نامهاي آشنايي كه بارها و بارها در طول ۳۲ سال از عمر انقلاب اسلامي شاهد اجراي سناريوهاي كينهتوزانه آنها بوديم. كساني همچون سوزان مالوني، مارتين ايندايك، كنيث ام. پولاك، دانيل بايمن و بروس ريدل كه نگارندگان اين سند يا بهتر است بگوييم دستورالعمل اجراي سناريوي شورش در ايران بودند و انتخابات ۸۸ را نقطه آغازين فعاليت خود قرار داده بودند. جالب آنكه سند مورد اشاره درست چهار روز قبل از برگزاري انتخابات رياستجمهوري يعني در ۱۸ خرداد ۸۸ (ژوئن ۲۰۰۹) بر روي خروجي سايت مؤسسه بروكينگز قرار گرفته بود.
پرداختن به محتواي اين سند كه ترجمه آن در همان مقطع، با مديريت نگارنده اين يادداشت در ۲۹۱ صفحه صورت گرفت، منظور نيست، اما از مجموع ۹ فصلي كه دراين سند آمده بود، فصل ششم بيش از همه جلب توجه ميكرد. تهيهكنندگان سند «كدام مسير به سمت ايران» در فصل ششم با عنوان انقلاب مخملي در ايران، گام به گام سناريوي نفوذ و فروپاشي جمهوري اسلامي را طراحي كرده بودند و پس از طرح موضوعاتي همچون حمايت از شورش مردمي در ايران و تعيين هدف و چارچوب زماني براي اجراي اين سناريو، در بيان ملزومات اين حمايت به چگونگي دستيافتن به نمايندگاني از اصلاحطلبان، روشنفكران، دانشجويان و سازمانهاي جامعه مدني به عنوان مجريان مناسب براي پياده كردن سياست مورد نظر خود در كنار تأكيد بر هزينههاي دههاميليون دلاري، به مهمترين نكته براي اجراي صحيح سناريوي شورش در ايران كه همانا برخورداري از ابزار نفوذ با عنوان «هوش عالي» بود اشاره ميكند.
در بخشي از اين سند كه ضرورت كار جاسوسي در ايران را براي امريكاييها توجيه ميكند، آمده است:« دخالت كردن در سياستهاي داخلي يك كشور ديگر، نياز به هوش عالي دارد تا تلاشها موفقيتآميز شود. ايالات متحده براي حمايت از مخالفان لازم است به آنها در سازماندهي كمك كند و آنها را مطمئن سازد كه پيامشان درك ميشود. به علاوه لازم است كه واشنگتن از رهبراني حمايت كند كه مؤثر هستند و كساني كه نتوانند با همكاري به رژيم پذيرفته شوند. ايالات متحده بدون اين اطلاعات ممكن است كه از افراد نامربوط حمايت كند يا از شخصيتهايي حمايت كند كه به طور پنهان توسط دستگاه اطلاعاتي ايران كنترل ميشوند. متأسفانه واضح است كه اين سطح از اطلاعات جاسوسي در مورد جزئيات داخل ايران، خيلي اندك است. به دليل آنكه ايالات متحده فاقد يك سفارت در اين سرزمين است يا توانايي اعزام پرسنل به ايران را به صورت قاعدهمند ندارد، بسياري از اطلاعاتي كه ايالات متحده نياز دارد شامل داشتن نيروهاي سياسي بومي ايران كه فوقالعاده براي خارجيها فهم در مورد آن مشكل است، اطلاعات به موقع در مورد جابهجايي ائتلافهايي است كه در ميان آنها صورت ميگيرد و اطلاعات ما از آن بسيار ناچيز است. در نتيجه تقويت اين درجه از مجموعه اطلاعات جاسوسي در ايران نيازمند اين است كه جامعه اطلاعاتي امريكا كه دههها ايران را يك اولويت ميدانسته است،بايد تلاشهايش را تشديد كند.
با توجه به اين نگاه امريكاييها از جامعه ايران و تلاش براي دريافت اطلاعات مهم در حوزههاي مختلف به ويژه در آستانه انتخابات، دو جاسوسي كه مدتي در ايران به اين جرم زنداني بودند و پس از دريافت حكم جايگزيني وثيقه به جاي زنداني با تدبير نظام آزاد شدند را بايد در راستاي اهداف امريكاييها از اقدام جاسوسي در ايران تفسير كرد. چه جاسوسان آزاد شده در يك كنفرانس ساختگي تبليغاتي، اقدام به قرائت بيانيه سياسي تدوين شده سازمان جاسوسي سيا عليه ايران اسلامي كنند يا توسط دولتهاي مرتجع عرب منطقه كه نقش پياده نظام براي امريكا را بازي ميكنند، بلندگوي تبليغات دروغين امريكاييها پس از آزادي جاسوسان شوند، تفاوتي نميكند. امروز ماهيت امريكا و اقدامات جاسوسي آنها در ايران به ويژه پس از فتنه۸۸، بر همگان آشكار شده است، كما اينكه سند منتشر شده آنها و بيان آشكار آن گوياي اين واقعيت است. اما در عين حال به چند نكته بايد توجه داشت:
۱- كنفرانس به اصطلاح خبري جاسوسان امريكايي و كتمان نقش جاسوسي آنها در ايران كه با تلاش يك كشور عربي برگزار شد، به چند دليل مردود است. اولاً ورود غيرقانوني آنها به ايران اسلامي به همراه برخي امكانات جاسوسي همچون وسايل ثبت و ضبط خبري و تصويري، نشان از آن دارد كه اين دو نفر با توجه به حضور گروههاي ضدانقلاب در غرب كشور نظير پژاك كه در آن مقطع به طور جدي فعال بودند، خارج از قاعدهمندي اعزام پرسنل امريكايي به ايران كه در سند «كدام مسير به سمت ايران» به آن اشاره گرديده بود، صورت گرفته است. ثانياً امريكاييها در شرايط حاضر با توجه به حساسيت جمهوري اسلامي به عناصر داراي كد جاسوسي، از كساني استفاده ميكنند كه هم سابقه جاسوسي آنها به گونهاي نباشد كه براي ايران شناخته شده باشد و هم تركيب سني آنها به گونهاي باشد كه اين افراد بتوانند با گروههاي مرجع دانشجويي و جوان جامعه ارتباط برقرار كنند،ضمن آنكه آنها چالاكي لازم را در صورت گير افتادن در دام اطلاعاتي سربازان گمنام امام زمان(عج) داشته باشند.
۲- پوشش اين دو جاسوس با نمادهاي فتنه سبز ۸۸ در زمان كنفرانس به اصطلاح خبري آنها نشان از همگرايي و همسويي جاسوسان امريكايي و مأموريت آنها در ايران براي ارتباطگيري با جريان فتنه و عوامل صحنه گردان آن دارد و اين تنها در قالب يك سند راهبردي نيامده است بلكه اين جاسوسان عملاً با صداي بلند حمايت خود را از فتنهگران سبز اعلام كردند و به صراحت بيانيه سياسي سازمان سيا در حمايت از فتنهگران را قرائت كردند و به پوشش سبز خود در زمان برگزاري كنفرانس خبري اكتفا نكردند.
كساني كه امروز در اردوگاه فتنه سبز قرار دارنداگر خود را وفادار به آرمانهاي انقلاب اسلامي و امام راحل (ره) ميدانند چرا سكوت اختيار كرده و به صراحت همگرايي جاسوسان امريكايي را با جريان منتسب به خود رد و دامان خود را از لكه ننگ اين همراهي پاك نميكنند.
۳- جاسوسان آزاد شده در بيانيه سياسي سازمان سيا مدعي شدهاند كه در ايران مورد آزار و شكنجه قرار گرفتهاند كه وقاحت آنها در بيان چنين دروغهاي بزرگي حكايت از حسن نيت و چه بسا بيتدبيري مسئولان دستگاه قضايي دارد، چرا كه بارها شاهد چنين رفتارهايي از سوي كشورهاي غربي بودهايم. آيا جا نداشت مسئولان دستگاه قضايي پيشبيني رفتارهاي دور از اخلاق و ماكياولي امريكاييهاي جاسوس را ميكردند و حداقل سفير عمان به عنوان پرداخت كننده وثيقه جاسوسان را به همراه سفير سوئيس به عنوان حافظ منافع امريكا در ايران فرا ميخواندند و قبل از هر گونه اقدامي براي آزادي جاسوسان امريكايي، اتمام حجت لازم را با آنها ميكردند كه در صورت مشاهده از اراجيفي از اين جنس، اين حق را براي جمهوري اسلامي محفوظ بدانند كه از حيثيت خودش دفاع نمايد.
البته هنوز هم دير نشده است و جا دارد دستگاه ديپلماسي كشور، سفير سوئيس را فراخوانده و تذكر لازم را به آنها بدهد.
در پايان پيشنهاد ميشود مقامات امريكا پيش از اقدامي، نگاهي به مجموعه راهبردهاي اعلام شده خود در خصوص ايران در فتنه ۸۸ داشته باشند تا در صورت مواجهه با گافهاي بزرگي كه ميدهند، قالب تهي نكنند.