حسن فرامرزي | دروغ مثل خون در كالبد نظام سياسي امريكا ميچرخد. ظاهراً براي سياستمداران و دولتمردان امريكا چندان فرق نميكند كه اين دروغ ادعاي جعلي فرود روي كره ماه در پروژه موسوم به آپولو در متن جنگ سرد و رقابتهاي فضايي با اتحاديه جماهير شوروي سابق باشد يا حمايت از حقوق بشر، ترور كندي، وجود تسليحات كشتار جمعي در عراق، پديدهاي به نام بنلادن و نسبت دادن 11سپتامبر به لايههايي از مسلمانان يا خاتمه دادن به عمر اين مهره سوخته و انداختن جسد او در دريا در بخش اول اين گزارش به 11 سپتامبر، بنلادن و نقش هاليوود به عنوان حلقه رسانهاي اين پازل پرداخته شده است، در بخش بعدي به مصاديق ديگري اشاره خواهد شد.امريكاييها آنقدر در جهان خيالي هاليوود و منطقهاي غلوآميز و جعلي آن غرق شدهاند كه ميپندارند ميتوان افكار عمومي جهان را به مثابه تماشاگران يك فيلم هاليوودي ساعتها پاي گيرندههايشان نشاند و با كمترين جلوههاي ويژه قتل بنلادن را همچون حلقهاي از پروژه نجات جهان نشان داد، اما اينبار آنقدر ناشيانه و كم حوصله كه حتي به ضد قهرمان داستان مجال يك فريم ناقابل در فيلم را نداد و صورت مسئله 10 ساله بعد از 11 سپتامبر را با يك پاك كن بزرگ به نام دريا و لابد بلعيده شدن بنلادن از سوي كوسهها حل و فصل كرد.از همان آغاز پروژه ساختگي و سراسر دروغ شكار بنلادن تشكيكها و ترديدهاي جدي درباره اين موضوع از سوي مجامع و رسانههاي جهان اسلام كه بيشترين لطمه را از موجوديتي به نام بنلادن پذيرفته بودند مطرح شد، موجوديتي كه در راستاي پروژه «اسلام هراسي غرب» سالها به عنوان يك اهرم فشار براي مشروعيت تراشي به اقدامات متجاوز گرايانه امريكا، اسرائيل و قدرتهاي اروپايي عمل كرد.گو اينكه عكسالعملها به اين رخداد صرفاً در دايره جهان اسلام نبود و مجامع مستقلتر در كشورهاي غربي حتي امريكا اعلام كردند بازي كه دولتمردان امريكا با جسد بنلادن به راه انداختهاند چيزي جز تبديل او به يك برگ برنده نيست برگ برندهاي در دستان اوباما كه اينك روزگار سختي را ميگذراند و مدتهاست كه ماه عسل او و دموكراتها در امريكا با خلف وعدههايشان به پايان رسيده است.اما شيوه موضعگيري مقامات امريكا در برابر سؤالات بيشماري كه درباره نحوه اطلاع رساني قتل بنلادن مطرح ميشد، بسيار مضحك مينمود.چرا امريكا هيچ تصويري از شكار بزرگ خود ارائه نكرد؟باراك اوباما، رئيس جمهور امريكا وقتي در برابر اين پرسشها قرار گرفت در مصاحبه با برنامه «شصت دقيقه» شبكه تلويزيوني سيبياس گفت «اين مسئله براي ما مهم است كه عكس شخصي كه تير به سر او اصابت كرده با انتشار گسترده در سراسر جهان تبديل به انگيزهاي براي خشونت و ابزاري براي تبليغات نشود».اما آيا اين پاكدستي و روح لطيف سردمداران امريكا بايد فقط در قضيه بنلادن خود را نشان ميداد؟اين روح لطيف كجاست وقتي كمترين آسيب به نظاميان صهيونيستي آن هم در پاسخ به حملات وحشيانه اسرائيليها به اردوگاههاي فلسطيني و جنوب لبنان مثل پيراهن عثمان در همه جاي جهان گردانده ميشود، اما صحنههاي جنايت امريكاييها و اسرائيليها با بايكوت خبري مواجه و اگر تصاويري از اين جنايتها هم پخش شده به گونهاي تحليل و تفسير بر آنها تحميل ميشود كه انگار اين رخدادها حاشيههايي گريز ناپذير از روند صادرات دموكراسي امريكايي به سراسر جهان است.اگر پخش چند تصوير از بنلادن در رسانهها مصداق اشاعه خشونت در جهان است، چرا امريكا بازسازي، توجيه و تحريف ماهيت حملات خود به عراق، افغانستان، ويتنام و ساير كشورها آن هم با جزئياتي از قتل و كشتارها را به يك ژانر مهم در تاريكخانه هنر خود – هاليوود – تبديل كرده است؟ آيا انتشار اين تصاوير نميتواند به اشاعه خشونت و عادي سازي كشتارها بينجامد يا نه، اين فقط تصوير بنلادن است كه از چنين خصلتي برخوردار است؟امريكاييها سالهاست از هاليوود به عنوان ابزار پيشبرنده، توجيه كننده و مرعوب كننده ملتها در برابر فرهنگ، قدرت و توان تسليحاتي – اطلاعاتي خود استفاده ميكنند.دقيقاً همان اسلوبي كه سالها پيش مغولها با به راه انداختن جو رواني بسياري از شهرها و روستاها را بدون كوچكترين مقاومتي تسليم ميكردند.اما اين ابزار مثل يك چاقوي دولبه عمل ميكند و كاربرد دوگانهاي دارد؛ به اين معنا كه اگر مطابق با قهرمان سازيهاي هاليوود امريكاييها به حسيبرتر و شعور و دريافتي بالاتر از معدل جهاني مجهزند و ماهوارههاي جاسوسيشان آنقدر دقيق عمل ميكند كه اجازه نميدهد كوچكترين پنهانكاري دولتها در مرزهاي سرزمينيشان از چشم مقامات امريكايي پنهان بماند پس چطور اين شعور بالا هوش برتر و امكانات و ابزارهاي فوق مدرن نزديك به 4 هزار روز امريكاييها را معطل گذاشت تا بالاخره نزديك به مبارزات انتخاباتي آن هم زماني كه سير نزولي محبوبيت اوباما شتاب گرفته ناگهان با زير پاگذاشتن ابتداييترين اصول بينالمللي كه احترام به تماميت اراضي يك كشور است بدون آنكه كوچكترين هماهنگي با مقامات و رهبران سياسي و اجرايي پاكستان صورت گرفته باشد به خود اجازه دادند كماندوها و هليكوپترهايشان را بر بالاي خانهاي كه ادعا ميكنند محل اختفاي بنلادن بوده، به پرواز درآورند.همچنان كه نوام چامسكي، فيلسوف و نظريه پرداز امريكايي به درستي به آن اشاره ميكند: «آنچه امريكاييها در پاكستان انجام دادند درست به اين ميماند كه كماندوهاي عراقي بر سقف ملك خصوصي جورج بوش در تگزاس فرود بيايند، وي را ترور كرده و سپس جسد او را در آتلانتيك رها كنند. بيشك جنايتهاي جورج بوش از اسامه بنلادن بيشتر است. اگر اسامه يك مظنون است جورج بوش را همگان يك متهم ميدانند كه دستور جنگ را مستقيماً صادر كرد. جنگهايي كه وي آغاز كرد در حقيقت همان اتهامهايي را به بار آورد كه جنايتكاران نازي به دليل توسل به آنها اعدام شدند؛ صدها هزار مرگ، ميليونها نفر پناهنده و تخريب منازل شهروندان افغان و عراقي»چامسكي در ادامه بر يك نكته مهم ديگر پافشاري ميكند: «در كشورهايي كه گفته ميشود به قوانين بينالمللي پايبند هستند حتيالامكان تلاش ميشود به فرد مظنون يا متهم نزديك شده و او را زنده دستگير كنند تا در دادگاهي عادلانه درباره اتهامهاي خود پاسخ دهد. من بر كلمه «مظنون» تأكيد دارم. در آوريل سال 2002 ميلادي، رئيس افبيآي روبرت مولر در گفتوگو با خبرنگاران تأكيد كرد كه پس از تحقيقهاي فراوان اين سازمان تنها ميتواند ادعا كند كه اعتقاد دارد يازدهم سپتامبر در افغانستان برنامهريزي شده و توسط عواملي در امارات و آلمان هدايت و عملي شده است. طالبان در همان سالها به امريكاييها پيشنهاد دادند در صورتي كه مدرك مستدلي عليه اسامهبنلادن براي شركت در يازدهم سپتامبر ارائه كنيد ما او را تحويل شما ميدهيم، اما كاخ سفيد نشينها از اين امر سرباز زدند، البته ما خيلي زود متوجه شديم كه هيچكس در كاخ سفيد اين چنين مدركي را در اختيار ندارد.باراك اوباما رئيس جمهوري ايالات متحده حداقل يكبار به صراحت دروغ گفت و آنهم زماني بود كه در سخنان خود به مناسبت مرگ بنلادن تأكيد كرد كه ما اندكي پس از حادثه يازدهم سپتامبر متوجه شديم كه اين ماجرا كار القاعده بوده است.هيچ چيز از 10 سال پيش تاكنون به شكل قطعي بر ما مسلم نشده است. بسياري از اعتراف اسامه بنلادن سخن ميگويند اما اين دقيقاً به اين مثال خندهدار ميماند كه من به عنوان نوام چامسكي ادعا كنم برنده مسابقات دو ماراتن بوستون شدهام.اسامه بنلادن به چيزي فخر ميفروخت كه گمان ميكرد براي وي ابهت ميآورد.»جعبه سياه 11 سپتامبر در دستهاي اسرائيلاگر بخواهيم به ماهيت حقيقي 11 سپتامبر نزديك شويم، بايد به اين موضوع بپردازيم كه اين رخداد چقدر دست امريكا را براي تعدي و سلطه آشكار و پنهان به كشورهاي جهان اسلام آغاز دور جديدي از جنگ رواني عليه مسلمانان و تحريف آموزههاي اسلامي، طراحي خاورميانه جديد، طرحريزي پروژه ايرانهراسي در ميان اعراب، تسلط بر منابع نفتي و فروش ابزارهاي تسليحاتي در قالب قراردادهاي چند ده ميليارد دلاري با كشورهاي حاشيه خليجفارس باز گذاشته است.درست بعد از 11 سپتامبر خاورميانه فشار چكمههاي امريكا و قدرتهاي غرب را چه در حوزههاي رسانهاي و جنگ رواني و چه در قالب لشكركشي حس ميكند؛ چراكه نومحافظهكاران امريكا و اسرائيل 10 سال پيش پروژهاي را در روز 11 سپتامبر به اجرا گذاشتند كه قرار بود اين پروژه بهانهاي براي جنگافروزي امريكا و غرب باشد. جالب اينجاست كه مرزهاي دموكراسي امريكايي هيچگاه از حدود منافع سرمايهداران صهيونيستي پيشتر نميرود، رسانهها هم آزادند در همين حدود قواعد دموكراسي را اجرا كنند.به خاطر همين است كه دولتمردان امريكا هيچگاه اجازه ندادند قرائتهاي ديگري از 11 سپتامبر جز همان قرائت رسمي كه تلاش ميكرد با تحريف و مخدوش كردن سيماي اسلام آن را در چهره اسامه بنلادن بازسازي كند، منتشر شود.با اين همه پژوهشگران مستقل غربي در همان ايام و بعدها وقتي شاهد تحريف و تخريب شواهد به جامانده از خاكسترهاي 11 سپتامبر بودند، به صراحت از نقش نومحافظهكاران امريكا و اسرائيل در طرحريزي حملات 11 سپتامبر پرده برداشتند.كريستوفر بولين از جمله اين محققان معتقد است اسرائيل در حملات 11 سپتامبر كه جان 2 هزار و 976 نفر را گرفت- درستتر آن است كه بگوييم تركشهاي 11 سپتامبر ميليونها انسان بيگناه در افغانستان و عراق را قرباني كرد- دخالت مستقيم داشته است.وي در مصاحبهاي از دستگيري پنج اسرائيلي كه سرنشينان يك دستگاه خودرو ون بمبگذاري شده بودند در روز 11 سپتامبر از سوي پليس نيوجرسي خبر ميدهد كه روز حادثه در حال فيلمبرداري از فروريختن برجهاي دوقلو بودند و با روشن كردن فندكهاي خود مقابل دوربين مراسم جشن و پايكوبي برگزار ميكردند، اما اين پنج نفر همان سال به اسرائيل بازگردانده ميشوند و سه نفر از آنها با حضور در يك برنامه تلويزيوني اعتراف ميكنند مأموريت داشتهاند حملات 11 سپتامبر را مستند كنند.بولين در ادامه ميگويد: «شاهد دوم اين است كه انتظار ميرفت حدود 4 هزار اسرائيلي روز 11 سپتامبر در ساختمانهاي «تجارت جهاني» حاضر باشند، اما روز حادثه همه اين كارمندان در محل كار خود غايب بودند. از سوي ديگر پيامهاي متني از طريق «اوديگو»- سيستم پيامرساني متعلق به اسرائيل- چند ساعت پيش از برخورد اولين هواپيما به ساختمان تجارت جهاني از وقوع آن هشدار ميداد.جالب اينجاست كه در همان روزها خبر شركت اوديگو در روزنامه واشنگتنپست منتشر ميشود، ولي رسانههاي امريكا توجهي به اين متن نشان نميدهند. در خبر روزنامه واشنگتنپست همچنين به اين موضوع اشاره شده بود كه افبيآي تيمي را براي بررسي مبدأ ارسالي اين پيام به اسرائيل اعزام كرده، اما در ادامه هيچ گزارشي در اين رابطه منتشر نشده و خبر نيز از سوي رسانههاي امريكا بايكوت شده است.مؤلف كتاب «حل مسئله 11 سپتامبر، فريبي كه دنيا را تغيير داد» در ادامه ميگويد: «مايكل چرتوف، دستيار مدعيالعموم، يك صهيونيست و پسر مأمور موساد از جمله مقامات اصلي امريكايي است كه در پشت پرده مخفيكاريهاي 11 سپتامبر نقش دارد. چرتوف رئيس بخش جنايي اداره قضائي آن زمان يكي از رؤساي افبيآي به حساب ميآمد. او از اين طريق توانست شواهد حياتي از صحنه حادثه مانند فيلمهاي ضبط شده، تكههاي هواپيما و آهنهاي باقيمانده از ساختمان تجارت جهاني را مصادره و تخريب كند در صورتي كه مطابق با قانون از بين بردن شواهد حياتي جرم محسوب ميشود.از طرف ديگر يكي از دلايل اصلي كه من ادعاي دولت امريكا مبني بر مجرم بودن القاعده در حادثه 11 سپتامبر را رد ميكنم اين است كه برجهاي دوقلو و ساختمان هفتم توسط مواد منفجره تخريب شده است؛ چرا كه برخورد هواپيما نميتواند باعث فرو ريختن كامل برجهاي دو قلو و ساختمان 47 طبقه باشد.من تابستان سال 2002 از پيدا شدن آثار آهن گداخته شده در پايه هر سه ساختمان مطلع شدم و به شاهد ديگري در دروغ بودن توضيحات بوش مبني بر دست داشتن بن لادن در اين انفجارها پي بردم.اما انتشار مدارك اثبات شده درباره كشف حجم زيادي از الكترودهاي بسيار قوي در خاك ساختمان تجارت جهاني از سوي دكتر استيون جونز و ديگران در مارس سال 2009 نشان ميدهد اين نوع خاص از الكترود كه با فناوري نانو توليد شده عملاً طبقات بتوني ساختمان تجارت جهاني را به پودر تبديل كرده است.»بولين در اين گفتوگو از مصاحبه راديويي دكتر آلن سابروسكي، رئيس سابق مطالعات استراتژيك دانشكده جنگ امريكا در ماه مارچ 2010 ياد ميكند كه گفته بود 11 سپتامبر صددرصد عمليات موساد بوده است، ضمن اينكه اين فقط اعتقادمن نيست بلكه نظاميان عاليرتبه امريكا ميدانند اسرائيل پشت اين جنايتهاست.كانون آتش 11 سپتامبر يك خط قرمز استاما پل كريك رابرتز، اقتصاددان و معاون وزير خزانهداري امريكا در زمان رونالد ريگان نيز در مقالهاي درباره واقعه 11 سپتامبر اين سؤال را طرح ميكند كه «چگونه سه آسمانخراش عظيم مركز تجارت جهاني نگهبان به تلي از خاك تبديل شدند؟ چگونه آتش كوتاه مدت و با درجه پايين توانست تيرهاي فولادي آسمانخراشها را به ناگهان فرو بريزد؟» وي به گزارشي كه در روزنامه «واشنگتن پست» منتشر شده، استناد ميكند و مينويسد «در اين گزارش -22 فوريه 2010- آمده است هزار معمار و مهندس از نمايندگان كنگره درخواست كردهاند تا تحقيقاتي جديد درباره تخريب برجهاي دو قلو و ساختمان هفتم انجام شود؛ چرا كه اين معماران و مهندسان به اين نتيجه رسيدهاند كه اداره فدرال مديريت بحران و مؤسسه ملي استاندارد و تكنولوژي مدارك و نظرات ناكافي، متناقض و فريب دهنده درباره تخريب برجها ارائه كردهاند. آنها همچنين خواهان آغاز تحقيقاتي با حضور هيئت منصفه درباره مقامات مؤسسه ملي استاندارد و تكنولوژي شدهاند.در گزارش همين روزنامه همچنين از قول ريچارد گيج، سخنگوي اين مهندسان و معماران آمده است« مقامات دولت بايد بدانند كه ناديده انگاشتن جرم مطابق ماده 18 (بند 2382) قوانين امريكا يك جرم جدي محسوب ميشود، بنابراين كساني كه مدركي دال بر وقوع جرم در دست دارند بايد اقدامات لازم را در اين باره انجام دهند.»البته هماكنون سازمان ديگري به نام «آتشنشانان جوياي حقيقت 11 سپتامبر» به وجود آمده است. اريك لاير، رئيس اين سازمان در يك كنفرانس خبري در سانفرانسيسكو حمايت آتشنشانان را از خواستههاي مهندسان و معماران اعلام كرد و گفت:تاكنون هيچ نوع تحقيق دادگاهي و علمي درباره ماهيت آتشهايي كه اين سه ساختمان را ويران كرد صورت نگرفته كه به معناي ارتكاب جرم است. پاكسازي صحنه جرم به جاي نگهدارياما معاون سابق وزير خزانهداري امريكا و نويسنده اين مقاله در ادامه وقايع بعد از فروپاشي برجها را مورد توجه قرار ميدهد و مينويسد: در اين باره از فرآيندهاي تحقيقي لازم تبعيت نشد و صحنه جرم به جاي نگهداري و تجسس ويران شد.به گفته اريك لاير رئيس سازمان آتشنشانان بيش از 100 نفر از افرادي كه بلافاصله در محل حاضر شدند صداي انفجارهايي را شنيدند، مدارك صوتي، تصويري و رادويي نيز دليلي بر وقوع اين انفجارها هستند.در ادامه فيزيكداني به نام استيون جونز مدركي درباره وجود مادهاي به نام «نانو ترميت» در خرابههاي برجهاي مركز تجارت جهاني ارائه كرد. اين مدارك از سوي هيئت بينالمللي دانشمندان به رهبري پروفسور نيلز هريت، نانوشيمي دادن دانشگاه كپنهاك جمعآوري شده بود. نانوترميت يك ماده آتشزا و انفجاري پيشرفته است كه ميتواند به سرعت فلزات را ذوب كند.ترديد در قرائت رسمي از 11 سپتامبر نشانه جنون است؟!اما همه كساني كه ميخواهند قرائت ديگري بر خلاف خوانش رسمي حادثه 11 سپتامبر ارائه كنند در امريكا به سرعت در دايره مغضوبين و مجانين قرار ميگيرند.در اين 10 سال لعاب خوانش رسمي از حادثه 11 سپتامبر چنان بر گرداگرد 11 سپتامبر تنيده و متصلب شده كه طرح قرائتي ديگر مترادف با ديوانگي است، همچنان كه امروز رسانههاي امريكايي و صهيونيستي چنان هولوكاست را به يك خط قرمز مقدس تبديل كردهاند كه هرگونه تشكيكي درباره اين واقعه بهايي سنگين براي فرد به دنبال خواهد داشت.همين فشارها و جو فراگير ناشي از آن است كه رابرتز به عنوان جويندهاي از جويندگان حقايق 11 سپتامبر را به واكنش و تا حدودي عقبنشيني تاكتيكي وا ميدارد و مينويسد «پيش از آنكه «تئوري توطئه» را فرياد و جويندگان حقيقت پشت پرده 11 سپتامبر را متهم كنيم بايد بدانيم كه معماران، مهندسان، آتشنشانان و دانشمندان هيچ تئوري را پيشنهاد نميكنند آنها فقط اسنادي ارائه ميكنند كه تئوري رسمي را به چالش ميكشد، اسنادي كه نميتواند تا ابد ناديده انگاشته شود.از سوي ديگر اگر ترديد درباره داستان رسمي 11 سپتامبر و گزارش كميسيون ويژه باعث ميشود فرد يك مجنون علاقهمند به تئوري توطئه ناميده شود در اين صورت بايد دو رئيس كميسيون 11 سپتامبر و مشاور حقوقي كميسيون را نيز در رديف ديوانگان به حساب آوريم كه تمام اين افراد در كتابهاي خود اعتراف كردهاند در زمان انجام تحقيقات خود از سوي مقامات دولتي فريب داده شدهاند.»اين اقتصاددان و روزنامهنگار امريكايي در ادامه با انتقاد از چتر فراگير سادهلوحي و زودباوري در ميان افكار عمومي امريكا مينويسد هميشه امريكاييهايي وجود خواهند داشت كه بدون توجه به تعداد زياد دروغهاي دولت هر آنچه را كه دولتمردان امريكايي ميگويند بدون كوچكترين ترديدي قبول خواهند كرد با وجود جنگهاي وسيعي كه امنيت اجتماعي و بهداشتي را تهديد ميكنند يعني جنگهايي براساس سلاحهاي كشتار دسته جمعي عراق كه هيچگاه پيدا نشدند، جنگهايي براساس رابطه صدام حسين با شبكه القاعده كه هيچگاه ثابت نشد، براساس سلاحهاي هستهاي خيالي ايرانيها كه قرار است بهانه جنگ تهاجمي آتي امريكا در خاورميانه باشد، هنوز هم نيمي از مردم امريكا داستانهاي خيالي دولت درباره واقعه 11 سپتامبر را باور ميكنند و آن را توطئه مسلمانان ميدانند كه تمام جهان عرب را با زرنگي فريفتهاند.از شر حقيقت جويان خلاص شويدرابرتز در ادامه مينويسد:« براي امريكاييها فرقي ندارد كه دولت چند بار داستان خود را عوض كرده است. براي مثال امريكاييها ابتدا نام اسامه بن لادن را شنيدند زيرا دولت بوش حملات 11 سپتامبر را به عهده او گذارد. اما ناگهان سال گذشته از يك مغز متفكر ديگر براي حملات 11 سپتامبر پردهبرداري شد. وي كسي نبود جز خالد شيخ محمد، زنداني پاكستاني گونتانامو كه آنقدر شكنجه شد تا بالاخره اعتراف كرد طراح اصلي حملات 11 سپتامبر بوده است.اما تا آنجايي كه من ميدانم در نظام قضائي امريكا متهمسازي خود بدون ارائه اسناد مستدل پذيرفته نيست با اين حال رژيم بوش و قضات جمهوريخواه فدرال كه ما را مطمئن كرده بودند از قانون اساسي امريكا حفاظت خواهند كرد خود متهم انگاري شيخ محمد را تنها دليل دولت براي اثبات اين ادعا ميدانستند كه تروريستهاي مسلمان حملات 11 سپتامبر را طراحي و اجرا كردهاند.»او با طرح اين سؤال كه آيا شيخ محمد يك سوپرمن بود، جرمهاي نسبت داده شده به او را غير ممكن و خندهدار عنوان ميكند و به طعنه مينويسد «وي تمام 16 سازمان اطلاعاتي امريكا، سازمانهاي اطلاعاتي متحدين و دستنشاندههاي امريكا مانند موساد را فريب داده است. هيچ يك از سرويسهاي اطلاعاتي جهان نتوانستند در برابر شيخ محمد بايستند. شيخ محمد باهوش و ذكاوت سرشار خود همه را فريفت از شوراي امنيت ملي گرفته تا ديك چني، پنتاگون، مجلس سنا، فرماندهي دفاع هوافضاي امريكاي شمالي، نيروي هوايي امريكا و كنترل ترافيك هوايي.وي باعث شد بخش حفاظت فرودگاه صبح يك روز چهار بار اشتباه كند. وي جديدترين سيستم دفاع هوايي پنتاگون را شكست داد و براي اولين بار در تاريخ امريكا يك هواپيماي ربوده شده بدون اينكه از جانب نيروي امريكا ردگيري شود به ساختمان پنتاگون برخورد كرد.»جالب اينجاست كه رابرتز در ادامه بررسي فشارهاي وارده به حقيقتجويان مينويسد كاس سانشتين از مقامات دولت اوباما براي مقابله با طيف شكاكين به روايت رسمي 11 سپتامبر يك راه حل ارائه كرده است:« به درون آنها نفوذ كنيد و تحريكشان كنيد كه كلماتي بگويند و اعمالي انجام دهند كه بتوان دستگيرشان كرد. به هر نحو ممكن از شر آنها خلاص شويد».