کد خبر: 447953
تاریخ انتشار: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۹:۲۶
روايت يك كمك آرپي جي زن از عمليات«الي بيت المقدس»
عليرضا محمدي | غالباً هر گاه صحبتي از عمليات «الي بيت المقدس» مي‌شود‌، ‌ ناخودآگاه افكار به سوي نام‌هايي چون شهيد باقري‌، ‌ جاويد الاثر احمد متوسليان و برخي ديگر از فرمانده‌هان بزرگ اين عمليات مي‌رود كه نقش به سزايي در طراحي و اجراي آن داشته اند. اما با گذري اجمالي بر تاريخچه اين عمليات و همچنين هشت سال جنگ تحميلي‌، ‌ متوجه اين واقعيت مي‌شويم كه صرفنظر از نقش فرماندهان در سطوح عالي‌، ‌ تك تك رزمندگان در افتخارات به دست آمده سهيم بوده اند و چه بسا ناگفته‌هايي در سينه آنها وجود دارد كه از منظر يك رزمنده عادي زيباترين حكايت‌ها را از عمليات‌هاي غرور آفرين دوران دفاع مقدس پيش رو قرار مي‌دهد. با چنين نگاهي‌، ‌ به سراغ سردار احمد طاهري‌، ‌ از رزمندگان حاضر در عمليات الي بيت‌المقدس رفتيم كه تنها يك روز قبل از آزاد سازي خرمشهر‌، ‌ يعني در دوم خرداد سال 61 در نهر خين از ناحيه سر مورد اصابت تركش خمپاره دشمن قرار مي‌گيرد و به مقام جانبازي با 70 درصد از كار افتادگي جسمي نائل مي‌شود. با طاهري در دفتر كارش در معاونت تبليغات دانشگاه شهيد بهشتي آشنا شديم كه مثل خودش حال و هواي روزهاي جنگ و حماسه را به يادگار دارد. راهرويي را كه پلاك‌هاي آويخته از سقف آن‌، ‌ ما را به يك هال و دو اتاق كوچك راهنمايي مي‌كرد پشت سر نهاديم و در محيطي كه پوكه گلوله‌هاي توپ عمده ترين وسايل تزئيني آن را تشكيل مي‌داد‌، ‌ روايتي از عمليات الي بيت‌المقدس از منظر ديد يك كمك آرپي جي زن شكل گرفت. براي شما «الي بيت‌المقدس» از كجا آغاز شد؟در ظاهر براي شخص بنده حضور در اين عمليات نقطه پاياني به شمار مي‌آيد؛ چرا كه در طي آن مجروح شدم و غير از يك حضور كوتاه مدت در پادگان دوكوهه ديگر از لحاظ جسمي توان حضور در جبهه‌ها را نيافتم. ليكن الي بيت‌المقدس و صحنه‌هاي رخ داده در آن هميشه در ذهنم هست و دوست دارم آن را به بهترين شكل بيان كنم. آغاز اين عمليات براي من نيز همانند روند انجام آن از عمليات «فتح المبين» رقم مي‌خورد. عملياتي كه در واقع فتح بابي شد براي موفقيت رزمندگان در آزادسازي خرمشهر. من هم در زمره نيروهاي تيپ تازه تأسيس محمد رسول الله (ص) در فتح المبين حضور يافتم و با موفقيت كم نظيري كه در اين عمليات رقم خورد‌، ‌ كمتر از يك ماه بعد با شركت در عمليات «الي بيت‌المقدس» به سوي آزادسازي خرمشهر پيش رفتيم. اصلاً چطور شد كه پاي تان به جبهه و جنگ كشيده شد؟