپس شورش عليه همان قانون را در دايره شخصيت روشنفكري خود جمع كند ؟!
البته بسياري از افرادي كه زندگي بيمنطق و سرسري دارند، ميتوانند چنين تناقضاتي را در خود جمع كنند. آنها زندگيشان از اساس بيحساب و كتاب است. هرهري مذهبند و خالي از نشانههاي اصيل روشنفكري، اما براي استاد آواز ايران چه؟ آيا استاد ميتواند در يك انتخابات رسمي شركت كند و سپس چون فرد شكست خورده با برنامهريزي قبلي، انتخابات را تغلبي ميخواند، او هم به جمع اغتشاشگران بپيوندد؟! آيا براي استاد در اين مورد شخص مهم بود يا شاخص؟
چون ما نميتوانيم چنين فرضي درباره استاد بكنيم، فرض را بر اين ميگذاريم كه استاد اصولاً در اين انتخابات شركت نكرده است- كه اين فرض محال نيست و با توجه به شواهد و قرائن به ذهن نزديكتر است-در اين صورت از خود ميپرسيم چطور ميتوان در انتخاباتي شركت نكرد ولي درباره نتيجه آن آواز خواند؟! ما سكوت استاد در زمان رأيگيري را باور كنيم يا فرياد استاد در زمان شمارش آراي انتخابات را؟!
و اما نكته دوم اينكه به فرض ما درباره اجتماع و لوازم آن و شركتكردن يا نكردن در انتخابات با استاد حرفي نداشته باشيم، از اين حقيقت نميتوانيم بگذريم كه اصولاً «مردم ايران» در نظر استاد چه كساني هستند؟ آن چند صدهزار نفري كه در يكيدو روز اول اغتشاش به خيابان آمدند؟ آن چند هزار نفري كه در غياب آن چند صد هزار نفر تا چند هفته ديگر جنب و جوشي داشتند؟ و يا آن چند صد نفري كه تا مدتي سطلهاي زباله را به آتش ميكشيدند؟ و يا بالاخره آن چند نفري كه مقابل دوربين و در پيشگاه دادگاه خود را فريبخورده و مغموم و پشيمان معرفي كردند؟! البته استاد ممكن است بگويند اين آخريها در دادگاه فقط مشتي ترسو يا منفعتطلب بودند كه چنين گفتند. ما هم از استاد همين سؤال را داريم، آيا اينها نماد ملت ايران بودند؟!
البته جسارتاً از استاد آواي ايراني سؤال ديگري هم داريم، آيا آن ۲۴ ميليون نفري كه به يكي از كانديداها رأي دادند و او را رئيس جمهور كردند، ايراني نيستند؟ آيا استاد قصد ندارند براي ايشان آوازي بخوانند؟ آيا آنها – نعوذبالله - فاقد اين شعورند كه وقتي ميبينند كسي رأي آنها را در راديوي بهاييها به چالش ميكشد، او را كنار بگذارند؟ آيا استاد آنچه را درباره يك استاد ديگر آواز بر زبان ميآورد، درباره خود احساس نكرده است؟
البته باز از سر جسارت تأكيد ميكنيم كه از نظر ما كار بايد براي رضاي خداوند متعال باشد نه حتي براي رضاي خلق اما چون براي يك ملت مسلمان كار كردن، كسب رضايت خداوند را نيز در پي دارد، از استاد ميپرسيم شما در انتخاب مردم ايران و آواز خواندن براي آنان، چه معيار و ملاكي داريد؟
شما اي استاد گرانقدر بارها و بارها در سالهاي اخير در اروپا، كانادا و امريكا براي مستمعين فارسيزبان خواندهايد و حتي گاهي در تهران نيز، اگرچه هر بار در تهران معلوم نيست به كدام دليل ناشناختهاي غالب بليتها سر از بازار سياه درميآورد و با ۱۰ برابر قيمت فروش ميرود اما آيا نميتوان روزي هم در جنوب تهران براي «مردم ايران» مجاني آواز خواند؟ آيا اين يك «اشتباه اجتماعي» نيست كه هنر را براي قشر مرفه و كانونهاي ثروت و قدرت بدانيم و مستضعفين را از درك هنر عاجز فرض كنيم؟
آيا اين اشتباه نظير همان اشتباهي نيست كه رأي ۴۰ ميليوني مردم و انتخاب ۲۴ ميليوني را به يك شبكه ضد ايراني انباشته از وهابيها و صهيونيستها بفروشيم؟
استاد! وقتي غزل حافظ را به آواز ميخوانيد كه «در همه دير مغان نيست چو من شيدايي» آيا التفات داريد كه اين حافظ در خانه همه ايرانيان در كنار كتاب مقدس قرار دارد و ايراني جماعت شيداي خود را در شبكههاي اسلامستيز و قرآنستيز جستوجو نميكند؟!
آيا به خود حضرت حافظ كه افتخارش آن بود كه «عشقت رسد به فرياد گر خود بسان حافظ/ قرآن ز بر بخواني با چهارده روايت» و يا «صبح خيزي و سلامتطلبي چون حافظ/ هرچه كردم همه از دولت قرآن كردم» چه جوابي داريد وقتي روح زنده او صداي شما را از رسانهاي ميشنود كه در فايلهاي خبري آن رسانه به پيامبر ما و كتابش توهين روا داشته شده است؟ نه استاد! در اين دير مغان نميشود با يورونيوز و بيبيسي و صداي امريكا شيداي دل مردم ايران شد.