
اوضاع اصلاً خوب نيست! اين را در فاصله كمتر از ۲۴ ساعت بعد از اولين پيروزي در مرحله انتخابي ميشنويم. اما راوي كيست؟ او را خوب ميشناسيم... «كارلوس كرش»! ناميترين سرمربي تاريخ فوتبال ايران كه بيترديد تابهحال زندگي در فضاي سراسر بيبرنامگي فوتبال ايران را نچشيده بود، حالا صداي اعتراضش را بلندتر ميكند. آيا اين فرياد كسي را شگفتزده كرد؟ كرش پيش از اين هم در دو كنفرانس مطبوعاتياش نشانههايي از اعتراض را در كلماتش گنجانده بود. وقتي ميگفت:«من از شرايط موجود راضي نيستم!» يا مثلاً وقتي ادعا كرد كه شبها بدون اينكه بداند كدام بازيكن تيم ملي در بازي بعد محروم خواهد بود به خواب نخواهد رفت!
اوضاع خوب نيست... چه اتفاقي افتاد كه اين فرياد را درست بعد از بازي با اندونزي ميشنويم؟ كرش طاقتش تمام شده. وقتي ديد مربي تيم جوانان را بدون هماهنگي او انتخاب كردهاند، وقتي فهميد تيم اميد را خود فدراسيون فوتبال حذف كرده و البته هيچ يك از مديران هم گناه خود را به گردن نميگيرند، وقتي ديد كه مليپوشاش در فاصله چهار روز مانده به بازي با مالديو هنوز دعوتنامهاش را از فدراسيون دريافت نكرده و وقتي ديد هيچ يك از امكاناتي كه خواسته فراهم نشده، دليلي به حفظ زبان خود نديد، پس به دليل موجه ديگري صدايش را بالا برد.
كرش از ترابيان خواسته بود قبل از حركت اتوبوس تيم ملي، براي او خودرويي تهيه كنند تا به وسيله آن سريعتر به محل تمرين برسد، اما درخواست او با بيتفاوتي ترابيان روبهرو شده بود. چرايش را بايد از چه كسي پرسيد؟ شايد از كفاشيان كه براي ترابيان سه حكم در فوتسال، روابط بينالملل و تيم ملي زده است! شايد از مهدي تاج كه در تمامي روزها و هفتههاي اخير حتي تلاش نكرده كوچكترين قدمي براي بهبود وضع موجود بردارد! كرش البته پيش از اين هم وقتي با وزير ورزش كشور روبهرو شده بود از او اين درخواست را داشت كه هرچه سريعتر وقتي براي ملاقات خصوصي با او در نظر بگيرد. هرچند خيلي زود از دل فدراسيون فوتبال اين خبر بيرون زد كه يكي از نواب رئيس فدراسيون فوتبال تمامي تلاش خود را براي لغو اين جلسه احتمالي انجام داده، اما باز هم ميتوانستيم اميدوار باشيم كه ساكنان ساختمان سئول، قبل از دومين بازي تيم ملي، خواستههاي معقول سرمربي را برآورده كنند.
پيشتر او چنين روزي را نويد داده بود. وقتي در كنفرانس خبرياش رو به خبرنگاران كرد و گفت:«عادت ندارم نسبت به اتفاقات بيش از حد اعتراض كنم. من مثل بچهها نمينشينم و گريه كنم و هر روز نق بزنم. من تذكر ميدهم و وقتي كسي توجهي نكند، راهم را جدا خواهم كرد!» او حالا به خوبي فهميده كه منفعلترين و البته مرموزترين فدراسيون تاريخ فوتبال ايران كه اعضايش سعي ميكنند رئيس را ناكارآمد جلوه دهند، از او به عنوان يك سيبل استفاده ميكنند. كرش شايد آخرين فرياد را زده باشد؛ فريادي كه يا به گوش مسئولان وزارت ورزش ميرسد يا اگر گوش شنوايي براي شنيدن آن نباشد، بايد منتظر عكسالعمل بعدي سرمربي بود. او كه با دنيايي متفاوت روبهرو شده، شايد ميخواهد آخرين بارقههاي اميدبخش خود را هم زنده نگه دارد، پس ميگويد:«طي اين پنج ماهي كه در ايران بودم هيچ پيشرفتي نديدم!» و چقدر خوب كه كرش طي پنج سال اخير در ايران نبود كه سقوط بيوقفه ما را به تماشا بنشيند. او فوتبال ايران را با كجاي دنيا قياس كرده است؟ طرز فكرش برگرفته از كدام سيستم حركتي رو به جلو است؟ منچستر؟ رئال مادريد؟ پورتو؟ تيم ملي پرتغال؟ او چه تصويري از فوتبال ايران در ذهنش دارد؟ پيشرفت روز به روز؟ حركت رو به جلوي هفته به هفته؟ كدام يك از درخواستهايش برآورده شد؟ داشتن يك اتاق آناليز كه نه، داشتن امكانات نوين بدنسازي هم كه نه، اصلاح زمين تمرين هم كه نه، حالا او را از برخورداري از يك تاكسي دربستي هم محروم كردهاند!
كرش درخواست ديدار با وزير ورزش را داده بود، اما چرا اين پيشنهاد در سكوت باقي ماند؟ چرا در فدراسيون فوتبال مرداني كه نميخواهند همراه علي كفاشيان از فدراسيون بروند تلاش ميكنند تا نزديكان عباسي را از ديدار او با كرش منصرف كنند؟ شايد منفعت در همين است؛ منفعتي به سود مردان فدراسيوننشين و به ضرر فوتبال ملي ايران.
حالا ميتوان منتظر يك اتفاق جديد بود. كارلوس كرش پيش از اين به مدير برنامههايش اعتراضي جدي داشت؛ اعتراض نسبت به عدم آگاهي از امكانات سختافزاري فوتبال ايران و ناآگاهي از وضعيت نابسامان مديريت در فوتبالي كه ميخواست پشت نام او پنهان شود. كرش به يكي از نزديكترين دوستانش هم گفته بود كه شايد روزي تهران را ترك كند و از طريق مدير برنامههايش خواهان فسخ قراردادش شود. شايد كرش همين امروز يا فردا فرار كند! اين اتفاق هيچ بعيد نيست.
تو ميخواستي چيزي ياد بگيري؟
چقدر براي داشتنش خرج كرديم؟ يك ميليارد؟ دو ميليارد؟ پنج ميليارد؟ ۱۰ ميليارد؟ رقمش مهم نبود. لااقل براي مايي كه هميشه فكر ميكنيم ممكن است جايي اين گوشهها حسابي جابهجا شود و رقمي بالا و پايين شود و حقي ناحق شود و در يك كلام، از چيزي كه نامش بيتالمال است رقمي جابهجا شود، زياد مهم نبود. داشتيم اعتبار ميخريديم. پس اهميت نداديم كه براي خريدن يك وزنه سنگين و مهم براي فوتبال ملي ايران، چقدر هزينه ميكنيم.
پولي پرداخت شده در نوع خودش گزاف. هيچ اعتراضي هم نيست. با يك حساب سرانگشتي ميتوان فهميد مجموع قرارداد مربياني مانند دايي، مايليكهن و قطبي كه با نظر غيركارشناسي فدراسيون سرمربي تيم ملي شده بودند و البته تيم ايران را هم به جام جهاني نبردند، از همين قراردادي كه امروز پيش روي كارلوس كرش گذاشتهايم بالاتر ميرود. امروز آسيا ما را نوع ديگري نگاه ميكند. تيمي شدهايم كه مردي مانند كرش را روي نيمكتش ميبيند، پس اعتبار خريدهايم؛ اعتباري كه البته قدر و منزلتش را نميدانيم. آيا غير از اين است؟
كارلوس كرش به فوتبال ايران آمد و از روز اول خواستههايي غيرمتعارف داشت. مثلاً از مربيان باشگاهي خواست براي ديدن تمريناتش حاضر شوند. آيا كسي آمد؟ قلعهنويي و مجيد صالح و مايليكهن و استيلي و مظلومي و كمالوند و همه و همه، آنهايي كه ادعا ميكردند از او درسي خواهند آموخت، هيچ گاه براي ديدن درسي جديد به تمرينات نرفتند. كارلوس كرش از مربيان ايراني خواست با او جلسات ماهانه بگذارند، كسي نيامد. كرش خواست بازيكنانش طبق دستورات تغذيه او زندگي كنند، هيچ كدام از مربيان بدنساز و پزشكهاي تيمها قدم جلو نگذاشتند. كرش درخواست امكانات كرد، مهيا نشد.
خندهدار نيست؟ او در ازاي پولي كه گرفته، خود را مقيد به آموزش و دلسوزي ميداند، اما همان مربياني كه فرياد ميزدند كه از بيتالمال خرج مازاد نكنيد، حالا كنار كشيدهاند و حتي حاضر به همراه شدن با او، آن هم به سود خودشان نيستند.
آن مرد در سايه آمد!
اما بدترين قسمت داستان جاي ديگري است. داستان فوتبال ما، فقط مرداني كه روي صحنه بازي ميكنند، روي صحنه ميبازند، روي صحنه ميبرند، همانجا ميگريند و ميخندند و حذف ميشوند يا به فراز آسمان ميروند نيست. داستان فوتبال ما، داستان عقبافتادگي پنج سال اخير ما، داستان مرداني است كه پشت صحنه پنهان ميشوند و اما نقشي كليديتر از هر يك از رجل ورزشي دارند. دايي در زمان مربيگرياش در تيم ملي به كارشكني يك مرد فدراسيون اعتراض داشت. قطبي در مورد همان مرد تذكر ميداد و فرياد ميزد كه او نميخواهد من در ايران بمانم. بعدها معلوم شد همان آقا جلساتي براي نشستن جاي رئيس در محافل خصوصي با رجل سياسي داشته است. كمي بعد معلوم شد كارلوس كرش هم از كارشكنيهاي همين آقا گلهمند شده است.
فوتبال ما داستان تلخي دارد، اما نگارندهاش فقط آن كسي نيست كه ما تصور ميكنيم. امروز كرش و كفاشيان و علي دوستي، مثل منصوريان سيبل شكست ميشوند بي آنكه مسلم شود مرداني ديگر از تكتك اين ناكاميها لذت ميبرند. ناكامي احتمالي تيم ملي، متأثر از كمبودهايي خواهد بود كه در پس همين مسائل به دست ميآيد. وقتي شكستي ديگر از در وارد شد و به خانه فوتبال ملي ايران سلام كرد، باز هم رسانهها تلاشي مضاعف را براي ويران كردن ميز مربي و رئيس فدراسيون آغاز خواهند كرد. باز هم هواداران (محقانه) فرياد خواهند زد و باز هم حيا را براي رها ميخواهند! اين وسط شايد زمان و فضاي مناسبي براي يك نايب رئيس باشد تا مذاكرات را براي بقا يا ارتقاي خود آغاز كند.
كرش فرياد ميزند و ما ميشنويم. بايد قبول كنيم حضور او در ايران محصول يك اتفاق بوده و شايد به اين زودي تكرار نشود، اما به ياد داشته باشيم روزي كه بلاژويچ به عنوان مربي تيم سوم جام جهاني به ايران آمد و تهران را ترك كرد، وعده داد به زودي مربي بزرگ ديگري وارد ايران نخواهد شد. دقيقاً ۱۰ سال دنبال يك مربي نامدار بوديم و امروز بايد قاطعانه بدانيم و بگوييم اگر كرش هم با شكست يا قهر تهران را ترك كند، نميتوان اميدي به حضور يك شهير ديگر روي نيمكت تيم ملي ايران داشت. كرش امروز براي ما فرياد ميزند. خودش را در قبال ريال به ريال و شايد بهتر است بگوييم، يورو به يورو حقوقي كه از ما گرفته موظف و مكلف به كار و ترقي ميداند، اما ما يك آموخته بيشتر نداريم؛ نشستن و ايراد گرفتن و البته خالي كردن زير پاي او!
اين يك مصيبتنامه بود؛ مصيبتنامهاي در روزهاي حساس فوتبال ملي! اما آيا تصور ميكني اين مصيبت، چيزي غير از واقعيت است؟