امیر عبداللهیان یکی از معدود دیپلماتهای ایرانی است که سابقه مذاکره مستقیم با دیپلماتهای امریکا را دارد. گفتوگو با سفیر سابق کشورمان در بحرین گرچه به میزان منتظر شدن در مقابل در وزارت خارجه نبود، لیکن این دیپلمات جوان با حساسیت خاصی به نکاتی درباره زوایای مختلف روابط ایران و امریکا خصوصاً درحوزه عراق میپردازد.جهت آشنایی بیشتر مخاطبان با تأکید بر دوران کاری خود را بیشتر معرفی کنید.خیلی علاقهمند به پاسخ دادن به این سؤال نیستم، به هرحال من از طریق دانشکده روابطبینالملل وزارت امور خارجه، لیسانس روابط دیپلماتیک را در سال 71 کسب کرده و بهعنوان کارشناس در حوزه مسائل خلیجفارس وارد وزارت امور خارجه شدم. در این ایام مسائل مربوط به جنگ هنوز در دستور کار مسئولان کشور بود، بازگشت اسرا، پیکر شهدا، بحثهای مرزی و فعالیت گروهکهایتروریستی در عراق از مهمترین مباحث مطرح در آن زمان بود. مأموریتم را یکسال قبل از سقوط صدام در عراق ادامه دادم و شدیداً درگیر مسائل سیاسی، حقوقی و به ویژه پروندههای انسانی جنگ بودیم. در تهران مجدداً در بخش خلیجفارس بهعنوان معاون سیاسی اداره خلیجفارس مشغول بهکار شدم، بعدازاشغال عراق و اهمیت موضوع عراق نیاز بهاعمال مدیریت متمرکز بود لذا ستاد ویژه عراق با حضور فعال وزیر و معاونان مربوطه تشکیل شد. در آن ستاد بهعنوان رئیس ستاد عراق فعالیتم را ادامه دادم، همچنین در سال 86 بهعنوان سفیر به منامه و بحرین اعزام شدم. بعد از بازگشت هم در اداره خلیج فارس مشغول بهکار شدم، البته همزمان تحصیل را ادامه داده و فوقلیسانس و دکترای روابطبینالملل را از دانشگاه تهران کسب کردم.از سوی برخی از اهالی سیاست مطرح شده بود که مذاکرات ایران و امریکا قرار بوده در سطح بالاتری برگزار شود اما با امتناع طرف امریکایی در دقایق پایانی، بعداز گذشت چند ماه به علت نیاز امریکاییها این مذاکرات در حد سفرای دو کشور انجام میپذیرد، آیا چنین امری واقعیت دارد؟مذاکراتی که ایران و امریکا در موضوع عراق داشتند بنا به درخواست دولت منتخب عراق صورت گرفت، همیشه برای مذاکره، رایزنیهای متفاوتی در کنار تحلیلهای مختلف ارائه میشود؛ قطعاً برای سطح، مکان و دستور مذاکرات بحث صورت میگیرد اما آنچه درعراق رخ داد براساس درخواست دولت عراق بود و دولت ایران در نهایت تصمیم گرفت که در چه سطح و مکانی این مذاکره برگزار شود. ایران سعی کرد تا به موجب نقش مثبت خود در این کشور و سازندگی خود به دوستان عراقی کمک کند.دولتمردان عراق معتقد بودند که مذاکره بین دو کشور ایران و امریکا روی آینده عراق و مردم آن تأثیر مثبت خواهد گذاشت، لذا محور اصلی مردم عراق و آینده این کشور بود، همچنین ما بهعنوان جمهوری اسلامی ایران هرگز رفتار ایالات متحده امریکا را دراشغال و برنامههای مبتنی بر سیاست خطا و آزمون در عراق قبول نداشتیم. این سیاستهای غلط منجر به کشتار مردم اعم از زن، کودک و پیر و جوان شد. هرچند امریکاییها هم دچار خسارت و تلفات شدند اما خسارت دوطرف هرگز قابل قیاس نیست.این شرایط موجب شده بود تا مردم کشور همسایه ما شرایط مطلوبی نداشته باشند، لذا پرداختن به این امر که مذاکرات در چه سطحی بوده و به چه سطحی کشیده شد یا آنکه نیاز امریکاییها چه بود هماکنون قابل بررسی نیست، چرا که جمهوری اسلامی ایران به درخواست دولتعراق پاسخ مثبت داد، البته طبیعی است که امریکاییها بهدلیل عدم شناخت کافی خود از خاورمیانه، خلیجفارس و ساختار فرهنگی، مذهبی و جامعه شناختی حاکم بر آن، نیازمند کمک در شناخت بهتر هستند. در عراق چنین اتفاقی رخ داد و نتیجه مذاکرات پیامدهای مثبتی را برای مردم عراق داشت.در هر مذاکرهای دو طرف خواستههای خود را مطرح میکنند، در این مذاکرات خواسته طرف امریکایی چه بود؟ما اصلاً دنبال آن نبودهایم که ببینیم خواستههای امریکا چیست تا آنها را اجابت کنیم، برعکس ما میخواستیم به درخواست عراقیها پاسخ بگوییم تا سیاستهای همراه با آزمون و خطای این ابرقدرت را به آنها گوشزد کنیم، ما میخواستیم به طور مستند خطاهای استراتژیک امریکا در منطقه و عراق را به رخ کشیده و به آنها تفهیم کنیم که آنان به اسمتروریسم کشوری رااشغال کرده و خود سردمدار حرکتهایتروریستی شده و اکنون شماتروریستها را بهخوب و بد تقسیم کردهاید، لذا ما این را فرصتی دیدیم تا حرفهایمان را بهصراحت مطرح کنیم. در این مذاکرات توصیه مسئولان عالینظام این بوده که همواره منطق حکمت و درایت بر تیم ایرانی حاکم باشد و این موارد فارغ از نگاه متناقض امریکا باشد، تمام سعی طرف ایرانی ارائه مطالب با توجه به اصول مطرح شده بود، لذا ما در این مذاکرات راهکارهای برونرفت از وضعیت فعلی را در جهت منافع مردم عراق پیشنهاد دادیم.منظورتان ایناست که امریکاییها بر مبنای نیاز بر سر میز مذاکره حاضر شده بودند تا مشکلات خود را حل کنند، قطعاً با نقد طرف ایرانی این مشکلات حل نمیشده؟اگر شما از انگیزه طرف امریکایی سؤال کنید بحث دیگری مطرح میشود، اما ما از طرف امریکاییهیچ چیز را نمیخواستیم چرا که ما به درخواست مسئولان سیاسی و دینی عراق پاسخ مثبت داده بودیم، اما انگیزه طرف امریکایی را باید از خودشان پرسید که شما چه نیازی داشتید، ولی تحلیل شخص من این است که امریکاییها در باتلاق عراق گیر کردهاند و برای آنها خروج از آن وضعیت مهم بود. شرایط خاص آن مقطع برای امریکا چالشساز شده بود لذا آنها قصد خروج آبرومندانه از این وضعیت را داشتند.اما اگر شما از علت مذاکره امریکاییها با ایران بپرسید من به چند دلیلاشاره خواهم کرد؛ نخست آنکه امریکا از نزدیک رفتار خردمندانه ایران را در موضوع عراق مشاهده کرده بود. همچنین بنا به شهادت تمامی ناظرهای بیطرف جمهوری اسلامی اثبات کرد که در عراق بهدنبال منافع شخصی خود نیست بلکه به دنبال ایفای نقش سازنده است، البته ما مخالفاشغال عراق بوده و هستیم و همواره این موضوع را به صراحت اعلام کردهایم و ما به صراحت مواضع امریکا را در میز مذاکره نقد کردیم. نقد امریکا همراه با گوشزد واشتباهات آنها بود،؛ اشتباهاتی که با تصحیح آن امریکا میتوانست و میتواند از این شرایط خارج شود. و مهمترین مشکل نیز همین ورود امریکاییها به عراق است و امریکا با مشکلاتی دستوپنجه نرم میکند که حاصل اقدامات خودشان است.اشاره کردید که بحث اصلی بر سر نقد سیاستهای امریکا بوده، امریکاییها در این بین چه پاسخی داشتند یا به عبارت کاملتر امریکاییها در مذاکرات چه چیز را مطرح کردند؟بهنظرم هنوز خیلی زود است تا این مطالب به حالت مصاحبه بازگو شود، اما در یک جلسه مذاکره طرف مقابل برای دفاع از خود ممکن است هرچیزی بگوید.بعد از دیدار وزیر خارجه دولت موقت با برژینسکی ما عملاً در قالب وزارت خارجه شاهد تماس رسمی با طرف امریکایی نبودهایم تا اینکه موضوع عراق به دوطرف بهانه لازم را برای نشستن بر سر یک میز داد، با توجه به اینکه در این مذاکره واسطه و دلالها وجود نداشتند آیا غیر از مسائل عراق نکته دیگری خارج از بحث عراق مطرح شد یا خیر؟تنها موضوع عراق آن هم با درخواست طرف عراقی مطرح شد. این مذاکرات به هیچوجه ارتباطی با سایر مسائل نداشت و صرفاً در چارچوب مسائل عراق مطرح شد، اصولاً از سوی ایران نیازی برای انجام مذاکرات حس نمیشد.آیا شما قبل از حضور در مذاکره از طرح چنین مسائلی منع شده بودید، چرا که به هر حال احتمال مطرح شدن این مسائل از طرف مقابل غیر قابل پیشبینی بوده است؟مأموریت تیم مذاکره کننده کاملاً روشن بود که آن هم برنامهریزی در چارچوب مسائل عراق بود. تیم نومحافظهکار با برخوردهای شتابزده و افراطیخود فرصت انجام امور منطقی و فکر کردن بر روی مسائل را از امریکا میگرفت. این نگاه امریکایی که با نگاه همراه با غرور به مسائل مینگرند باعث خطاهای استراتژیک فراوان این کشور شد. اجازه بدهید که صراحتاً بگویم جمهوری اسلامی در مذاکرات فضایی را ایجاد کرد که امریکا نه از جایگاه یک کشور قدرتمند بلکه بهعنوان یک کشور معمولی با ایران وارد مذاکره شود.آیا رابطه و مذاکره با امریکا تابو است؟مقام معظم رهبری بارها فرمودهاند که قرار نیست ما روابطمان تا ابد با امریکا قطع باشد، اما ایجاد روابط نیازمند ملزوماتی است، لذا باید اعتراف کرد که همه چیز در دست طرف امریکایی است. ما در کشور خود انقلاب کردیم و بعد از مدتی سفارت امریکا با عنوان انقلاب دوماشغال شد، لذا ملت به کشوری که در تمامی عرصههای وطنی آن چنگانداخته بود برخورد کرد، طبیعتاً امریکاییها با اعلام معذرتخواهی میتوانستند مسیر گذشته را اصلاح کنند. اما امریکاییها در عرصه نظری و عمل مقابله با نظام نوپای را در سرلوحه کارهای خود قرار دادند، آنان بهدنبال نابودی نظام برخاسته از رأی مردم بودند لذا از جنگ تحمیلی گرفته تا تجهیز منافقین و بهعنوان آخرین اقدام ورود به عرصه جنگ نرم و نقش داشتن در فتنه اخیر باعث گسترش بیاعتمادی شد.بههر حال جمهوری اسلامی معتقد است امریکاییها با اصلاح روش خود و تعامل برابر میتواننداشتباهات قبلی خود را جبران کنند، لذا امریکاییها بعضی از سیگنالها را در عرصه عمل بدمعنی میکنند مثلاً آنان با توجه به طرح عذرخواهی، مادلین آلبرایت را برای عذرخواهی رسمی پشتتریبون میفرستند و تازه احساس میکنند که چه کار بزرگی انجام دادند. این در حالی است که عذرخواهی تنها بر زبان جاری است ولی بعد از گذشت 30سال هنوز بهدنبال روزنهای برای سرنگونی نظام هستند و این دو هیچ تطابقی با هم ندارد. ما تا به امروز شاهد تغییر رفتار از سوی امریکا نبودهایم، لذا من به تابو بودن ماجرا اعتقادی ندارم بلکه هماکنون توپ در زمین امریکاست و با اجرایی شدن شعار اوباما مبنی بر تغییر و بازشدن فضاهای جدید میتوان شاهد تغییر بود.به دور از فضای شعاری بر مبنای تحلیلهای داخلی و توجه به شرایط امریکا میتوان گفت که امریکا بهسوی نزول است. رفتار امریکا در فلسطین، لبنان، عراق و افغانستان بسیار حائز اهمیت است. امروزه بهعلت اهمیت ژئواستراتژیک و ژئوپلتیک خاورمیانه، این منطقه را هارتلند جهانی میدانند، لذا نتیجه رفتار غربیها دقیقاً برخلاف رویه همیشگی غرب بوده است. تمامی سران عرب از تحولات 11 سپتامبر به بعد معتقدند امریکا دیگر امریکای گذشته نیست، امریکا بیش از شش دهه درگیر پروسه صلح خاورمیانه است. امریکا بعد از سالها هیچ گونه توفیقی در افغانستان بهدست نیاورده است. میدانید که در لبنان، اسرائیل به نمایندگی از امریکا با حزبالله میجنگد اما حزبالله بهعنوان یک گروه کوچک، اسرائیل را به زانو درمیآورد. قصد تعیین شیب سقوط امریکا را ندارم اما این امر در جهان به اثبات رسیده و از همین رو به موجب خطاهای استراتژیک امریکا اعتماد مسئولان عرب به امریکا روزبهروز متزلزلتر شده است. در یک کلام تغییر رفتار امریکا میتواند تابوی رابطه با این کشور را بشکند. امیدوارم سیاست آزمون و خطای امریکا سرانجام این کشور را به این نتیجه سوق دهد که به دور از نگاه سلطهطلبانه، مشکلات خود و منطقه را حل کند.با توجه به سخنان شما سؤالی که شاید مطرح شود این است که به هرحال امریکاییها بیش از 30سال این سیاست را پیش رو قرار دادهاند، بنابراین نقش دیپلماسی فعال جمهوری اسلامی در هدایت امریکا در رسیدن به ارزیابی مطلوب چیست، جمهوری اسلامی در شوروی نیز چنین سابقهای را داشت اما با اتکا به نقاط مشترک به سطح مناسبی از روابط دست یافت، آیا در موضوع امریکا هم میتوان چنین آیندهای را پیشبینی کرد؟شما از دیپلماسی فعال یاد کردید، هنگامی که شما در مقابل پارادایم فکری معتقد به توسعه و اثبات نظام یکجانبه سلطه قرار دارید، لزوماً معنی دیپلماسی فعال توافق با چنین قدرتی نیست، هیچقدرتی توافق با چنین نیروی زیادهخواهی را تجویز نمیکند. برعکس جمهوری اسلامی در همان زمینی که امریکاییها با بازی آن را خراب کردند بهدرستی آن را اصلاح کرده است.بهمثال شوروی اشاره نمیکنید؟شرایط شوروی تا حدودی متفاوت با امریکاست، شاید از نظر شکلی روند فروپاشی شوروی با افول قدرت سلطهگر امریکا شبیه هم باشند اما از نظر محتوا تفاوتهای بسیار زیادی بین این دو است. با توجه به شرایط موجود جهان و وقایع بعد از 11 سپتامبر، جهان امروز به سمت جهان چندقطبی حرکت میکند.در روند مذاکرات چه اتفاق جالبی رخ داد؟در چارچوب مذاکرات دو اتفاق جالب رخ داد، در وهله نخست طرف امریکایی پی برد که جمهوری اسلامی در میز مذاکره با منطق و برنامه هدفمند مذاکره میکند. همچنین طرف عراقی که از شمالیترین تا جنوبیترین نقطه کشورش دراشغال بیگانگان است فرصتی یافته بود تا از ادبیات و منطق جمهوری اسلامی تجربه کسب کند و این بهدلیل هدایت مقامهای عالیرتبه نظام بر این مذاکرات بود.دیپلماتهای امریکایی را در مذاکرات ایران و امریکا چگونه دیدید و از توانایی امریکاییها در گفتوگو چه ارزیابی داشتید؟آنچه به طور کلی میتوانم به آناشاره کنم آن است که هر تیم مذاکرهکنندهای دارای تواناییهایی هست و امریکا با توجه به نیازشان به این مذاکرات، تیم دیپلماتیک قویای را به سر میز مذاکره اعزام کرد. جمهوری اسلامی تصمیم گرفت تا به درخواست دوستان خود در دولت عراق پاسخ مثبت بدهد و این کشور را از تکرار آزمون و خطای امریکاییها رهایی بخشد. علاوه بر آن امریکاییها را آدمهای فوقالعاده و دارای اختیارات ندیدم، بدون آنکه قصد خودستایی داشته باشم باید تأکید کنم که طرف امریکایی هیچ امتیاز برتری نسبت به تیم ایرانی نداشت، حتی طرف ایرانی با اختیار، ابتکار، عقلانیت و رفتار حکیمانه در مذاکرات حاضر شد و بدین سان طرف امریکایی با مشکل مواجه شد. مقام معظم رهبری در یکی از سخنرانیهای خود فرمودند که طرفهای امریکایی هنگامی که احساس کنند مذاکره را میبازند به دنبال راه گریزی برای برهم ریختن بازی میگردند. بههر حال طرف امریکایی با حلقههای مفقوده جدی مواجه بود.کروکر سفیر امریکا در عراق در سال 1972 سالها در خرمشهر حضور داشته و به فارسی و عربی نیز تسلط دارد، بنابراین مذاکرات به چه زبانی صورت گرفت و آیا کروکر از واژههای فارسی استفاده کرد یا نه؟اجازه بدهید وارد جزئیات نشویم، اما سفیر وقت امریکا در گذشته بیوگرافیای که شما به آناشاره کردید را دارا بوده است. امریکا در سفارت خود در عراق که بزرگترین سفارتخانه جهان به حساب میآید و بیشتر شبیه پادگان است کسی را نفرستاد که بهعنوان سرکنسول یا دیپلمات در دوران پهلوی مدتی را در ایران گذرانده باشد. سال 2004 بین مقتدی صدر و نیروهای بیگانه درگیری شدیدی رخ داد. در آن ماجرا نقش جمهوری اسلامی در پایان درگیری و میانجیگری چه بود؟بزرگترین پیامد اشغال عراق افزایش فزاینده ناامنی در کشور بود. امریکاییها بهعلت عدم آشنایی به مسائل جامعشناختی و حتی گاه تعمداً دچار خطاهای استراتژیک شدند، از این جمله میتوان به نابود کردن تمامی ساختارها مانند ارتش و حزب بعثاشاره کرد. در آن مقطع امریکا با انحلال ارتش و پلیس اجازه بازگشت سریع امنیت به عراق را نداد. معارضان یا رهبران عراق همواره بهدنبال خروج کشورشان از زیر چکمههای امریکا بودند، برخی روش سیاسی و مذاکره را برگزیدند ولی عدهای دیگر نظیر گروه مقتدی صدر بهدنبال مبارزه میدانی بودند. آنها وارد فاز نظامی شده و ابتدا امریکاییها را مورد هدف قرار داده و بعد به دلیل توسعه فضا درگیریها جنبه داخلی نیز پیدا کرد و موجب تشدید ناامنیها شد؛ جمهوری اسلامی در آن مقطع با استفاده از روابط خود بهدنبال مدیریتی بود تا مردم عراق آسیبی نبینند و خروج نیروهای امریکایی تسریع بخشد، البته روشهای میدانی تأثیر خود را در به رخ کشاندن ضعف امریکاییها را گذاشت چرا که بازیهای صرفاً سیاسی موجب بهطول کشیدن خروج به بیش از دهها سال میشد. در آن ماجرا نقش مرجعیت بسیار مهم و با اهمیت بود.صدور انقلاب به معنی صدور ایدئولوژی با سفر آقای احمدینژاد به لبنان تجلی عینی یافت اما در عراق ما شاهد چنین موفقیتی نبودیم، این عقیده از آن رو بیشتر مورد توجه قرار میگیرد که بهرغم متهم شدن ایران به دفاع از جیش المهدی شاهد آن هستیم که مقتدیصدر با روحیات پانعربیسم بارها علیه ایران سخن گفته، همچنین مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق که در ایران متولد شده و در ایران بهقدرت رسیده با ورود به عراق ارتباط خود با کشورمان را محدودتر کرده چرا که ما در تشکیل دولت جدید بهدنبال نخستوزیری آقای مالکی بودیم اما ماهها مجلس اعلا و عماد حکیم ندای ائتلاف با ایاد علاوی را سر میدادند و بعد از ماهها ائتلاف ملی عراق به رهبری عماد حکیم سرانجام با تلاش فوقالعاده کشورمان با مالکی ائتلاف کرد، به هر حال با وجود هزینههای فراوان چرا ما شاهد نتیجه لبنان در عراق نبودهایم؟با وجود مشترکاتی نظیر جمعیت شیعی، تفاوتهای جوهری فراوانی وجود دارد. تاریخ، جغرافیا، نگاه رهبران و ارتباطات این افراد با نظام جمهوری اسلامی در تحلیل ذکر شده مؤثر است. عراق کمتر از یک دهه است که از شرایط خفقان آزاد شده، امریکاییها اینطور نبود که با یک عملیات نظامی عراق را آزاد کنند، بسترهایی آماده شد که در نهایت به موجب آن امریکا تیر خلاص را به رژیم پوسیده عراق زد.مصادیقی که فرمودید نمیتواند از ارزش نفوذ جمهوری اسلامی در عراق بکاهد، این نفوذ منبعث از اندیشههای انقلاب اسلامی است. من اعتقاد ندارم که انقلاب اسلامی در عراق بیتأثیر بوده است.قطعاً تأثیر خود را داشتهایم اما این تأثیر در مقایسه با حزبالله لبنان جایگاه بسیار پایینتری را دارد، این مورد را که تأیید میکنید؟شرایط عراق را با خودش باید سنجید، هماکنون نیز عراق کشور اشغال شدهای است. آسمان عراق و بسیاری از اتفاقات در اختیاراشغالگران است؛ اتفاقاتی که دولت عراق هم با آن مخالف است. نمیشود به مسائل سیاه و سفید نگریست.اجازهبدهید مصداقیتر سخن بگوییم، علت عدم تشکیل دولت در مدتزمان طولانی چه بود، در حالی که از روز اول ائتلاف ملی به همراهی ائتلاف دولت قانون میتوانست دولت را تشکیل دهند، چرا این اتفاق در ماههای اول رخ نداد؟این موارد به اتفاقات مختلف در عراق باز میگردد؛ مناسبات احزاب و رهبران عراقی با امریکاییها، مناسبات برخی با دولتهای منطقه.این برخیها چهکسانی هستند؟[لبخند] اجازه بدهید من ادامه دهم، برخی به مناسبات درون احزابی با یکدیگر، نقش عشایر، تعارضات مشترکات قومی مذهبی برمیگردد اما تمامی گروههای یاد شده در خروج اشغالگران و تشکیل دولت ملی با هم دارای مشترکاتی هستند. اگر به تاریخ عراق مراجعه کنیم انصافاً هفت ماه برای تشکیل دولت مدتزمان طولانی نیست. شما نمیتوانید این هفت ماهاشکال جدی را به روند تشکیل دولت وفاق ملی وارد کنید.مشکل اینجاست که چطور عماد حکیم اسلامگرا با آقای نوریمالکی در روز اول ائتلاف نکرده و حتی در طول این چند ماه طی چند مصاحبه خبر از همراهی با ایاد علاوی سکولار را میدهد؟شما خروجی را نگاه کنید، کسی به دنبال حذف ایاد علاوی نبود، تمامی احزاب پیروز در تقسیم دولت نقش دارند. اگر منظور شما این است که آقای حکیم که در ارتباط با ایران است تحت فشار و تحکم ما بوده . اصلاً فرض غلطی است چرا که نوع تعامل ما با عراق رنگ و بوی دیگری دارد. ایران بهدنبال استقلال و وحدت ملی عراق است.سال 2003 صدام دستگیر و در سال 2006 اعدام میشود و در دادگاه با اثبات اتهام نخست، وی اعدام میشود. چرا در دادگاه مباحث مرتبط با حمله به ایران مطرح نشد و دیپلماتهای کشورمان در پیگیری این مسئله تا چه حد جدی بودند؟جمهوری اسلامی در آن مقطع تلاش فراوانی را داشت و با ارائه مستندات فراوان علیه صدام پرونده را ارائه و به دادگاه تسلیم کرد. چندین بار پرونده بین دادگاه و ایران رد و بدل شد چرا که در صلاحیت رسیدگی دادگاه به جرائم برونمرزی صدام تردیدهایی وجود داشت. برای جمهوری اسلامی ایران رسیدگی به این پرونده اهمیت فراوانی داشت، اما بهدلیل اهمیت ماجرا و مدیریت پشت پرده امریکاییها موجب آن شد تا ابعاد پنهان روابط صدام و امریکا منتشر نشود.اما حکم اعدام را نوری مالکی امضا کرد؟ما پیگیریهای مربوط به حقوق کشورمان را علیه صدام و برخی دیگر انجام دادیم اما امریکاییها نمیخواستند جلسه به جایی بکشد که دادگاه علیه خودشان شود. همچنین رهبران کشور عراق جهت بازگشت امنیت به عراق درصدد تعجیل در اجرای حکم بودند، من درباره میزان درستی این عمل بحثی ندارم.با توجه به اینکه از سال 2003 تا 2006 فاصله طولانی بهحساب میآید در این فرصت آیا صدام اطلاعات بااهمیتی را در اختیار بازجوها قرار داد تا در آینده منعکس شود؟اقدامات صدام روشن و مشخص است، لذا عملکرد صدام بهاندازه کافی روشن است، اما دیگر دستگاههای مسئول در این رابطه باید پاسخگو باشند.امریکا یکی از بزرگترین دشمنان منطقهای ایران را حذف کرده، بعد ازاشغال و در حین مذاکرات گویا از طرف هیئت ایرانی پیشنهاد تشکیل گروه چند جانبه برای مدیریت امنیتی عراق میشود که امریکا از پذیرش آن سرباز میزند.من نمیدانم این اطلاعات را شما ازکجا آوردید، مذاکرات در این فضاها نبود.یعنی شما این مورد را تکذیب میکنید؟این موارد را به پای فضاسازی رسانهای غربیها بگذارید، علاوه بر اینکه با صدام همراه نبوده اما بااشغال یک کشور مسلمان مخالف بودیم. اینکه صدام خود منشأ مشکلات بود حرفی در آن نیست. اما جمهوری اسلامی به این بهانه هرگز با امریکا همراهی نکرد. ما در ارزیابیهای خود بسترهای موجود را باعث سرنگونی صدام میدانیم؛ بلکه تلاش رهبران عراقی مخالف صدام باعث سستشدن پایههای سلطنت صدام و سقوط آن با اشاره امریکا شد.امریکا قصد داشت عراق را با ژنرالهای خود اداره کند لذا بلافاصله حاکم نظامی را برگزیدند؛ حاکمی که بیش از 40 روز دوام نیاورد.اگر رهبران سیاسی به داد عراق نمیرسیدند امریکاییها میخواستند تا سالها مدل کابویی خود را اجرا کنند، امریکاییها قبل ازاشغال عراق رسماً اعلام کردهبودند که ما برای مدیریت عراق برنامه داریم و حتی برای جمعآوری زبالههای بغداد هم برنامه داریم، حال آنکه امریکا برای جمعآوری سربازان خود نیز دارای مشکل بود، بعدها وقتی از آنها سؤال شد که باتوجه به ادعاهای موجود وضعیت موجود چرا پیشآمده است؟ آنها در پاسخ گفتند، ما تنها یک چیز را حساب نکرده بودیم، ما در برآوردهای خود احساس میکردیم مقاومت صدام سه ماه بهطول خواهد انجامید در حالی که در کمتر از یکماه صدام سقوط کرد و برنامههای ما را بههم ریخت.ایران اولین کشوری بود که از شورای حکومتی حمایت کرد، بنابراین ما هرگز سیاستهای امریکارا تأیید نکردیم. شاید شما بپرسید که در نهایت ایران یا باید همکاری میکرد یا مبارزه، پاسخ من این است که رهبری براساس حکمت درایت و منطق تصمیمی را اتخاذ کرد که در چارچوب آن منافع و امنیت کشور و منطقه تأمین شود.بعضی از کارشناسان معتقدند با توجه به اینکه ایران در محور شرارت قرار گرفت، امنیت امریکاییها به ضرر منافع ایران است چرا که رهایی امریکا از افغانستان و عراق موجب ایجاد فرصت برای ماجراجویی جدید علیه ایران خواهد شد، پاسخ شما به این ادعا چیست؟ما بهعنوان جمهوری اسلامی با این عقیده بهدنبال ناآرام کردن منطقه نبودهایم، نگاه ما به بشریت اینچنین نبوده است، بلکه مبنی بر این عقیده امنیت عراق و افغانستان، امنیت ما محسوب میشد. آنچه جمهوری اسلامی در شرایط جدید بر آن متمرکز شده اتکا به خود است. بله جمهوری اسلامی با توجه به معادلات منطقه تلاش کرد تا بنیه امنیتی و اقتدار نظامی خود را افزایش دهد.پنج دیپلمات ایرانی بیش از 30 ماه در اسارت نیروهای امریکایی بودند، جدا از طرح مبحث چرا با اقدامی قاطع این مدت طولانی کاهش نیافت؟هر واقعهای باید در ظرف زمانی خودش تحلیل شود. بنابراین با توجه به شرایط، جمهوری اسلامی از تمامی ظرفیتهای خود استفاده کرد و نتیجه مناسب حاصل شد.بعد از 30 ماه، اگر خودتان در بند بودید توقع بیشتری نداشتید؟30ماه به رفتار غیرانسانی و میلیتاریستی امریکا بازمیگردد؛ امریکاییها که ادعای حقوق بشر میکنند.اینکه جزو مسلمات است، اما سؤال اینجاست که ماهاله اسفندیاری و کیان تاجبخش را که دارای تابعیت امریکایی بودند در کنار ملوانان متجاوز سریعاً آزاد کردیم!جمهوری اسلامی از تمامی ظرفیتها استفاده کرد، در دنیای دیپلماسی هر عملی عکسالعملی دارد شاید امریکاییها معنای این کلام را بهتر درک کنند.بههر حال من شاهد تلاشهای جمهوری اسلامی بودم. یک نکته حائز اهمیت این است که امریکاییها دیپلماتهای ما را دستگیر نکرده بودند بلکه آنها را ربوده بودند. وزارت خارجه امریکا، زیر بار این حرکت نمیرفت و ما با مستندات خود این حرکت را اثبات کردیم.