اصولاً اغلب خانواده‌هاي مذهبي و مستضعف كه در پيروزي انقلاب نقش عمده‌اي داشتند در حفظ آن نيز از هيچ تلاشي فروگذار نكردند. من هم كه در چنين خانواده‌اي رشد يافته بودم و از همان آغاز تشكيل سپاه قصد عضويت در آن را داشتم كه به دليل كمي سن ابتدا با درخواستم موافقت نشد. اما همچنان در نهادهايي مانند بسيج حضور داشتم و حتي به همراه شهيد جزايري به اردكان يزد رفتيم و سپاه آنجا را تشكيل داديم. به همين ترتيب از سال 59 وارد سپاه شدم و وقتي كه قرار بر تشكيل تيپ محمد رسول الله شد‌، ‌ به همراه افرادي چون شهيد وزوايي‌، ‌ رهسپار دوكوهه شديم. اين موضوع به سال 60 برمي گردد كه در آن زمان منافقين بسيار فعال بودند و تا جايي كه زورشان مي‌رسيد بچه‌هاي سپاه را ترور مي‌كردند. يادم مي‌آيد وقتي كه ملبس به اونيفرم مقدس سپاه شدم‌، ‌ به تعداد زيادي از همدوره‌اي هايم پيشنهاد دادم با لباس سپاه از خيابان فلسطين تا نماز جمعه را راهپيمايي كنيم و اين خاطره شيرين هميشه در ذهنم نمادي از شور و شعف انقلابي آن دوران را تداعي مي‌كند. شور و شعفي كه با ايمان بچه‌هاي انقلابي به هم آميخت و حماسه‌اي چون الي بيت‌المقدس را رقم زد. صحبت از تشكيل تيپ محمد رسول الله و ورود به دوكوهه شد‌، ‌ از حال و هواي آن دوران بگوييد؟ شايد دوكوهه امروز در همان مكاني باشد كه در سال 60 كاروان بچه‌هاي تهران وارد آن شدند‌، ‌ اما شرايط و امكانات آن اصلاً قابل مقايسه با الان نيست. ساختمان‌ها نيمه ويران بودند و حتي براي صحبت فرمانده تيپ يعني حاج احمد مكان مسقف مناسبي نداشتيم. دوكوهه را خود بچه‌هاي تيپ آماده كردند و رفته رفته شكل و شمايل خاصي به خود گرفت. به هر حال وقتي كه ما رهسپار انديمشك شديم‌، ‌ به دليل آنكه همه مسافران قطار عازم دوكوهه بودند‌، ‌ قطار در همان نزديكي دوكوهه نگه داشت و به محض رسيدن به پادگان متوجه شديم كه حاج احمد متوسليان به همراه يك تيم منتظر ما هستند‌، ‌ حاجي طبق خصوصيات اخلاقي خاصي كه داشت‌، ‌ از همان بدو ورود كار را شروع كرد و اجازه استراحت به ما را نداد. سريع گفت جبهه رفته‌ها از بقيه سوا شوند و گردان حبيب را تشكيل داد و به همين ترتيب ساير گردان ها. من هم كه آن زمان 16- 17 سالم بود و جبهه نرفته بودم‌، ‌ از يكي از بچه‌هاي جبهه باسابقه شكل و شمايل آرپي جي را جويا شدم و خودم را به عنوان كمك آرپي جي زن در اين گردان جا دادم. شهيد محسن وزوايي هم فرماندهي اين گردان را برعهده گرفت. كسي كه پيش از آن در بازي دراز حماسه‌ها آفريده بود و در فتح المبين نيز با وجود آنكه نيمي از گردان حبيب در تاريكي شب گم شده بودند‌، ‌ اين شهيد با يك گروهان به توپخانه دشمن در «تپه علي گره زد» حمله كرد و آنجا را به تصرف درآورد. آشنايي شما با شهيد وزوايي در دوكوهه آغاز شد؟ خوب است از خصوصيات اخلاقي ايشان نيز بگوييد؟من در سپاه ناحيه 10 تهران در كارهاي دفتري حضور داشتم و پيشتر با شهيد وزوايي در رفت و آمدي كه به سپاه داشت آشنا شده بودم. در دوكوهه نيز ايشان به عنوان فرمانده گردان رابطه خوبي با بچه‌ها داشتند. شهيد وزوايي يكي از دانشجويان موفق دانشگاه صنعتي شريف بود و در زمره نخبه‌ها به شمار مي‌آمد. با چند زبان زنده دنيا آشنايي داشت و با اين وجود بسيار متواضع‌، ‌ مهربان و دلسوز بود. يادم مي‌آيد وقتي كه به دستور حاج احمد براي ادامه آموزش به تپه‌هاي بلتا رفتيم بعد از يك تمرين سخت وقتي كه مي‌خواستيم سوار ميني‌بوس‌ها شويم‌، ‌ حاج احمد از راه رسيد و طبق عادت هنوز اتومبيل حاملش نايستاده از آن پياده شد و گفت نبايد آموزش را بدون اجازه من ترك مي‌كرديد. شهيد وزوايي هم گفت كه اينها نيروهاي من هستند و خودم تشخيص دادم تمرين امروز برايشان كفايت مي‌كند. كمي بحث بين اين دو در گرفت. اما بعد كه سوار ميني‌بوس‌ها شديم‌، ‌ شهيد وزوايي داخل ميني‌بوس به ما گفت بحث بين من و حاجي را همين جا تمام شده تلقي كنيد و ديگر كسي پي آن را نگيرد. به اين ترتيب نشان داد كه اين اتفاق تنها يك اختلاف سليقه‌اي محدود است كه گاهاً بين فرماندهان پيش مي‌آيد. به بحث عمليات الي بيت‌المقدس برگرديم‌، ‌ از مقدمات انجام آن بگوييد. بعد از عمليات طريق القدس كه به آزادسازي بستان منجر شد‌، ‌ شهيد باقري طي جلسه‌اي به فرماندهان سپاه و ارتش پيشنهاد مي‌كند به جاي عمليات‌هاي ايزايي دست به يكسري عمليات‌هاي كلاسيك و بزرگ بزنند و بنابر اين تصميم به تشكيل تيپ‌هاي سپاه و انجام عمليات‌هايي چون فتح المبين و الي بيت‌المقدس گرفته مي‌شود. به همين خاطر براي گفتن از مقدمات الي بيت‌المقدس بايد از فتح المبين شروع كرد. عملياتي كه پيش زمينه فتح خرمشهر است. تا قبل از اين عمليات ما حتي به بخش‌هاي عمده‌اي از كارون دسترسي نداشتيم. دشمن خود را تا ساحل كرخه رسانده بود و با تصرف سايت‌هاي موشكي ارتش و تسلط منطقه‌اي كه يافته بود‌، ‌ به راحتي نيروهاي ما و شهرهاي اطراف را مورد حمله قرار مي‌داد. آن زمان عراقي‌ها چنان موقعيت خود را مستحكم مي‌ديدند كه بعد از فتح المبين و آزادسازي 250 كيلومتر از خاك كشورمان‌، ‌ به شخصه انواع و اقسام فروشگاه‌هايي را ديدم كه آنها براي سربازان خود بنا كرده بودند تا با خيال راحت از آنجا خريد كنند و به اصطلاح به نيروهاي شان بد نگذرد. اما بعد از فتح المبين راه براي آزادسازي خرمشهر باز شد. به همين دليل است كه فاصله بين دو عمليات كمتر از يك ماه است و نيروهاي ما با استفاده از موفقيت پيش آمده در فتح المبين‌، ‌ به سوي خرمشهر پيش رفتند. الي بيت‌المقدس 24 روز به طول انجاميد‌، ‌ براي مان جالب است كه از مراحل مختلف آن از زبان يكي از حاضران بشنويم. خوب است پرداختن به اين عمليات را از كلام حاج احمد متوسليان آغاز كنم كه قبل از عمليات ما را در انباري در دوكوهه كه به منظور سخنراني او تميز كرده بوديم جمع كرد و گفت: « شما آمده ايد خرمشهر را بگيرد؟ خرمشهري كه جزو خاك خودمان است. اين كار مهمي نيست. كار اصلي ما آزادسازي قدس است. . . » اين كلام حاج احمد به خوبي عمق و وسعت انديشه‌هاي امثال او را نشان مي‌دهد كه آرمان‌هاي والايي داشتند و هميشه باطن قضيه را مي‌ديدند. با چنين برداشتي در روز 10 ارديبهشت گردان ما حبيب كه با ادغام گردان 169 از تيپ 2 لشكر 21 حمزه ارتش تقويت شده بود به فرماندهي شهيد موحد دانش راهي عمليات شد. جالب اينجاست كه كمي قبل از شروع عمليات به دليل كثرت نفرات و كمي اسلحه‌، ‌ خيلي از بچه‌ها از داشتن سلاح انفرادي بي بهره بودند. حتي زمزمه‌هايي براي تأخير در عمليات به گوش مي‌رسيد كه نمايندگان امام مثل آيت‌الله مشكيني از راه رسيدند و گفتند نظر شخص امام اين است كه عمليات به تعويق نيفتد. به همين خاطر است كه من معتقدم اين عمليات را حضرت امام فرماندهي كرده اند. هرچند ساعت مانده به آغاز عمليات چندين جعبه اسحله كلاشينكف نو و دست نخورده برايمان آوردند‌، ‌ اما همين نكته به خوبي نشان مي‌دهد كه رزمندگان با چه امكانات ابتدايي به مصاف دشمني مي‌رفتند كه تا بن دندان مسلح بود. به هرحال از محور شمال غرب كارون تعدادي از نيروها شب حركت كردند و ما روز بعد به آنها ملحق شديم. در حالي كه از قبل مي‌دانستيم بسياري از بچه‌هاي خط شكن شهيد شده‌اند. طوري كه در همين مرحله اول عمليات در جاده اهواز - خرمشهر كار گره خورده بود و براي مايي كه پيروزي چشمگير فتح المبين را به چشم ديده بوديم، اينطور گره خوردن كار و مقاومت دشمن عجيب به نظر مي‌رسيد. اما به هر حال موفق شديم پادگان‌هاي حميد‌، ‌ هويزه و سوسنگرد را آزاد كنيم. قبل از پرداختن به باقي مراحل‌، ‌ پرسشي در خصوص نام واقعي اين عمليات وجود دارد كه برخي واژه «الي» را از ابتداي نام بيت‌المقدس حذف مي‌كنند‌، ‌ اين مسئله به چه دليل است؟همان طور كه اشاره كردم حاج احمد متوسليان در سخنان پيش از عمليات گفته بود كه هنر واقعي نه فتح خرمشهر كه آزادسازي اماكن مقدسي چون بيت‌المقدس و حتي كعبه است. در انديشه‌هاي فرماندهان عالي چون حاجي نبرد اصلي ما نه يك مسئله ملي بلكه نبرد حق و باطل براي اهتزار كلمه الله در سراسر جهان بود‌، ‌ به همين دليل نام الي بيت‌المقدس را براي نشان دادن آرمان حقيقي نظام اسلامي انتخاب كردند كه متأسفانه امروز در خيلي از تقويم‌ها اين واژه «الي» از اول نام عمليات حذف مي‌شود و وظيفه شما اصحاب رسانه است كه نسبت به درج واقعيت‌ها اقدام كنيد. و باقي مراحل عمليات. محسن وزوايي در همين مرحله اول عمليات به شهادت رسيد. آخرين باري كه او را ديدم جيپش در گل و لاي منطقه گير كرده بود و از ما خواست كمك كنيم تا آن را خارج كند. بعد ديگر او را نديدم و كمي بعد شنيدم كه گلوله خمپاره دشمن به وسيله نقليه شان اصابت كرده و اين فرمانده دلاور محور چپ عمليات را به شهادت رسانده است. شهادت فرماندهاني چون وزوايي و شهبازي و چند تن ديگر به خوبي نشان مي‌دهد كه عمليات الي بيت‌المقدس از چه دشواري‌هايي برخوردار بود. در اثناي همين عمليات بود كه به اتفاق يكي از دوستانم به نام ايرج عشقي كه در همين عمليات به شهادت رسيد‌، ‌ به محور راست يعني محل فرماندهي شهيد شهبازي رفتيم و ديديم اوضاع آنها به مراتب بدتر از ماست. دشمن پاتك زده بود و بچه‌هاي آن محور به سختي در مقابل آن مقاومت مي‌كردند. با چنين دشواري‌هايي بالاخره در مرحله دوم خودمان را به نزديكي مرز شلمچه رسانديم. در آنجا متوجه شديم كه براثر برخي از ناهماهنگي‌ها بعضي از رزمندگان در گل و لاي و آب‌هايي كه در گودال‌ها جمع مي‌شود گير افتاده‌اند و تقاضاي كمك مي‌كنند. وضعيت عجيبي بود. به پيشنهاد شهيد چراغي سوار بر پي‌ام‌‌پي‌هايي شديم تا از فرورفتن در ناهمواري‌ها مصون بمانيم و از طرفي گلوله‌هاي دشمن هم به ما اصابت نكند. حين پيشروي از آينه‌هايي كه فضاي بيروني را به سرنشينان نشان مي‌دهند مي‌ديدم كه وسيله حامل ما از بين تعداد زيادي از اجساد شهداي كشورمان عبور مي‌كنند. شهدايي كه براي باز پس‌گيري هر وجب از خاك در گوشه گوشه شلمچه به خون خود غلتيده بودند. در همين اثنا بود كه تانك‌هاي T72 عراقي را ديديم كه به سمت ما حمله كردند. موقعيت سختي بود. با توجه به كم تجربگي اغلب رزمندگان‌، ‌ انهدام اين تانك‌ها كه تكنولوژي انحراف گلوله‌هاي آرپي جي را نيز داشتند‌، ‌ بسيار دشوار بود. چنانچه هر چه شليك مي‌كرديم به هدف نمي‌خورد. تانك‌ها آنقدر به ما نزديك شدند كه يكي از آنها تا بالاي خاكريز ما آمد و بعد نمي‌دانم چه شد كه با صداي مهيبي منفجر شد. كمي بعد با فروكش كردن پاتك دشمن‌، ‌ ما را به منطقه انرژي اتمي برگرداندند و در آنجا از تلويزيون عراق همان صحنه شهداي خودمان را ديدم كه روز قبل داخل پي ام پي ديده بوديم. بعدها فهميدم كه گروه فيلمبرداري عراقي‌ها داخل همان تانك‌ها مستقر بودند و تصاوير شهداي ما را هم همان جا ضبط كرده بودند. بعد از آن به پيشنهاد برخي از فرماندهان تعدادي از بچه‌ها كه من هم جزو آنها بودم به يك مرخصي دو روزه رفتيم. به نظر مي‌رسد خيلي از نسل سوم و چهارمي‌ها از دشواري چنين عمليات‌هايي بي اطلاع باشند‌، ‌ خوب است خاطره‌اي در اين خصوص بيان كنيد. خاطره از اين عمليات بسيار است‌، ‌ اما دوست دارم يك خاطره جالب تعريف كنم كه هم شدت عمليات را نشان مي‌دهد و هم بيشتر با طبع جوانان سازگار است. در اثناي عمليات به يك سنگر تيربار دشمن برخورده بوديم كه بين بچه‌ها شايع شده بود تيربارچي‌اش نه صبحانه مي‌خورد نه نهار نه شام! چرا كه بدون كوچكترين استراحتي به صورت يكنواخت و بلاانقطاع شليك مي‌كرد و حسابي همه را كلافه كرده بود. در همين حين داخل يك سنگر بوديم كه يكي از بچه‌ها به نام علي اسكويي محكم به حسين خالقي گفت: « چرا كوبيدي به شانه‌ام؟» حسين تعجب كرد و تا آمد چيزي بگويد متوجه شديم از شانه اسكويي خون جاري است و تازه فهميديم همين تيربارچي بي خواب و خوراك عراقي يكي از گلوله هايش را روانه شانه اسكويي كرده و او هم از شدت هيجان و داغي تنش فكر كرده بود حسين خالقي ضربه‌اي به او زده است. يا به شهيد موحد دانش اشاره كنم كه حين عمليات پايش زخمي شده بود و بارها به سنگر ما مي‌آمد تا بهياران پانسمان زخمش را تعويض كنند‌، ‌ اما با همان وضعيت ماند و عمليات را ادامه داد. مي‌بينيد كه بچه‌هاي ما در چنين وضعيتي مقاومت مي‌كردند و با توكل بر خدا كار را دنبال مي‌كردند. بعد از مرخصي چطور عمليات را پي گرفتيد و چطور مجروح شديد؟همان طور كه گفتم مرخصي ما تنها دو روز بود و سپس سريع به منطقه برگشتم و دوكوهه را خالي از نفرات ديدم. چون وسيله‌اي نبود كه به خط برويم به همراه وانت‌هاي غذا و تداركات خودم را به منطقه رساندم. حين راه شهيد گلچين را كه در فتح المبين كمك آرپي جي زنش بودم ديدم و همراه او و ساير بچه‌ها با 12 ساعت پياده روي شبانه‌، ‌ روز دوم خردادماه به نهرخين رسيديم. اين منطقه به خرمشهر نزديك بود و توانستم با دوربين گمرك شهر را ببينم. يادم مي‌آيد كه هوا بسيار گرم بود و عطش به بچه‌ها غلبه يافته بود. در همين اثنا بود كه مجروح شدم و باقي ماجرا را از زبان برادر علي محمدي مي‌گويم كه تنها يك روز بعد از من از ناحيه گردن قطع نخاع شد. به گفته محمدي‌، ‌ من و جمعي 28 نفره براي دريافت آب از تانكري كه به تازگي به جمع ما پيوسته بود رفته بوديم كه خمپاره‌هاي دشمن بين ما اصابت مي‌كند و بسياري شهيد و مجروح مي‌شوند كه من هم در ابتدا به دليل شدت آسيب‌هاي وارده جزو شهدا قلمداد شدم و بعد متوجه شدند كه هنوز رمقي در تن دارم و به اين ترتيب به بيمارستان اميرالمومنين تهران منتقل شدم. البته در تمام اين مدت و تا 60 روز بعد در حالت بيهوشي و اغما بودم. پس تنها يك روز مانده به آزادسازي خرمشهر شما از جريان امور بي خبر شديد. كي از آزادسازي خرمشهر مطلع شديد؟بعد از 60 روز بيهوشي‌، ‌ وقتي كه در شرايطي شبيه به معجزه نجات يافتم و به هوش آمدم‌، ‌ تا مدت‌ها به خاطر اصابت تركش به سرم هوش و حواس درست و حسابي نداشتم تا اينكه روز عاشوراي همان سال حواسم سر جايش آمد و تازه متوجه شدم كه چه اتفاقي برايم افتاده است. جالب اينجاست كه من روز دوم خردادماه سال 61 تنها چند ساعت با نماز شكر تاريخي كه رزمندگان در مسجد جامع خرمشهر خواندند فاصله داشتم كه مقدر بود اين انتظار 18 سال به طول انجامد تا اينكه در سال 79 به قصد بازديد از مناطق عملياتي به مسجد جامع رفتم و در اين مكان مقدس نماز خواندم. و سخن پايانيحرف پاياني همان كلام امام (ره) است كه خدا خرمشهر را آزاد كرد. در عملياتي كه با دست خالي و توكل بر خدا‌، ‌ با اتكا به خلاقيت جواناني چون شهيد باقري انجام گرفت و با ايستادگي برزگمرداني چون متوسليان و وزوايي و شهبازي به بار نشست. چه خوب است در اينجا يادي هم از فرماندهان گمنامي چون شهيد حاج داوود كريمي بكنم كه نه تنها در عمليات الي بيت المقدس‌، ‌ بلكه در بسياري از عمليات‌هاي بزرگ نقش ارزنده‌اي داشت و چون ساير شهدا و رزمندگان و فرماندهان‌، ‌ خالصانه از همه هستي خود براي حراست از خاك و اعتقاداتمان گذشت. يادشان گرامي.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار