کد خبر: 448275
تاریخ انتشار: ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۸:۳۱
حال و روز آمریکا در برابر جنگجویان بدوی
امریکا برای ادامه حضور نامشروع خود در منطقه نیازمند تمرکز بر یک محور و مدیریت بقیه جبهه‌هایی است که طی سال‌ها باز کرده، در حال حاضر این کشور به طور همزمان در افغانستان، عراق، خاورمیانه، شمال افریقا و فلسطین درگیر شده و چون در تونس و مصر نیز غافلگیر شده، حس می‌کند باید با تمام کردن موقتی برخی پرونده‌ها، روی خاورمیانه تمرکز شود، بنابراین به دنبال حل و فصل ولو موقتی مسئله افغانستان و پاکستان است، البته در پاکستان بیشتر به دنبال دست‌اندازی است، اما برای طرح‌های آینده در آسیای میانه. در این نوشتار با نگاهی به اظهارات سخنگوی وزارت خارجه امریکا درباره مذاکرات کشورش با طالبان، تصویری از آینده روابط کاخ سفید با این گروه ارائه می‌شود. گروهی که بوش آنها را تروریست می‌نامید، اما اوباما به دنبال مذاکره با آنان و آزاد کردن زندانیانشان از گوانتانامو است.

اولین تلاش‌ها برای مذاکرات

«مایکل آ. همر» سخنگوی وزارت خارجه امریکا تأیید کرد که تماس‌هایی بین امریکا و طالبان به ویژه نزدیکان ملاعمر برقرار کرده است. با این حال رهبر بزرگ‌ترین و تشکیلاتی‌ترین گروه طالبان، گلبدین حکمتیار است که به حزب اسلامی معروف شده. شبکه حقانی نیز یک گروه بزرگ و منظم طالبان است که با دستگاه اطلاعاتی پاکستان رابطه بسیار خوبی دارد. این گروه هیچگاه حاضر به مذاکره با امریکا نشده و خواهان خروج امریکا از افغانستان است. یک گروه هم طالبان ملاعمر است که کوچک‌تر از دو گروه یادشده بوده و ظاهراً مستقل عمل می‌کند. این گروه از روش‌های بدوی در امر مبارزه استفاده کرده و آنچنان تشکیلاتی نیست. امریکایی‌ها از همان ابتدا که به فکر مذاکره با طالبان افتادند، ارتباطاتی با ملاعمر برقرار ساختند، اما مشکل آنها حکمتیار و حقانی بود. در سال 2009 موفق شدند با پسر حکمتیار نیز مذاکره کنند، اما در سال 2010 و 2011 به دنبال گفت‌وگو با شخص حکمتیار بودند که حاصل نشد. با این حال با نزدیکان او صحبت کردند.
گروه‌های مختلف طالبان که از مدارس علوم وهابی پاکستان بیرون آمده‌اند با پول عربستان و حمایت دستگاه اطلاعاتی پاکستان به وجود آمده و بعدها به کارت بازی دولت اسلام‌آباد در تحولات افغانستان تبدیل شدند، اما با اعلام مرگ بن‌لادن، امریکا به فکر رها شدن از باتلاق افغانستان و زمینه‌سازی برای دست‌اندازی‌های بعدی افتاد. به همین دلیل به دنبال مذاکره با طالبان افتاده‌اند.
در سال 2009 امریکا اعلام کرد با گروهی از فرماندهان طالبان مذاکره کرده است. در همان زمان آگاهان امور گفتند و نوشتند که اینان، فرماندهان اصلی طالبان نیستند. در همین روزنامه نوشته شد که فردی چون «عبدالسلام ضعیف» از فرماندهان سابق طالبان است که حال به زندگی عادی بازگشته و سلاح را زمین گذاشته است. در واقع امریکا با طالبان تطمیع شده، مذاکره می‌کرد. با این حال آنها نیاز داشتند که بگویند طالبان را مجبور به مذاکره کرده‌اند. به ویژه اینکه در ابتدای 2010 به هلمند حمله کردند و طالبان را به سوی مرزهای پاکستان عقب راندند. اکنون روزنامه واشنگتن‌پست از قول مقامات امریکا اعتراف می‌کند که نماینده طالبان به دروغ خود را نماینده رهبر این گروه معرفی کرده بود و به همین دلیل مذاکرات بی‌ثمر ماند. با اعلام مرگ بن‌لادن، گروه‌های طالبان نیز به این نتیجه رسیده‌اند که در صورت برآورده شدن بخشی از شروط خود به توافق با امریکا برسند. بحث خروج امریکا از افغانستان، سهیم شدن مؤثر در دولت کابل و در اختیار گرفتن بخش مهمی از حکومت از جمله شروط طالبان است. از سوی دیگر امریکا خواهان ترک خشونت، احترام به قانون اساسی و جدایی طالبان از القاعده است، اما این آخری را فعلاً کنار گذاشته تا با طالبان به نتیجه برسد.
در بحث سهیم شدن در قدرت، طالبان حکمتیار در چند سال گذشته، تعداد زیادی از نیروهای خود را وارد دولت و ارتش کرده است، اما هنوز قانون اساسی را به رسمیت نشناخته‌اند که امریکا معتقد است، این قانون اساسی براساس منویات طالبان، قابل تغییر نشان داده است. طالبان از القاعده جدا نشده بود، اما امریکا با مذاکرات جداگانه با گروه‌های مختلف طالبان به دنبال جدا کردن عملی آنها از یکدیگر است.
طرح جدایی القاعده از طالبان
امریکا با پیشنهاد تشکیل حکومت خودمختار در جنوب افغانستان برای طالبان سعی دارد پیوستگی آنها را از بین ببرد؛ چراکه القاعده در حال متمرکز شدن در شمال غربی پاکستان است. القاعده غیرپاکستانی و افغان، اکنون بین نورستان افغانستان و سرحد پاکستان مستقر شده تا زمان نفوذ به آسیای میانه فرابرسد. گفته می‌شود امریکا سناریوهایی برای پاییز امسال تدارک دیده که به کمک القاعده اجرا کند. همچنین بخشی از طالبان که به پاکستان گریخته‌اند تحت تعقیب قرار خواهند گرفت کمااینکه طی دو سال گذشته، هواپیماهای بدون سرنشین امریکا در پی آنها بوده‌اند، اما مردم عادی را هدف قرار داده و کودکان را کشته‌اند. امریکا تلاش می‌کند بین گروه‌های مختلف طالبان، جدایی افکنده و این گروه را ضعیف کند، چیزی که پاکستان مخالف آن است و به همین دلیل موجب ایجاد تنش بین اسلام‌آباد و واشنگتن شده. اعلام خبر مرگ بن‌لادن در پاکستان این کشور را زیر فشار شدید امریکا قرار داد تا درباره پناه دادن به رهبر القاعده توضیح بدهد. در واقع امریکا بهانه خود را برای افزایش دست‌اندازی در پاکستان فراهم کرد، اما این به افزایش حمایت اسلام‌آباد از طالبان می‌انجامد.
دقیقاً به همین دلیل، عملیات طالبان پس از اعلام مرگ بن‌لادن افزایش یافت. دولت پاکستان احساس کرد در حال از دست دادن افغانستان است. به ویژه آنکه از دو سال قبل به این سو، زمزمه‌هایی مبنی بر پاکستانی بودن طالبان و نبود طالبان افغانی در افغانستان به میان آمد و دولت کابل خواهان خروج طالبان از کشورش شد. امریکا نیز تلاش کرد این گروه را از افغانستان بیرون کند. در طول سال 2010، طالبان فعالیت خود را در افغانستان گسترده‌تر کرد به طوری که بر گلوگاه‌های کشور مسلط شد. بسته شدن مسیر تاجیکستان در منطقه حساس «پل‌شمری» و جلوگیری از انتقال تجهیزات ناتو از این مسیر و تنگ شدن مسیر پیشاور- کابل از نتایج تعقیب طالبان از سوی امریکا و عمل متقابل پاکستان بود. پاکستان با دستگیری طالبان موافق خود، از آن نگهداری کرد تا از سوی امریکا کشته نشوند. طالبان مخالف خود را نیز تسلیم طالبان کرد تا کمک‌های نظامی واشنگتن را دریافت کند. در چنین وضعیتی امریکا به این نتیجه رسید با دور زدن پاکستان، به مذاکره مستقیم با طالبان بنشیند. امریکا حاضر شد در قبال ایجاد پایگاه‌های دائمی در مناطق مرکزی و شمالی افغانستان، مناطق جنوبی را به طالبان واگذار کند و نوعی حکومت خودمختاری را به رسمیت بشناسد. برخی مقامات افغانستان، این طرح را مشروعیت بخشیدن به تجزیه افغانستان دانستند، اما امریکا در ارائه این پیشنهاد چنان مصر بود که پایگاه خود را در جنوب غربی پاکستان تخلیه کرد تا به طالبان تضمین داده باشد. آنها از مصالحه با طالبان، به دنبال موارد دیگری هم هستند.
خودنمایی‌های بی‌پایان اوباما
امریکا ماهانه 10 میلیارد دلار در افغانستان هزینه می‌کند حال آنکه در بحران اقتصادی به سر می‌برد، بنابراین باید نیروهایش را در این کشور کاهش دهد. امریکا حدود 100 هزار نیرو در افغانستان دارد که می‌خواهد در ماه ژوئن 5 هزار نفرشان را خارج کند. 46 کشور دیگر نیز به تناوب نیروهای خود را خارج خواهند کرد. آنها برای اینکه با اعلام ظفرمندی بیرون بروند، ابتدا اعلام کردند بن‌لادن را کشته‌اند و حالا می‌خواهند بگویند طالبان را مجبور به صلح و ترک خشونت کردیم. هرچند پاکستان با تشویق طالبان به انجام عملیات انتحاری یا دستگیری مهندسان کشورهای مختلف این اجازه را نمی‌دهد. در واقع اعلام پیروزی اوباما، همان راهبرد 2010 او برای افغانستان است. در این راهبرد تطمیع برخی افراد طالبان و کشتن نافرمانان پیش‌بینی شده بود. اکنون امریکا فرمانده سرکش القاعده و فرماندهان نافرمان طالبان را می‌کشد، اما با آنها که اهل مصالحه باشند به توافق می‌رسد و به آنها پول می‌دهد. همچنین برخی از پیاده نظام آنها را جذب ارتش افغانستان می‌کند تا در عملیات زمینی علیه طالبان نافرمان شرکت کنند. امریکا نیاز دارد که ارتش افغانستان از زمین اقدام کند و عملیات هوایی بر عهده خودش باشد. به همین دلیل آنها را عضو ارتش می‌کند.
امریکا نمی‌تواند از پس طالبان بربیاید؛ چراکه این گروه دارای عقبه 100 میلیونی در پشتونستان است. آنها از سوی پاکستان حمایت می‌شوند و از عربستان پول می‌گیرند، بنابراین باید با آنها به مصالحه دست یابد تا بتواند از افغانستان خارج شود، اما گویا عربستان از این مسئله آنچنان رضایتی ندارد. به همین دلیل امریکا برای ساکت کردن متحد ثروتمند خود، یک دیپلمات سعودی را در پاکستان می‌کشد تا به ریاض هشدار دهد. این ترور البته برگی دیگر بر پرونده سیاه پاکستان افزود تا در زمان لازم به کار آید. این پیامی به نوازشریف و عقبه 100 میلیونی‌اش است که نمی‌تواند رئیس‌جمهور پاکستان شود ولو اینکه از سوی عربستان و سران قبایل کشورش حمایت شود. امریکا برای اینکه بتواند علیه آسیای میانه، چین، روسیه و ایران وارد عمل شود، باید در یکجا متمرکز شود و آن افغانستان است. به این ترتیب ضمن ادامه عملیات در این کشور، برای اینکه اختیاری به اسلام‌آباد بدهد، آن را به تشدید قاچاق موادمخدر به ایران، حمایت از گروهک تروریستی ضد ایران تشویق خواهد کرد و القاعده را نیز آماده مقابله با چین و روسیه خواهد کرد.

نیاز امریکا به مذاکره با طالبان
اکنون هدف استراتژی نظامی واشنگتن در افغانستان شکست خورده است، اما این استراتژی برای افغانستان به مثابه دستور العمل یک جنگ داخلی بی‌پایان جلوه می‌کند. در اساس، استراتژی نظامی امریکا نسخه‌ای از استراتژی اتحاد جماهیر شوروی در نیمه دوم دهه 1980 است، به این معنی که ارتش افغانستان تا جایی که بتواند بدون کمک نیروهای زمینی یک ارتش خارجی در برابر شورشیان مقاومت کرده و فرماندهان شورشی و حامیان آنان را به خود جذب می‌کند. این راهبرد می‌تواند نیروهایی را در افغانستان تربیت کند که از شهرهای مهم این کشور در برابر نیروهای طالبان دفاع کنند، اما ممکن نیست که نیروهای امنیتی افغانستان قادر باشند خود در برابر شبه‌نظامیان طالبان مقاومت کنند. از سوی دیگر، این امکان وجود ندارد که نیروهای امنیتی افغانستان برای کنترل مناطق پشتون و پایان شورش‌ها در این کشور بتوانند طالبان را حذف یا بر آنها چیره شوند. چنین نیروی امنیتی بزرگ و توانمندی نمی‌تواند در کشوری فقیر و براساس منابع موجود آن کشور تشکیل شود. بیشتر شبه‌نظامیان طالبان در مواجه با بزرگی و قدرت ارتش امریکا حاضر به جنگ نشدند تا در این راه کشته یا دستگیر شوند، بلکه فقط به خانه‌های خود در روستاها بازگشته و منتظر رخدادهای آینده نشسته‌اند. این وضعیت درست مشابه همان چیزی است که پس از غلبه امریکا بر طالبان در سال 2001 میلادی به وجود آمد.
جلوگیری از ادامه و افزایش نفوذ طالبان در سراسر افغانستان نیازمند اقتدار غیرنظامی مؤثر، صادقانه، گویا و محلی افغان است. آیا با توجه به تجربه 10 سال گذشته این امر امکانپذیر است؟ این امکان بیش از همه محتمل است که استراتژی موجود امریکا منجر به وضعیتی شود که در آن وضعیت، با خروج نیروهای امریکایی از افغانستان شبه نظامیان طالبان بار دیگر در مناطق روستایی کنترل خود را افزایش دهند و شهرهای جنوبی و شرقی افغانستان را به محاصره خود درآورند.
این خطر همواره وجود خواهد داشت که ضعف دولت افغانستان و شکاف‌ها و اختلافات عمیق قومی در ارتش این کشور بر شدت ستیزه جویی‌ها و نزاع‌های داخلی در این کشور بیفزاید و دو گزینه را پیش روی واشنگتن قرار دهد؛ نخست اینکه با استفاده از نیروی زمینی خود به اشغال مجدد افغانستان ادامه دهد یا آنکه نیروهای خود را به طور کامل از افغانستان خارج کرده و سرنوشت این کشور را به صاحبان آن واگذار کند.
رویارویی با این واقعیت موجب افزایش این اجماع در میان اعضای جامعه بین‌الملل و کارشناسان امریکایی بر سر انجام گفت و گوهای صلح با طالبان شده است؛ اما نه به این منظور که موجب انشعاب و جدایی در میان فرماندهان شبه نظامیان طالبان شوند، بلکه کل اعضای این جبنش را مجاب کند که به برقرار صلح تن دهند.
نقش پاکستان در تحولات آینده
هیلاری کلینتون، وزیر خارجه امریکا ماه فوریه در سخنرانی مهم خود در «انجمن آسیا» گفت، پاکستان مجبور است نقش مهمی در برقراری هرگونه صلح در افغانستان ایفا کند. بدین ترتیب، پاکستان می‌تواند برای واشنگتن از یک «مشکل» به یک سرمایه تبدیل شود. سخنان هیلاری کلینتون بیانگر اختلاف در رویکرد امریکا و پاکستان است. اسلام آباد همواره تأکید می‌کند که جنگ افغانستان تنها می‌تواند از طریق ابزارهای سیاسی و نه نظامی به پایان برسد و گفت‌وگوها با طالبان باید بدون هیچ پیش شرطی آغاز شود.
ژنرال اشرف پرویز کیانی، فرمانده ارتش پاکستان در گفت‌وگو با مقام‌های امریکایی موضوع اقدام‌های لازم برای برقراری صلح موقت در افغانستان را پیشنهاد کرد تا از این طریق هم پایه‌ها و زمینه‌های لازم برای گفت وگوهای بعدی بر سر صلح نهایی در افغانستان ایجاد شود و هم برای امریکا این فرصت را فراهم کند که دریابد کدام یک از رهبران و عناصر شبه‌نظامیان طالبان حاضر به همکاری هستند.
وی تصریح کرده پاکستان برای کمک به چنین فرایندی اعلام آمادگی می‌کند. پیشنهاد او دربرگیرنده کاهش متقابل خشونت با هدف گشایش راهی به منظور انجام مذاکرات و ارائه مشوق به شبه‌نظامیان طالبان است تا القاعده را نفی و همکاری خود با این گروه را قطع کنند. اقدام‌های لازم برای ایجاد صلح می‌تواند شامل آتش بس داخلی با هدف اعتماد‌سازی برای آغاز گفت و گوهای جدی باشد که البته این مذاکرات باید توسط خود افغان‌ها در مسیر صحیح و سازنده هدایت شود.
با این حال، ژنرال پترئوس، فرمانده نیروهای امریکایی و نیروهای ناتو در افغانستان و وزرات دفاع امریکا طرح گفت و گو با رهبران طالبان را پذیرفته‌اند. آنها تاکنون سیاست «همگرایی مجدد» را پذیرفته‌اند که در واقع، هدف از این سیاست ایجاد شکاف و ضعف در میان طالبان است، ‌اما آنها با «آشتی» به عنوان ابزاری برای مذاکره با طالبان مخالف هستند. «این رویکرد نمی‌تواند بیش از این اطمینان و اعتماد جامعه جهانی و بیشتر امریکایی‌ها را با خود همراه کند. در صدر همه این مسائل، مردم افغانستان خواستار پایان جنگ و فرصتی برای صلح هستند.»
گفت‌وگوهای مستقیم میان نمایندگان دولت «اوباما» با نمایندگان گروه طالبان که از چند ماه پیش آغاز شده ظرف هفته‌های اخیر شتاب بیشتری به خود گرفته که امیدها را برای پایان جنگ در افغانستان از طریق مذاکره تقویت می‌کند. نماینده‌ای از سوی دولت اوباما، تاکنون سه بار در قطر و آلمان دیدارهایی با یکی از مقامات طالبان که از نزدیکان ملا محمد عمر رهبر این گروه است، داشت که آخرین ملاقات میان این دو، هشت یا 9 روز پیش انجام شد. گفت‌وگوهایی بر مبنای محورهای متفاوت و از طریق واسطه‌های غیردولتی و دولت‌های عرب و اروپایی با طالبان انجام گرفته که آنان تمایل خود را به مذاکره مستقیم نشان داده‌اند.
سال گذشته هم تماس‌های ناموفقی میان مقاماتی از امریکا با طالبان انجام گرفت اما پس از آنکه یکی از رهبران طالبان مخفیانه توسط هواپیماهای ناتو به کابل انتقال یافت و این یک خیانت آشکار قلمداد شد، این گفت‌وگوها بی‌نتیجه رها شد.در ابتدای امر پیش از همه دیدارهای مزبور، تماس‌هایی میان نمایندگان دولت افغانستان با نمایندگان طالبان انجام گرفته بود، اما این بار دولت اوباما، اطمینان بیشتری دارد که نمایندگان طالبان در این تماس‌ها واقعاً ارتباط مستقیم با ملا عمر داشته و دارای قدرت تأثیرگذاری بر «شورای قطاع» یا شورای حکام که در پاکستان مستقر است، هستند. به گفته مقامات، مذاکرات در سطح مقدماتی است و جنبه «اکتشافی» دارد.
اولین بار روزنامه «نیویورکر» در ماه فوریه از این مذاکرات خبر داد و از آن زمان تاکنون این مذاکرات هم در شروط ماهوی و هم در اراده هر دو طرف برای تعامل، شاهد پیشرفت‌هایی بوده است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار