
از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون بحران سازیهای مختلفی برای این حرکت نوپا، اسلامی و قابل الگوبرداری از سوی سایر کشورهای تحت ظلم استکبار جهانی توسط دشمنان طراحی و به اجرا نهاده شده است؛ توطئههایی که هر یک، پتانسیل بر زمین زدن یک نظام مقتدر و پیچیده را داشته و هر کدام میتوانسته تا اساس موجودیت و حیثیت حکومتهای دارای سابقه و برجسته را با چالش جدی مواجه کند. فتنهانگیزیها علیه نظام اسلامی برخاسته از آرمان ارزشی ملت ایران، در تمامی قالبهای مورد تصور و حتی غیرقابل تصور رخ نمایان ساخته و از طراحی کودتا تا نفوذ در جریانات خودی و به ظاهر مذهبی گرفته تا عملیاتهای پیچیده امنیتی و اطلاعاتی و سیاسی دارای تنوع بوده است.
این مقابلهها به طور مستمر و مداوم و یکی پس از دیگری همگی «اساس نظام و انقلاب» مردم را هدف گرفته و انتهای هدف تمامی آنها، براندازی یا انحراف حرکت ملت ایران در انقلاب تعبیه شده بوده است.
بدین منظور و برای نیل به این نقاط، دشمن از تمامی ابزارهای موجود بهره برده و در این راه از یکسو حمایتهای صریح و بیرونی و از سوی دیگر حمایتهای مخفی و پس پرده خود را از فتنه انگیزان که یک سر در خارج و سر دیگر در درون کشور در سیستمهای حاکمیت یا حتی در نهادهای امنیتی داشتهاند، ابراز داشته و بدین وسیله به پیشبرد راهبرد اصلی مقابله با نظام همت گمارده است.گرچه به دلیل عمق ریشه دار انقلاب اسلامی در باورهای اصیل ملت و ارزشهای الهی، این توطئهها همواره نه تنها موجب تزلزل در نهادهای انقلابی نشده که حتی منجر به افزایش سطح اقتدار ملی نیز شده است.
در این بین اما با رصد دقیق جریانات پدید آمده برای انقلاب اسلامی که به یقین از سوی دشمن بیرونی نیز حمایت میشود، نقاط مشترک فراوانی به دست میآید که زنجیره فتنهانگیزیها علیه نظام را تکمیل میکند.
جالب آنجاست که هرگاه نظام اسلامی در صدد برآمده تا با شناسایی دقیق کانون هدایتگر فتنه ریشه فتنهگریها را خشک نماید، دستهایی هرچند با دهها واسطه، در صدد برآمدهاند تا نقطه کانونی مذکور، از دیدهها پنهان شده و به اصطلاح خطها گم شود.
از این رو بوده است که شاید تنها برخوردهای نظام اسلامی - که البته همیشه هم توأم با رأفت اسلامی بوده است - به برخورد با معلولها منحصر شده و نسبت به علتها که بحرانسازی اصلی را در کشور بر عهده داشته است- و به یقین کاملاً هم پوشیده و مخفی به طراحی عملیات علیه نظام دست یازیده- به عمد یا به سهو تغافل صورت گرفته است.
اگر به فرامین و بیانات امام راحل عظیمالشأن یا مقام معظم رهبری نیز نگریسته شود، عمق نگرانی هدایتگران اصلی انقلاب اسلامی از جریان نفوذ یا جریان نفاق که ماهیت آنها بر کسی آشکار نبوده و درصدد پدید آوردن چالش برای انقلاب و نظام بودهاند، روشن میشود.
جالب است که نقطه کانونی فتنهگری علیه نظام اسلامی، هر بار از یک سو و با یک ابزار وارد صحنه شده و هدف خود را پیش میبرد و به محض به شکست انجامیدن پروژه، با مخدوش ساختن ردپای خود، عناصر اصلی را پوشش داده و با قربانی کردن چند عنصر پیاده نظام به عنوان عناصر اصلی، نگاهها را به سمت خاص مورد نظر خود- که دقیقاً غیر از آن چیزی است که باعث شناسایی خود شود- رهنمون میسازد.این کانون فتنهگری از ابزارهای مختلف رسانهای، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نیز استفاده کرده و در برابر نظام حق اسلامی به توطئه چینی مشغول است.
حوادث کوی دانشگاه تهران در سال 78 یا فتنهانگیزی سال 88 از برجستهترین نمونههای این فتنهانگیزیهای کانون خلق فتنه برای نظام و انقلاب اسلامی است.
نکته حائز اهمیت نیز آنکه با تطبیق برخی از سرنخهای به جا مانده از این کانون دریافت میشود که نوع ساختار رفتاری این کانون پیچیده و چند لایه - که همچنان ناشناخته بوده و به دنبال توطئه چینی و نفوذ در نظام اسلامی است- همچون ساختارهای ماسونی صهیونیستی بوده و از الگوهای ساختاری یهودی بهرهمند بوده است.
سوی دیگر جریان اما دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی نظام اسلامی همچون وزارت اطلاعات به خصوص در جریان فتنه پس از انتخابات ریاست جمهوری 88 یکی از کار ویژهها و مأموریتهای اصلی خود را شناسایی و هدم این کانون خلق توطئه قرار داد و با تبحرهایی که در زمینههای اطلاعاتی از خود بروز داد عملاً صلاحیت به دستگیری سکان مقابله با جریان یاد شده را برای همگان به اثبات رساند.
شکار شرور عبدالمالک ریگی در آسمان ایران که با دقتها و ظرافتهای خاص اطلاعاتی و امنیتی صورت پذیرفت و سرویسهای امنیتی و جاسوسی متبحرغربی و صهیونیستی را مات و مبهوت ساخت، شناسایی، انهدام و نفوذ در سیستم سرویس جاسوسی موساد و دستگیری قاتلان استاد شهید علیمحمدی، آزادی دیپلمات برجسته ایرانی و دهها نمونه اعلام شده و اعلام نشده دیگر، به خوبی نشان داد که سیستم امنیتی کشور و وزارت اطلاعات در حال حاضر کاملاً به بلوغی دست یافته که میتواند عهدهدار این پروژه عظیم شناسایی و کشف کانون خلق فتنه باشد.
این در حالی است که وزیر محترم اطلاعات نیز در مصاحبههای خود اعلام کرده بود که به جد نسبت به این مهم حساس بوده و البته تاکنون تنها یک قسمت از پنج مرحله یا 20 درصد از کانون را یافته و مابقی را نیز در پروسهای که در حال پیگیری است، شناسایی خواهند نمود. دشمن اما بالطبع در صدد گم کردن ردهای خود در این فتنهانگیزی برآمد و تلاش مینمود تا با فراری دادن عناصر اصلی و خطوط مرتبط، آدرسهای غلطی به سیستم ارائه نموده و باز هم دستهای پیگیری و ریشهیابی را تهی سازد.
در این بین هرگونه رهاسازی هرچند کوتاه مدت و مقطعی میتوانست رقیب را در این ماراتن نفسگیر پیش انداخته و تمامی تلاشها را نقش بر آب سازد.
در این شرایط است که از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی(مدظلهالعالی) عزل وزیر اطلاعات از سوی رئیسجمهور خلاف مصلحت دولت، نظام و شخص احمدینژاد معرفی شده و در بیانات معظمله در جمع مردم فارس، ابقای حجتالاسلام مصلحی، مصلحت بالاتری که در حال تقویت بوده است، معرفی میشود.
بیشک ابعاد اشراف الهی و بصیرت تابنده مقام معظم رهبری نسبت به این مصلحت بزرگ ملت، نظام و انقلاب، باید در سالها و دهههای بعد روشن شود اما اگر نقطه کانونی فتنهگری علیه نظام اسلامی شناسایی شود، دستهایی که امروز با بیتدبیری و تغافل با چند ده واسطه به آن نقاط منتهی میشود نیز درخواهند یافت که مصالح عالیه نظام، فوق دعواهای فردی و مدیریتی و گلهگذاریهای سطحی از برخی نهادها بوده است.
به نظر میرسد عزل ناگهانی وزیر اطلاعات و اداره شدن این مجموعه با سرپرست و سپس معرفی فردی که معلوم نیست تا چه حد بر کار سیستم مسلط بوده و میتواند این پروژه را هدایت نماید، فرصت مغتنمی بود تا ردها از بین برود و گرچه به یقین رئیس محترم جمهور هیچ نقش هدایتگری در این جریان ایفا نمیکرد اما تصمیم شتابزده اجرایی او میتوانست مصلحتی بزرگ که دیدگان تیزبین رهبری انقلاب آن را مشاهده کرد، تقویت نماید.
از این روست که باید بر نعمت وجود ولایت در کشور بدون احصا و عدد سجده شکر به جای آورد.