
قاسم رحماني | امريكا براي ادامه حضور نامشروع خود در منطقه نيازمند تمركز بر يك محور و مديريت بقيه جبهههايي است كه طي سالها باز كرده، در حال حاضر اين كشور به طور همزمان در افغانستان، عراق، خاورميانه، شمال افريقا و فلسطين درگير شده و چون در تونس و مصر نيز غافلگير شده، حس ميكند بايد با تمام كردن موقتي برخي پروندهها، روي خاورميانه متمركز شود، بنابراين به دنبال حل و فصل ولو موقتي مسئله افغانستان و پاكستان است، البته در پاكستان بيشتر به دنبال دستاندازي است، اما براي طرحهاي آينده در آسياي ميانه. در اين نوشتار با نگاهي به اظهارات سخنگوي وزارت خارجه امريكا درباره مذاكرات كشورش با طالبان، تصويري از آينده روابط كاخ سفيد با اين گروه ارائه ميشود؛ گروهي كه بوش آنها را تروريست ميناميد، اما اوباما به دنبال مذاكره با آنان و آزاد كردن زندانيانشان از گوانتانامو است.
اولين تلاشها براي مذاكرات«مايكل آ. همر» سخنگوي وزارت خارجه امريكا تأييد كرد كه تماسهايي بين امريكا و طالبان به ويژه نزديكان ملاعمر برقرار كرده است. با اين حال رهبر بزرگترين و تشكيلاتيترين گروه طالبان، گلبدين حكمتيار است كه به حزب اسلامي معروف شده. شبكه حقاني نيز يك گروه بزرگ و منظم طالبان است كه با دستگاه اطلاعاتي پاكستان رابطه بسيار خوبي دارد. اين گروه هيچگاه حاضر به مذاكره با امريكا نشده و خواهان خروج امريكا از افغانستان است. يك گروه هم طالبان ملاعمر است كه كوچكتر از دو گروه يادشده بوده و ظاهراً مستقل عمل ميكند. اين گروه از روشهاي بدوي در امر مبارزه استفاده كرده و آنچنان تشكيلاتي نيست. امريكاييها از همان ابتدا كه به فكر مذاكره با طالبان افتادند، ارتباطاتي با ملاعمر برقرار ساختند، اما مشكل آنها حكمتيار و حقاني بود. در سال 2009 موفق شدند با پسر حكمتيار نيز مذاكره كنند، اما در سال 2010 و 2011 به دنبال گفتوگو با شخص حكمتيار بودند كه حاصل نشد. با اين حال با نزديكان او صحبت كردند.گروههاي مختلف طالبان كه از مدارس علوم وهابي پاكستان بيرون آمدهاند با پول عربستان و حمايت دستگاه اطلاعاتي پاكستان به وجود آمده و بعدها به كارت بازي دولت اسلامآباد در تحولات افغانستان تبديل شدند، اما با اعلام مرگ بنلادن، امريكا به فكر رها شدن از باتلاق افغانستان و زمينهسازي براي دستاندازيهاي بعدي افتاد. به همين دليل به دنبال مذاكره با طالبان افتادهاند.در سال 2009 امريكا اعلام كرد با گروهي از فرماندهان طالبان مذاكره كرده است. در همان زمان آگاهان امور گفتند و نوشتند كه اينان، فرماندهان اصلي طالبان نيستند. در همين روزنامه جوان نوشته شد كه فردي چون «عبدالسلام ضعيف» از فرماندهان سابق طالبان است كه حال به زندگي عادي بازگشته و سلاح را زمين گذاشته است. در واقع امريكا با طالبان تطميع شده، مذاكره ميكرد. با اين حال آنها نياز داشتند كه بگويند طالبان را مجبور به مذاكره كردهاند. به ويژه اينكه در ابتداي 2010 به هلمند حمله كردند و طالبان را به سوي مرزهاي پاكستان عقب راندند. اكنون روزنامه واشنگتنپست از قول مقامات امريكا اعتراف ميكند كه نماينده طالبان به دروغ خود را نماينده رهبر اين گروه معرفي كرده بود و به همين دليل مذاكرات بيثمر ماند. با اعلام مرگ بنلادن، گروههاي طالبان نيز به اين نتيجه رسيدهاند كه در صورت برآورده شدن بخشي از شروط خود به توافق با امريكا برسند. بحث خروج امريكا از افغانستان، سهيم شدن مؤثر در دولت كابل و در اختيار گرفتن بخش مهمي از حكومت از جمله شروط طالبان است. از سوي ديگر امريكا خواهان ترك خشونت، احترام به قانون اساسي و جدايي طالبان از القاعده است، اما اين آخري را فعلاً كنار گذاشته تا با طالبان به نتيجه برسد.در بحث سهيم شدن در قدرت، طالبان حكمتيار در چند سال گذشته، تعداد زيادي از نيروهاي خود را وارد دولت و ارتش كرده است، اما هنوز قانون اساسي را به رسميت نشناختهاند كه امريكا معتقد است، اين قانون اساسي براساس منويات طالبان، قابل تغيير نشان داده است. طالبان از القاعده جدا نشده بود، اما امريكا با مذاكرات جداگانه با گروههاي مختلف طالبان به دنبال جدا كردن عملي آنها از يكديگر است.
طرح جدايي القاعده از طالبانامريكا با پيشنهاد تشكيل حكومت خودمختار در جنوب افغانستان براي طالبان سعي دارد پيوستگي آنها را با القاعده از بين ببرد؛ چراكه القاعده در حال متمركز شدن در شمال غربي پاكستان است. القاعده غيرپاكستاني و افغان، اكنون بين نورستان افغانستان و سرحد پاكستان مستقر شده تا زمان نفوذ به آسياي ميانه فرابرسد. گفته ميشود امريكا سناريوهايي براي پاييز امسال تدارك ديده كه به كمك القاعده اجرا كند. همچنين بخشي از طالبان كه به پاكستان گريختهاند تحت تعقيب قرار خواهند گرفت كمااينكه طي دو سال گذشته، هواپيماهاي بدون سرنشين امريكا در پي آنها بودهاند، اما مردم عادي را هدف قرار داده و كودكان را كشتهاند. امريكا تلاش ميكند بين گروههاي مختلف طالبان، جدايي افكنده و اين گروه را ضعيف كند، چيزي كه پاكستان مخالف آن است و به همين دليل موجب ايجاد تنش بين اسلامآباد و واشنگتن شده. اعلام خبر مرگ بنلادن در پاكستان اين كشور را زير فشار شديد امريكا قرار داد تا درباره پناه دادن به رهبر القاعده توضيح بدهد. در واقع امريكا بهانه خود را براي افزايش دستاندازي در پاكستان فراهم كرد، اما اين به افزايش حمايت اسلامآباد از طالبان ميانجامد.دقيقاً به همين دليل، عمليات طالبان پس از اعلام مرگ بنلادن افزايش يافت. دولت پاكستان احساس كرد در حال از دست دادن افغانستان است. به ويژه آنكه از دو سال قبل به اين سو، زمزمههايي مبني بر پاكستاني بودن طالبان و نبود طالبان افغاني در افغانستان به ميان آمد و دولت كابل خواهان خروج طالبان از كشورش شد. امريكا نيز تلاش كرد اين گروه را از افغانستان بيرون كند. در طول سال 2010، طالبان فعاليت خود را در افغانستان گستردهتر كرد به طوري كه بر گلوگاههاي كشور مسلط شد. بسته شدن مسير تاجيكستان در منطقه حساس «پلشمري» و جلوگيري از انتقال تجهيزات ناتو از اين مسير و تنگ شدن مسير پيشاور- كابل از نتايج تعقيب طالبان از سوي امريكا و عمل متقابل پاكستان بود. پاكستان با دستگيري طالبان موافق خود، از آن نگهداري كرد تا از سوي امريكا كشته نشوند. طالبان مخالف خود را نيز تسليم امريكا كرد تا كمكهاي نظامي واشنگتن را دريافت كند. در چنين وضعيتي امريكا به اين نتيجه رسيد كه با دور زدن پاكستان، به مذاكره مستقيم با طالبان بنشيند. امريكا حاضر شد در قبال ايجاد پايگاههاي دائمي در مناطق مركزي و شمالي افغانستان، مناطق جنوبي را به طالبان واگذار كند و نوعي حكومت خودمختاري را به رسميت بشناسد. برخي مقامات افغانستان، اين طرح را مشروعيت بخشيدن به تجزيه افغانستان دانستند، اما امريكا در ارائه اين پيشنهاد چنان مصر بود كه پايگاه خود را در جنوب غربي پاكستان تخليه كرد تا به طالبان تضمين داده باشد. آنها از مصالحه با طالبان، به دنبال موارد ديگري هم هستند.
خودنماييهاي بيپايان اوباماامريكا ماهانه 10 ميليارد دلار در افغانستان هزينه ميكند حال آنكه در بحران اقتصادي به سر ميبرد، بنابراين بايد نيروهايش را در اين كشور كاهش دهد. امريكا حدود 100هزار نيرو در افغانستان دارد كه ميخواهد در ماه ژوئن پنجهزار نفرشان را خارج كند. 46 كشور ديگر نيز به تناوب نيروهاي خود را خارج خواهند كرد. آنها براي اينكه با اعلام ظفرمندي بيرون بروند، ابتدا اعلام كردند بنلادن را كشتهاند و حالا ميخواهند بگويند طالبان را مجبور به صلح و ترك خشونت كرديم. هرچند پاكستان با تشويق طالبان به انجام عمليات انتحاري يا دستگيري مهندسان كشورهاي مختلف اين اجازه را نميدهد. در واقع اعلام پيروزي اوباما، همان راهبرد 2010 او براي افغانستان است. در اين راهبرد تطميع برخي افراد طالبان و كشتن نافرمانان پيشبيني شده بود. اكنون امريكا فرمانده سركش القاعده و فرماندهان نافرمان طالبان را ميكشد، اما با آنها كه اهل مصالحه باشند به توافق ميرسد و به آنها پول ميدهد. همچنين برخي از پياده نظام آنها را جذب ارتش افغانستان ميكند تا در عمليات زميني عليه طالبان نافرمان شركت كنند. امريكا نياز دارد كه ارتش افغانستان از زمين اقدام كند و عمليات هوايي بر عهده خودش باشد. به همين دليل آنها را عضو ارتش ميكند.با اين حال امريكا نميتواند از پس طالبان حكمتيار و حقاني برآيد چراكه اين گروه داراي عقبه 100 ميليوني در پشتونستان است. آنها از سوي پاكستان حمايت ميشوند و از عربستان پول ميگيرند، بنابراين بايد با آنها به مصالحه دست يابد تا بتواند از افغانستان خارج شود، اما گويا عربستان از اين مسئله آنچنان رضايتي ندارد. به همين دليل امريكا براي ساكت كردن متحد ثروتمند خود، يك ديپلمات سعودي را در پاكستان ميكشد تا به رياض هشدار دهد. اين ترور البته برگي ديگر بر پرونده سياه پاكستان افزود تا در زمان لازم به كار آيد. اين پيامي به نوازشريف و عقبه 100 ميليونياش است كه نميتواند رئيسجمهور پاكستان شود ولو اينكه از سوي عربستان و سران قبايل كشورش حمايت شود. امريكا براي اينكه بتواند عليه آسياي ميانه، چين، روسيه و ايران وارد عمل شود، بايد در يكجا متمركز شود و آن افغانستان است. به اين ترتيب ضمن ادامه عمليات در اين كشور، براي اينكه اختياري به اسلامآباد بدهد، آن را به تشديد قاچاق موادمخدر به ايران و حمايت از گروهك تروريستي ضد ايران تشويق خواهد كرد و القاعده را نيز آماده مقابله با چين و روسيه خواهد كرد.
