کد خبر: 448886
تاریخ انتشار: ۲۵ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۰
بررسي نحوه شکل‌گيري وحدت در ميان اصولگرايان در گفت‌وگوي متفاوت «جوان» با دکتر سيد حسين نقوي حسيني
دکتر سيد حسين نقوي حسيني، نماينده مردم ورامين در مجلس شوراي اسلامي و از اعضاي شوراي مرکزي فراکسيون اصولگرايان مجلس است. اين نماينده ۵۱ ساله، داراي دکتراي علوم سياسي دانشگاه علوم و تحقيقات تهران و عضو کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس است. وي معتقد است به احتمال بسيارقوي جريان مستقل از جريان انحرافي اطراف رئيس‌جمهور، با جبهه پايداري متحد مي‌شوند و به يک وحدت نظر مي‌رسند زيرا نقاط مشترک آنها بسيار زياد است و در بحث مقابله با جريان انحرافي نيز هم نظر هستند. گپ و گفت متفاوتي با اين نماينده بسيار خوش اخلاق و خنده روي مجلس در خصوص سرنوشت وحدت در ميان اصولگرايان داشتيم. وي مي‌گويد تشتت در ميان اين جبهه مسئله عجيبي نيست زيرا نام آن جريان است نه حزب و ما به دليل نداشتن نظام حزبي نمي‌توانيم از يک جريان انتظار وحدت کامل نظر و ثبات همه اعضا در آن را داشته باشيم.

اين روزها جريان اصولگرايي در حال تصفيه بدنه خود است که البته اين اتفاق هنوز نتوانسته‌ خود اعضاي اين جريان را راضي کند. از يک طرف بحث وحدت و از طرفي ديگر بحث تکروي‌ها مطرح است. اين سه اتفاق تصفيه، وحدت و اختلاف را چگونه تفسير مي‌کنيد؟
من ابتدا اشاره‌اي به بسته‌بندي‌هاي سياسي کشور در شرايط فعلي از لحاظ واژه‌شناسي و اعتباردهي به واژه‌هايي که به اين دسته‌بندي‌ها اطلاق مي‌کنند، داشته باشم. گاهي در برخي از کشورها کار مطالعاتي سياسي انجام مي‌شود که دسته‌بندي سياسي آنها با مرز احزاب کاملاً تعريف‌شده و مشخص است. ساختار سياسي، ساختاري حزبي به حساب مي‌آيد و فردي که آن جامعه سياسي را مطالعه مي‌کند کاملاً با مرز‌بندي‌ها، مفاهيم و انطباق آنها با واقعيت‌ها آشنا مي‌شود و مي‌تواند آنها را تحليل کند. مثلاً در فرانسه سه حزب، در انگليس دو يا گاه سه حزب و در امريكا دو حزب را مي‌‌شناسيم که با هم رقابت مي‌کنند. همه تحليل‌ها و تحولات سياسي براساس کارکرد اين احزاب در اين کشورها تحليل و تعريف مي‌‌شوند. اما در ايران ما ساختار حزبي را نمي‌توانيم بر اساس تحولات سياسي باز کنيم و بگوييم که جامعه ما حزبي است و تحولات سياسي بايد در چارچوب برداشت حزبي تحليل شوند. در نظام جمهوري اسلامي، ما شاهد جريان‌ها هستيم؛ جريان‌ها هستند که شکل مي‌گيرند، هدف‌گذاري ‌مي‌کنند و مردم اهداف آنها را مي‌پسندند يا نمي‌پسندند. به همين خاطر ما با جريان اصولگرايي و اصلاح‌طلبي يا جريان چپ و راست روبه‌رو بوده‌ايم.
با اين تفاسير و در ديدگاه شما جريان اصولگرايي و اصلاح‌طلبي حزب به حساب نمي‌آيند، درست است؟
بله، دقيقاً و وقتي گفته مي‌شود«جريان اصولگرايي»؛ بنابر اين نبايد برداشت حزبي از کلمه«جريان» داشته باشيم زيرا يک حزب براي خود سازوکار، اهداف و برنامه دارد و همه کساني که در آن حزب هستند اين برنامه‌ها و اهداف را قبول داشته و اگر قدرت را به دست آورند براي رسيدن به آن اهداف تلاش مي‌کنند. اگر قدرت را به دست نياورند نيز تلاش مي‌کنند تا قدرت را در دست بگيرند و به نقد رقيب مقابل خود مي‌پردازند. در داخل حزب، اختلاف نظر و سليقه و کشمکش نداريم و هر عضو تابع حزب مي‌باشد و بايد مطيع تصميم‌‌هاي شوراي مرکزي و کنگره و تصميم‌هايي باشد که در چارچوب اساسنامه اتخاذ مي‌‌شود.
يعني براي «جريان» نمي‌توان انتظار وحدت داشت؟
وقتي از جريان سخن مي‌گوييم بايد اين عينک را از چشم برداريم و ديگر انتظار برداشت و کارکرد حزبي نداشته باشيم. ما مي‌گوييم جريان اصولگرايي و اصولاً «جريان» اصولگرايي و اصلا‌ح‌طلبي داريم، نه حزب اصولگرا يا اصلاح طلب و وقتي مي‌گوييم جريان اصولگرايي؛ بدين معناست که يک طيف داريم که دو طرف آن تفاوت‌هاي زيادي با هم دارند و همه در يک طيف هستند، بنابر اين ابتدا بايد چنين برداشتي را اصلاح کنيم. وقتي اين مسئله را به صورت يک جريان ديديم در اين جريان اختلاف‌سليقه‌هاي زيادي را قبول مي‌کنيم زيرا گرايش‌ها با هم تفاوت دارند و بر اساس همين مسئله نيز بر سر مسائل با هم اختلاف نظر پيدا مي‌کنند و ديدگاه‌هاي متفاوتي در آنها به ‌وجود مي‌آيد.
بنابر اين هميشه بايد منتظر تفرقه بود. به نظر شما با اين شکل مي‌توان توقع اتحاد داشت؟
مجموعه اين اختلاف‌نظر‌ها به معناي تفرقه‌افکني نيست، چرا که جريان واحد است اما در ميان آنها اختلاف سليقه، نظر و گرايش وجود دارد و اين موارد به معناي اختلاف‌افکني بين اين جريان نيست زيرا همه به يک سو حرکت مي‌کنند. به طور مثال اگر جبهه پيروان خط امام و رهبري، جبهه پايداري و جبهه تحول‌خواهان هر يک در انتخابات يک ليست بدهند و در مجموع چند ليست موجود باشد، اگر هريک از آنها رأي اکثريت را کسب کنند، جريان اصولگرايي پيروز شده است. بنابر اين نمي‌توان انتظارداشت که لزوماً از اين جريان يک ليست بيرون بيايد تا بگوييم اصولگرايان پيروز شده‌اند زيرا ما به يک«جريان» نگاه مي‌کنيم که حزب به حساب نمي‌آيد و اختلاف‌نظر، سليقه و ديدگاه سرمسائل مختلف مسئله‌اي طبيعي است که مشکلي به‌وجود نمي‌آورد. فراکسيون اصولگرايان مجلس شوراي اسلامي ۲۲۰ عضو دارد. در اين فراکسيون تفاوت‌هاي زياد و اختلاف‌سليقه‌ها و ديدگا‌ه‌هاي مختلفي وجود دارد و حتي زيرمجموعه فراکسيون اصولگرايان، فراکسيون‌هاي ديگري تشکيل شده‌اند. فراکسيون انقلاب اسلامي يکي از اين زيرمجموعه‌هاست و ديدگاه‌هايي دارد که مورد موافقت بسياري از اعضاي فراکسيون اصولگرايان نيست، ولي همه در اين «جريان» مي‌گنجند. براي مثال وقتي وزرا به مجلس معرفي مي‌شوند و فراکسيون اصولگرايان نظر خود را اعلام مي‌کند همه افراد نظر فراکسيون را مي‌پذيرند و اگر کسي خارج از فراکسيون کانديدا شود، رأي نمي‌آورد. مثلاً براي انتخابات هيئت‌رئيسه مجلس اگر کسي در شوراي مرکزي فراکسيون اصولگرايان رأي بياورد، به طور حتم در صحن علني نيز به رأي لازم خواهد رسيد.
تکليف افراد ديگر چه مي‌شود که به صورت مستقل و خارج از اين جريان کانديدا مي‌شوند؟
فرد ديگري مي‌تواند کانديدا شود ولي رأي نمي‌آورد و فراکسيون از نظر شوراي مرکزي خود با وجود سليقه‌هاي مختلف تبعيت مي‌کند. بنابراين به نظرمن فعاليت‌هاي در حال انجام، فعاليت‌هاي تفرقه‌افکنانه نيست، بلکه تعاملات، گرايش‌ها و سليقه‌هاي درون اصولگرايي مي‌باشد.
ولي هميشه چنين اتفاقي صورت نمي‌گيرد. در مجلس هشتم مي‌بينيم دراين مدت بسياري از افراد اظهار ‌نظرهايي کرده و حتي فراکسيون انقلاب اسلامي اعلام موجوديتي جداي از فراکسيون اصولگرايان داشته است و در خيلي از مسائل جهت‌گيري‌ها کاملاً متفاوت بوده‌اند، به اين شکل حرکت وحد‌ت‌آفرين به صورت کلي مسئله‌اي دور از ذهن خواهد بود. با اين فرمولي که شما از آن صحبت کرديد، ما مي‌توانيم وحدت را تا جايي گسترده کنيم که حتي با مخالفان اصولگرايان نيز نقاط اشتراکي به‌وجود بيايد، مثلاً اصلاح‌طللب‌ها مي‌گويند ما هم ملتزم به ولايت فقيه هستيم ولي آيا آنها هم جزو اصولگرايان هستند؟
بايد مرز‌بندي اصولگرايي را تعريف کنيم تا مرزهاي جريان مشخص شود. منظور از بحث قبلي اين بود که نگاه ما به جريان اصولگرايي بايد متفاوت با نگاه حزبي باشد و نبايد انتظار کارکرد حزبي از آنها داشته باشيم. دوم اينکه سليقه‌هاي مختلف در جريان اصولگرايي وجود دارد که اين سليقه‌ها ابراز وجود مي‌کنند، مقابل هم مي‌ايستند، يکديگر را نقد مي‌کنند و گاه نيز با يکديگر همنظر مي‌شوند. نکته سوم اينکه اگر اصولگرايي خواست در عرصه کشور يک تصميم جمعي وحدت‌گرايانه بگيرد اينجاست که کارکرد «جريان اصولگرايي» بايد عظمت و ابهت خود را نشان دهد که مدنظر شما همينجاست. براي اينکه ما در اين جريان وحدت ايجاد کنيم، بايد مقاطع طيف جريان به خوبي بررسي شده و وزن آنها تعريف شود و در آن مکانيسم وحدتي که تعريف مي‌شود، براي وزن هر يک از گرايش‌ها، جايگاه مشخص نماييم و اگر اين اتفاق رخ دهد حتماً وحدت بين جريان‌ها شکل مي‌گيرد اما اگر با اين مکانيزم حرکت نکنيم، انشقاق به وجود مي‌آيد.
در حال حاضر جريان اصولگرا در حال وزن دهي به اين تفکر‌ها و گرايشات است؟
در حال حاضر در حال بررسي همين مسئله است و به طور مثال مي‌گويد که جبهه پيروان خط امام(ره) و رهبري تا چه حد در جامعه وزن دارد و در مکانيسم وحدت چه تعداد نماينده بايد داشته باشند يا جبهه پايداري چقدر وزن دارد و چه تعداد نماينده بايد داشته باشد. اين وزن دهي شامل جمعيت ايثارگران و ساير طيف‌هايي که به عنوان جريان اصولگرايي شناخته مي‌شوند نيز وجود خواهد داشت. در مکانيسم وحدت‌بخشي بايد هر گرايش خودش را ببيند و نماينده داشته باشد و کساني باشند که آن گرايش را نمايندگي کنند والا وحدت ايجاد نمي‌شود و مکانيسم ايراد دارد. براي اينکه مکانيسم مربوط به اين مسئله را تعريف کنيم بايد وزن هريک از نمايندگان براي حضور آنها و اينکه تا چه ميزان در مکانيسم تصميم‌گيري بايد مشارکت وجود داشته باشد، سنجيده شود.
شاخص‌هاي اين «وزن دهي» براي هر گرايش در جريان اصولگرايان چگونه و با چه محکي تعيين مي‌شود؟
قطعاً يک ارگان و جايگاهي بايد اين وزن سنجي را انجام دهد که فوق اين گرايش‌ها باشد. براي اينکه خودشان نمي‌توانند وزن خودشان را تعيين کنند. تقريباً همه گرايش‌هاي اصولگرايي اين مسئله را پذيرفته‌اند که جامعتين که شامل جامعه روحانيت و جامعه مدرسين است به عنوان داور و چتر، همه گرايش‌هاي اصولگرايي را تحت پوشش قرار دهند و وزن جريان‌ها و گرايش‌ها را بسنجند و به اندازه وزن آنها در مکانيسم وحدت جايگاه و نماينده تعريف کنند.
معيار سنجش چيست؟ عامه مردم به اين وضوحي که شما فرموديد، نمي‌توانند تفاوت بين جبهه پايداري، گرايش‌هاي مستقل اصولگرايي يا فراکسيون انقلاب اسلامي را به خوبي درک کنند و همه را جريان اصولگرا مي‌دانند. پس اين معيار سنجش باز درون گروهي مي‌شود...
دقيقاً همينطور است. يعني آن ارگان بايد فوق گرايش‌ها و سليقه‌هاي اصولگرايي و بر اساس چند شاخص مشخص شده، وزن آنها را تعيين کند.
اين شاخص‌هاي مشخص شده، شامل چه مواردي است؟
اين شاخص‌ها شامل سابقه آنها در تحولات سياسي و ميزان رأي است که براي نامزدهاي خود جذب مي‌کنند که اين موارد در نظام‌هاي حزبي کاملاً تعريف شده است. يک حزب صاحب عضو است و در واقع برگه رأي به حزب داده مي‌شود ولي در کشور ما به علت حاکم نبودن ساختار حزبي، شاخص‌هاي قابل سنجش ابدي نداريم و بايد کدخدايي جامعتين را بپذيريم. جامعتين بايد بسنجد که به طورمثال جبهه امام (ره) و رهبري چند گروهند و تا چه حد در انتخابات تأثيرگذار هستند، ايثارگران چه سابقه‌اي در تحولات سياسي دارند و چقدر در انتخابات اثرگذارند و جبهه پايداري و رهپويان هم به همين شکل تا چه ميزان قادرند که رأي جذب کنند. اين درحالي است که واقعاً شاخص ندارند و همين مسئله نيز سخت است و در حال حاضر نيز کشمکش‌هاي موجود به دليل همين شاخص هاست.
واقعاً مکانيسمي براي جمع کردن اين شاخص‌ها وجود دارد؟
وجود يک نهاد فوق سليقه وگرايش در رأس اصولگرايي، مکانيسمي است که در حال حاضر مورد توجه قرار گرفته است. همه ما جامعتين را پذيرفته‌ايم که وحدت را تعريف کند که درآن نماينده همه گرايش‌ها حضور داشته باشند و برنامه‌هاي آينده اصولگرايان را براساس همه گرايش‌ها و سلايق تعريف کند و به نظر من اين راه وحدت اصولگرايان است...
آقاي نقوي؛ يک مدل از چنين مکانيسمي براي وحدت اصولگرايي، چند سال پيش اجرا شد اما وقتي وزن‌دهي صورت گرفت و شاخص يابي درون گروهي انجام شد، خود آن گروه‌‌هايي که حکميت را پذيرفته بودند، چون آنچه را مي‌خواستند به دست نياوردند، از آن پيروي نکردند که البته نمي‌خواهم مصداقي نام ببرم. . . چه تضميني وجود دارد که اين دوره همان حادثه تکرار شود؟
مصداقي بگوييد بهتر است. شما مرحله اول انتخاب آقاي احمدي‌نژاد را مي‌گوييد. . .
وقتي مردم خبرهاي مربوط به اين مسئله را مي‌شنوند، اين سؤالي است که براي آنها به وجود مي‌آيد. جامعتين به توصيه رئيس‌جمهور در اين مکانيسم وحدت ورود کرد ولي مي‌گويند کسي که خودش اين پيشنهاد را داده يک بار طيف او اين امتحان را پس داده‌اند و چون چيزي که مي‌خواستند، حاصل نشد تبعيت نکردند و در حال حاضر چه تضميني وجود دارد که اين اتفاق در انتخابات مجلس نهم تکرار نشود؟
در انتخابات رياست جمهوري دوره نهم که اين تشتت به‌وجود آمد به مکانيسم تصميم‌گيري انتقاد و اعتراض داشتند، زيرا بسياري از سليقه‌ها وگرايش‌ها خود را در تصميم جبهه متحد اصولگرايان نديدند و واقعاً هم در آن مشارکت نداشتند. به طور مثال طيف آقاي قاليباف در آن زمان طيف وسيعي بود، ادعا هم داشت اما در مکانيسم تصميم‌گيري هيچ نقش و جايگاهي نداشت، وقتي کسي جايگاهي نداشته باشد قطعاً به صورت مستقل وارد مي‌شود.
دکتر احمدي‌نژاد جزو اين طيف نبود؟
خير، آقاي احمدي‌نژاد اصلاً به حساب نيامد و حتي خيلي‌ها در همان جبهه متحد به وي اعتراض هم کردند که چرا به صحنه آمده‌ايد و چه کسي به شما تکليف کرده که کانديدا شويد و ما تصميم مي‌گيريم که چه کسي کانديدا شود. بنابر اين احمدي‌نژاد نيز به صورت مستقل وارد ميدان شد. اين مسئله در مورد آقاي محسن رضايي هم به همين شکل درآمد، زيرا مکانيسم جبهه متحد، آقاي لاريجاني را بدون اينکه هيچ اهميتي به سليقه‌هاي ديگرکه اين انتخاب و مکانيسم انتخاب را قبول نداشتند، برگزيد. اين مکانيسم انتخاب يک مکانيسم تصفيه شده است و همه طيف‌ها را پوشش نمي‌دهد. در مرحله اول دوره نهم آن اتفاق افتاد و در مرحله دوم که آقاي احمدي‌نژاد و آقاي هاشمي رقيب شدند، طيف‌هاي اصولگرا چون احمدي‌نژاد را يک اصولگرا مي‌دانستند روي وي به توافق رسيدند ولي در مکانيسم تصميم‌گيري اوليه وي را به حساب نياورده بودند. در حال حاضر همان اتفاق مرحله اول دولت نهم، در حال رخ دادن است يعني در طيف اصولگرايان سليقه‌ها و گرايش‌‌هايي وجود دارند که وزن خود را در مکانيسم تصميم‌گيري نمي‌بينند و بدين جهت نيز قطعاً به توافق نمي‌رسند. بنابراين وحدت اصولگرايان در هاله‌اي از ابهام و شکننده است، مگر اينکه آن چترفوق سلايق، يعني جامعتين براي اين مسئله فکري کنند.
به نظر شما اين اتفاق مي‌افتد؟ يعني در خصوص تصميمات اين کميته ميان اصولگرايان اعتراض وجود دارد؟
من احساس مي‌کنم اين اتفاق يعني وحدت رخ مي‌دهد، براي اينکه در حال توافق و گفت وگو براي همين مسئله هستند. وحدت در حال حاضر شکننده است و کميته ۸+۷ پوشش دهنده همه گرايش‌ها و سلايق حوزه اصولگرايي نيست و به هر حال بايد بازنگري و اصلاح در اين مورد صورت بگيرد. بخشي از اصولگرايان معتقدند که ما در اين کميته جا و نماينده‌اي نداريم، در حالي که پايگاه ما از کساني که در اين کميته هستند، قوي‌تر است. به طور مثال تحليل جبهه پايداري همين است ـ هرچند ارزيابي علمي نشده است ـ. منتقدين به کميته مي‌گويند برخي از گروه‌ها در کميته نماينده دارند اما عقبه اجتماعي ندارند و منشأ رأي و جلب آرا نيستند و در حال حاضر در کميته، رأي آنها غالب است، در حالي که گرايش ما که در جامعه عقبه دارد، در کميته ديده نشده است. در حال حاضر بحث‌هاي مربوط به کميته حول اين محور است.
اين مسئله يک ادعا يا يک واقعيت است؟ ببينيد اگر فرض کنيم که ادعاست بنابراين به خودي خود کنار مي‌رود و اگر هم واقعيت داشته باشد که يک گروه با عقبه اجتماعي خاص در تصميمات کميته ديده نشده باشد، بنابراين بايد در صلاحيت اين کميته شک کرد. روي کارآمد بودن مکانيسم وحدت آفريني اين کميته تبليغات بسياري مي‌شود آيا اين ثبات ادامه مي‌يابد؟
در حال حاضر گروهي اعتقاد دارند که ما پايگاه و نفوذ اجتماعي داريم و جهت جامعه به سوي ارزش‌هاي طرح شده توسط ماست اما درکميته جايگاهي نداريم. اما چگونه مي‌توان ادعاي اين گروه‌‌ها را سنجيد. من عضو فراکسيون انقلاب اسلامي هستم که در واقع گرايش پايه‌گذار جبهه پايداري امروزاست. ولي چگونه مي‌توانم ادعا کنم آرايي را که در مرحله دوم انتخاب احمدي‌نژاد به وي داده شده، سليقه ما بوده و چگونه مي‌توانم اين ادعا را براي مشخص شدن وزن خود در اين کميته ثابت کنم. جامعتين مي‌گويد من با چه شاخصي بسنجم و ادعاي شما را بپذيرم؟ در حالي که آنها هم محکم و استوار اعتقاد دارند آرايي که به نامزد اصولگرايان در رياست جمهوري داده شده، رأي به ما بوده است. ما براي اين مسئله استدلال اثباتي داريم. فراکسيون انقلاب اسلامي در صحن علني براي يک جايگاه، نامزدي را معرفي کرده که تعداد بسيار پايين رأي آورد، درحالي که جبهه اصولگرايان، نامزدي را معرفي کرده که رأي قاطعي آورده است. حال چگونه مي‌توان اين مسئله را در سنجش وزن مجموعه اعمال کرد؟
در اين مورد ديگر بهتر است مصداقي صحبت کنيد. شايد به خيلي‌ها که طرف صحبت ما نيستند، بربخورد. .
من مصداقي مثال مي‌زنم. آقاي رسايي به عنوان يکي از شاخص‌هاي جبهه پايداري و فراکسيون انقلاب اسلامي از بعد سليقه‌اي مي‌گويد که ما در کميته جايگاهي نداريم. ايشان براي جايگاهي در مجلس کانديدا شد که ۵ رأي آورد.
بنابر اين تنها دوستان ايشان به وي رأي دادند...
خير، حتي دوستان ايشان هم به او رأي ندادند. آقاي باهنر که اين سوي طيف است براي نايب رئيسي کانديدا شد و ۱۸۰ رأي هم آورد. حالا اين را چگونه مي‌توان تحليل کرد؟ بايد گفت که آقاي رسايي يا فراکسيون انقلاب، وزني ندارند يا آقاي باهنر و جبهه پيروان خط امام(ره) و رهبري، شما وزن زيادي داريد؟ آيا اين مسئله قابل سنجش و قضاوت است؟ خير نمي‌توان اين مسائل را به اين شکل سنجيد.
چرا نمي‌توان اين وزن را سنجيد؟ آيا يکي از دلايل، وجود برخي لابي‌هاي گسترده توسط تعداد اندکي از کل نمايندگان است؟ شما اينطور فکر نمي‌کنيد؟
بله، در مجلس لابي‌گري گفت‌وگو وجود دارد، اما اعتبار افراد به شخص است و اينها نشانه پايگاه اجتماعي نيست که البته در پايگاه اجتماعي هم گاهي دچار اين نوع تشتت‌ها مي‌شويم. در انتخابات مجلس مي‌بينيم که آقاي باهنر در رأس ليست انتخاب شوندگان تهران قرار مي‌گيرد و ديگري در ته ليست، درحالي که در رياست جمهوري، نامزد رياست جمهوري آن طيف در رأس قرار مي‌گيرد. براي گروه‌ها نمي‌شود وزن سنجي کرد و جامعتين هم دچار همين مشکل است. بنابر اين تشتت آرا در جبهه اصولگرايان امري بديهي است و نبايد از آن انتظار کارکرد حزبي داشته باشيم و نمي‌توانيم بگوييم که در پايان، ليست واحدي از اصولگرايان در انتخابات مجلس بيرون مي‌آيد. من در حال حاضر به عنوان يک تحليلگر سياسي سه ليست مي‌بينم.
اسم اين همه فعاليت را تلاش براي «وحدت» يا حرکت در جهت «تشتت» بناميم؟ از يک سو جامعتين به دنبال وزن‌يابي است و از سوي ديگر شما مي‌گوييد اصولاً براي تعيين شاخص‌هاي اين وزن‌يابي دچار مشکل است. اين مسئله به شدت‌‌تناقض دارد.
در کلام اصولگرايي، اين کميته به دنبال وحدت است.
آقاي دکتر نبايد کليشه‌اي صحبت کنيم.
بله، اسم آن تشتت است. جبهه پايداري قطعاً يک ليست مي‌دهد مگر اينکه واقعاً کميته وحدت اصلاح شود. گرايش اين جبهه گرايش‌هاي رئيس‌جمهور است.
اين گرايش هم از جمله طرفداران دولت هستند؟
بله، طرفدار دولت هستند.
دو ليست ديگر شامل کدام گروه‌هاست؟
در کل يک ليست جبهه پايداري، يک ليست جريان انحرافي و يک ليست هم جبهه متحد اصولگرايي ارائه مي‌کند. غير از اين سه ليست نامزدهاي مستقل نيز حضور دارند که در هيچ طيفي هم نمي‌آيند. البته اين مسئله به معني اجازه نداشتن آنها براي ورود به ليست نيست.
در مجلس گروه‌ها يا طيف‌‌هايي داريم که بخواهند به صورت مستقل وارد انتخابات نهم شوند؟
بله و برخي از آنها شانس رأي آوري هم دارند.
مثلاً چه کساني؟
مثل خود من. من دفعه پيش نيز نامزد مستقل اصولگرايي بودم.
شما عضو شوراي مرکزي فراکسيون اصولگرايان هستيد و مي‌خواهيد مستقل وارد شويد؟!
فراکسيون اصولگرايان يک طيف است و اصولگرايان مستقل هم عضو آن هستند ولي الزامي ندارند که در ليست اين گروه‌ها حضور داشته باشند.
در ماه‌هاي اخير از اطرافيان رئيس‌جمهور تحت عنوان جريان انحرافي نام برده مي‌شود و با وجود تأکيدات مکرر افراد مطمئن و مؤمن، هنوز آقاي احمدي‌نژاد واکنش جدي نسبت به اين جريان قوي شکل گرفته در اطرافشان نشان نداده‌اند. حالا به نظر شما چطور نتيجه‌گيري کنيم؟ آيا اين جريان انحرافي همان اطرافيان به صورت جداگانه هستند يا اطرافيان و خود رئيس‌جمهور؟
نه به نظر من بين اينها تکفيک وجود دارد.
با وجود اينکه هنوز رئيس‌جمهور رسماً اين تفکيک را اعلام نکرده‌اند، شما هم مانند بسياري از نمايندگان ديگر بر تفکيک اصرار داريد؟
ما بايد به عملکرد افراد نگاه کنيم و نيازي نيست که رئيس‌جمهور اين مسئله را اعلام کند. جبهه پايداري به عنوان طرفداران دولت با اعلام برائت از جريان انحرافي، آن را رد کرده‌اند و با وجود مشترکات زياد در همه موارد با آقاي احمدي‌نژاد، در اين قضيه با ايشان اختلاف نظر دارند.
اين روزها علاوه بر اسم جريان انحرافي و انتساب آن به اطرافيان رئيس‌جمهور صحبت‌هاي زيادي نيز از تقسيم بندي اين اطرافيان هست. شما چگونه اين اطرافيان را دسته بندي مي‌کنيد؟
اطرافيان رئيس‌جمهور دو طيف هستند. يک طيف همان جريان انحرافي است که به شدت نيز دراستان‌ها و شهرستان‌ها کار مي‌کنند و گردهمايي مي‌گذارند. نسبت به افرادي که درون اين طيف فعالند حساسيت زيادي وجود دارد. اما بخشي از اطرافيان رئيس‌جمهور که ستادهاي انتخاباتي وي محسوب مي‌شوند در اين طيف نمي‌گنجند.
آقاي نقوي قبول کنيد که اين دسته دومي که گفتيد، ديگر اطرافيان رئيس‌جمهور به حساب نمي‌آيند و حلقه وابستگي و نزديکي آنها بسيارعقب تر است.
خير، زياد هم عقب‌تر نيستند و اتفاقاً همين‌ها در اطراف رئيس‌جمهور حضور دارند.
مثلاً چه کساني؟
آقاي هاشمي ثمره و دوستانش.
ولي در حال حاضر حضور آقاي هاشمي ثمره در دولت بسيار کم رنگ شده است در حالي كه قبلاً ايشان را در بسياري مراسم دوشادوش رئيس‌جمهور و در کنار ايشان مي‌ديديم. به نظر مي‌رسد که در حال حاضر ايشان يک حلقه عقب‌تر رفته‌اند و ديگر جزو کادر درجه اول آقاي احمدي‌نژاد به حساب نمي‌آيند.
در حال حاضر در همين کابينه فعلي هر دو گروه اطرافيان رئيس‌جمهور وجود دارند. يک گروه که جريان انحرافي را قبول داشته و با آنها منسجمند و يک گروه که جزو اطرافيان رئيس‌جمهور محسوب مي‌شوند، اما افرادي هستند که جريان انحرافي را قبول ندارند و با آنها کار انجام نمي‌دهند. دسته دوم اتفاقاً به صراحت اين جريان و افراد آن را نيز نقد مي‌کنند.
مصداقي صحبت کنيد آقاي نقوي، به هر حال اين دو دسته که شما مي‌فرماييد افراد شناخته شده‌اي هستند.
بهتر است که مصداق‌ها را نام نبريم ولي در همين کابينه، اطرافيان رئيس‌جمهور به شکل وابسته به جريان انحرافي و اطرافيان مستقل از جريان انحرافي وجود دارند. به احتمال بسيارقوي جريان مستقل از جريان انحرافي اطراف رئيس‌جمهور با جبهه پايداري متحد مي‌شوند و به يک وحدت‌نظري مي‌رسند چون نقاط مشترک آنها بسيار زياد است و در بحث مقابله با جريان انحرافي هم نظر هستند و وحدت نظر دارند و جبهه اصولگرايان غير رئيس‌جمهور که شامل جبهه پيروان امام (ره) و رهبري، ايثارگران و گرايش‌ها ديگر هستند را به وجود مي‌آورند.
فکر مي‌کنيد اين موضوع چقدر بر آينده انتخابات مجلس از لحاظ ورود اشخاص به خانه ملت تأثيرگذار است؟
البته من براي جريان انحرافي در انتخابات زمينه موفقيتي نمي‌بينم.

 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار