
با وجود قرار گرفتن برخي از مهرههاي رژيم سابق در رأس قدرت در اين كشورها، آيا بازهم ميتوان به روي كارآمدن دولتهاي مردمسالار اميد داشت؟ آيا ملتهاي عرب (مسلمان) در شمال افريقا و خاورميانه، از توانايي لازم براي فائق آمدن بر فعاليتهاي همه جانبهاي كه دنياي غرب براي به اصطلاح مهار بحران، به اجرا گذاشته، برخوردارند؟
اين پرسشها و دهها پرسش ديگر از اين دست، طي روزها و هفتههاي اخير اذهان بسياري از علاقهمندان به مسائل سياسي و بينالمللي را به خود مشغول كرده است؛ پرسشهايي كه از سوي ديگر، نگراني طرفداران و دستاندركاران عمدتاً جوان نهضتها و خيزشهاي اسلامي را نيز منعكس ميكنند، ليكن رسانههاي غربي و غربگرا (درجهان سوم) هم، با بزرگنمايي و تكرار اين نوع پرسشها (يا نظير آن) و تبديل آن به شبهات رايج، اذهان عمومي را نسبت به آينده امواج بيداري در دنياي اسلام، نااميد و مأيوس ميكنند.
البته نكته جالب آنست كه اين نوع پرسشهاي شبههانگيز، بعد از سلسله شبهاتي مطرح ميشوند كه با پيدايش نخستين جرقههاي بيداري اسلامي در شمال افريقا (ابتدا تونس و سپس مصر)، نه تنها ريشههاي داخلي خيزشهاي مردمي در تونس و مصر را انكار ميكردند و سرچشمهها و جهتگيريهاي اسلامي آن را زير سؤال ميبردند، بلكه به صورت مستقيم يا غيرمستقيم، اين نوع حركتها را به تمامي، ناشي از برنامهريزيهاي جديد غرب و اجراي راهبردهاي كلان سياسي، اقتصادي و نظامي امريكا و اروپا در اين منطقه از جهان توصيف ميكردند، اما شاهديم كه اينك (طي هفتههاي اخير) با بروز برخي از نشانهها و به ويژه با آشكار شدن نگرانيها و سراسيمگيهاي دولتمردان غربي (در واكنش به تحولات جاري)، شبهات قبلي، قوت گذشته خود را از دست داده و تنها به زير سؤال بردن ريشه تحولات چند ماه گذشته در ليبي محدود شدهاند. چنانكه اينك كمتر تحليلگر و كارشناسان غربگرايي وجود دارند كه ادعاها و شعارهاي سابق خود را كه «آغاز خيزشهاي مردمي در دنياي اسلام» را به دنياي غرب نسبت ميداد، تكرار كنند؛ اما اين به هيچ وجه به معني سكوت اين تحليلگران يا به اصطلاح كارشناسان، نيست. زيرا در حال حاضر، ترديدپراكنيهاي قبلي در خصوص ريشه يا چگونگي آغاز حركتها و انقلابهاي مردمي و اسلامي در شمال افريقا و خاورميانه، جاي خود را به ترديدپراكنيها و شبههافكنيهاي ديگري داده و روي چگونگي ادامه، استمرار و ميزان تحقق اهداف اين خيزشها، آن هم باقوت و دامنه بيشتري، متمركز شده است.
طي هفتههاي اخير، عبارات و جملاتي با اين مضمون كه «غرب برنده اصلي آوردگاه كنوني در شمال افريقا و خاورميانه است»، يا «درحال حاضر جهان عرب و تحولات آن از جانب نيروهاي غيرخودي (اروپايي و امريكايي) مديريت ميشود» و همچنين «نوزادي كه نتيجه جنبشهاي مردمي در جهان عرب است، لزوماً آن چيزي نيست كه ما تصور ميكنيم» و نظاير اين جملات، با شدت و قوتي متفاوت، روند و اهداف تحولات كنوني در جهان عرب را زيرسؤال ميبرد و در حالي كه طرفداران خيزشهاي اسلامي نگران آينده اين حركتهاي اصيل مردي و اسلامي هستند، تصوير تيره و تار و مبهمي از وضعيت كنوني و آتي آنها ارائه ميكنند. اما اينگونه عبارات و جملات كه عمدتاً از رسانهاي غربي و القائات تبليغاتي و هدفدار آنها تراوش ميكند تا چه اندازه با واقعيت تطابق دارد و تا چه حد ميتواند تصوير دقيقي از آنچه در صحنههاي سياسي در شمال افريقا و خاورميانه در حال وقوع است را ارائه كند؟
براي پاسخگويي به اين پرسش، راه گوناگوني وجود دارد؛ ليكن، مروري بر رويدادهاي جاري در كشورهاي واقع در اين منطقه و نگاهي گذرا به آن نيز، ميتواند پاسخي كافي به اين پرسش و نشاندهنده درستي يا نادرستي ادعاهاي مطرح شده در رسانههاي غربگرا (در بالا) باشد:
ورود رئيس شوراي ملي انتقالي ليبي به طرابلس و اعلام تشكيل قريبالوقوع دولت موقت جديد در اين كشور، تسخير سفارتخانه رژيم صهيونيستي در قاهره پايتخت مصر و اقدام علي عبدالله صالح رئيسجمهور يمن در واگذاري اختياراتش به جانشينانش، سه واقعه كاملاً متفاوت و جدا از يكديگري هستند كه طي هفته گذشته در كشورهاي نامبرده (ليبي، مصر و يمن) به وقوع پيوستهاند؛ ليكن با وجود تفاوتها و تمايزات فراوان، به طور مشترك از يك موضوع بسيار مهم و راهبردي حكايت دارند و آن اينكه روند تحولات انقلابي در كشورهاي شمال افريقا و خاورميانه، نه تنها كند يا متوقف نشده، بلكه با شتابي مطلوب و تحسينبرانگيز، آن هم در مسير طبيعي خود، به حركت و پيشروي ادامه داده است.
الف- مواضع رئيس شوراي ملي انتقالي ليبي در طرابلس
درخصوص ليبي، حضور مصطفي عبدالجليل رئيس شوراي ملي انتقالي ليبي در طرابلس و اعلام مواضع وي درخصوص چگونگي تشكيل دولت آتي و همچنين موضع صريحش درباره مبناي اعتقادي ساختار سياسي آينده اين كشور، معاني متعددي را دربردارد كه بخشي از اساسيترين شبهات گذشته و حال را خنثي ميسازد.
۱- حضور وي در طرابلس و مواضعي كه در اين شهر اعلام كرد، در ابتداي امر، براي شبهاتي كه مبتني بر تجزيه ليبي به دو بخش شرقي و غربي، به پايتختي «بنغازي» در شرق و «طرابلس» در غرب، بود، جايي باقي نميگذارد. پيش از اين، رسانههاي غربگرا از احتمال باقي بودن بقاياي رژيم قذافي در طرابلس، آن هم براي سالهاي متمادي سخن ميگفتند يا با اشاره به محل سكونت قبايل متفاوت در شرق و غرب ليبي، استقرار شوراي ملي انتقالي در طرابلس (پايتخت) را غيرممكن وانمود ميكردند. براساس اين شبهه، نه تنها طرابلس، بلكه شهرها و مناطق واقع در شرق ليبي بايد تحت سيطره قذافي و يارانش باقي ميماند و بلكه براساس برنامه غرب براي تجزيه ليبي، جنگي طولاني را با نيمه شرقي كه در اختيار مخالفان است ادامه ميداد؛ حال آنكه برخلاف اين ادعا، انقلابيون ليبي اينك بر اكثريت شهرها و مناطق اين بخش نيز، تسلط يافتهاند.
۲- و اما تأكيد رئيس شوراي ملي انتقالي ليبي بر تشكيل قريبالوقوع دولت موقت جديد، نشانگر كوشش وي براي پاسخگويي به مطالباتي است كه مردم ليبي دارند (مردمي كه خبرگزاريها و دولتهاي غربي آنها را در نخستين ماه آغازخيزش، شورشي ميناميدند و اينك با عنوان مخالفان قذافي از آنها ياد ميكنند). به هر حال، مصطفي عبدالجليل ناگزير است با توجه به اينكه شهرهاي ديگري (همانند طرابلس و شهرهاي اطرافش) به تازگي آزاد شدهاند و از آن مهمتر، به دليل جلب آراي منتقديني كه خواستار تركيب متناسبتري از نيروها در ساختار دولت موقت هستند، پويايي منطبق بر آراي عمومي را در تركيب افراد تصميمگيرنده رعايت كند و اين روندي است كه با توجه به پتانسيل قوي مبارزاتي در ليبي (و سابقه روحيه جهادي مردم اين كشور در مقابل استعمار)، تا تشكيل وبرپايي نظام سياسي دائمي ادامه مييابد و از اين نظر نيز جايي براي شبهاتي كه مهرهچينيهاي غرب را اساس تشكيل دولت آينده توصيف ميكند، باقي نميگذارد.
۳- اظهارات و مواضع مصطفي عبدالجليل رئيس شوراي ملي انتقالي ليبي، مبني بر مبنا قراردادن اسلام دربرپايي نظام سياسي آينده اين كشور نيز، نوع ديگري از پاسخگويي وي به مطالبات مردم مسلمان و مبارزي است كه رسانههاي غربي آنها را لائيك و مجذوب مظاهر سياسي و ايدئولوژيك غرب معرفي ميكردند، اما اينك مصطفي عبدالجليل ميداند كه تداوم رياست وي برشوراي ملي انتقالي كه تنها جنبه موقتي دارد نيز به موضعگيري آشكار وي درباره نحوه استفاده از اصول اسلامي وابسته است، وگرنه اين احتمال وجود دارد كه وي و همكارانش در شوراي نامبرده براثرفشار افكارعمومي به واگذاري سمتهاي خود به اشخاص ديگري مجبور شوند. دراين حال اشارات صريح رئيس شوراي انتقالي به ميانه رو بودن مردم ليبي (و رد هرگونه افراطگرايي اعتقادي در ميان مردم اين كشور) كوشش ديگر وي براي جلب افكار عمومي در ليبي محسوب ميشود. كوششي كه به طور غيرمستقيم از مخالفت افكار عمومي با افراطگرايي حكايت دارد و اين موضوع به خودي خود شبهه افكنيهاي غرب مبني بر افراطي معرفي كردن مردم و احزاب ليبيايي را خنثي ميسازد. پيش ازاين كوشش ميشد تا نه تنها مردم ليبي، بلكه مردم ديگر كشورهاي همسايه اين كشور همانند مصر و تونس، با واهمه از روي كارآمدن گروههاي افراطي نظير القاعده، حركتهاي مبارزاتي خود را متوقف سازند.
ب- تسخير سفارتخانه رژيم صهيونيستي در قاهره پايتخت مصر
اقدام هفته گذشته مردم و به ويژه جوانان مصري در برگزاري روزي به نام روز «اصلاح مسير انقلاب» و سپس تسخير سفارت رژيم صهيونيستي در قاهره، بسياري از شبهاتي را كه از توقف حركتهاي انقلابي در مصر سخن ميگفت خنثي كرد و علاوه بر اين، بر ادامه سير طبيعي مبارزات مردمي در اين كشور تأكيد كرد. پيداست با توجه به گذشت تنها هشت ماه از آغاز خيزشهاي اسلامي در مصر، نميتوان انتظار داشت كه حتي بخشي از اهداف نهايي حركتهاي مردمي اين كشور در حال حاضر، محقق شود؛ زيراكه دراين مقطع مهمترين موضوع، حفظ روحيه انقلابي مردم و تشديد طبيعي دامنه حركتهاي انقلابي است و برگزاري روز يا روزهايي به نام روز «اصلاح مسير انقلاب» در مصر و همچنين تسخير سلحشورانه سفارتخانه رژيم غاصب صهيونيستي درقاهره، آن هم به وسيله امواج پرشور جوانان مصري به روشني از وجود و گسترش اين روحيه انقلابي حكايت دارد. البته اين معنا كه قدرتهاي بيگانه يا مهرههاي وابسته به آنان در داخل مصر ميكوشند تا اين روحيه انقلابي و در نتيجه حركتهاي ناشي از آن را به كلي از ميان ببرند واقعيتي است كه در هر انقلاب اصيل مردمي و اسلامي ديگري نيز ميتوان آن را مشاهده كرد؛ چنانكه نظير يا نظاير آن، در حال حاضر، در يمن و بحرين ديده ميشود؛ واقعيتي كه در گذشته نيز در انقلاب اسلامي كشورمان آن را با انواع شيوهها (توطئه نفوذ مهرههاي غربي در صفوف انقلابيون، توطئه كودتاي نوژه)، مشاهده كرديم و به هيچ وجه به معني توقف يا كندي حركتهاي انقلابي نيست، بلكه به معناي آن است كه قدرتهاي بيگانه و عناصر ضدمردمي وابسته به آنان از اين حركتهاي احساس خطر ميكنند و ازاين لحاظ پنجه به پنجه انقلابيون و جوانان انقلابي انداختهاند. براي شناخت روحيات انقلابي مردم مصر و اطمينان به باقي ماندن و تشديد چنين روحيهاي در اين كشور، راههاي ديگري هم وجود دارد وآن اينكه شعارها و مواضع شخصيت هايي كه خواستار شركت در انتخابات رياست جمهوري آينده اين كشور هستند (منظور نامزدهاي كنوني انتخابات رياست جمهوري آينده) مورد بررسي قرار گيرد؛ شعارهايي كه يقيناً براساس عمدهترين مطالبات انقلابي مردم تدوين و تنظيم شده است، در اكثر اين شعارها ومواضع، سياستهاي غربي مورد انتقاد شديد قرار ميگيرد، الگوهاي حكومتي وارداتي رد ميشود، اسلام و تعاليم قرآني، منبعي براي ساختار سياسي آينده معرفي ميگردد و بر ضرورت قطع رابطه بارژيم صهيونيستي تأكيد ميشود. پيداست كه اين شعار كافي است تا نمايي از روحيه انقلابي تضمين كننده حركتهاي اصيل مردمي در مصر آشكار شود و شبهات مطرح در رسانههاي غربي را خنثي كند.
ج- اقدام علي عبدالله صالح رئيسجمهور يمن در واگذاري اختياراتش به جانشينانش
در يمن نيز، ادامه انواع عمليات سركوبگرانه به معني استمرار حركتهاي انقلابي و وجود روحيه مقاومتي است كه تضمينكننده حيات يك انقلاب است. بديهي است كه نبايد انتظار داشت تا انقلاب مردم يمن در مدتي حدود هفت ماه به نتايج و اهداف نهايي خود دست يابد، همچنان كه نبايد انتظار داشت كه دربرابر با يك حركت انقلابي يا يك انقلاب اصيل مردمي و اسلامي و براي سركوب و توقف آن، هيچ توطئه و تحرك سركوبگرانهاي صورت نگيرد. البته دريمن نشانههاي روشن ديگري از ادامه، استمرار و گسترش و تعميق حركتهاي انقلابي خبر ميدهد و آن تحركات انفعالي رئيسجمهوري فراري اين كشور است كه به رغم خواست قلبي خود، ناگزير به واگذاري قدرت به جانشينانش شده تا شايد ازميزان فشارهاي مردمي براي فروپاشي نظام سياسي دريمن بكاهد و شعار «اسقاط نظام» مردم يمن را به شعارهاي ملايمتري تبديل كند. البته مداخلات جديد عربستان در يمن و كوشش براي سركوب مردم از راههاي مختلف نشانه ديگري از وجود پتانسيل قوي حركتهاي مردمي است كه ميتواند در پيدايش و گسترش حركتهاي ضدحكومتي در عربستان نقشي مؤثر و شتابدهنده ايفا كند.