نياز امريكا به مذاكره با طالباناكنون هدف استراتژي نظامي واشنگتن در افغانستان شكست خورده است، اما اين استراتژي براي افغانستان به مثابه دستور العمل يك جنگ داخلي بيپايان جلوه ميكند. در اساس، استراتژي نظامي امريكا نسخهاي از استراتژي اتحاد جماهير شوروي در نيمه دوم دهه 1980 است، به اين معني كه ارتش افغانستان تا جايي كه بتواند بدون كمك نيروهاي زميني يك ارتش خارجي در برابر شورشيان مقاومت كرده و فرماندهان شورشي و حاميان آنان را به خود جذب ميكند. اين راهبرد ميتواند نيروهايي را در افغانستان تربيت كند كه از شهرهاي مهم اين كشور در برابر نيروهاي طالبان دفاع كنند، اما ممكن نيست كه نيروهاي امنيتي افغانستان قادر باشند خود در برابر شبهنظاميان طالبان مقاومت كنند. از سوي ديگر، اين امكان وجود ندارد كه نيروهاي امنيتي افغانستان براي كنترل مناطق پشتون و پايان شورشها در اين كشور بتوانند طالبان را حذف يا بر آنها چيره شوند. چنين نيروي امنيتي بزرگ و توانمندي نميتواند در كشوري فقير و براساس منابع موجود آن كشور تشكيل شود. بيشتر شبهنظاميان طالبان در مواجهه با بزرگي و قدرت ارتش امريكا حاضر به جنگ نشدند تا در اين راه كشته يا دستگير شوند، بلكه فقط به خانههاي خود در روستاها بازگشته و منتظر رخدادهاي آينده نشستهاند. اين وضعيت درست مشابه همان چيزي است كه پس از غلبه امريكا بر طالبان در سال 2001 ميلادي به وجود آمد.جلوگيري از ادامه و افزايش نفوذ طالبان در سراسر افغانستان نيازمند اقتدار غيرنظامي مؤثر، صادقانه، گويا و محلي افغان است. آيا با توجه به تجربه 10 سال گذشته اين امر امكانپذير است؟ اين امكان بيش از همه محتمل است كه استراتژي موجود امريكا منجر به وضعيتي شود كه در آن وضعيت، با خروج نيروهاي امريكايي از افغانستان شبه نظاميان طالبان بار ديگر در مناطق روستايي كنترل خود را افزايش دهند و شهرهاي جنوبي و شرقي افغانستان را به محاصره خود درآورند. اين خطر همواره وجود خواهد داشت كه ضعف دولت افغانستان و شكافها و اختلافات عميق قومي در ارتش اين كشور بر شدت ستيزه جوييها و نزاعهاي داخلي در اين كشور بيفزايد و دو گزينه را پيش روي واشنگتن قرار دهد؛ نخست اينكه با استفاده از نيروي زميني خود به اشغال مجدد افغانستان ادامه دهد يا آنكه نيروهاي خود را به طور كامل از افغانستان خارج كرده و سرنوشت اين كشور را به صاحبان آن واگذار كند.رويارويي با اين واقعيت موجب افزايش اين اجماع در ميان اعضاي جامعه بينالملل و كارشناسان امريكايي بر سر انجام گفت و گوهاي صلح با طالبان شده است؛ اما نه به اين منظور كه موجب انشعاب و جدايي در ميان فرماندهان شبه نظاميان طالبان شوند، بلكه كل اعضاي اين جنبش را مجاب كند كه به برقرار صلح تن دهند.
نقش پاكستان در تحولات آيندههيلاري كلينتون، وزير خارجه امريكا ماه فوريه در سخنراني مهم خود در «انجمن آسيا» گفت، پاكستان مجبور است نقش مهمي در برقراري هرگونه صلح در افغانستان ايفا كند. بدين ترتيب، پاكستان ميتواند براي واشنگتن از يك «مشكل» به يك سرمايه تبديل شود. سخنان هيلاري كلينتون بيانگر اختلاف در رويكرد امريكا و پاكستان است. اسلام آباد همواره تأكيد ميكند كه جنگ افغانستان تنها ميتواند از طريق ابزارهاي سياسي و نه نظامي به پايان برسد و گفتوگوها با طالبان بايد بدون هيچ پيش شرطي آغاز شود.ژنرال اشرف پرويز كياني، فرمانده ارتش پاكستان در گفتوگو با مقامهاي امريكايي موضوع اقدامهاي لازم براي برقراري صلح موقت در افغانستان را پيشنهاد كرد تا از اين طريق هم پايهها و زمينههاي لازم براي گفت وگوهاي بعدي بر سر صلح نهايي در افغانستان ايجاد شود و هم براي امريكا اين فرصت را فراهم كند كه دريابد كدام يك از رهبران و عناصر شبهنظاميان طالبان حاضر به همكاري هستند.وي تصريح كرده پاكستان براي كمك به چنين فرايندي اعلام آمادگي ميكند. پيشنهاد او دربرگيرنده كاهش متقابل خشونت با هدف گشايش راهي به منظور انجام مذاكرات و ارائه مشوق به شبهنظاميان طالبان است تا القاعده را نفي و همكاري خود با اين گروه را قطع كنند. اقدامهاي لازم براي ايجاد صلح ميتواند شامل آتش بس داخلي با هدف اعتمادسازي براي آغاز گفت و گوهاي جدي باشد كه البته اين مذاكرات بايد توسط خود افغانها در مسير صحيح و سازنده هدايت شود.با اين حال، فرمانده نيروهاي امريكايي و نيروهاي ناتو در افغانستان و وزارت دفاع امريكا طرح گفت و گو با رهبران طالبان را پذيرفتهاند. آنها تاكنون سياست «همگرايي مجدد» را پذيرفتهاند كه در واقع، هدف از اين سياست ايجاد شكاف و ضعف در ميان طالبان است، اما آنها با «آشتي» به عنوان ابزاري براي مذاكره با طالبان مخالف هستند. «اين رويكرد نميتواند بيش از اين اطمينان و اعتماد جامعه جهاني و بيشتر امريكاييها را با خود همراه كند. در صدر همه اين مسائل، مردم افغانستان خواستار پايان جنگ و فرصتي براي صلح هستند.» گفتوگوهاي مستقيم ميان نمايندگان دولت «اوباما» با نمايندگان گروه طالبان كه از چند ماه پيش آغاز شده ظرف هفتههاي اخير شتاب بيشتري به خود گرفته كه اميدها را براي پايان جنگ در افغانستان از طريق مذاكره تقويت ميكند. نمايندهاي از سوي دولت اوباما، تاكنون سه بار در قطر و آلمان ديدارهايي با يكي از مقامات طالبان كه از نزديكان ملا محمد عمر رهبر اين گروه است، داشت كه آخرين ملاقات ميان اين دو، هشت يا 9 روز پيش انجام شد. گفتوگوهايي بر مبناي محورهاي متفاوت و از طريق واسطههاي غيردولتي و دولتهاي عرب و اروپايي با طالبان انجام گرفته كه آنان تمايل خود را به مذاكره مستقيم نشان دادهاند. سال گذشته هم تماسهاي ناموفقي ميان مقاماتي از امريكا با طالبان انجام گرفت اما پس از آنكه يكي از رهبران طالبان مخفيانه توسط هواپيماهاي ناتو به كابل انتقال يافت و اين يك خيانت آشكار قلمداد شد، اين گفتوگوها بينتيجه رها شد.در ابتداي امر پيش از همه ديدارهاي مزبور، تماسهايي ميان نمايندگان دولت افغانستان با نمايندگان طالبان انجام گرفته بود، اما اين بار دولت اوباما، اطمينان بيشتري دارد كه نمايندگان طالبان در اين تماسها واقعاً ارتباط مستقيم با ملا عمر داشته و داراي قدرت تأثيرگذاري بر «شوراي قطاع» يا شوراي حكام كه در پاكستان مستقر است، هستند. به گفته مقامات، مذاكرات در سطح مقدماتي است و جنبه «اكتشافي» دارد.اولين بار روزنامه «نيويوركر» در ماه فوريه از اين مذاكرات خبر داد و از آن زمان تاكنون اين مذاكرات هم در شروط ماهوي و هم در اراده هر دو طرف براي تعامل، شاهد پيشرفتهايي بوده است.