
محمد اسماعيلي | در اين ميان از تاكتيكهايي نظير تفرقهافكني بين اصولگرايان و بزرگنمايي ضعفها و اختلافنظرها، بيان مواضع معتدل در جهت مطالبات مردمي استفاده ميكنند. دكتر مصطفي كواكبيان نماينده اصلاحطلب مجلس و مديرمسئول روزنامه مردمسالاري هم به سختي حاضر شد در اين باره با جوان به گفتوگو بپردازد.
اختلاف سليقه و برداشتهاي متفاوت از اصلاحطلبي باعث عدم وحدت نظر در اين جريان شده است و زماني كه به عملكرد اين جريان نگاه ميكنيم بسياري از مواضع و فعاليت شخصيتها و گروههايش را خلاف موازين اسلامي و انقلابي ميبينيم. اصلاحات مد نظر شما چه تعريفي دارد؟
ما واقعيت اصلاحات را در حالت تندروي و افراطيگري كه برخيها داشتهاند يا خواهند داشت نميدانيم. ما معتقديم اصلاحات يك پروژه نيست، يك پروسه است و بعضيها ممكن است اين جريان را به صورت يك پروژه نگاه كنند و بنابراين همين افراد معتقد باشند كه اين پروژه تمام شده است و طرح ديگري به غير از آنچه تا الان بوده را بايد پيگيري كرد. واقعاً ما به قضيه از اول اينجوري نگاه نكردهايم ما اصلاحات را در چارچوب نظام جمهوري اسلامي قبول داريم، اصلاحاتي نميخواهيم كه جنبه براندازانه داشته باشد و بخواهد مقابله با اصل نظام را جزو اهداف خود قرار بدهد يا قانون اساسي را بخواهد دور بزند، يا حالتي باشد كه بخواهد پروژهاي عمل كند، واقعاً اينطور نيست. ما معتقديم اصلاحات از اصل انقلاب اسلامي شروع شده است و در گذشتههاي تاريخي هم ميتوانيم ردپايي از اين را مشاهده كنيم. مثلاً ميتوانيم از حركت اصلاحي سيدجمالالدين اسدآبادي نام ببريم. اينجوري هم نيست كه ما بگوييم از دوم خرداد سال ۷۶ بحث واژه اصلاحات مطرح شده باشد، يادم هست قبل از انتخابات مجلس ششم در روزنامه همبستگي جمع شده بوديم تا شعاري مناسب را براي انتخابات انتخاب كنيم كه بحث به كار بردن اين شعار و واژه مطرح شد. معنايش هم اين است كه در درون نظام يكسري نابسامانيهايي وجود دارد كه بايد بسامان شود و نواقصي كه وجود دارد بايد برطرف شود و اصلاً به اين معنا نيست كه بخواهد ارزشهاي ديني و چارچوبهاي قانون اساسي را مخدوش بكند و ما حركاتي كه منجر به اين ميشود را قبول نداريم و در چارچوب اصلاحات ارزيابي نميكنيم. يكي از نكات مهمي كه در اصلاحات بسيار حائز اهميت است بحث مردم و مطالبات آنهاست. مردم ما مردمي متدين هستند و نميخواهند ارزشهاي ديني و اسلامي زيرپا گذاشته شود.
از زماني كه عملكرد اصلاحطلبان در مجلس ششم را مرور ميكنيم موضوعاتي نظير تحصن در صحن مجلس و به تعطيلي كشاندن آن سعي در نوشيدن جام زهر به رهبري و... يادآوري ميشود، چطور ميشود اينگونه فعاليتها را در چارچوب ارزشهاي اسلامي و قانوني جا داد؟
اعتقاد من هم اين است كه تندرويهايي بوده است. بله در مجلس ششم خودم به رغم اعتراض به ردصلاحيت گسترده براي مجلس هفتم با آن تحصن موافقت نداشتم و با دوستان خيلي در اين مورد بحث كرديم. چون آن موقع معتقد بوديم كه بايد آگاهانه عمل كرد و معتدل و ميانهرو باشيم و با افراطيگري كاري پيش نميرود و الان هم معتقديم با افراطيگري و تندروي كاري از ما به پيش نميرود. هر چند كه تندروي خواه از جناح راست يا جناح چپ باشد، باعث درست شدن چالش براي نظام و مردم ميشود. مسير بحث بنده هم همين موضوع است، ما از حزب جمهوري اسلامي در دهه ۶۰ انقلاب، بحث چپ و راست را داشتيم و از آن زمان شروع شد. در همان سالها عدهاي بودند كه احساس ميكردند با ديگران تفاوت ديدگاه دارند. اين تفاوت ديدگاه و نظرات در سازمان مجاهدين انقلاب هم پيش آمد و همينطور ادامه پيدا كرد تا به جامعه روحانيت مبارز رسيد و منجر به آن شد كه مجمع روحانيون مبارز از جامعه روحانيت جدا شود و بعد هم از ۷۶ به اين طرف بحث اصولگرايي و اصلاحطلبي مطرح شد. بالاخره آن دستهبنديها در طول سالهاي اخير وجود داشته است و تازگي ندارد. ولي در هر حال بنده معتقدم كسي نميتواند جريان اصلاحطلبي را ناديده بگيرد يا اين را حذف بكند، يا بگويند به دليل اينكه در مقاطعي افراد يا گروههاي تندروي داشتهاند، پس صورت مسئله حذف شود و اين جريان حذف شود. اين موضوع (حذف اصلاحطلبان از معادلات سياسي) نه شدني است و نه كسي بايد دنبال اين موضوع باشد. من معتقدم در انتخابات آتي مجلس هم كه در اسفندماه برگزار ميشود اگر فرض كنيم بين اصولگريان كه چند دسته هستند رقابت ايجاد شود انتخابات صورت بگيرد، شدني نيست و مردم هم اين را نميپذيرند.
پس شما انتقادات اساسي به عملكرد اصلاحطلبان در دوره مجلس ششم و دولتهاي هفتم و هشتم داريد و حتي در برخي موضوعات غيرقابل دفاع ميدانيد؟
بله بنده معتقدم اگر خوب عمل ميكرديم آقاي احمدينژاد نميتوانست در انتخابات سال ۸۴ رأي بياورد. البته همهاش مربوط به آسيبشناسي دوران اصلاحات نيست بخشي از آن هم به نيروهاي طرف مقابل برميگردد. من اعتقادم اين است كه خوب عمل كردن اصلاحطلبان منجر به پيروزي آقاي احمدينژاد در سال ۸۴ شد كه تعداد كانديداها از جمله اين عملكردهاست. اصلاحطلبان بالاخره بايد مقداري در آينده از اقدامات تندروانه و افراطي در صحنه عمل پرهيز كنند و تكيه اساسي اين جريان بايد روي سه محور اساسي باشد، اول خط حضرت امام (ره)، مطالبات مردمي و بحث قانون اساسي باشد. البته لازم به يادآوري است كه در بحث قانون اساسي قطعاً مسئله ارزشهاي اسلامي و ديني مطرح ميشود و در بحث مطالبات مردمي هم قطعاً منافع ملي قابل استخراج است و بايد اينها هم مورد توجه و نظر قرار بگيرد. بنده عرض كردهام كه هميشه اين پنج محور جزو مباني اساسي جريان اصلاحات است، يعني ارزشهاي ديني، قانون اساسي، مطالبات مردم، منافع ملي و خط حضرت امام (ره).
محوري به نام «ولايت فقيه مطلقه» و تبعيت از ايشان را اشاره نكرديد، اين بدين معناست كه اين مؤلفه از مباني اصلي اين جريان به حساب نميآيد؟
در همه اين مباني كه اشاره شد بحث حاكميت نظام ولايت فقيه هم هست و در آنها نهفته است. يعني زماني كه ميگوييم ارزشهاي ديني بايد حكومت ولي فقيه را در صدر آنها ببينيم.
يعني به عنوان شاخصه مشخص و تعريف شده در مباني اصلاحطلبي نميتوان از آن نام برد و آن را در چارچوب قانون و عرف جامعه اسلامي قبول داريد؟
نه، مثلاً زماني كه ميگويم قانون اساسي، يعني در رأس آن و در رأس حكومت اسلامي ولايت فقيه است. در خط حضرت امام (ره) بودن يا پيروي از ارزشهاي ديني به همين معناست كه ولايت فقيه را قبول داريم و بحث ولايت فقيه منافاتي با آنها ندارد و از آنها جدا نيست.
نحوه ورود اصلاحطلبان به انتخابات و عدم پذيرش راي مردم از سوي اين جريان هميشه با حرف و حديثهاي فراواني همراه بوده است دليل آن چه مي تواند باشد؟و با انتخابات نهم و دهم برخورد خوبي نداشتند؟
من قبول ندارم كه اصلاحطلبان در سالهاي ۸۴ و ۸۸ با پديده انتخابات بد برخورد كردند. بله نسبت به نتايج انتخابات ۸۸ اعتراضاتي پيش آمد. يكي از انتقادات بنده به جريان اصلاحطلبان در انتخابات سال ۸۴ اين بود كه خوب عمل نكردند و آمدند سه تا كانديدا مثل آقاي هاشمي رفسنجاني، دكتر معين، آقاي كروبي و در كنار آنها مهرعليزاده را معرفي كردند. به نظر من اصلاحطلبان در آن دوره بدترين عملكرد را داشتند و اصلاً نتوانستند به يك اجماع، اتحاد يا ائتلافي برسند. بايد عرض كنم علتالعلل شكست اصلاحطلبان در همان دوره نيز همين موضوع بود. اصلاحطلبان نتوانستند اتحادي داشته باشند. در انتخابات سال۸۸ هم بايد بگويم يكي از دلايلي كه باعث خلق حماسه ۴۰ميليوني و مشاركت ۸۵ درصدي مردم در انتخابات شد همان فرياد اصلاحطلبان بود و ما نبايد اين را فراموش كنيم كه ۱۴ ميليون از آن جمعيت به كانديداي اصلاحطلبان رأي دادند و به آقاي احمدينژاد استقبالي نداشتند. همه حرف و حديثهاي انتخابات سال ۸۴ به بعد از روز انتخابات برميگردد و بنده هم خيلي تمايلي ندارم كه بيايم كالبدشكافي بكنيم و ببينيم چه اتفاقاتي افتاد. من هميشه گفتهام الان هم ميگويم كه اعتقاد ندارم در انتخابات سال ۸۸ تقلب رخ داد و اين را رد ميكنم اما تخلفي رخ دادكه وزن آن كم نبود وگاهي بدتر از تقلب ارزيابي ميشود. تخلفات مثلاً در برگزاري مناظره، در بحث توزيع امكانات، توزيع سهام عدالت وجود داشت و بنده تمايلي ندارم وارد اينگونه بحثها شوم و بهتر است در اين مورد بيشتر از اين صحبت نكنيم.
به نظر ميرسد نبود رهبري واحد و مستقل، چند پارگي و از هم گسيختگي جريان اصلاحات را به دنبال داشته است. همين ضعف باعث شده است كه ما ببينيم كه طيف متبوع شما در انتخابات با ساز وكار مشخصي وارد نشود و طرفداران شما با سردرگمي خاصي مواجه شوند و همين مسائل شكست در انتخاباتهاي مختلف را براي شما به ارمغان بياورد؟
البته اين مختص به جريان خاصي به نام اصلاحطلبان نيست. اساساً پديده تحزب و نظام حزبي در كشور ما هنوز جايگاه واقعي خود را پيدا نكرده است و اين يك واقعيت است. الان فرصت نيست كه به صورت موشكافانه اين بحث را دنبال كنيم، اما بايد بگويم بخشي از اين تقصير به گردن حكومت است، بخشي از آن به خود احزاب برميگردد، ما آموزشهاي دقيق حزبي نداريم، بحث مالي حزبي مهم است و بعضي هم به روحيه فردگرايي و نه گروهگرايي و جمعگرايي مردم اشاره ميكنند كه ما هميشه در ورزشهاي انفرادي مثل كشتي، كاراته و اينها اول ميشويم و در ورزشهاي گروهي مثل فوتبال مقام قابلي نميآوريم. اينها هم مطرح ميشود. در ماه محرم هم در يك كوچه چندين هيئت عزاداري برپا ميشود در حالي كه ميشود همه آنها يك پرچم را بلند كنند و يكي شوند. بالاخره ميخواهم بگويم ديدگاهها از لحاظ روانشناختي و... متفاوت است. مگر اصولگرايان هنوز به توافق رسيدهاند، هنوز ميبينيم بهرغم آنكه حضرت آيتالله مهدوي كني در رأس آن است كه به نظر من ايشان شخصيت وارستهاي است كه بايد براي جريان اصلاحطلبي و اصولگرايي به صورت مشترك پدري بكند و بايد براي همه مجموعهها بزرگي و پدري كند و نبايد خود را منحصر در يك جريان به نام اصولگرايي ببيند. بالاخره ايشان رئيس مجلس خبرگان است، رئيس مجلس خبرگان يعني اينكه بايد براي اصلاحطلبان هم جنبه پدري داشته باشد. حالا با اين حال ايشان خودشان را هزينه ميكنند باز هم افرادي حرفشنوي ندارند و ميخواهم بگويم اين موضوع در بين اصولگرايان هم هست و الان علاوه بر كميتهه ۸+۷ و جبهه پايداري و جبهه ايستادگي ميخواهند ليست جداگانه بدهند.
اما به نظر ميرسد اين موضوع در جريان اصلاحطلبان نمود بيشتري دارد.
اصلاحطلبان هميشه در موضوعات سعي ميكنند به قول خودشان استدلاليتر به قضيه نگاه كنند و آن رابطه مريد و مرادي را كمتر دارند و اين يك واقعيتي است كه بايد اينجا مطرح شود ولي در عين حال اعتقاد من اين است كه اگر اجماع و اتفاق نظر و ائتلاف كلي و جرياني در اصلاح طلبان حاصل نشود و بالاخره به پيروزي نرسيدن و به موفقيت نرسيدن را نبايد دور از انتظار دانست و يا كسي را ملامت كرد (مگر كساني را كه باعث به وجود آمدن چنين اختلافاتي ميشوند). خود اين اختلافات چند عامل دارد، يك سري افراد هستند كه انحصارطلب هستند (دوست ندارند در يك حركت جمعي عقل جمعي حاكم بشود، يا بيشترين منافع براي جمع تصور بشود) و اين خود يكي از موضوعات مهمي است كه باعث ضربه خوردن ميشود. هر چند بايد عرض كنم كه عدم ائتلاف جمعي خاص جريان اصلاحطلب نيست اما من ميپذيرم كه اين موضوع در بين جريان اصلاحطلب ملموستر است و خاص جريان اصلاحطلب نيست در انتخابات آينده اگر بخواهند بيايند چون در يك موضع عدم حاكميتي هستند و قدرت كمتري از اركان نظام را در دست دارند، احتمال ائتلاف خيلي بيشتر است نسبت به كساني كه درون حاكميت قرار دارند چرا كه معمولاً به اين صورت است كه كساني كه خارج از حاكميت هستند بيشتر احساس نياز به وحدت ميكنند تا نسبت به كساني كه خود را در درون حاكميت احساس ميكنند و خيالشان راحتتر است اينكه چقدر جريان بيرون از حاكيمت و قدرت به اين وحدت ميرسند بحث ديگري است.
يعني در انتخابات اسفندماه شاهد اين خواهيم بود كه اصلاحطلبان ضمن ائتلاف جمعي با سازوكاري مشخص و ليستي واحد ورود پيدا ميكنند؟
واقعيتش اين است كه ما انتخابات را تحريم نخواهيم كرد، يعني ما به عنوان حزب مردمسالاري بنا نداريم انتخابات را تحريم كنيم. بارها گفتهام اگر دستگاههاي نظارتي، دستگاههاي اجرايي، تبليغاتي و دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي و آنهايي كه در انتخابات نقش دارند براساس مر قانون عمل كنند و ما احساسمان اين باشد كه در كل كشور مثلاً در سبد آراي انتخاباتي ما، افرادي هستند كه در اين ليست سراسري شركت و حضور پيدا كنند حتماً ليست ارائه خواهيم كرد. مگر اينكه ما ببينيم كسي نمانده كه براي انتخابات معرفي كنيم و در اين صورت نميشود در انتخابات شركت كرد. يك حزب نميتواند بگويد كه مثلاً ۱۰ نفر كه اعضاي شوراي مركزي حزب مردمسالاري هستند را فقط براي معرفي و كانديدا شدن داريم. واقعاً اين طور امكانپذير نيست حضور در انتخابات. ما اگر بپذيريم كه ليستي واحد و پرتعداد در سراسر كشور داشته باشيم قطعاً در انتخابات فعال ميشويم. اين جمله را بارها گفتهام و باز هم ميگويم كه نه با صندوقها قهر ميكنيم و نه قول ميدهيم كه صد در صد در انتخابات شركت خواهيم كرد، نه، اگر ببينيم شرايط براي حضور ما مساعد است قطعاً ليست ارائه ميكنيم.
حزب مردمسالاري به صورت جداگانه در انتخابات شركت خواهد كرد و با ديگر گروههاي اصلاحطلب وارد شور و تعامل نشده است؟
البته با مجموعه اصلاحطلبان هم هماهنگ خواهيم بود. بناي ما اين است كه در حداكثر اجماع و اتفاق نظر عمل كنيم مگر يك جايي احساس بكنيم كه خداي نكرده بعضيها ميخواهند برخورد غيرمنطقي داشته باشند. اگر به اين شكل باشد ما به صورت مستقل عمل ميكنيم اما فعلاً بنا و هدف ما اين است كه با اتحاد عمل كنيم. البته حزب مردمسالاري طرفدار حضور مشروط به رعايت ضوابط و مقررات انتخابات است و شرط ديگري را مطرح نميكند.
جلساتي هم در اين راستا ميان مجموعه اصلاحات صورت گرفته است؟
ما غير از شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات كه حزب مردمسالاري هم عضوش هست، يك جبهه مردمي اصلاحات داريم كه باز هم حزب مردمسالاري عضو است كه حدود ۳۰ حزب را شامل ميشود و با اين دوستان جلساتي در اين راستا برگزار شده است. جبهه اصلاحات سعي دارد هماهنگ عمل كند. بايد اشاره كنم اعضاي مجمع روحانيون مبارز چون عضو نيستند در اين جلسات شركت نميكنند.
خروجي جلسات و نتيجه تصميمات جمعي با افرادي نظير آقاي محمد خاتمي و موسوي خوئينيها هماهنگ نميشود؟
بعضي از دوستان با اين شخصيتها ملاقاتهايي داشتهاند و خواهند داشت. عرض كردم بنا نداريم در مجموعه اصلاحات، شاهد ارائه دو يا سه ليست و امثال اينها باشيم. تمام بحث ما در مجموع اصلاحطلبان اين است كه آيا بايد در انتخابات شركت كرد يا نه، در شرايط كنوني بحث بر سر محتواي ليست نيست بحث سر اصل ورود اصلاحطلبان در انتخابات است. ما هنوز در مورد شركت يا عدم شركت در انتخابات شك و ترديد داريم.
برخي رسانهها از تشكيل كميته ۱+۷ جبهه اصلاحات براي ورود به عرصه انتخابات خبر داده بودند.
نه، اينها را تكذيب ميكنم. اينكه گفته ميشود جناب حجتالاسلام سيدحسن در اين كميته حضور دارد يا بعضي از اسامي را اعلام ميكنند واقعاً صحت ندارد.
آقاي غفوري فرد هم شما را يكي از سرليستهاي جريان متبوعتان براي ورود به عرصه انتخابات عنوان كرده بود.
اصلاً چنين چيزي را بحث نكردهايم. اين را ايشان براساس فرضيههاي خودش مطرح كردهاند كه اصلاحطلبان سه ليست خواهند داشت و بنده يكي از سرليستها خواهم بود. واقعيتش اين است كه ما سر اصل موضوع كه شركت يا عدم شركت در انتخابات است بحث داريم و ما به شكلي طرفدار حضور در انتخابات هستيم و برخي از دوستان به اين موضوع تمايل ندارند. اگر در مورد اين موضوع به نتيجه برسيم در مورد ليست و نفرات آن مشكلي نداريم.
بسياري از سياسيون (حتي از طيف اصلاحات) به ريزش و كاهش مقبوليت جريان دوم خرداد در جامعه اذعان داشتهاند، به نظر شما چه دلايلي باعث به وجود آمدن اين عدم مقبوليت و كاهش پايگاه اجتماعي شده است؟
سؤالات شما جواب گفته شد و خيلي هم فرصت نداريم. اين سياسيون بيشتر از جريان راست هستند كه اينگونه تبيين ميكنند.
شخصيتهايي نظير آقايان منتجبنيا و زيباكلام در گفتوگو با «جوان» به اين موضوع اشاره داشتهاند.
نه، من اعتقاد ندارم. من اعتقاد دارم بالاخره آخرين آمار انتخابات ۸۸ ميگويد ۱۴ ميليون نفر به جريان اصلاحطلب رأي دادهاند. حالا شما نميتوانيد بگوييد اين ۱۴ ميليون برگشتهاند. برعكس خيليها هم به خاطر عملكرد جريان دولت ممكن است از دولت برگشته باشند. يا به خاطر اختلافات اصولگرايان برگشته باشند يا به خاطر جريان انحرافي اين طور شده باشد. چه دليلي دارد ما ريزش و كاهش مقبوليت جريان اصلاحات را تأييد كنيم.
همين افراد دليل اين كاهش مقبوليت را نوع عملكرد اين جريان و افراطيگريهاي برخي از افراد مطرح در روزهاي پس از انتخابات ميدانند، مثلاً متهم كردن نظام به تقلب در صورتي كه خود اين را قبول نداشتند،يا در روز قدس در حمايت از رژيم صهيونيستي و امريكا شعارهايي سر دادند، در روز عاشورا به ساحت مقدس امام حسين (ع) توهين كردند و دهها مورد ديگر.
يكي از اصلاحطلبان بنده هستم، مگر من در انتخابات و حوادث پس از آن چه كردهام. يك سري افراد در اين زمينه تندروي داشتهاند. از روزهاي اول هم گفتهام كه جريان معترض به نتيجه انتخابات را بايد از جريان برانداز، ضد انقلاب و آن طرف آب تفكيك كرد. يك عدهاي كه آمدند خيابانها را به آتش كشيدند، شيشهها را شكستند و شعارهاي بيربط دادند را اصلاً از آن دو، سه ميليون نفري كه در ۲۵ خرداد آمدند و به صورت آرام تظاهرات كردند بايد تفكيك كرد و جدا دانست. چه اصراري هست كه ما اين دو جريان را يكي بكنيم و به هم وصل كنيم.
اگر امثال شما و دوستان شما در داخل اينگونه فعاليتها را قبول نداشتيد و فرماندهي آن را از بيرون كشور ميدانستيد،چرا موضعگيري شفاف و روشن نداشتيد؟
بارها موضعگيري كرديم. ما گفتيم كه مردم معترض به انتخابات كساني نيستند كه در روز قدس، عاشورا و روز دانشجو دست به حركات و افعالي زدهاند كه جاي سؤال دارد. حتي گفتيم افرادي هستند كه ممكن است به گروهها و جرياناتي خارج از جمع اصلاحطلبي وابستگي داشته باشند. چه اصراري هست كه شما بگوييد اين دو جريان يكي هستند. من معتقد هستم كه جريان برانداز خارجنشين و چه جريان تند جناح راست داخلي اينها دوست داشتند اين دو را يكي بدانند.
اكثر افراد اپوزيسيون يا اتاق فكر لندننشين جريان اصلاحطلب (كه شما آنها را ضد انقلاب مي خوانيد)را كساني تشكيل ميدهند كه خود را اصلاحطلب ميدانند و در زمان حضور در ايران با بزرگان اصلاحات حشر و نشر داشتند.
مثلاً اكبر گنجي را ميگوييد.كي گفته اكبر گنجي اصلاحطلب است. كي او را اصلاحطلب دانسته است. از اول هم ما با او مشكل داشتهايم. كسي اكبر گنجي را به عنوان تئوريپرداز يا شخصيت منسوب به اصلاحات نميدانسته است و با او هميشه زاويه داشتهايم. اكبر گنجي اصلاً چه حزب و پايگاهي در ايران داشته است. مثلاً آقاي محسن كديور ممكن است اهل نظر و يا اهل قلم و سخنراني بوده باشد ولي كدام حزب را در ايران هدايت كرده است كه ما بگويم اصلاحطلب بوده است، هر چند كه الان در كشورهاي غربي است و يك سري نظرات هم دارد. نه من اين را اساساً قبول ندارم. بعضي از احزاب مثل حزب مشاركت و مجاهدين انقلاب كه ميگويند نميتوانند فعاليت حزبي داشته باشند معتقد هستم بايد آنها هم براساس اصل ۱۶۸ و با برگزاري دادگاه و حضور هيئت منصفه و به صورت قانوني اين كار را ميكرديم.
در كنار آنكه اپوزيسيون افرادي نظير مهاجراني، سروش، گنجي و كديور را در خود جاي دادهاند، رسانههاي دولتي انگليس و امريكا مثل BBC و VOA هم بسياري از خبرنگاران و روزنامهنگاران اصلاحطلب را به كار گرفتهاند. اينها را چطور تفسير يا توجيه ميكنيد؟
اينها به نظر من ملاك نيست. كساني كه الان هم در رسانههاي اصلاحطلب با دولت خوب نيستند فراوان هستند و اين دليل نميشود و نميتوانيم بگوييم چون با دولت زاويه دارند پس ضد انقلاب هستند. مثلاً سه تا از خبرنگاران فارس هم به همين مسير رفتهاند.
برخي از اين افراد هم كشف حجاب كردهاند؟
نه ما با اين موافق نيستيم و با كساني كه ارزشهاي اسلامي را زير پا ميگذارند به شدت مخالف هستيم و خودمان با آنها مشكل داريم. بنده بارها به عنوان يك فرد كه سعي ميكنم متدين و ارزشي باشم با هر كسي كه بخواهد (حتي در روزنامه) اينطور رفتار كند برخورد ميكنم و نميگذاريم به اين شكل عمل بشود.
با توجه به آنكه جريان اصلاحطلب در چند دوره اخير (به واسطه عملكرد دو نوع مواضع) با عدم استقبال مردمي مواجه شده و در روزهاي ۹ دي و ۲۲ بهمن هم اعلام انزجار نسبت به خود را شنيدهاند. چرا تمايل دارند در انتخابات آتي شركت كنند؟
خوشم ميآيد دوستان وابسته به جريان اصولگرا فقط با ما كه مصاحبه ميكنيد به نقد جريان اصلاحطلب ميپردازيد و يك كلمه از اين دولت نميپرسيد. بگويد دولت و حتي مجلس عملكردشان چگونه بوده است و يا موضوع اختلاس چيست ؟عرض ما اين است كه به صورت فردي حاضر به شركت در انتخابات هستيم اما بايد تصميم جمعي گرفته شود و ما معتقديم اگر در انتخابات شركت كنيم با استقبال خوبي مواجه ميشويم.
«تناقض قهر و شيفتگي قدرت» در جريان اصلاحطلبي را چطور ميشود براي مردم تبيين و توجيه كرد؟
من عرض كردم به عنوان حزب در صورتي ميتوانم ليست سراسري بدهم كه سبد كالاي انتخاباتي من پر باشد. اينكه حرف بدي نيست. من بعيد ميدانم به عنوان حزب مردمسالاري هيچ موقع قهر كرده باشم يا اگر عدهاي هم شيفته بودند من نميدانم و در جريان نيستم. (با خنده).
معروف است كه شخصيتهاي اصلاحطلب اصل صداقت با مردم را رعايت نميكنند، مثلاً رياست جمهوري را تداركاتچي نظام معرفي ميكنند اما براي به دست آودرن آن به هر حربهاي متوسل ميشوند يا نظام را متهم به تقلب در انتخابات ميكنند اما براي شركت در انتخابات مجلس آتي همه ساز و برگ جنگي خود را علم ميكنند.
من خواهش ميكنم يك جلسه ديگر را بگذاريد براي نقد عملكرد جريان اصلاحطلب، الان بنده مشكل زمان دارم. شما با من صحبت ميكنيد به عنوان دبير حزب مردمسالاري و من هم ديدگاه و نظرات خودم را ابراز كردم و در بحث انتخابات هم شفاف صحبت كردم و اگر عدهاي چيزهاي ديگري را عنوان كردهاند بايد خودشان پاسخگو باشند. شما در موضوع سالهاي پيش را بيان ميكنيد و اين درست نيست و ما بايد در مورد موضوعات روز و اتفاقاتي كه ميافتد حرف بزنيم مثل عملكردهاي فعلي برخي افراد و جريانات.
در صورت شكست كانديداي اصلاحطلبان در انتخابات مجلس چه تضميني وجود دارد كه همطيفان شما باز هم نظام را متهم به تقلب و دروغگويي نكنند و رأي مردم را قبول كنند و جامعه را به اغتشاش و آشوب نكشانند؟
اينهايي كه امروز در مجلس هستند و فراكسيون خط امام (ره) را تشكيل ميدهند با مجلس هشتم انتخاباتي را برگزار كردند و به مجلس ورود پيدا كردند و نگفتيم كه تقلب يا تخلفاتي صورت گرفته است در دورههاي گذشته هم همينطور بوده است. اگر ساز و كارهاي قانوني مثل هميشه رعايت شود كسي نميتواند اين نظام را متهم به تقلب و دروغگويي كند.
با توجه به اتفاقات تلخ مجلس ششم نظير تقاضاي نوشيدن جام زهر توسط رهبري انقلاب، تحصن در مجلس و به تعطيلي كشاندن آن و بيان مطالبات و مواضع امريكا و اسرائيل از تريبون مجلس كه هنوز از افكار عمومي پاك نشده است، چطور مردم بپذيرند كه اصلاحطلبان در صورت تصاحب كرسيهاي مجلس همان رويه را ادامه نميدهند؟
در اين مجلس هشتم مواضع و اقدامات ما و برخوردهاي ما كاملاً مشخص است. درست است كه ما در اين مجلس اكثريت نبوديم و اقليت را شامل ميشديم اما يكجا پيدا نميشود كه ما از موازين اسلام و قانون اساسي تعدي كرده باشيم و در آينده هم به اين شكل خواهد بود.
نظر برخي از بزرگان را قبول داريد كه معتقدند شخصيتهاي اصلاحطلب تصميم گرفتهاند براي ورود به عرصه حاكميت و جلب آراي عمومي از مواضع تند خود در دو سال اخير فاصله بگيرند و دست به اتخاذ مواضع معتدل ، مردمپسند و در راستاي آرمانهاي انقلاب و نظام بزنند؟
مگر شما بايد ناراحت باشيد كه آدمهاي معتدل روي كار بيايند يا برخي دوستان مواضع خوب و معتدل بگيرند. من معتقدم نه مجلس ششم بشود و نه هفتم بلكه مجلس نهم چيزي شبيه مجلس پنجم شود كه بالانس قدرت بين اصولگرايان و اصلاحطلبان وجود داشته باشد. استراتژي ما رسيدن به الگويي نظير مجلس پنجم است. اين هم كه شما اشاره كرديد يكي از بحثهاي مطرح شده است.