
غربيان غريبه
مرد خاكستري اصلاحات اخيراً به دوستان اندک خود رهنمود داده است که با «کرشمه و ناز» نامزد مجلس نهم شوند. به گمان وي، آنان چون نوعروساني هستند که نظام، محتاج ايشان در انتخابات است و با راز و نياز مضاعف، آنها را به حضور در انتخابات تشويق خواهد کرد. اين ترفند البته در حالي صورت ميگيرد که وي و دوستانش در فتنه ۸۸، بياعتنا به ملت مسلمان ايران، با غربيان غريبه، ناز و کرشمه ميکردند. خصم مستکبر نيز از آن رو که اميد داشت خواب بازگشتش به ايران اسلامي، با نفاق خاتمي و دوستانش تعبير شود، ناز آنها را ميخريد.
طرفه ترفند
۱۰ سال پيش، اصلاحطلبان با همين رويکرد پاي در انتخابات رياست جمهوري هشتم گذاشتند. ورود آنان به انتخابات هفتم با «لبخند» و حضور وي در انتخابات هشتم با ناز و کرشمه و همراه با «گريه و اشک و آه» بود. اصلاحطلبان چنين تبليغ ميکردند که خاتمي تنها منجي ملت و تنها نامزدي است که مردم بايد با خواستگاري از وي کشور را از لبه پرتگاه! نجات دهند. آنها ميکوشيدند در قالب هنرهاي نازل نيز اين ترفند به ظاهر طرفه را به خورد مردم دهند. از جمله در فيلمهايي چون «نان، عشق و موتور هزار»، جوان متدين ايراني را انساني بدوي و خشونتطلب فرض کردند که در برهوتي مانده است و براي نجات، تنها بايد دست به دامن خاتمي در اندازد.
بيخريدار
البته هر کسي هم خريدار اين ناز و کرشمه نميشد. آن روزها، ۱۰ نامزد وارد کارزار انتخاباتي شدند که پس از اولين دوره انتخابات رياست جمهوري، تعداد قابل توجهي بود. نکته ظريف آنکه، در اين انتخابات حتي تعدادي از اعضاي کابينه نخست خاتمي نيز دريافته بودند که وي توان اداره کشور را ندارد. دو نفر از آنها: شمخاني، وزير دفاع و هاشميطبا، رئيس سازمان تربيت بدني در رويکردي رقابتي با خاتمي، رسماً نامزد هشتمين دوره انتخابات رياست جمهوري شدند.
نرد عشق
خاتمي البته ميخواست خويشتن را محبوب جهان سازد. هم با ملت ايران ناز و کرشمه داشت و هم با پرده دريهاي مکرر با اغيار و اجانب، نرد عشق ميباخت. اصرار وي به مردم که: شعار مرگ نثار دشمنان خود نکنيد، سياست وي مبني بر تنش زدايي با آنان که خصم ديرينه مردم مسلمان ايران بودند، هزينههاي گزافي که به نام گفتوگوي تمدنها از جيب بيتالمال به پاي خوکان ميريخت و. . . همگي بيانگر معاشقه وي با اجانب بود.
بديهي بود که دو دلبر در يک دل نميگنجيد:
اندر يک دل دو دوستي نتوان داشت
او را بگذار اگر مرا ميخواهي
از اين رو، عشق بازي خاتمي با اجانب، آهنگ کين ورزي او با دوستان داشت. ساقدوشان خاتمي و هوچيگران دستگاه تبليغاتي وي، اسلام عزيز را دين بدوي ميشمردند، خاتميت حضرت ختميمرتبت(ص) را زير سوال ميبردند، موعود حضرت ولي الله الاعظم(عج) را مردود ميشمردند، با ولايت، ستيز ميکردند، پيران فرزانه با بصيرت و علماي رباني را نظريه پرداز خشونت ميخواندند و ميخواستند امام(ره) و شهيدان را به موزهها بفرستند. البته خاتمي با اين بيمهري مکرر به دوستان نيز معشوق مستکبران نشد. راستي! چرا وي از اعطاي «تحفه صلح نوبل» به شيرين عبادي، عصباني شد و به وي تبريک نگفت؟ او پيشتر، از اعطاي اين جايزه به نلسون ماندلا خشنود شده و به وي تبريک گفته بود. آيا خاتمي از عدم اعطاي جايزه به خود عصباني نبود؟ آيا او از اينکه معشوق مستکبران نيز نشد، دلگير نبود!؟
نامبارک عريان
حسني نامبارک، فرعون مستبد مصر، در آخرين روزهاي تفرعن خويش، جملهاي گفت که گويا سرمايه يک عمر معاشقه وي با استکبار جهاني بود: «اگر کسي منتظر لباس امريکاييها باشد، عريان خواهد ماند.» خاتمي نامبارک نيز پس از چند سال مهرورزي با اجانب و کين ورزي با ملت، خويشتن را تهيدست يافته و همانند فرعون نامبارک، خود را در خسران ميبيند. از اين رو، خيال ناز و کرشمه دوباره در مقابل ملت ايران را در سر ميپروراند. او ناز و کرشمه را نه تنها تبليغ، بلکه آغاز کرده است.
خاتمي در آستانه نوروز به شهر خود اردکان رفت. اندک هوادارانش، با تبليغات سنگين، مردم ديارش را به استقبال از وي فراخواندند تا با خنکاي نسيم شبانگاهي، قدوم او را مبارک شمارند. ورود وي به اردکان، با دو ساعت تأخير برنامهريزي شده، به تعويق افتاد اما ناز او در ميان همشهريانش هم خريدار نداشت و استقبال از وي، جنبه عمومي نيافت. کسي براي ورود وي هلهلهاي نکرد و سرودي سر نداد. خاتمي، هنوز در خيال ناز و کرشمه است. شايد، در سيزده بدر نيز به اميد خريداري چند، سبزههايي گرهزده باشد. خيالبافي خرجي ندارد، اما آرزو براي خسران ديده تهيدست، عيب است! هذا جزاء من يعيش في الاحلام.